ویاد وتی
vayade vati

نام این مجموعه عکس ها را ویادوتی( بیاد گذشته)  گذاشته ام چون بیشتر این عکس ها از وسایل وجاهایی است که در گذشته با ان سروکار داشته ایم ودر فرهنگ وتاریخ مردم اوز جایگاه ویژه ای داشته ودارد اینها فقط چند عکس از وسایل نیست اینها قسمتی از زندگی مردم ماست جز خاطرات وتاریخ ماست چندین نسل با انها زیسته ومورد استفاده انها بوده است  هر چند بسیاری از این وسایل ومکان ها اکنون مورد استفاده نیست اما قسمتی از تاریخ وفرهنگ ماست که برای ماندگاری واشنایی نسل های اینده جادارد در حافظه تاریخی امان ثبت وضبط شود واین اندک کاریست که سایت ستاره های اوز با همت دوستی گرانقدر وعلاقمند به زادگاه وشهرمان  اوز در حد توان وامکان انجام داده ایم باشد که مورد پسند علاقمندان واقع گردد.اگر فکر میکنید در موردی توضیح سایت کافی نیست  لطفا برایمان بنویسید وایمیل کنید تا بیشتر تحقیق کنیم .

1-دمدوdemadoo نوعی هواکش؛  دودکش بود که بر بالای سقف اشپزخانه های قدیمی یا همان گرمادوی اوزی قرار داشت که دود وبخار وگرمایی که از پختن نان وغذا بلند میشد به بیرون از گرمادو برده میشد لازم به توضیح است که در گذشته خبری از چراغ گاز وفرگاز ولوازم گاز سوز نبود وبیشتر پخت وپزها با هیزم وچوب در گرمادو انجام میگرفت برای همین اکثر اشپزخانه های انموقع سیاه ودوه گرفته بود از این نمونه اشپزخانه ها هنوز در بعضی از خانه های قدیمی موجود است وحتی قابل استفاده می باشد

 

2-گرمادوgarmadoo یا همان اشپزخانه قدیمی اوزیهاست که معمولا یک ستون در وسط ان قرار میگرفت ودوطاق در دو طرف ان بود ودر انجا هم برزه  برای پختن انواع نان وهم تنور قرار داشت؛  البته جای چند چاله هم بود که دیگ غذا روی ان میگذاشتند گرمادو مقر اصلی وفرماندهی زنان خانه دار بود در همین گرمادو هنگام نان پختن کلوچه پختن وتفتون ودرست کردن انواع غذاها محل دید وبازدید وهمکاری همسایه ها وزنان فامیل وطایفه هم بود ودرهمینجا بسیاری از دختران از مادران خود انواع نان پختن واشپزی یاد میگرفتند وبسیاری از دختران دم بخت در همین گرمادوها مورد پسند دیگر زنان وخانواده ها برای ازدواج با پسر خود یا دیگر پسران محله وطایفه بود او را بهتر از نزدیک میدیدند با او حرف میزدند ونان ونان پختن هم کار بود وهم بهانه ای برای دید وبازدید ومراوده.  بی دلیل نیست که در گذشته انجا مقر فرماندهی زنان بود جایی برای درد دل کردن وکاستن از غصه وتلخی روزگار ؛برای همدیگر دیدن؛ برای همیار وکمک هم بودن وصد البته برای غیبت وحرف زدن هم بوده است ونادیده نگیریم که کار طاقت فرسا وزحمتی که مادران انزمان از اول صبح تا شام  انجام میدادند کاری با ارزش بود هم کمک حال شوهر بودند هم از اول صبح با پختن نان واماده سازی غذا وسروسامان دادن به کار منزل پرتلاش وباشوق به امور خانه میپرداختند.

نچه میخواهم بگویم اینکه گرمادو جای پست وحقیری برای زنان انزمان  قلمداد نشود که انجا محل رفت وامد ودادو شد وگفتگو وهمیاری وهمکاری بود وگرمادوهای اوزی پر از خاطرات ریز ودرشتی بوده است که متاسفانه نه جایی نگاشته شده ونه زنان گذشته ما انرا به نسل بعدی داده اند شاید اندک مادرانی بوده وباشند که انرا بصورت شفاهی به فرزندان خود منتقل کرده باشند برای همین است که من سعی دارم انچه در ذهن وخاطره من از ان سالها مانده با حضور این عکس ها بیان کنم

 

3-چار امبارcharombaar  چار انبار به معنی چهار انبار است که وضعیتی مشابه گرمادو داشت با این تفاوت که در هر قسمتی از ان برای پیزی تعبیه شده بود قسمتی از ان چوب وهیزم میگذاشتند قسمتی از ان وسایل کاری مانند تیشه وبیر وتبرتیشه ودولک ووسائل اب و.. غیره در کل هم انبار  بود وهم جای سکونت چون من در کودکی یادم هست که زمستانها که خیلی سرد میشد ما شب ها انجا میخوابیدیم در انجا حتی بچه های گوسفندان وبزها که تازه متولد شده بودند هم انجا نگهداری میکردند

 

4- تشکشtashkash به معنی اتش بیرون کش همانند خاک انداز بود واز جنس فلز چون با ان اتش داخل برزه جابجا میکردند یا از ان بیرون می اوردند ضمنا از تشکش برای بیرون اوردن لاگ ( خاکستر ) از برزه واجاق غذا هم استفاده میکردند همانطور که می بینید دارای دسته بلندی است که این امکان را میداد که تا انتهای برزه داخل شود وخاکستر ان ته هم بیرون بیاورد  کاربردهای دیگری همچون جمع اوری اشغال هم داشت هر چند در انزمان اشغالی جمع نمیشد که بخواهی با ان جمع کنی یا خاک وبرگ درخت بود یا خاکستر حاصل از سوختن چوب وهیزم برای پختن غذا ونان  چون نه پلاستیکی استفاده میشد ونه کسی ته مانده غذا وپوست سیب زمینی وپیاز وخیار ومیوه بیرون می انداخت همه انها مصرف گوسفند ومرغ وخروس وخرگوش منزل یا همسایه ها که حیوان داشتند میشد نه پوست مرغ نه چربی گوشت ونه پوست وپشم بزی دور انداخته میشد پس چیزی نمی ماند که روانه زباله دانی شود همه چیز استفاده میشد وبکار می امد

 

5- هاس haas(اسیاب ) وسیله ای برای خرد کردن جو وگندم بود سنگی مدور ویک تکه با سوراخی که به اندازه یک کف دست در وسط ان بود بروی سنگ یکدست مدور دیگری قرار میگرفت که بوسیله چوبی محور مانند که بر کناره سنگ بالایی بود بوسیله دست بگردش در می اورد دانه ها برای خرد شدن در وسط ان می ریختند . مردم در انروزگار و در مواقعی که امکان این نبود که گندم را برای ارد کردن به جای دیگری ببرند با همین اسیاب خانگی ارد میکردند.  کپه وارد از محصولات خرد شده این اسیاب بود که بسیاری از غذاها با ان ارد ودانه خرد شده درست میشد کار پر زحمتی بود  وخیلی ها برای اینکه حوصله اشان سر نرود وزحمت کار برایشان کمتر شود با خواندن اواز وشلوا ونغمه های محلی با شوق بیشتری بکار ادامه میدادند وهمانطور هم که می بینید اجناسی که خرد یا ارد میشد داخل حلبی های ساخته شده در دار می ریختند یا در ظروف دیگری داخل انبار نگهداری میکردند تا انجا که من یادم می اید بعضی وقت ها اسیاب کردن به اتفاق یک یا چند زن همسایه انجام میشد واینکار دلگرمی بیشتری برای کار ایجاد میکرد  

 

6- جوغن joghan (هاون سنگی ) یک هاون دسته دار بزرگ بود که با یک سنگ یک تکه بزرگ ومحکم ساخته میشد ویک دسته بزرگ چوبی داشت که دو سر ان  گردتر وبزرگتر بود ودر وسط ان باریکتر ساخته شده بود تا کسی که با ان کار میکند توان بدست گرفتن انرا داشته باشد برای کوبیدن وخرد کردن جو گندم ونمک وکشک ودیگر چیزهایی که میشد با ان خرد کرد مورد استفاده بود که بیشتر هم زنان این بار را بدوش میکشیدند یادش به خیر قومی که در اوز این کار با ارزش انجام میدادند خانواده سنگابل بودند که سنگها را از کوه انتخاب میکردند وبا ابزارهای بسیار ابتدایی  انرا اینگونه  مستحکم وزیبا میساختند . جوغن نامی اشناست ودر تاریخ حیات بشری قدمت زیادی دارد واز دوره هخامنشی در ایران تا همین چند سال پیش مورد استفاده مردم بوده است  جوغن مدتهاست که در اوز مورد کاربردی ندارد جز در موارد اندکی ومتاسفانه خیلی ها به جای انکه در گوشه خانه بجای گلدان استفاده کنند یا استفاده درستتری از ان داشته باشند  انرا بدور انداخته اند

 

7- برزه berezahتنور نان پزی سفالی یا گلی  اگر بخواهیم تعریفی روشن وقابل قبول از برزه بدهیم باید بگوئیم تنوری نان پزی افقی که نان ان بدون ارتباط مستقیم با اتش پخته میشود. برزه همانگونه که در شکل هم مشاهده میکنید از دوقسمت تشکیل شده است  قسمتی که نان روی ان پخته میشود وقسمتی که نگهدارنده سفال وجای اتش ومحل عبور دود از ان است در گذشته های دور پایه های برزه را با گل خوب ومحکم درست میکردند(البته بعدها که گچ امد دور انرا با گچ هم می پوشاندند تا محکمتر شود ) وبعد از ان تابه ان که نوعی سفال است واهالی منطقه به ان اشکانهoshkanah میگویند روی ان قرار میدادند وبا گل اندود ان دوقسمت را به هم متصل میکردند که بصورت محدب بود وقسمت توخالی رو به پائین وقسمت قوسی ان رو به بالا بود برای درست کردن نان با استفاده از هیزم وچوب های کوچک( در بعضی از شهرهای ایران وروستاها که گاو داشتند از تپاله خشک شده گاو هم به جای هیزم استفاده میکردند وخیلی هم مثمر ثمر وبا فایده بود واتش ماندگاری برای زیر برزه بود )  اتش را درون ان شعله ور میکردند ونان را روی ان می پختند که انواع نان محلی مردم اوز همچون نون دارتشه نون مهوه روغنی  نون سه لو نون لحم شلیته  باله توه و.. روی ان درست میکردند ونسبت به تنور نان های متنوعتری میشد با ان پخت .از مزیت های دیگه برزه استفاده همزمان از شعله وگرمای ان برای پخت نان وغذا وچایی بود که من یادم است کتری یا ظرف غذا را طوری در قسمت دودکش قرار میداند که هم دودحاصل از اتش به بیرون رود وهم از گرمای ان برای پختن غذا وچایی واب گرم استفده کنند .برای پخت نان معمولا دو زن روبروی هم می نشستند یکی چانه درست میکرد واتش زیر برزه میکرد ویکی دیگر خمیر را روی خو با چوه پهن میکرد وروی برزه می انداخت . برزه بیشتر در مناطق جنوب ایران ودر استانهای بوشهر جنوب فارس وهرمزگان وجزایر(در جزایر تابه یا همان توه  بیشتر کاربرد دارد ) کاربرد داشته یا دارد واز جاهای دیگر اطلاع چندانی ندارم .برزه چندین سال است که از خانه بسیاری از اوزیها رخت بر بسته وتعداد اندکی از انها باقی مانده است که هنوز نان روی ان می پزند در زندگی امروزین برزه های قدیمی جای خودرا به  تابه های اهنی در اشپزخانه های مدرن وفروماکروفر داده اند .امااین کجا وان کجا .

خو khoo سنگ مدور وصافی که چانه خمیرنان روی ان ورز می دادند وپهن میکردند تا بعد از اینکه خوب روی خو نازک وپهن شد روی برزه بیندازند واین شدنی نبود مگر با همت چوهchova (وردنه به زبان فارسی )این چوب سرسخت ومحکم که با خراطی های انزمان برای اینمنظور درست شده بود چوه در عین محکمی خیلی هم نرم وزیبا درست شده بود .خو و چوه رفیق همیشگی گرمادو وبرزه وتنور وپخت وپز نان بودند .

 

 

8-امبل ambolانبل یا انبر  ابزاری فلزی واهنی که در گذشته زرگران ومسگران واهنگران الات تفته وداغ وگرم را با ان میگرفتند وجابجا میکردند این ابزار بنا به نوع استفاده وکاربرد ان کوتاه ودراز بود ولی بیشتر انها معمولا بیست تا بیست وپنج سانت درازی داشت وقابل انعطاف بود ودر محل گرفتن اجناس والات سر ان کج بود انبر هم در نانوایی مورد استفاده بوده هم در محافل تریاک کشی هم در کباب پزی هم در اهنگری وموارد دیگر ولی انچه بیش از همه در منطقه اوز وجنوب مورد استفاده بوده وهست برای درست کردن اتش وگذاشتن اتش (خرگ ) ان روی سرقلیان بوده است وبه همین دلیل هنوز در بسیاری از خانواده های اهالی اوز ومنطقه جای مطمئنی دارد وفراموشش نکرده اند .

بقول شاعر   / جز به انبر آتش از همسایگان نتوان گرفت     نیست آسان برگرفتن دل ز یار غمگسار.

 

9- منکل mankalیا منقل اتشدانی فلزی است که معمولا از جنس اهن وبرنج بوده است واز گذشته های دور مورد استفاده ابنای بشر بوده است وبنا به اینکه در کجا مورد استفاده باشد کیفیت ان فرق میکرد انها که توان بهتری داشتند از منقل های برنجی ومسی وحتی در مجالس اعیانی از نوع طلایی ان استفاده میشد اما انچه در در شهر اوز ومنطقه لارستان وجنوب مورد استفاده بوده است نوع اهنی وبرنجی ان است که نوع قدیمی انها دارای دیواره ای از جنس اهن یا برنج بود ودارای چهار پایه در طرفین بود وداخل ان معمولا با گچ یا مخلوطی از خاک وسفال مرتب میشد تا بدنه ان داغ نگردد وگرمای داخل ان فرش یا زیر انداز انرا نسوزاند هر چند منقل های زیادی هم بودند که هیچ گونه گچ یا خاکی در ان بکار نرفته بود .در گذشته ودر زمانهایی که هیچ خبری از نفت وگاز وبخاری نبود در خانه های بسیاری از مردم اوز خیلی جاها اول اتش را در بیرون از منقل درست میکردند بعد انرا داخل منقل میریختند ودر شب های زمستان داخل یک سینی رویی یا مسی میگذاشتند واطاق را بدین وسیله گرم میکردند هرچند مااوزیها درخانه هایمان اتش دانهایی گلی وگچی داشتیم که معمولا در وسط اطاق درست میشد وبه ان کورح korehمیگفتیم  . ناگفته نماند در بعضی از خانواده ها برای گرم ماندن چای وحتی گرم کردن گپک هم استفاده میشد .منقل استفاده های دیگری هم داشته ودارد از جمله  درست کردن انواع کباب بر روی اتش منقل وهمچمین استفاده ان برای مخدرات بخصوص تریاک بوده وهست  

مولوی/سینه ٔ پرآتش مرا چون منقل است  کشت کامل گشت و وقت منجل است .

10-کوخه kookhe یکنوع اتش دان مثل منقل بود که معمولا با قوطی روغن نباتی وبه شکلی که ملاحظه میکنید درست میشد برای گرم نگهداشتن پایی وگرم کردن نان وگپک وشیر بود خیلی جمع وجور وبدردخور بود یک دریچه یا سوراخ از پائین داشت که معمولا خاکستر اتش از روزنه های بالایی به پائین میریخت ضمن اینکه در اوائلی که هنوز خوب روشن نشده بود وبقول اوزیها هنوز خرگ نشده بود با بادبزنی که از پائین میزدند شعله بالاتر میرفت ومیشد چند تا تخم مرغ نیمروی خوب روی ان درست کرد البته از خرگ واتش ان برای قلیان هم استفاده میشد این اتش دان کوچک شاید بغیر از اعیان واشراف اوز در بیشتر خانواده های اوزی بود . من کوخه را جایی غیر از مناطق لارستان ندیده ام امکان دارد در جاهای دیگری هم باشد

11- سه پیه  sepaehوسیله ای اهنی دارای سه پایه معمولا به ارتفاع 20 تا سی سانت ودارای سطحی همین حدود بود که معمولا کنار اتشی که روشن کرده بودند یا میخواستند روشن کنند میگذاشتند وروی ان غذا وچایی  وشیر وچیزهای دیگری درست میکردند  این وسیله باعث میشد که اتش هدر نرود وخفه نشود چون گذاشتن پاتیل وظروف غذایی وکتری روی اجاق های سنگی که تعادل ومیزان نبودند کار را مشکل میکرد  اما استفاده از سه پایه ضمن سبکی ان دارای تعادل خوبی برای گذاشتن ظروف غذایی روی اتش بود .این سه پایه اهنی در اندازه وگاه شکل های متفاوتی از هم ساخته میشد . اینکه در اوز واز اوزیهای خودمان چه کسی این ابزار را میساخت من دقیقا یادم نمی اید البته علی مسگر کارهایی از این دست میکرد اما تا انجا که من یادم می اید دراوز بیشتراین ابزار بوسیله کولی هایی که معمولا سالی یکبار به اوز می امدند وکنار باستانه چادر میزدند درست میشد که مردم به انها چلنگر میگفتند انها ابزارهای متفاوت ومختلفی برای کار وبار مردم میساختند که بسیار هم مورد استفاده بود از داس واره وچاقووتبر وتیشه وسه پایه گرفته تا چوه (وردنه ) وفرفره (پنتکح ) برای بچه ها  من از دوران بچگی یادم می امد که انها معمولا نزدیک باستانه اطراق میکردند وچند خانواده بودند که از عشایر بودند ودر فصول خاصی به اوز می امدند ومردم هم عصرها برای تماشای کار انها وگاه خرید به

انجا میرفتند

 .

12- تنورtonoorجا ومکانی که در ان نان پخته میشود که محل چنین کاری را نانوایی میگویند اما انچه که قبل از نانوایی ها وجود داشته پختن نان در منزل وخانه بوده است که با گسترش شهر نشینی وکم شدن فضای منازل وخانه ها تنور به بیرون از خانه راه پیدا کرد ونانوایی ها محل پخت نان شدند .اما انچه در این عکس همشهریان وبینندگان سایت مشاهده میکنند یک تنور به جا مانده از میان صدها تنوریست که هنوز در اوز گاهگاهی در ان نان پخت میشود واین نوع تنور در اوز مخصوص پخت نان محلی گپک وابانه وتفتون وکلوچه بوده وهست  من دوست داشتم راجع به تنور توضیحات جامعتری میدادم برای همین منظور این مطلب کمی بیش از دیگر عکس ها توضیح داده شده است

عکس پائین از وبلاگ مربوطی است

اول خود تنور وکیفیت ومراحل ساخت ان است  اطلاعات من در حوزه ساخت تنور در مناطق لارستان زیاد نیست اما انچه طی تحقیق در این زمینه بدست اورده ام بدین شرح میباشد /  تنور معمولا بوسیله کوزه گرها وکسانی که ظروف سفالی میساختند ساخته میشد اول خاک رس را خمیر میکردند وتا جایی که ضرور بود انرا مالش میدادند یا بقول خومان ورزمیدادند تا نرم ومرطوب وچسپنده شود وبعد این خمیر خاک رس را دو الی سه روز میگذاشتند بماند بعد انرا با موی بز ودر بعضی جاها با کاه مخلوط میکردند تا تنور بعد از درست شدن ترک برندارد 

جالبی کار اینجاست که بعد از اینکه خمیر اماده میشد انرا مثل طناب کلفت وبزرگی بصورت فتیله در می اوردند؛ بعد اندازه ته تنور مشخص میکردند وابتدا کف انرا میساختند کف تنورها معمولا 60تا 70سانت در نظر میگرفتند  وبعد از ان خمیر لوله شده مثل طناب را روی هم قرار میدادند یعنی همینطور ردیفی می اوردند بالا درقسمتهای ته وبالا تنگتر وقسمت میانی گشادتر در نظر میگرفتند  واستاد کار با یک کاسه اب مرتب دست میکشید به داخل وبیرون تا نرمه بدهد واجزای لوله مانند به هم بچسپد وفاصله ودرز نداشته باشد( مثل نرمه گلی یا بقول اوزیها شلی که به دیوار خشتی میدادند تا خشت ودرزهای ان معلوم نشود ) ووقتی کار ساخت تنوربه اندازه کافی به بالا میرسید که معمولا یک وبیست تا یک ونیم متر بود انگاه پشت وبیرون تتنور را با کاه گل اندود میکردند

بعد از این مرحله مرحله ای بوده که بعضی جاها می امدند زرده تخم مرغ را با سریشم قاطی میکردند وانرا با پارچه روی بدنه تنور می مالیدند تا دوام وقوام بیشتری پیدا کند . جای تنور معمولا در اشپزخانه های قدیمی بوده است وبه دوطریق ایستاده وزیرزمینی جاسازی میکردند  بعضی جاها یک چاله ای در کف اشپزخانه به اندازه تنور میکنند وتنور اماده شده در ان قرار میدادند وبا سنگریزه کوچک دور انرا پر میکردند وبعد با گل ویا گچ کناره های انرا میپوشاندند

اما تا انجا که من به خاطر دارم ودر منزل بسیاری از مردم اوز دیده ام تنور ها در اوز بصورت ایستاده بود مثل شکلی که ملاحظه میکنید ناگفته نگذارم که تنور یک در یا سینی اهنی داشت  که وقتی پخت تمام میشد روی ان میگذاشتند ضمنا اغلب تنورها یک هواکش  داشت که در پائین تنور تعبیه شده بود. در اوز جدا از پختن نان  کله پاچه هم درون تنور بار میگذاشتند مانند بار گذاشتن دیزی  وابگوشت.

معمولا بدلیل شکنندگی وظرافت ساخت تنور انرا در خود منازل وگرمادوها (اشپزخانه ها ) میساختند چون امکان داشت به خاطر حمل ونقل وجابجایی تنور بشکند .ضمنا تنور هم مثل جوغن از جمله چیزهایی بود که اگر کسی خانه اش را میفروخت یا به کسی میداد این دو وسیله از سرجایشان تکون نمیخوردند وبرای همیشه ماندگار همان خانه بودند تا اینکه یا خرابش کنند یا بشکنند وبدور بیاندازند کاری که خیلی ها کردند

اوزیها ومردم جنوب که در شرایط دشوار بی ابی وکم همتی زمین روبرو بوده اند واز بسیاری نعمات دیگر شهرهای خوش اب وهوا برخوردار نبودند با خلاقیت ونواوری خود انواع نان در سبد خانه داشتند تا با تنوع در نان لطافتی به پخت وپز بدهند وخوردن یک نوع نان ازار دهنده نشود .

گپک  ؛ تفتون ؛ کلوچه مهوه ای ؛ کلوچه شیرین  ؛ ابانه  ؛ نان سه لو ؛ چوولی  ؛ تپ تپی  ؛ باله توه ؛ فتیر  ؛ نان مهوه روغنی ؛ نان دارتشه  و...چندین نان دیگر از محصول فقط گندم ارد شده بود ه است که با همت زنان با سلیقه اوزی ومنطقه در سفره همه ما جا میگرفت واین نشانه خلاقیت وسلیقه مردمان ماست

اما انچه در یاد وخاطره بسیاری از ما که اکنون عمری گذرانده ایم وبالای سی وچهل سال داریم مانده است بوی پخت نان وگرمی وتازگی ان بود که همواره فضای خانه های قدیم اوز انباشته از این خاطره بود خاطره ای که کمتر در زمان وروزگار ما تکرار خواهد شد نانها ازخانه ها رفته اند ودر نانوایی ها پخت میشود وطولی نخواهد کشید که نانوایی های سنتی هم ارام ارام با امدن نانهای فانتزی وماشینی بفراموشی سپرده خواهد شد وچه با شتاب دارد این اتفاق می افتد

خوشبختانه هنوز اوزیهایی هستند که چه بصورت سوغات چه در جشن وسرورها از بعضی از نانهای اوزی استفاده میکنند که امیدواریم این کار نیک گسترش یابد .

   

13- لی بوlayboo بالای پشت بام این عکس نمای روشن وتااندازه ای در حد کامل بالاشت بام خانه های اوزیها ومنطقه اوز می باشد بنا به وضع مالی افراد وتوان انها این خانه ها با اندک تغئیراتی از هم متمایز بودند اما در بیشتر ساخت خانه های اوزی پشت بام اکثر خانه بدینگونه بود هر چند خانه هایی هم بودند که دارای بادگیر وباله خونه های بیشتری بودند . این اجزایی که در اینجا نام برده شده است جاها ومواردی است که در خانه های اوزی با انها شناخته میشدند وهنوز هم خانه های قدیمی با همین عنوان ها شناخته میشوند

1/13 باله خونهBAALAKHOONA اطاق یا نیم اطاقی بود که بر بالای قسمتی از خانه ساخته میشد البته در این عکس انتهای راه پله به سمت بالا پشت بام گفته شده است که سرپله هم میگفتند

2/13 پرواسه PARVAASSAبه هسار(حصار)داخلی منزل که انرا محصور میکرد وموجب امنیت بالا پشت بام میشد میگفتند برای این منظور من از چند نفر که سن وسالی از انها گذشته سوالاتی کردم که عده ای معتقدند این پرواسه نیست وراغبون است وانجا که راغبون عنوان شده است سنگ راغبون است اما انچه در عکس ملاحظه میفرمائید از ان بعنوان پرواسه یاد شده است وتا تحقیق کاملتر ومستدلتر فعلا از همین عنوان استفاده میکنیم .پرواسه بوسیله گل وسنگ وگچ وسنگ یا اجر وگچ ودر ایام اخیر سیمان واجر ساخته میشد تا حفاظ مطمئنی برای افرادی که به بالا پشت بام رفت وامد داشتند باشد چون بیشتر اوزیها در گذشته شب های تابستان را بالای پشت بام میخوابیدند چون خیلی خنک تر از داخل منزل بود برای همین داشتن پرواسه خیلی ضرور بود

13/3دسنه DOSENAاین ظرف مهوه گذاری وذخیره مهوه بود که البته ربط چندانی با بالا پشت بام وساخت وساز ندارد بلکه انجا میگذاشتند

13/4دسهو DASHOEهمان دستشویی یا توالتی بود که بالای بعضی از پشت بام ها بود که چاهک ان در قسمت بیرونی خانه وداخل کوچه کنده میشد ودر شب های تابستان اگر کسی دستشویی داشت دیگر نمی رفتند از دستشویی پائین استفاده کنند وهمانجا مورد استفاده قرار میگرفت من تعداد کمی از این دسهو ها در خانه های اوزی دیده ام وتعداشان زیاد نبوده است میتوان به جرات بگویم اکثر خانواده های کم درامد اوزی فاقد چنین دستشویی در بالای پشت بام بودند

13/5 دمدو DEMADOOیا دودکش است که بر بالای گرمادو قرار داشت .قبلا توضیحاتی کاملی در عکس دیگری داده شده است

13/6 راغبون RAAGHBOON اصطلاح دقیقی در فارسی برای ان پیدا نکردم اما جایی است که پرواسه بر روی ان قرار میگرفت وبا سنگ راغبون که باعث میشد اب باران به داخل بنا نفوظ نکند مساخت اینگونه ناودانها باعث میشده تا اب باران به داخل ظروف سفالی وتحکم میشد

13/7رچنه RACHENAناودان است که محل ریزش اب باران به اخل خانه بود که با چوب ساخته میشد رچنه های سنگی وفلزی هم بوده است ودر بعضی از خانه های اوزی هنوز وجود دارد اب باران برای اوزیها تا کنون طی قرنهای متمادی منبع مهم اب اشامیدنی ومصرفی بوده است ومردم سعی میکردند تا این ابها به هدر نرود

ساخت اینگونه ناودانها باعث میشده تا اب باران به داخل ظروف سفالی فلزی وپلاستیکی ریخته شود تا بعد از ته نشین شدن قابل مصرف گردد برای همین بیشتر رچنه ها در اوز ومناطق جنوبی به سمت داخل منزل ریخته میشود در صورتی که ناودانها در مناطق سرسیر ودارای اب به بیرون از منزل سرازیر میشد ما اوزیها انقدر به اب وهدر ندادن اب ارزش قائل بودیم که اگر کسی نفعش به خانه وابادی واطراف خودش نمی رسد میگوئیم فلانی رپنه باروه دره یعنی ناودانی است که رو به کوچه میریزد

13/8 سرپله SERPELLAاز نوع نوشتن تداعی ورودی پله از سمت بالا ی بام به طرف پائین است واگر در اصطلاحی که ما اوزیها بکار میبریم دقت کنیم انرا بعنوان نیمه اطاقکی است که بر بالای راه پله ساخته میشود بکار رفته است بعضی از این سرپله ها در داشت که معمولا چوبی بود وبعضی هم در نداشتند

9/13لی بوLAYBOO پشت بام که در گذشته با کاه گل اندود میکردند وکمی شیب دار درست میکردند تا اب باران به طرف رچنه ها سرازیر شود

13/10نودو NOEDOOابتدای ناودان ومحل خروج اب از پشت بام به داخل رچنه می باشد که برای اینکه اب در این قسمت وارد پی ساختمان نشود ان قسمت را بیشتر گچ میزدند ودر ایام وفصول بارندگی انجا را مرمت میکردند تا اگر سوراخ یا ترکی داشت برطرف کنند

13/11هسار HESAARیا حصار که بوسیله دو یا دو نیم خشت به اندازه حدودا یک متر تا یک ونیم متر بر بالای بیرونی پشت بام درست میکردند تا حفاظ محکم ومطمئنی برای اهالی خانواده باشد ضمن اینکه با این هسار محدوه خانه خودرا مشخص میکردند تا افراد یا کسی از خانه دیگری وارد خانه طرف نشود البته انرا پرواسه دور خونه یا هسار دور هم میگویند

13/12 ستون  SETOONالبته ستون مربوط به لی بو نمیشود برای همین در اینده در این باره توضیح خواهم داد

این عکس با توضیحات روی عکس از جناب دکتر سعید محمودیان میباشد توضیحات بیرونی از طرف سایت میباشد . با تشکر مجدد از جناب دکتر محمودیان  

 

14-گپک بانه GAPOKBANAgapokbanaوسیله ای که با ان نان را به تنور می چسپانند این وسیله همانگونه که در عکس هم ملاحظه میکنید بصورت مدور است ومعمولا به قطر 30 تا 35 سانتی می باشد داخل انرا از پریخ پر میکردند وروی انرا اول با یک پارچه ساده که معمولا از جنس کتان بود می پوشاندند بعد روکش دیگری که با نخی که از پشم گوسفند قبلا بافته شده بود روی ان می کشیدند  . کناره این بافتنی را با پارچه خوبی کناره دوزی میکردند واز اطراف کناره ان چندین نخ وطناب به مرکز داخلی گپک بانه کشیده ومحکم میشد تا موقع چسپاندن نان به تنور لرزش نداشته وجابجا نشود وحالت مدور خودش را حفظ کند کسانی که انرا در اوز می بافتند ومیدوختند اقای واثقی  واحمدخادم گوده ای بود .یادشون به خیر

15/  تولک TOOLAKسبدی است گرد ، دسته دار و کوچک که از برگ های نازک درخت خرما در انداز ه های مختلف ساخته می شود. دسته ودور بالای انرا با استفاده از نخ ورشته ای بود که از کوبیدن پاگ (شاخه هایی که خرما به ان چسپیده است ) بدست می امد

تولک که نوعی زنبیل است در دو نوع دسته دار وبی دسته وجود داشت (اکنون بعنوان صنایع دستی وتزئینات درشهرها استفاده میشود )  که ما اوزیها انکه بی دسته است بنام تولک وانکه با دسته است بنام زامبیله یا زانبیله میشناسیم البته این زانبیله با ان زنبیلی که معمولا چرمی بود وبرای حمل وجابجایی خاک وگچ وغیره در بنایی مورد استفاده بود متفاوت است کاربرد تولک تا انجا که در خاطر من است بی دسته ان برای اوردن گندم برای پای هاس (اسیاب دستی خانگی ) دسته داران برای  رطب چینی .تولک کاربردهای دیگری هم داشت همچون زنبیلی که امروزها استفاده میشود در گذشته هم کاربرد حمل مایحتاج کوچک وسبک را داشت که نوع دسته دار ان با تکه پارچه هایی هم تزئین میشد  

16- تورزوو TORAZOO یا همان ترازو نوعی میزان برای سنجش وزن اجناس در گذشته بوده است که قدمتی طولانی دارد تراوزها در گذشته بخصوص در مناطق جنوبی ایران با برگ نخل درست میشده است وقطر هر سبد ان حدود 25 سانتی وعمق ان در حدود 15 تا بیست سانت متفاوت بوده است دورشته طناب سبدها را به سر چوبها متصل میکرد ودر مرکز چوب مدوری که معمولا بوسیله نجاران برای همین منظور خراطی میشد طنابی رد میشد تا حالت مرکزی برای تعادل ترازو ایجاد کند اینگونه ترازوها مخصوص اجناس با وزن کم بوده است وبرای کشیدن اجناس با وزنهای بیشتر از ابزار دیگری بنام کپون استفاده میشد که در جای خود به توضیح وتشریح انهم خواهم پرداخت .در اوز وخانه های اوزی اکثرا یک ترازو در خانه داشتند واگر نداشتند در مواقع وزن کشی مثل کشیدن ارد – گندم – سبزیجات – بادمجان بالنگ خیار کشک  نمک ودها خرده ریز دیگر از این ترازوها استفاده میشد  انموقع کیلو وگرم ووزنهای استاندارد امروزی مرسوم نبود وبیشتر با سنگ اجناس وزن میکردند همچون سنگ یک منی یا دو منی که هر من معمولا در جنوب سه کیلو نیم بود ویا سنگ های چارک و وکه وغیره قیاس وزنی میشد هرچند این وزنه ها دقت زیاد وصددرصدی نداشت اما اعتماد  مردم وبخشش جنس فروش انها به درصد اطمینان مردم می افزود

17-- گبونگه GOBONGEH سبد حصیری دردار که با استفاده از شاخه های ظریف درخت نخل ساخته میشد وبرای نگهداری اجناس ومواد غذایی بود که باید از دسترس حیوانات موذی خانگی وحشرات حفظ میشد البته کاربردهای دیگری هم داشت از جمله خانم های خانه دار مقداری از زیور الات ویادگاریها هم درون ان نگهداری میکردند ودر چند تا خانه های اوز هم دیدم که لوازم خیاطی شامل نخ وسوزن وکش وغیره هم در ان گذاشته بودند مطمئنا کاربردهای دیگری هم داشته است اما مهمترین کاربردی که در اوزواحتمال منطقه لارستان وجنوب داشته است در نگهداری گوشت وتخم مرغ ومواد غذایی بوده است چون در انزمان یخچال ومحلی که بتوان غذا را سالم ودور از دسترس حیوانات وحشرات نگه داشت نبود ومواد غذایی بخصوص گوشت حتما باید زود مصرف میشد یا اگر کسی گوشت نذری برایتان می اورد ویا بیش از اندازه مصرف انروز بود به دو حالت نگهداری میکردند یا انرا می پختند ونمک سود میکردند یا اینکه در معرض هوای ازاد می گذاشتند تا اب گوشت خارج شود وگوشت خشک گردد ودر خیلی جاها دیده ام که گوشت را در سبد میگذاشتند وانرا وسط تالار منزل یا به سقف اویزان میکردند

برای اینکه بفهمیم چرا اینگونه گوشت در هوای ازاد میگذاشتند قدری توضیح میدهم  این توضیحات از منابع علمی گرفته ام : چون بسياري از فعاليت هاي بيولوژيكي و شيميايي در محيط بدون آب و يا محيطي كه مقدار آب موجود در آن كم باشد، كند و يا متوقف مي شود. ميكروبها براي تكثير و انجام فعاليتهاي حياتي خود به آب احتياج دارند، همچنين آنزيم هاي طبيعي موجود در غذاها و يا آنزيم هاي مترشحه از پيكر ميكروبها نيز احتياج به آب دارند تا به كمك آن با مواد غذايي مخلوط شده و برروي آنها تاثير گذارند. بنابراين با حذف آب مي توان مواد غذايي را براي مدتهاي طولاني نگهداري نمود. براي رسيدن به اين هدف لازم است ، مقدار آب را به حداقل 4تا 5 در صد  كاهش داد تا از رشد و نمو همه ميكروبها و فعاليت آنزيم ها جلوگيري شود، با اینکار میکروبها نمی توانستند رشد کنند وگوشت خراب نمی شد. قدیم که یخچال وفریزر نبود اکثر مواد غذایی را برای نگهداری خشک میکردند در اوز سبزیجات ؛ خهر(نوعی قارچ بیابانی ) ؛ بادمجان ؛ گازرک(هویج)؛  کشک  فلفل وخیلی از چیزهای دیگر توی افتاب میگذاشتند وخشک میکردند

18- شت SHAT شتک SHATAKخشنه KHESHENA این سه چیزهایی بودند که با برگ درخت نخل وبصورت مربع ودایره درست میکردند ودر اوز ومناطق جنوبی ایران نان را بعد از پختن روی ان می انداختند تا سرد شود یا در انجا جمع گردد در انزمان مثل حالا سفرهای مختلف وسینی های مختلف نبود واگر بود در توان وخرید مردم عادی نبود شت وخشنه این خوبی را داشت که در برابر سرما وگرما مقاوم بود وهمواره در گوشه ای از اشپزخانه های قدیمی به دیوار نصب بود بخصوص نزدیک تنور البته از شت وخشنه برای پهن کردن وخشک کردن نان دارتشه وخشک کردن رشته با هم استفاده میشد کاربردهای دیگری هم داشت من یادم هست خیلی ها خرما را روی ان می ریختند تا خشک شود ویا بعضی از چیزها مانند هویج وبادمجان بعد از پختن برای درست کردن ترشی روی انها پهن میکردند اما بیشترین استفاده رسمی از این وسایل دراوز زمان پختن نان بود که بعد از اینکه نان از تنور یا کلوچه وتفتون از تنور وبرزه در می امد روی ان می انداختند وهمانجا هم مهوه  وروغن می زدند  اندازه انها متفاوت بود. شت بزرگ بود وشتک نوع کوچکتر که بصورت دایره ای بود و اندازه قطر انها به یک متر وگاه بیشتر میرسید اما خشنه بصورت مستعطیل بود ودر حدود 70 سانت در 150 سانت بود .این وسایل اکنون در اوز بندرت وخیلی کم پیدا میشوند اکثرا انرا دور انداخته اند واکنون کاربرد چندانی ندارد .

19- سپ   SOPنوعی سبنی حصیری گرد که با برگ درخت نخل درست میشد ولبه ان قطورتر ومحکم تر ساخته میشد تا توان نگهئاری گندم وحبوبات ونان و.. داشته باشد از سپ استفاده های زیادی میشد انموقع که سفره مرسوم نبود وغذای مردم اوز بیشتر نان ومهوه وچای شیرین بود بیشتر مواقع نان وپیگو مهوه را داخل سپ میگذاشتند وحتی برای میهمانی که به خانه ادم می امد هم همینکار را میکردند وکنار ان گاه تربه وپیاز محلی هم بود .از سپ برای پاک کردن گندم وحبوبات مثل ماش هم استفاده میشد معمولا بعد از اینکه نان برزه ای پخته میشد انرا روی هم داخل سپ میگذاشتند وانرا داخل اطاق یا جایی دور از دسترس حیوانات قرار میدادند وپارچه نازکی هم روی ان می کشیدند. در بعضی از خانه ها چندین سپ داشتند یکی نان دارتشه ومهوه روغنی میگذاشتند یکی برای پاک کردن گندم و.. بود واستفاده های دیگری هم از ان میکردند سینی خوبی بود که در زمان خود کاربردهای فراوان داشت خوشبختانه سپ هنوز مورد توجه است و در قسمت صنایع دستی اوز از اهمیت خاصی برخوردار است وهنوز هستند کسانی که انرا می سازند ودر سایز ورنگهای مختلف به بازار عرضه میکنند  البته کاربرد گذشته را ندارد اما در بعضی از خانه های اوزیها دیده ام که به دیوار خانه اشان نصب کرده اند وزیباست .

استفاده از عکس ومطالب سایت با ذکر منبع مجاز می باشد

ادامه در صفحه 2