تماس با ما     نظرات شما اخبار امارات ورزشی   زنان  عکس اجتماع فرهنگی  ادبیات مصاحبه مقالات اخبار  

24 .5.2013
  / رباعیات خیام با صدای زنده یاد احمد شاملو

 

این پنجره ها که وقت گل سرمستند    از شاخه انگور  دل من هستند

ای سبز ترین درخت ای نخل دلم    با من تو بمان که دیگران بگسستند

فرهاد محمودا

خبر

حمام تاریخی حاج رئیس اوز در یک نگاه

یکصد.هفتاد وهشتمین جلسه هیئت مدیره انجمن خیریه اوز برگزارشد

شعری از شیخ بهایی در باره امید

همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن       همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن

 شب جمعه ها نخفتن بخدای راز گفتن              ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

 به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن         ز مناهی و ملاهی همه احتراز کردن

ز مدینه تا به کعبه سر و پا برهنه رفتن        دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

 به خدا که هیچ یک را ثمر آنقدر نباشد           که بروی نا امیدی در بسته باز کردن

 

زیباست پروانه  بر بنفش گلی وگلی قد کشیده از دامن خار/ گلگاری سرزمین من


کشتار تا کی؟

 

دیدن این صحنه ها برای انسان امروزی مباهات وافتخار نیست

متاسفانه هنوز برای بعضی از اوزیها کشتار حیوانات وپرندگان دامن دشت وصحرا افتخاری ست که دست از ان بر نمی دارند من بارها وبارها در این سایت همشهریان وبینندگان عزیز را به این امر توجه داده ام که به هر کسی که این عمل فجیع انجام میدهد گوشزد کنید تا دست از این کشتار بردارند  بتازگی چند عکس از اوز بدستمان رسیده که نشاندهنده عمق این فاجعه است این افراد خودخواه  برای لحظه ای لذت وتنوع حاضرند نسل هر چه پرنده وحیوانات دشت ودمن  را از میان بردارند واین نه نشانه فرهنگ وتمدن است ونه نشان دانش وانسانیت این افراد  عکس را ببینید وخود قضاوت کنید

چندی پیش دوستی که از این مسئله زیاد ناراحت  وعصبانی بود میگفت کسانی که این کار میکنند عاقبت به خیر نمی شوند وروزی بلایی سرشان می اید

تمام کاندیداهای انتخابات شورای اسلامی شهر اوز تائید صلاحیت شدند

لحظاتی پیش از اوز باخبر شدیم که تمامی افرادی که برای چهارمین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر اوز ثبت نام کرده بودند خوشبختانه تائید صلاحیت شدند هر چند تعداد 22 نفر برای برگزیدن 7 نفر تعداد زیادی به نظر میرسد اما این جای بسی امیدواری است که نسل جوان ما پا پیش گذاشته وحاضر به قبول مسئولیت شده ومیخواهد در اینده شهر ودیارش تاثیر گذار باشد . طی روزهای اینده شما همشهریان وبینندگان را با این کاندیداها  بیشتر اشناخواهم کرد

اسامی این افراد : اقایان :  1-  جعفر راستگو    2- محمود محبی   3- فرهاد رحمانزاده     4- نوید خادمپور    5-  حمید مرادی    6- محسن مهراوران 7-  عقیل فرامرزپور  8 - عبدالله رحمانیان  9- حسن کمالی  10 – حنیف کمالی 11- عبدالله فکری  12- همایون نامی  13 – محمد رسول صباغی  14- ارش ابراهیم نژاد  15 – سعید اگاه  16 – حسن همیشه بهار  وخانم ها 17- طیبه نامی  18- گلشید رحیمی  19- قدریه غیاثی  20- عادله عزیزی  21- الناز هنری  22- فریبا برازنده

سایت ستاره های اوز 17 ماه می 2013


 بیست وهشت اردیبهشت سالگرد بزرگ شاعر جهان حکیم عمر خیام نیشابوری
 

چون مرده شوم خاک مرا گم سازید            احوال مرا عبرت مردم سازید
خاک تن من به باده اغشته کنید                وز کالبدم خشت در خم سازید

از جمله رفتگان این راه دراز              باز امده ای کو که به ما گوید راز 
 هان بر سر این دو راهه آز ونیاز        چیزی نگذاری که نمی ایی باز

مسعود شرافت قهرمان پنجاه ونهمین دوره مسابقات بلیارد جام فردوسی شد

امروز جمعه 17 ماه می 2013  از ساعت سه بعد از ظهر باشگاه فلامینگو دبی شاهد پنجاه ونهمین دوره مسابقات بلیارد اورزیهای مقیم امارات جام فردوسی بود که در پایان این مسابقات که تا ساعت 10 شب بطول انجامید ودر رقابتی فشرده اقای مسعود شرافت به مقام اول این مسابقات دست یافت واقایان صلاح فاروق  ساسان سلیمانی ومحمود رجایی به ترتیب به مقام های دوم تا چهارم این دوره دست یافتند وجوایز وهدایای این دوره که توسط هئیت بلیارد ترتیب داده شده بود وبا حضور اقای عبدالکریم اسماعیل زاده به بازیکنان برنده داده شد  لازم به یاداوری است که در این مراسم لوح یادبود بزرگداشت فردوسی به پاس حضورشان وعلاقه اشان به مسابقات بلیارد به اقای نیما احمدیان داده شد .در مراحل پایانی نیز هئیت بلیارد کیکی به مناسبت ودر سپاس از حضور بازیکنان تهیه دیده بود که کلمه چهار ی که بر ان کیک نقش بسته بود یادگار شعر وشعار وکلام دیرینه فردوسی پاکزاد است که بر نقش 4 عنصر حیات بخش زمین  اب وباد واتش وخاک تاکید میکند  این دوره از بازیها به همت خود بازیکنان شکل گرفته بود وهمچون گذشته جا دارد از حضور بازیکنان وتلاش هئیت بلیارد تشکر کنیم

برای دیدن بقیه عکس ها اینجا کلیک کنید  

 

اغاز به فعالیت انجمن ادبی باران دبی

با سلام ودرود به همه علاقمندان شعر وادب  دیشب انچه سالها در سرم بود تحقق پیدا کرد وانجمن ادبی باران دبی در فضای مجازی فیس بوک شکل گرفت  از انجا که بسیاری از شاعران ونویسندگان در دبی گاه فرصت این را پیدا نمی کنند که دور هم جمع شوند چه به لحاظ مسافت ودوری افراد چه به لحاظ ساعات کاری ضرورت یک محفل مجازی از این شاعران ونویسندگان بیشتر احساس میشد این انجمن نه مغایرتی با انجمن ادبی حافظ دبی دارد ونه دقیقا در ان راستا وان محافل حرکت میکند بلکه مستقل است اما تفاوت ان این است که در این انجمن مجازی فقط اعضای انجمن ادبی باران که خود شاعر ونویسنده هستند در ان حضور مثمرثمر خواهند داشت وانجمن اعضای خودرا از میان انها انتخاب میکند وبه بررسی ونقد اشعار انها خواهد پرداخت  میخواهیم با دوستان شاعر ونویسنده در این فضای مجازی همراه شویم وبه بحث وتبادل نظر در حوزه شعر وادبیات بپردازیم انهم فقط با حضور شاعران ونویسندگان وکسانی که خود شاعر یا نویسنده هستند افراد برای ثبت نام می باید یک عکس 3در4 اخرین عکس خود مشخصات سنی ومکانی خود وحداقل 5 شعر از شعرهای خود برای انجمن ادبی باران دبی به این ادرس farhademe@gmail.comایمیل کنند خوشحال خواهیم شد سوابق وفعالیت شعری خود نیز ذکر کنید واگر کسانی کتاب یا نوشته ای از خود منتشر کرده اند نیز ذکر نمایند

فرهاد ابراهیم پور /16.5.2013

افتتاح کلنیک دندانپزشکی وازمایش طبی در شهر اوز

کلینیک داندانپزشکی و آزمایشگاه طبی شهر اوز با حضور قائم مقام وزیر و رئیس دانشگاه علوم پزشکی شیراز افتتاح شد. 

 -  به گزارش صحبت نو این کلینیک در 2طبقه با 900متر مربع زیر بنا مجهز به تمام وسائل و تجهیزات و اماکن مربوط با هزینه ای افزون بر 10میلیارد ریال به همت حاج احمد خلوتی فیشوری به یادمان همسر مرحومه اش حاجیه فاطمه بنار در مدت 2سال ساخته شده است.

  در آئین بهره برداری معاون استاندار و فرماندار ویژه لارستان گفت: تامین سلامت مردم در اولویت کاری دولت است ودولت در بخش نرم و سخت افزاری بهداشت و سلامت کشور سرمایه گذاری بسیار کرده است. علی محمد امیری افزود قبل از پیرزی انقلاب شهرستان لارستان فقط دارای 7 پزشک خارجی بود و اکنون در این شهرستان 7 بیمارستان با 100 پزشک خدمات رسانی می کنند و 50٪ این پزشکان نیز متخصص هستند. فرماندار انتخابات را مظهر حماسه سیاسی دانست.

  امام جمعه اوز نیز ضمن سپاسگزاری از بانی خیر این طرح گفت : مال و ثروت زیور دنیاست ولی کار خیر زیور دنیا و آخرت است. شیخ عبدالعزیز قاضی زاده اضافه کرد که ماه رجب ماه بسیار خوش یمنی است و عبادت در این ماه بسیار اجر و ثواب دارد. رئیس دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمانی فارس نیز اظهار داشت کار، خیر بزرگوار حاج احمد خلوتی نمونه ای از همت والای مردم این منطقه است. 

 دکتر محمد هادی ایمانیه گفت: در سال 81 مجمع خیرین در فارس تشکیل و تا کنون خیران بیش از 250میلیارد تومان کمک کرده اند. و ابتکار تاسیس مجمع خیرین مورد رضایت مقام معظم رهبری قرار گرفت و دستور به اشاعه فرمودند. و هم اکنون 20 مجمع در استانهای کشور فعال شده است که از این بابت خیرین استان فارس بویژه لارستان و اوز که در این راه پیشگام بوده اند صاحب اجر می شوند. ایمانیه در پایان گفت . سالی 600میلیارد تومان ازسوی دولت برای تامین سلامت مردم فارس هزینه می شود.

  در پایان لوح تقدیر به حاج احمد خلوتی فیشوری سازنده ساختمان کلینیک داندانپزشکی و آزمایشگاه طبی اوز اهدا شد. گفتنی است که این مجتمع خدماتی درمانی به نام حاجیه فاطمه بنار اوزی نامگذاری شد. در آئین بهره بردای دکتر فرامرزی رئیس دانشکده بهداشت لارستان ، دکتر نصری رئیس شبکه بهداشت و درمان لارستان و گروهی از مردم و مسئولان لارستان، اوز و فیشور حضور داشتند. 


25 اردیبهشت سالگرد حکیم وشاعر فردوسی بزرگ گرامی باد

امروز مصادف با بزرگداشت شاعر پارسی سرای ایران حکیم ابولقاسم فردوسی است که توجه شما را به مطلبی در این باره جلب میکنم
نباشد همی نیک وبد پایدار    جهان به به نیکی بود یادگار

ادامه مطلب
 
خبر


دکتر فرامرزی رئیس دانشکده علوم پزشکی لارستان درمراسم تجلیل ازاساتید دانشکده بهداشت اوز

فهرست کسانی که احتمالاً تأیید صلاحیت می شوند

:

کپسول خواب در فرودگاه ابوظبی (+عکس)

"آنجلینا جولی" از بیم سرطان جراحی کرد

چراغ جلوی مازراتی گران تر است یا پراید؟! (+جدول

 

پنجاه ونهمین دوره مسابقه بلیارد جام فردوسی
 

به اطلاع کلیه بازیکنان رشته بلیارد میرسانیم که پنجاه ونهمین دوره مسابقات بلیارد اوزیهای مقیم امارات جام حکیم فردوسی در تاریخ 17 ماه می 2013 در باشگاه فلامینگو دبی برگزار میگردد این دوره از بازیها با همت خود بازیکنان برگزار میشود خواهشمندیم افرادی که ثبت نام کرده اند در تاریخ ذکر شده
جمعه 17 .5.2013 در محل برگزاری مسابقات حاضر باشند بازیها راس ساعت 3 بعدازظهر شروع میشود
 
 هئیت بلیارد اوزیهای مقیم امارات
خبر


از افراد تائید صلاحیت شده خبری نداریم

طی چند روز گذشته وبه نقل از صحبت نو لار تعدادی از کاندیداهای لار تائید صلاحیت نشدند وباز بر اساس ان خبر تنی چند در شهرستان گراش برای انتخابات شوراهای اسلامی شهر تائید صلاحیت شده اند
. تاکنون از اوز خبری مبنی بر تائید یا رد صلاحیت ثبت نام کنندگان اوزی برای شورای شهر دریافت نکرده ایم لازم به ذکر است که از شهر اوز 22 نفر برای انتخابات شورای اسلامی شهر اوز ثبت نام کرده بودند


زلزله شیراز 12 مصدوم برجا گذاشت

مجري مناظره ها كيست؟

دبیرستان ایرانیان دبی و بخشنامه کلیسا.

دکتر محمود دهقانی

درگذار سبز و خرم روزگار نوجوانی پیش از انقلاب در مدرسه ایرانی دبی، هنگامی که دوست عزیز ابراهیم شکوهنده که یاد و صفایش بخیر در لیست دانش آموزان بر تابلو مدرسه اسم من را جلوتر از خود من دید، دیدم با ساعت های پشت سرمانده و تفریح های زنگ زنگار بسته حیاط مدرسه بذر دیمی حاصل درس خواندن من در آن سال  ثمر خوبی نداده و  برای کم بودن یک نمره که می شد از قانون "تک ماده" آن روزگار استفاده کرد، من تجدید آورده بودم. با خیالی آشفته و پریشان چون به دلیل فرا رسیدن سن سربازی نمی توانستم گذرنامه ایرانی از کنسولگری بگیرم و می خواستم پس از سال ها نخستین تابستان با گذرنامه  پاکستانی به مصر سفر کنم، دست پاچه برای  یک نمره تک ماده  به دفتر سر پرستی مدرسه ایرانیان دبی رفتم.

  آقای عبدالحسین بدره ای سر پرست کل مدارس ایرانیان ، برادر سرلشکر بدره ای آژدان شاه بود. در پیش از انقلاب بیشتر آموزگارهای مدرسه ما از خانواده های سرشناس نظامی، حقوقی و تاریخی در ایران بودند. در بحبوحه انقلاب، سر لشکر بدره ای بوسیله انقلابیون در ایران کشته شد. من با آن که در روزگار گل عمر و نوجوانی در پیش از انقلاب برای سرنگونی رژیم فعالیت داشتم و از سوی ساواک  برون مرز هم  روز خوش نداشتم اما با پشتوانه بسیار دلسوزانه محمد یگانه برادر خانم،  مرحوم  ضیائی ، شادروان دکتر پرویز اطمینان معاون رادیو تلویزیون ایران در روزگار سرپرستی صادق قطب زاده و از سوئی شهید عراق آیت الله حکیم و فرزندش در دبی احساس امنیت داشتم که احتمالا در جائی دیگر گسترده از آن خواهم نوشت.

با این پیش در آمد به ادامه خاطرات مدرسه بر می گردیم... وقتی آقای عبادی مدیر مدرسه زیربار نرفت و گفت می توانی به سرپرستی مراجعه کنی، آقای عبدالحسین بدره ای رئیس  کل سرپرستی مدارس ایرانی پیش از انقلاب در دفتر کارش من را که برای استفاده از "تک ماده" به آنجا رفتم  پذیرفت. با آن که از شلوغی های سیاسی من هم شنیده و آگاه بود، به عبدالرضا مستخدم مدرسه دستور داد تا یک استکان چای برایم بیاورد. آن روز دوستان دیگرم حیات خضری که هم اکنون در کلورادو امریکا زندگی می کند و محمدعلی کی که در تورنتو کاناداست، همراه چند تای دیگر که از نوشتن نام آن ها می گذرم، خمیازه کنان در بیرون دفتر برای در خواست استفاده از "تک ماده"  به انتظار نشسته بودند و چیزی نپائید دیدم آن ها هم با گونه های سرخ شده از خنده وارد دفتر شده و پشت سر من به صف نشسته بودند و هریک با استکان چای که عبدالرضا آورد و با صدای کلنجار دنداهایشان با نبات خشک و سخت همراه چای، منتظر معجزه "تک ماده" بودند.

  آقای بدره ای سرپرست مدارس ایرانیان مرد قد بلندی بود و با عینک بقولا ته استکانی که بر روی چشم داشت بذله گو و با دانش آموز مهربان بود. پس از خواهش و درخواست من ، کم کم  تغییر ی همراه تبسم در صورتش نمایان شد و گفت اما حالا چرا تک ماده؟ بهتر است شهریور با نمره خوب قبول شوید و پرسید مگر می خواهید چکاره بشوید؟.

من با شناخت از این که بیشتر آموزگارهای مدرسه برادران و یا از خویشاوندان نظامیان بالا رتبه در ایران بودند از موقعیت استفاده کردم و گفتم: آقا والله من که می خواهم خلبان نیروی هوائی بشم. خندید و خنده اش کش دارتر از پیش شد، به نقطه ای زل زد و گفت: تو و خلبانی؟!  بی وقفه گفتم: بله آقا.

 آقای بدره ای عینکش را جابجا کرد و گفت: مطمئن هستی، چون این تک ماده برای خلبانی باید نمره خوب داشته باشد... من بی خبر از همه چیز مثل کسی که خیار را از قسمت تلخ آن دندان زده باشد با زبان الکن و نپخته  ظاهرا رمانتیک ادبی به سبک عین الله باقر زاده در سریال صمد آقا، لب و لوچه ام را جمع و جور کردم و گفتم آقا یک بار ارفاق خودش می تواند در آینده ما تاثیر مثبت بگذارد تا ما بتوانیم به پدر، مادر و برادران و خواهران خود کمک کنیم.

 آقای بدره ای که از استدلال من خنده اش گرفته بود در پاسخ به من، با هوای اتاق دفتر کارش که دوتا "کولر" حسابی آنجا را خنک کرده بود، استکان کمرباریک چای نبات  دار را سرکشید و حکایت مستخدم کلیسای "سن پیترز" را تعریف کرد. نمی دانم آقای بدره ای آن حکایت را از کجا شنیده یا خوانده بود، اما حکایت تا به امروز در خاطر من است که برای نخستین بار، آن را بازگو می کنم.

 آقای عبدالحسین بدره ای که همسرش دبیر ادبیات دبیرستان ایرانیان دبی نیز  بود گفت: درنخسین دهه های این سده که خواندن و نوشتن داشت همگانی می شد، از طرف کاتدرال  "سن پیترز" واتیکان بخشنامه ای به همه مراکز مذهبی از جمله کشیشان، راهبه ها و خدمتکاران فرستاده شد. در بخشنامه نوشته شده بود کسانی می توانند به کار خود در کلیساها ادامه بدهند که دارای سواد خواندن و نوشتن باشند. کلیسا ها و مراکز مذهبی نیز پس از دریافت بخشنامه، کارکنان و مستخدم هائی که خواندن و نوشتن نمی دانستند را اخراج کردند. در آن میان یکی از مستخدم های  کلیسا که چندین فرزند خرد و درشت داشت نیز از کار تمیزکاری و جاروگری کلیسا، برکنار شد.

 روز غم انگیزی که مستخدم بی سواد نامه برکناری را دریافت و راهبه ای آن را برایش خواند با غم و درد، کلیسا را بسوی خانه ترک کرد تا بخشنامه شوربختی وآن سیه روزی را با همسرش نیز در میان بگذارد. در بین راه با فرو ریختن آوار غم و سر نوشتی که دچار آن شده بود، هوس پک زدن به یک نخ سیگار کرد. چندین دقیقه در خم کوچه ایستاد تا شاید بتواند از رهگذران یک نخ سیگار بگیرد اما همه دست تنگ و جیب خالی خود را بهانه کردند و به او سیگار ندادند. با خودش فکر کرد بهتر است حالا که از کار برکنار شده برود پاکت سیگاری بخرد و در خم  پر رفت و آمد کوچه به رهگذرانی که مثل او دلشان گرفته بود نخ سیگار بفروشد. مردم هم چون می خواستند کمکی کرده باشند نخ سیگار خود را دیگر از مغازه نمی خریدند و از این دست فروش جدید می خریدند.

در پایان هفته مستخدم دید این کار  کوچک  او را مشغول کرده و از غصه  اخراج شدن از کلیسا، بیرون آورده است. پولش را روی هم جمع کرد و رفت یک بسته سیگار خرید و به خم کوچه برگشت. رهگذران هم برای کمک به او سعی داشتند نخ های سیگار را از او بخرند. برخی پا فراتر گذاشته برای کمک به او دیگر از مغازه سیگار نخریدند و پاکت سیگار خود را از این خرده فروش که بر سر راه بود می خریدند.

 چند ماهی گذشت یک جعبه تخته ای ساخت و در خم کوچه نشست و سیگارها یش نیز از  باران زمستان در امان بودند و خیس نمی شدند. چتری هم بر سر خود و جعبه باز کرد و در تابستان در زیر سایه اش  به کار خرده فروشی سیگار ادامه داد.

 یکی دوسال گذشت از شهرداری اجازه بر پا کردن یک "کیوسک" گرفت و نه تنها نخ سیگار بلکه پاکت و جعبه سیگار هم فروخت و سعی کرد ملاحظه حال مشتری را داشته باشد، اما مشتریان چون صداقتش را می دیدند پول خرده را از او نمی گرفتند. با خالی شدن یک مغازه نزدیک به "کیوسک" حالا که وضعش بهتر شده بود مغازه را گرفت و نه تنها نخ سیگار و پاکت و جعبه، بلکه کارتن سیگار هم می فروخت. کار  و روزگارش به آنجا رسید که چند سال پس از آن صاحب بزرگترین شرکت دخانیات شد و روزنامه ها می آمدند و  با او به عنوان بزرگترین سرمایه دار، مصاحبه می کردند. در آن میان خبرنگاری که گفته های بسیار ساده و بی آلایش این سرمایه دار را می شنید، از او پرسید:

"شما در دانشگاه رم درس اقتصاد خوانده اید؟ ".

صاحب شرکت بزرگ دخانیات گفت:" نه".

خبرنگار پرسید : "پس کجا تحصیل کرده اید؟".

گفت: "من جائی تحصیل نکرده ام".

خبرنگار پرسید: "سواد  مذهبی و مکتبی شما باید خیلی بالا باشد که این همه استعداد خدا نصیب شما کرده؟".

گفت: "نه، سواد مکتبی هم ندارم. من اصلا سواد خواندن و نوشتن ندارم".

خبر نگار با تعجب  گفت: "شما سواد ندارید و ثروتمندترین فرد هستید ، اگر سواد داشتید   چه می شدید!؟"

مرد ثروتمند شقیقه اش را خاراند و گفت: " اگر سواد دار بودم جاروگر و نظافت چی کلیسا بودم"
تصاویری با دست های انسان


برای دیدن این تصاویر زیبا اینجا کلیک کنید
 

لطفا به تومان حساب نکنید

دوستی که برای نوروز وبهار به اوز رفته بود نکات جالب وشنیدنی از شهراوز ونظر بعضی از افراد نسبت به همشهریان در دبی داشت که مطمئنا برای شما هم جالب خواهد بود . این دوست عزیز که حال اسمش بگذارید جمشید میگفت همه فکر میکنند هر که دبی کار میکند روی پول خوابیده فکر نمی کنند که خیلی از افرادی که در دبی کار میکنند حقوق بگیر هستند ودرامدشان از بعضی از افراد در دبی  وحتی اوز هم کمتر است میگفت اقا جمشید که از دوستان قدیمی است و منو از سالها پیش میشناسه ومیدونه که من حقوق بگیر هستم با هم رفته بودیم خونشون  اولا که اقا جمشید در خانه ویلایی خودش زندگی میکرد که چهار اطاق وحیاط بزرگی داشت اشپزخانه بزرگ کولرهای اسپلیت وماشین پزو ودرامدی که حداقل ماهی 2 میلیون تومان بود وقتی از من پرسید که تو در دبی چقدر حقوق میگیری من هم بی انکه بخواهم چیزی پنهان کنم گفتم بعد از 20 سال 10 هزار درهم میگیرم  طرف مثل اینکه عقرب زده باشدش گفت ده هزار درهم بلافاصله خانمش را صدا زد گفت میشه اون ماشین حسابو برداری بیاری  بلافاصله ماشین حساب زودتر از شربت رسید وحساب کرد ده هزار درهم با نرخ الان میشود 9میلیون 380 هزار تومان وگفت ماشالله وضعتون خیلی خوب شده  من هم که نخواستم توی ذوقش زده باشم گفتم اره میشه 9میلیون 400 هزار تومان وبهش گفتم میشه اینها را هم حساب کنی گفت چی ؟

 گفتم بنویس اجاره خونه ماهی 5 هزار درهم یعنی بنویس 4میلیون وپانصد هزار تومان گفت مگه میشه گفتم اره خیلی هم میشه تازه این یک  فلت دو اطاق خوابه توی طبقه 5 یک ساختمان شلوغ است که اشپز خانه اش اندازه یک ربع اشپزخانه توست حیاط نداریم باغچه نداریم  وصدها چیز دیگر که توی یک خانه ویلایی هست هم نداریم  کمی تبش خوابید گفتم باز با اون ماشین حسابت بنویس بایت اب وبرق وتلفن وانترنت هم 1800 درهم یعنی ماهی 1میلیون وپانصد هزار تومان  باز بنویس  بابت مدرسه دولتی یکی از بچه هایم با سرویس ماهی 850 درهم البته مدرسه ایرانی یعنی 750 هزار تومان  گفتم جمشید جان جمع همین سه عدد که یک لقمه نون هم ازش در نمیاد وفقط باید وحتما پرداخت کنیم با اون ماشین حسابت حساب کن ببین چقدر میشه  سرعت حساب کردنش کم شد بالاخره حساب کرد گفت میشود 6750000 تومان  گفتم از 9میلیون وچهارصد هزار تومان چقدر باقی میمونه گفت 2650000 تومان

گفتم خدا پدر ومادرت را بیامرزد گفتم شما یک کیلو گوشت چقدر میخری گفت 23 هزار تومان گفتم گوشت هندی نه ایرانی ما کیلویی 35 هزار تومان میخریم گفتم مرغ تو اوز کیلویی چنده گفت 6500  تومان گفتم تو دبی کیلویی 17 درهم  یعنی 16000 تومان. ماهی شیر تو اوز کیلویی 18 هزار تومان تو دبی کیلویی بین 25 تا 40 درهم  یعنی  24هزار تومان تا 35 هزار تومان .  تو اوز ویزیت دکتر چنده 10 هزار تومان یا بیست هزار تومان اما تو دبی ویزیت دکتر معمولی بیمارستان ایرانی 150 درهم است یعنی 140 هزار تومان  گفتم یک ازمایش کلی در اوز چقدر است گفت خیلی گفتم چقدر گفت حدود 60 تا صد هزار تومان گفتم اما در بیمارستان ایرانی دبی 1000 درهم است یعنی حدود 1میلیون تومان گفتم یک دندان توی دبی کمتر 500 درهم پر نمی کنند خدا نکنه ادم اینجا مریض بشه  گفت اگه اینجوریه بیا اینجا دندون بکش گفتم اتفاقا اینبار با یک تیر دو نشون زدم هم اومدم  بهار اینجا باشم وفامیل وجماعت را تو نوروز ببینم  وهم یک چک کامل بکنم و دو تا دنونام اینجا پر کنم .

دوست گرامیم  به اینجا که رسیدم دیگه چیز زیادی برای گفتن در باره درامد زیاد ادم هایی مثل من نداشت مگه اینکه بگه با این وضع که میگی با خورد وخوراک حتما کم هم می اری گفتم عزیز  جان درست میگی اگه خوب حواست به خرج ودخل نباشه اره سر ماه کم می اری اینجا غریبیست ونمی تونی دستت پیش هر کس وناکس دراز کنی  .دوستم وخانمش که صحبت های منو داشتن خوب رصد میکردن تا چیزی از توش در بیارن خانمش گفت ولی اونجا شما خیلی راحتید وبهتون خوش میگذره ازادی دارید وشوهرش هم اضافه کرد بالاخره باری تفریحی وصدتا چیز دیگه داره که اینجا ما نداریم

گفتم اقا جمشید من با این قسمتی که شما میگید تا اندازه ای موافقم اینکه خانم ها هرجور میخواهند می پوشند وهر جور میخواهند میگردن وفشاری از این بابت روی کسی نیست به شما حق میدهم اما فکر نکنید؛ ادم های مثل ما شبانه روز در بارها ومراکز تفریحی صف کشیدیم  زور بزنه هفته ای اگه بشه  وته جیب چیزی مانده باشه سری به انجا می زنند. ان لعبتکانی که شما میگید لعبتکان پولی وغراضه ای توی همه جای دنیا هست  فقط بعضی جاها بزکش کمتره بعضی جا زیر پوششه وبا ما کاری ندارند و..

یواش یواش خانمش سفره را روی میز پهن کرد واز ما خواست بریم سر سفره  گفتم سنگ تموم گذاشتید . گفتند خواهشم میکنیم بعد چند سال اومدی اینجا خیلی خوشحال شدیم .  مرغ وگوشت وسوپ وسالاد وترشی وماست وسبزی همه چیز روی سفره پر برکت انها بود جای شما اقا فرهاد خالی بود  بعداز اون دیگه از درامد ودبی و وضع انجا حرفی نزدیم ودو دونگ حواسمو دادم به غذا ونوش جان کردیم یادم رفت خارزه وترشه نیز سر سفره بود  .

 اقا جمشید که میخواست صحبت رو خلاصه کنه  گفت  بعد از غذا یکی دو ساعتی دیگر انجا بودم واز خاطرات گذشته حرف زدیم واز خانم وخودش تشکر کردم وموقع خداحافطی به شوخی بهشون گفتم لطفا با تومان حساب نکنید اما اگر حساب کردید اینجوری حساب کنید  ودرامد ودخل  ما را با تجار گرانمایه یکی نگیرید.  ما هم مثل شمائیم  فقط انطرف ابیم

فرهاد ابراهیم پور (محمودا) 11می 2013

کاندیداهای انتخابات شوراها در اوز چقدر با وظایف شورای شهر اشنا هستند ؟

بر اساس اخرین اطلاعات منتشر شده 22 نفر در شهر اوز برای چهارمین دوره انتخابات شورای  اسلامی شهر در اوز ثبت نام کرده اند در این دوره یکی ازشرایط ثبت نام شوندگان دارا بودن تحصیلات لیسانس وبالاتر از ان ذکر شده است که در نوع خود نشان از وجود نخبگان وتحصیلکردگان برای حضور در این دوره است و ترکیب این دوره را افرادی تشکیل خواهند داد که از دانش وسواد لازم برخوردار هستند وحداقل چهار سال دوره اموزش عالی را گذرانده اند .وجود نخبگان ودانش اموختگان در عرصه فعالیت های اجتماعی وسیاسی وفرهنگی میتواند ثمره دهی بیشتری  برای جامعه داشته باشد  بخصوص در شهرهای کوچک که نیاز بیشتری به فعالیت نخبگان وجود دارد  

سوالاتی  که پیش می اید وهر شهروندی دغدغه انرا دارد این است .

ایا کاندیداها با وظایف مهم خود در این عرصه اشنا هستند ؟

ایا این افراد میدانند که چه مسئولیتی در قبال مردم وتوسعه شهر میخواهند بعهده بگیرند ؟

شناخت انها از مشکلات مردم وشهر چه اندازه است ؟

برنامه انها برای حضور در شورای شهر اوز چیست ؟

کاندیداها ی این دوره از شهر اوز دارای چه مقبولیت سیاسی ؛ اجتماعی وفرهنگی هستند ؟

 

مردم شهر اوز نمی خواهند شورایی منفعل  بی خاصیت و وقت تلف کن داشته باشند . میخواهند اعضای شورای شهرشان در تمام امور داخلی شهر ودر توسعه وعمران  شهرشان نقش  سازنده ؛ پیش برنده وبالنده داشته باشند . پس وظیفه ای خطیر پیش روی کاندیداها برای حضورشان ومردم برای انتخابشان وجود دارد

سایت ستاره های اوز .سوم اردیبهشت 1391

جمع کاندیداهای چهارمین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر اوز به 22 نفر رسید

بر اساس اخرین خبرها از اوز اقای صباغی رئیس شورای شهر اوز نیز به جمع دیگر کاندیداها برای چهارمین دوره انتخابات شورای شهر اوز پیوسته است .طبق اخرین گزارشها تاکنون اافراد  زیر داوطلب کاندید چهارمین دوره انتخابات برای شورای شهر اوز هستند که در تاریخ 28 اردیبهشت 1391 این ماه مشخص میشوند چند نفر از انها تائید صلاحیت میشوند .بعد از تائید صلاحیت  این افراد وارد عرصه انتخابات شورای اسلامی شهر اوز میشوند

اسامی این افراد : اقایان :  1-  جعفر راستگو    2- محمود محبی   3- فرهاد رحمانزاده     4- نوید خادمپور    5-  حمید مرادی    6- محسن مهراوران 7-  عقیل فرامرزپور  8 - عبدالله رحمانیان  9- حسن کمالی  10 – حنیف کمالی 11- عبدالله فکری  12- همایون نامی  13 – محمد رسول صباغی  14- ارش ابراهیم نژاد  15 – سعید اگاه  16 – حسن همیشه بهار  وخانم ها 17- طیبه نامی  18- گلشید رحیمی  19- قدریه غیاثی  20- عادله عزیزی  21- الناز هنری  22- فریبا برازنده  

عکس هایی از مراسم خاکسپاری مرحوم محمود عسکری در شهر اوز

محمود عسکری رئیس شورای حل اختلاف اوز واز فعالین شهر ودیارمان در گذشت 

احتیاط لازم هنگام زلزله

سوسوی شمع خاطره به یاد شادروان عزیز هنری

پیر پیرهن پاره کرده پاریزی

زندگی خسرو - قسمت بیست ونهم


قسمت پایانی بیست وهشتم داستان

........

روی صندلی پارک نشسته بودیم که دیدم خسرو بدون اینکه چیزی بگه پا شد ورفت فکر کردم رفته یه دوری بزنه اما طرز رفتن وسرعت رفتنش یه جور دیگه بود دوباره فکر کردم نکنه دستشویی داشته وبرای همین شتابی پا شد ورفت . ده دقیقه ای صبر کردم دیدم برنگشت رفتم تمام قسمت های پارک رو گشتم انگار اب شده بود رفته بود زیر زمین هرجا که بفکر رسیدم گشتم اما پیداش نکردم اومدم سرجام نشستم   دو سه ساعتی صبر کردم اما پیدایش نشد نه اون تلفنی داشت ونه من ؛انموقع هم که موبایلی در کار نبود نمی دونستم چکار کنم .

توضیحی کوتاه به خاطر تاخیر در ادامه داستان زندگی خسرو

مدتها ست که داستان زندگی خسرو با وقفه چندین ماهه روبرو شده بود هر چند دلم میخواست که مرتب ادامه دهم اما مشغله زندگی ومسائل دیگر مانع از ان میشد که نوشتن ادامه انرا پیگیری کنم تا اینکه چند روز پیش دوستی گفت اگه نمی خواهی ادامه بدی انرا از روی سایت بردار چون ما تا اینجا خوندیم ودوست داریم بقیه داستان هم ببینیم وبخونیم  دیدم راست میگه واین حق خواننده مطلب است  برای همین دوباره از امشب شروع به نوشتن ادامه داستان  زندگی خسرو کردم وامیدوارم بتوانم طی روزها وهفته های اینده انرا  ادامه داده وبپایان برسانم به همین جهت از همه خوانندگان وبینندگان سایت به خاطر این تاخیر پوزش میخواهم

قسمت بیست ونهم

ساعت از 5 عصر هم گذشته بود هنوز خبری از خسرو نبود به خودم گفتم شاید کار واجبی داشته که نمی خواسته بمن بگه  اما بازم بخود میگفتم خب میتونست بهت بگه کار داره وباید بره  ؛ته دلم نگران بودم یه حسی بمن میگفت  اتفاقی  افتاده  برای همین  از پارک بیرون اومدم رفتم سر ویلا  از علی پرسیدم علی جان خسرو اینطرفها نیومد گفت نه . از انجا رفتم سر نبش میدان فردوسی بخودم گفتم شاید رفته سرکار پله ها را دوتا دوتا رفتم بالا یکی از بچه ها با ابدارچی فقط اونجا بودند گفتم خسرو رو ندیدید گفت از صبح تا حالا نیومده  دیدم خبری ازش نیست به انها گفتم ادرسی تلفنی از خسرو دارید گفتند نه

از اونها خداحافظی کردم وبا نگرانی بیشتر اومدم پائین رفتم  انطرف خیابان سر ویلا بغل بانک صادرات  نشستم اینطرف حجت  توی دکه روزنامه فروشی نشسته بود تا منو دید سلام کرد وصدام زد بیا تو .رفتم ازش چند تا سیگار نخی گرفتم وکمی حرف زدیم واومدم دوباره بغل بانک صادرات نشستم ؛نمی دونستم چه باید بکنم  بچه ها ساعت 6ونیم دکه رو بستند حجت گفت چکار میکنی گفتم میرم خونه  .حجت که رفت تا ساعت 7ونیم شب انجا نشستم تو دلم میگفتم هر جا رفته باشه حتما پیداش میشه  رفتم نانوایی دوتا بربری گرفتم وکمی گوجه وسیب زمینی  دوست داشتم چند تایی میوه بخرم اما وضع چندان خوب نبود  ؛ سریع اومدم خونه  گفتم چکار کنم اول اومدم بخاری روشن کردم وکتری گذاشتم روش تا اب جوش بیاد وچایی دم کنم بعد  رادیو باز کردم  داشت راجع به جنگ وموفقیت های نیروهای ما در جنگ با عراق میگفت   حواسم زیاد جمع نبود نفهمیدم اخر خبر چی شد 

تا ساعت 9ونیم صبر کردم گفتم شاید خسرو پیداش بشه دیدم نیومد به خودم گفتم بالاخره اون زن وبچه وخانواده داره حتما رفته خونشون ومن بی دلیل نگران حالش هستم وبا این حرفها خودمو قانع کردم که سیب زمینی وپیاز سرخ شده را با دوتا تخم مرغ معجون خوبی برای یک ادم گرسنه است  .بعد از غذا تک وتنها در این شهر بی در وپیکر تهران ودر ان اطاق  دم کرده انگار سرگردانی دنیا توی وجودم جمع کرده بودند ؛دلم برای اوز وخونمون خیلی تنگ شد  یه استکان چایی ودوسه تا نخ سیگار مجالیست برای رفع ورجوع این حالات سر در گریبان و وامانده از همه چیز وهمه جا .

  از مدتی که اومده بودم این اولین بار بود که غم وغصه یکنفر که تازه زیاد نمی شناختمش اینهمه در من دلواپسی ایجاد کرده بود  ساعت از دوازده شب گذشته بود وبخاری با شعله ابی رنگش تنها روشنایی اطاق من بود نفهمیدم کی خوابیدم  .

بر خلاف همیشه که صبح ها زود پا میشدم وقتی از خواب بیدار شدم دیدم ساعت 9 صبح است نه دوست داشتم خونه بشینم ونه دوست داشتم برم بیرون دچار بلاتکلیفی  شده بودم  نیم ساعتی در این حالت بودم چایی دیشب رو گرم کردک وبی صبحونه سیگاری روشن کردم که دیدم یکنفر پشت دره اول حس کردم خسرو اومده ؛ در که باز شد دیدم اقا منوچهره گفت چرا تا حالا خونه ای نیومدی سری به ما بزنی  از بس اقا منوچهر پیله وپرحرف بود گفتم حالم خوش نبود برای همین نیومدم  البته حال وروز خوبی نداشتم گفت قرص میخواهی برات بیارم  حجت قبلا بمن گفته بود که اقا منوچهر همه کاره است من خودم هم میدونستم چون قبلا این رفتارها رو از اقا منوچهر دیده بودم  اقا منوچهر دنبال تائید وقبول من نبود بلافاصله دوتا قرص که معلوم نبود چند روزه که توی جیب شلوارش جا خوش کرده بودند بیرون اورد وگفت بیا بخور  دیدم دست بردار نیست گفتم اقا منوچهر من تا صبحانه نخورم قرص نمی خورم   قرص ها رو برداشتم وگذاشتم توی جیبم  تا من اومدم به خودم بجنبم دیدم اقا منوچهر زودتر از من بساط صبحانه مجانی راه انداخته یه تکه روزنامه پهن کرد نون وگوجه  گذاشت روی سفره وچایی گرم شده وهم با دوسه تا قند چایی شیرین درست کرد وهی خورد وهی گفت بیا بخور دیدم داره مال ونونم از دست میره پاشدم وسیر صبحانه مفصل گوجه نانی خوردیم وبا هم پاشدیم رفتیم سر کوچه که دکه اقا منوچهر بود

همینجور که با اقا منوچهر کنار دکه مشغول صحبت کردن بودیم دیدم انطرف خیابان یکنفر که خیلی شبیه خسرو بود توی تاکسی نشسته .  خیابون شلوغ بود هر چه داد زدم صدام به اون نمی رسید با سرعت رفتم انطرف خیابون هنوز به تاکسی نرسیده بودم که راننده گاز ماشینو گرفت وبا سرعت رفت سمت چهار راه ولی عصر   

 
برای دریافت قسمت های قبلی داستان  لطفا اینجا را کلیک کنید

ادامه دارد

سریال حریم سلطان  وتماشاگر ایرانی

چه اتفاقی

صلاح فاروق  العوضی قهرمان پنجاه وهشتمین دوره مسابقات بلیارد جام ستاره سربی شد

سفرنامه تایلند

 

تایلند سرزمین افتاب پنهان

قسمت شانزدهم

اطاق من در طبقه چهارم هتل گرس بود دراطاق با کارت مخصوص باز میشد باید کارت را مقابل دستگیره در قرار میدادم در بلافاصله باز شد بعنوان انعام 50 بات به سرایدار دادم سرایدار به من گفت که کلید برق اطاق هم با این کارت خاموش وروشن میشود کارت را در جای مخصوصی که از قبل تعبیه شده بود قرار داد این جایگاه مثل فیوز برق اطاق عمل میکرد بعد که کلیدها را زدم روشن شدند از او تشکر کردم ودر را بستم

اطاق من یک اطاق رو به محوطه ورودی هتل بود نمای خوبی یا بقول امروزیها ویو خوبی داشت هر چند بالکن نداشت اما بقول اوزیها دلباز بود  یک تختخواب دونفره با یک تخت اضافه داشت یخچال جمع وجور کوچکی با یک دراور واینه ای که روبروی تخت قرار گرفته بود حمام مناسب با وان ودوش پر از فشار اب سرد وگرم داشت ویک کمد مخصوص گذاشتن وسایل وپیراهن وشلوار ؛ کف اطاق موکت بود موکت زیاد نو ومرغوب نبود اما خوب بود ملافه ها وپتو ها خوب وتمیز بودند  دو عدد حلو تمیز وسفید هم انجا کنار جا کفشی گذاشته بودند داخل حمام توالت فرنگی بود با شیر اب وکنار دستشویی داخل حمام دو عدد مسواک بسته بندی شده با دو عدد شامپو کوچک مسافرتی بود میشد با ان شامپوها حداقل سه تا چهار بار حمام گرفت

در کل از اطاقم خوشم امد برای منی که از جنوب شهر واز ان محله قبلی وان هتل سواسدی این امده بودم این هتل عین کاخ میمانست وطبیعی بود که خوشحال شوم لباسهایم را دراوردم وروی تخت نیم ساعتی دراز کشیدم احساس خوبی داشتم تشنه شده بودم دیدم داخل یخچال دو عدد بطری اب سر بسته وجود دارد اب معدنی بود اب که خوردم پرده ها را کاملا کنار زدم پنجره را باز گذاشتم ورفتم کنار پنجره سیگاری دود کردم دیدم انجا یک کتری برقی هم هست میشد با ان چایی درست کرد اما خبری از قند وچای وشکر نبود باید می خریدم اما حالا زمان فکر کردن به چای وقند نبود

لباسهایم را عوض کردم دوربینم را برداشتم وکارت اطاق را از جا برقی دراورد در را بستم  وراهی لابی هتل شدم حالا میتونستم بی دغدغه همه جای هتل وقسمت های مختلف لابی را بگردم  لابی هتل جدا از قسمت ورودی ومحوطه اصلی محوطه دیگری در انتهای لابی بود که با چند پله بالاتر از محوطه اصلی وارد ان میشدی محوطه دیگری که در سمت چپ ان یکسری میز وصندلی برای مشتریان مختلف گذاشته بودند وبوفه نوشیدنی های مختلف که در اخر ان قرار داشت در سمت راست ابتدا یک بوفه چای خوری وقهوهخوری وجود داشت که در همان جا رستوران ونوشیدنی با تعداد زیادی میز وصندلی وجود داشت بغل ان بولینگ بود وبعد از بولینگ سالن بزرگی بود که چندین میز بلیارد واسنوکر داشت اما انموقع خالی بود وجز دونفر کسی دیگری انجا نبود  در انتهای لابی یک محوطه تفکیک شده دیگری هم بود که انگار برای نشستن وحرف زدن وقرار ملاقات بود حداقل من اینچنین حس کردم نیم ساعتی طول کشید تا به ان قسمت سرک بکشم

از انجا به سمت در ورودی برگشتم دیدم در سمت چپ ورودی هتل یک مسیر راه پله به پائین می رود پله ها را گرفتم تا رسیدم به پائین مثل زیر زمین بود در پائین پله ها یک ارایشگاه وجود داشت یک ماساژی ودو مغازه که کیف وبدلیجات می فروخت در سمت راست به یک راهرو دیگر منتهی میشد که بار ودیسکوی هتل در انجا بود بزرگ وجا داربود اما انموقع نه صدای موسیقی بود ونه ادمی انجا ها پرسه میزد از همانجا پله ها را دوباره به سمت بالا طی کردم واز هتل بیرون امدم هوا ابری ابری بود

برای دیدن قسمت های قبلی لطفا اینجا را کلیک کنید

ادامه دارد

انها به چه نگاه میکنند؟


چند عکس از معابد ومجسمه های بودا در تایلند


سری عکس ها یی که تاکنون گذاشته ام میتوانید اینجا ببینید 
برنج خوب برنج هنری


مطالب گذشته در باره اوز واوزیها ومطالب تحلیلی

قضیه عکس وشلوار پاچه گشاد

سفر نامه کازرون، شهر رویاهای کودکی

شروع برگزاری روز اوز

خیرالنسا عبدالله العوضی راننده ای بی مخالفه  در دبی 

عکس هایی در نوروز امسال  1392از اوز بدستمان رسیده که توجه شما را بدان جلب میکنم

جشن نوروز با حضور همشهریان وهموطنان برگزار شد

افتتاح دومین نمایشگاه نقاشی وعکاسی مهد ارکید دبی در مرکز ندوه الثقافه والعلوم دبی

8مارس روز جهانی زن مبارک باد

خیرا احمدیان (  الریس ) : چگونه منزل ومحل زندگی وکار خودرا از افات دور نگه داریم

بخش دیالیزبیمارستان امیدواراوزافتتاح شد  

عکس های روز سخنرانی خانم خیرا الریس میتوانید اینجا ببینید

تحلیلی بر امار تحصیلی دانش اموزان اوزی در شهر اوز

چرا وضعیت تحصیلی دانش اموزان اوزی واموزش وپرورش اوز اینگونه است

ناتوانی جنسی در مردان چگونه بوجود می آید؟

مشکلات جنسی زنان چیستند و چگونه درمان می شوند؟

 

ترانه جهرمی / اهنگ / واسونک شیرازی / اهنگ ارام  / زلف دوتا  / پیر پس شعری از میرزینل   
بزرگترین عکس از شهر اوز
بزرگترین عکس از شهر اوز



این بزرگترین وتازه ترین عکس از شهر اوز است که برای اولین بار همشهریان
 وبینندگان عزیز مشاهده میکنند  این عکس با تلاش یکی از همشهریان گرفته شده اس
ت
عکس ها
عکس های قدیمی از اوز     عکس وسایل قدیمی  اوز     عکس های یادگاری     عکس های قدیمی ازمدرسه بدری اوز    تصاویر دیدنی
 
 


اب وهوای اوز انلاین

 

جهت کمک به سایت

این شماره حساب نزد بانک دبی الوطنی بنام فرهاد عبدالرحمن ابراهیم پور  با این شماره موجود است

شماره حساب

account number 0232203136701  بنک دبی الوطنی 

farhad abdolrahman ebrahimpoor

 
اینجا تناسب وزن وقد خودرا امتحان کنید

دانشگاه پیام نور مرکز اوز
بیمارستان امیدوار اوز
انجمن ادبی تائب اوز
اوز فارس
کهنه اوز
هدهد بیدشهراوز
فیشور اوز
 گلار اوز
صحبت نو لار
شهر دوستدار کودک اوز
مدرس انجمن خوشنویسان اوز
وب سایت موسسه خیریه اوز  
کانون شطرنج اوز
هیئت فوتبال بخش اوز
farhad.mahmooda@gmail.com
 ewazstars@yahoo.com
با بهترین ها اشنا شوید

میزوصندلی برای محل کار ومنزل
 

 
Official Home of Asian Football
تلفن های مهم اوز
تلفن های ضرور در دبی
در باره شهر اوز
مرور دبی -وضعیت جریمه ماشین
لغت نامه دهخدا
صفحه موسیفی 
موسسه پژوهشی کودکان دنیاموسسه مادران امروز
مطالب گذشته وانتخابی سایت
صفحه پیام تسلیت شما
 
ارشیو مطالب گذشته
می 2013
اوریل 2013
مارس 2013
فوریه 2013
ژانویه 2013
دسامبر 2012
نوامبر 2012
اکتبر 2012
سپتامبر 2012
اگوست 2012
ژولای 2012
ژوئن 2012
می 2012
اوریل 2012
مارس 2012
فوریه 2012
ژانویه 2012
اارشیو 2011
دیسمبر 2011
جدول رده بندی امتیازی بازیکنان بلیارد
زندگی خسرو
جوگندمی های اوزی
درهای قدیمی شهر اوز  
ویاد وتی
 وضعیت کاروانسراهای اوز
سری عکس ها ی تایلند
سفرنامه تایلند
ضرب المثل های فارسی
در باره سرطان
للاستفسار عن الفاتوره دیوا
اطلاع از مصرف اب وبرق در دبی
  Copyright © 2011 EWAZSTAR. All Rights Reserved. All Rights Reserved
Email: ewazstars@yahoo.com  / farhad.mahmooda@gmail.com