تماس با ما     نظرات شما اخبار امارات ورزشی   زنان  عکس اجتماع فرهنگی  ادبیات مصاحبه مقالات اخبار  

17. 4.2014
امید وتلاشمان  را برای شهرستان شدن اوز بیشتر کنیم

عباس کریمپور درگذشت

با نهایت تاسف باخبر شدیم عباس کریمپور که چندین سال در بحرین بود وحدود 8 سال اخر عمر در دبی بوده است امروز در بیمارستان دبی فوت نموده که بدینوسیله درگذشت انمرحوم را به فرزندان وخانواده وبستگان واشنایان انمرحوم تسلیت عرض مینمائیم .مرحوم عباس باجناق اقای صدیق پیرزاد بود که به ایشان هم تسلیت عرض مینمائیم مرحوم حدود 75 سال عمر داشت ویاد وخاطرش را گرامی میداریم

سایت ستاره های اوز 17اوریل 2014

محمد هادی فقیهی درگذشت

با نهایت تاسف باخبر شدیم محمد هادی فقیهی فرزند محمد رسول فقیهی (نجار) در اوز بر اثر سکته قلبی فوت نموده که بدینوسیله درگذشت انمرحوم را به خانواده وبستگان واشنایان انمرحوم تسلیت عرض مینمائیم .مرحوم حوالی  73 سال عمر داشت ویادوخاطرش را گرامی میداریم

سایت ستاره های اوز 17اوریل 2014

خبر


صنعت شتر مرغ اوز

بيش از 11 هزار تن گوشت سفيد در لارستان تولید شد

افتتاح مجتمع 35 هزار قطعه ای مرغ تخم گذار در روستای گلار

شناخت نوجوانان وپاسخ به پرسش های والدین

 

صفیه فقیهی درگذشت

با نهایت تاسف باخبر شدیم صفیه فقیهی همسر عبدالصمد صمدانی امروز در اوز درگذشته که بدینوسیله در گذشت انمرحومه را به خانواده وبستگان واشنایان انمرحومه تسلیت عرض مینمائیم .مرحومه 85 سال سن داشت ویادوخاطرش را گرامی میداریم

سایت ستاره های اوز 16اوریل 2014

---------------

پیام تسلیت

با اندوه وتاثر درگذشت صفیه فقیهی همسر اقای عبدالصمد صمدانی را به خانواده وفرزندان وبستگان واشنایان انمرحومه تسلیت عرض مینمائیم واز خداوند سبحان برای انمرحومه طلب مغفرت وبرای بازماندگان صبر ارزومندیم

ازطرف صالح صمدانی - پوران نجم دینی وخانواده

وزیر خارجه امارات شیخ عبدالله بن زاید : ایران شریک استراتژیک ماست


به گزارش عصر ایران به نقل از خبرگزاری آلمان، عبدالله بن زاید افزود: نگاه ما به گفتمان رئیس جمهور حسن روحانی برای نزدیکی روابط ایران و شورای همکاری خلیج فارس بسیار مثبت است. معتقدیم این یک فرصت برای تقویت روابط تاریخی و برچیدن موانع و اختلافات است.
او در پایان نشست های دوره دوم کمیته عالی مشترک ایران و امارات در شهر ابوظبی سخن می گفت.
این نشست با حضور مشترک عبدالله بن زاید و محمدجواد ظریف وزیران خارجه ایران و  امارات در شهر ابوظبی برگزار شد.
وزیر خارجه امارات اضافه کرد: ایران یک شریک استراتژیک برای کشور امارات است. این موضوع محدود به بازرگانی و روابط اقتصادی نیست گرچه این زمینه ها نیز اهمیت دارند بلکه به دلیل روابط فرهنگی و تمدنی مشترک است.

عبدالله بن زاید ادامه داد: دولت امارات از توافق هسته ای ژنو میان ایران و گروه 1+5 و موفقیت مذاکرات هسته ای، استقبال کرد. امیدواریم از منطقه مان که عاری از تسلیحات نظامی هسته ای است حفاظت کنیم چرا که این موضوع امنیت مشترک ما را تقویت می کند و باب بکارگیری پتانسیل های بیشتر برای همکاری میان ایران و کشورهای جهان و در راس آنها کشورهای همسایه را باز می کند.
وی با اعلام اینکه امارات همه تلاش ها را برای برچیدن هر مانعی در مسیر تقویت روابط ابوظبی - تهران به کار خواهد گرفت گفت: تقویت حضور کادرهای دیپلماتیک و کنسولی وسیله مهمی برای توسعه فعالیت های مشترک به سمت همکاری قوی ترین و قابل اعتماد میان دو کشور است.
وزیر خارجه امارات همچنین ابراز امیدواری کرد همکاری بیشتری میان ایران و امارات افزایش یابد.
او گفت: حجم تبادل تجاری میان دو کشور چند سال پیش به بیش از 44 میلیارد درهم در سال ( حدود 12 میلیارد دلار) رسیده بود اما هم اکنون به رقم 25 میلیارد درهم (6.8 میلیارد دلار) در سال 2012 کاهش یافته است. امیدواریم گشایش در روابط ایران و جهان ادامه یابد تا بتوانیم دوباره به آمارهای گذشته بازرگانی و اقتصادی دست یابیم و آنها را پشت سر بگذاریم.

فرزانه افزونی درگذشت

با نهایت تاسف باخبر شدیم که فرزانه افزونی فرزند کامل افزونی بعلت جراحت شدید از ناحیه سر در اوز درگذشته که امروز بخاک سپرده میشود این حادثه دیشب نزدیک منزل کامل افزونی بر اثر تصادف یک ماشین که با شدت اورا مجروح کرده بود درگذشته ماشین متعلق به یک جوان اوزی بوده است .فرزانه دختر ی بود که معلولیت ذهنی داشت وبمدت 38 سال تمام توسط خانواده وبخصوص مادرش مورد مراقبت قرار میگرفت مادری بی نظیر که همه جا اورا با خود میبرد تا از او دور نباشد مادری که از اسایش وراحتی خودش طی همه این سالها زده بود تا فرزانه اسیب نبیند اما دست روزگار وبی احتیاطی راننده فرزانه را از او گرفت

اورا از نزدیک میشناختم وخواهر زن برادرم محمد بود بدینوسیله درگذشت انمرحومه را به پدر ومادر فرزانه خواهر وبرادرانش وبستگان واشنایان وزن برادر وبرادرم تسلیت عرض مینمایم ویاد وخاطرش را گرامی میداریم

سایت ستاره های اوز /15اوریل
خبر


دوبی یک هفته سبز می‌شود!

دو سؤال منطقی از کسانی که این روزها خیلی داد می کشند و تهدید می کنند

برادران آدمخوار در پاکستانی یک نوزاد را هم خوردند! (+عکس)

نوبخت: نرخ بنزین بعد از ثبت‌نام یارانه‌بگیران تعیین می شود

"اعتراض‌ها به دفن «فرای» در اصفهان مردم را با او آشنا کرد"

خندان ترین حیوانات جهان!(عکس)

 

خبر

ظریف به ابوظبی می رود

آغاز امتحانات خرداد دانش‌آموزان از ۲۷ اردیبهشت/ پایان امتحانات قبل از جام‌جهانی

نهضت سوادآموزی: 10 میلیون بی سواد داریم

درباره آنفلوانزا چه می‌دانیم؟

گران‌ترین‌ها در جهان (+عکس)

مرگ 3 نفر در ایران بر اثر استفاده از قرص لاغری

از هر 10 نفر، یک نفر به "پوکی استخوان" مبتلا است

 

هاشم بذرافشان درگذشت

با نهایت تاسف باخبر شدیم هاشم بذرافشان فرزند رسول بذرافشان (باحسین) در اوز بر اثر سکته قلبی درگذشته که بدینوسیله درگذشت انمرحوم را به خانواده وبستگان واشنایان انمرحوم تسلیت عرض مینمائیم ویاد وخاطرش را گرامی میداریم

سایت ستاره های اوز – 14اوریل 2014

چه خبر از شهروند شهرداری اوز

به نظر میرسد با رفتن شهردار قبلی اقای مجتبی کریمی ماهنامه یا بهتر بگوئیم فصل نامه شهروند که بیانگر فعالیت های شهرداری وشورای شهر اوز بود نیز تعطیل شده است اگر قرار باشد با رفتن شهرداری امکانات خبر رسانی هم با خودش برود مردم از کجا اطلاع پیدا کنند که فعالیت شورا وشهرداری چگونه است .اینکه شهردار قبلی چه اندازه خوب ویا بد بود وظیفه مردم ومسئولین امر کنونی است که انرا بررسی کنند اما اقدام به جا ومناسب انموقع شهرداری اوز در انتشار فصل نامه شهروند کاری به جا ودرست بود که امیدواریم شهردار جدید وشورا شهر اوز انرا مجددا چاپ ومنتشر نمایند

12اوریل 2014

خبر


امارات، بزرگترین صادرکننده کالا به ایران

صحنه ای شوکه کننده در قلب لندن (+عکس)

ثبت‌نام افراد فاقد دفترچه بیمه از اول اردیبهشت

به افتخار فولاد خوزستان؛ هلل یوس هل یوسه!

شکلات تلخ بخورید، دیابت نگیرید


اب وهوای اوز از شنبه بتدریج گرم وگرمتر میشود پیش بینی هواشناسی دایر بر 36 درجه در گرمترین ساعات روز خواهد بود .هوای دبی برای روز شنبه 33درجه خواهد بود

تأمين روشنايي در محور شيراز- لار- بندرعباس

«شقايق رحماندوست» رفت/ پيام تسليت

مبلغ یارانه مرحله دوم هدفمندی مشخص شد

شیوه محاسبه متوسط درآمد خانوار در ثبت نام یارانه ها

دولت تدبیر و امید به "غارت بیت المال در فوتبال" پایان دهد

فولاد خوزستان قهرمان لیگ برتر شد

حاشیه جشن قهرمانی فولاد خوزستان در تبریز

عقب ماندگی ذهنی نوزادان نتیجه سیگار و قلیان در زمان بارداری

ادامه ادعاهای عجیب و غریب درباره هواپیمای مالزیایی: مسافران زنده اند

 

اب وهوای اوز ودبی

بر اساس پیش بینی سازمانهای هواشناسی هوای اوز روزبروز گرمتر میشود هوای اوز در ساعت 12 امروز 31 درجه وبرای روزهای اینده در گرمترین ساعات ان بین 34 تا 36 درجه خواهد بود وجالب اینکه هوای امروز دبی 33 است وطی هفته اینده تا 35 درجه بیشتر میشود  وشدت گرمای ان از اوز کمتر است شاید دلیل ان وجود رطوبت ان باشد

سایت ستاره های اوز 9اوریل 2014

خبر


شکر از پلیس راهنمایی و رانندگی/ " نصب چراغ راهنما و احداث سرعت گیر در سه راهی " کهنه اوز

يادمان «باستاني پاريزي» در لار برگزار مي شود

اولین جلسه هیئت امنای انجمن درسال 93

 اعضای شورای اسلامی شهر اوز در تلویزیون  مرکز فارس

اعضای شورای شهر اوز فردا صبح سه شنبه 19 فروردین برابر با 8اوریل از ساعت 7ونیم صبح در برنامه صبح دلگشای صدا وسیمای مرکز فارس حضور خواهند یافت

هدفمندی یارانه ای ؛ رایانه ای شده

 

هدفمندی یارانه ای که معنی ان کمک به افراد جامعه از طریق پرداخت نقدی ماهیانه به اعضای خانواده بود در سری دوم این برنامه از 20 فروردین ماه جاری ثبت نام مجدد میشود تا انها که نیازمند هستند اقدام به ثبت نام نمایند وافرادی که خودرا نیازمند نمی بینند انصراف دهند تا افراد نیازمند تسهیلات بیشتری دریافت کنند .متاسفانه در دوره گذشته این هدفمندی چندان هم هدفمند نبود ونه تنها نتوانست بار چندانی از مشکلات مردم حل کند بلکه اقدام به همه دهی یارانه باعث شد تا انها هم که احتیاج به این مبلغ نداشتند یارانه بگیرند . از انجا منبع تامین این یارانه از منابع حاصل انرژی همچون اب وبرق وگاز بوده است از سوی دیگر باعث شده بود که قیمت مصرف انها زیاد شود دولت اقای روحانی که از خردادماه سال 92 سکان کشور را بعهده گرفته با 8سال نابسامانی مانده از گذشته از یک طرف روبروست با کسری بودجه روبروست وسعی دارد در این اوضاع نرخ تورم هم پائین بیاورد وخود اجرای برنامه یارانه ها نه تنها بار چندانی از مشکلات دولت نخواهد گشور بلکه باید منابع تامین این مبلغ عظیم هم براورده کند

در چنین شرایطی اقدام دولت برای کم کردن افراد یارانه بگیر که قبلا همه گیر بود میتواند فشار کمتری بر بودجه دولتی وارد کند  برای همین منظور دولت اقدام به ثبت نام مجدد افراد میکند ودر برگه ها وفرم های رایانه ای که ارائه داده ودر 6 ماده قید شده است تاکید گردیده که افراد نیازمند ثبت نام کنند وبرای افرادی که اطلاعات غلط بدهند ونیاز مند تشخیص داده نشود سه برابر مبلغ یارانه افراد خانوار جریمه خواهند شد

متاسفانه طی سالیان گذشته افراد زیادی من میشناسم که در دبی ویا ایران ودیگر شهرها بوده اند که یارانه نقدی در ایران دریافت  میکردند حتی بین انها افرادی بودند که وضع مالی خوبی داشتند ونیز بودند کسانی  که هیچ احتیاج ضروری به این مبلغ نداشتند وچون همه گیر بوده خارج نشینان ایرانی هم از این یارانه استفاده میکردند که با ثبت نام مجدد راه چندانی برای ثبت نام این افراد باقی نمی ماند وبهتر است اگر احتیاج ندارند صرفنظر کنند تا امکان تسهیلات برای بهداشت ودرمان وبرای افراد نیازمند بیشتر گردد

برای ثبت نام مجدد افراد نیازمند از طریق رایانه وانترنت ودیگر ماکان های ثبت نام افراد خانوار برای مراجعه می باید با توجه به اخرین شماره سمت راست کد ملی خود مراجعه کنند برای مثال کسی که شماره کارت ملی او مثلا 9876543210 است  شماره اخر 0 باید روز 20 فروردین است واگر 9876543211 بود شماره اخر 1 باید روز 21 فروردین مراجعه کنند

لازم به توضیح است که این ثبت نام برای همشهریان وهموطنان در داخل کشور است

امیدواریم کشور ومملکت به جایی برسد که هر ایرانی بتواند با کار شرافتمندانه خود مایحتاج خودرا تامین کند ونگران دادن یا ندادن یارانه نباشد

اما نمی خواهم این نکته را فراموش کنم که : گذشت به نفع انسانی که بیش از ما نیازمند است کاری خیرخواهانه است

18فروردین 1393

خبر

برگزاری اولین همایش توسعه و اشتغالزایی پایدار در بخش اوز لارستان

جـنوب فـارس 10 درجه گــرم تر می شود

یارانه نقدی ؛ ریسک بزرگ متمولان

تکرار ماجرای کریمه در شرق اوکراین: ساختمان استانداری به تصرف حامیان روسیه درآمد

ساحل فوق العاده در چین (عکس)

کویر ورزنه - اصفهان (عکس)

زیباترین خودروهای هاچ‌بک (+عکس)

جشنواره گل لاله در هلند (عکس)

 

عبدالله خضری درگذشت

با نهایت تاسف باخبر شدیم که عبدالله خضری فرزند عبدالرحیم خضری معروف به عبدالرحیم حاج محمود دوروز پیش در شهر شیراز درگذشته که بدینوسیله درگذشت انمرحوم را به خانواده وبستگان واشنایان انمرحوم تسلیت عرض مینمائیم عبدالله خضری من از دوران کودکی میشناختم  مردی متین وبااخلاق که در محله ما زندگی میکرد وکارمند بانک صادرات بود سالیان زیادی اورا ندیده بودم ودر شیراز زندگی میکرد مرحوم از ناراحتی کلیه رنج میبرد ودوروز پیش در شیراز درگذشت .یاد وخاطرش گرامی باد

سایت ستاره های اوز 7اوریل 2014

خبر

اولین تصاویر از مرزبانان آزاد شده ایرانی (عکس)

این "نوشیدنی‌ها" لاغرتان می‌کند

جوان 34 ساله با 10 فرزند و 5 نوه (+عکس)

 

زندگی خسرو

قسمت سی ویکم

  خسرو نگاهی به من کرد ودوباره بفکر فرو رفت چند دقیقه ای گذشت یک سیگار دیگه روشن کرد گفت به فرض که من نگفته هایم برات بگم جز اینکه تورا درگیر مسایل فکری ام بکنه حاصل دیگه ای نداره گفتم خسرو جان ادم ها برای این زندگی نمیکنند که فقط همه مسایلو خودشون به دوش بکشن بلکه زمانی هم لازم است که با یک دوست یا رفیقی که احساس نزدیکی وخوبی داری مشکلاتتو  مطرح کنی من نمیگم حتما این دوست یا رفیقت مشکلتو حل میکنه حداقلش اینه که بارتو کمتر میکنه واحساس رنجشت وناراحتی ات به کسی گفتی وبقول قدیمی ها درد دل کردی

خسرو انگار تصمیمشو گرفته بود بدون اینکه به من نگاه کنه گفت انروز تو پارک که با هم نشسته بودیم دیدم بیتا داره انطرفتر رد میشه نخواستم اون من وتورو با هم ببینه گفتم اینکه مسله ای نبود میگفتی به من ومیرفتی همراهش منم که ادم فضولی نیستم که بخوام سر از کارت واینکه زنت چه شکلیه در بیارم گفت نه اشتباه فکر میکنی منظورم این نبود اصلا خودم هم دوست نداشتم انموقع ببینمش فقط انموقع فرار کردم شاید باورت نشه که ادم میتونه حتی از نزدیکترین کس وکارش وحتی زنش هم فرار کنه

خسرو جان فرار برای چی  مگه قتل کردی مگه ناروا کاری کردی یا خرجی وتامین خانوادگی ندادی گفت نه اینها نیست تو خودت میدونی که من از صبح تا شب کار میکنم وتا حالا هرچه دراوردم خرج زن وبچه ام کردم  واقعیتش انموقع اصلا دوست نداشتم ببینمش احساس بسیار بد وتلخی داشتم واین مربوط به چندی پیش است که بیتا ومادرش تو پارک ملت منو دیدن  من انروز رفته بودم طرفای تجریش با یک شرکتی قرار تبلیغاتی داشتم از بس طول کشید تا غروبی انجا بودم دیدم خیلی خسته وبی حال هستم برای اینکه هوایی عوض کنم رفتم پارک ملت یکساعتی روی یکی از صندلی های انجا نشسته بودم سرم پائین بود که دیدم دونفر روبروم ایستادند  تعجب کردم مادرزنم وبیتا بود واقعا جا خوردم  مادر زنم مثل همیشه طلبکارانه گفت اینجا چه میکنی مگه تو زن وبچه نداری ادم به این بی غیرتی نوبره واقعا ورو به بیتا کرد وگفت نگفتم این ادم به درد تو نمیخوره نگفتم که ولگرد وخونه وزندگی براش مهم نیست

مثل همیشه هیچی نگفتم فقط از رو صندلی پا شدم وسلام علیک کردم واحوالپرس بیتا شدم بیتا احساس غریبی داشت انگار تو هوا معلق بود نه از من دفاع کرد ونه حرف های مادرشو تصدیق کرد مثل ادم های منگ شده بود میدونستم این  مادر زن به هیچ وجه از خرخودخواهی هاش پائین نمیاد دوست داشتم با بیتا بیشتر حرف بزنم وکمی با هم راه بریم اما مادرزنم عین بختک بهش چسپیده بود وبیتا هم متاسفانه استقلالی اینوموقع ها از خودش نداشت

مگه تو و بیتا با هم زندگی نمی کنید

زندگی میکردیم الان چند ساله که وضعیت ما بلاتکلیفه نه معلومه که زندگی میکنیم نه معلومه که زندگی نمیکنیم فقط خودمون میفهمیم که با انچه اسمش زندگیست فاصله داریم

پس دخترت چی

دخترم !

وقتی خسرو کلمه دخترم را با ان اه سوزناکی که از ته دلش می امد گفت فهمیدم که بهتره فعلا صحبتو ادامه ندم برای همین بهش گفتم خسرو جان داره هوا کمی سرد میشه اگه موافقی بریم سمت رسالت

با هم پاشدیم قدم زنان وبی هیچ حرفی رسیدیم به رسالت داشت یواش یواش شب میشد  هنوز حرفهای خسرو مانده بود برای همین بهش گفتم اگه موافقی بریم خونه ما خونه که نه همون کلبه محقر

کمی فکر کرد گفت باشه ولی اول میریم یه جایی بعد میریم خونتون گفتم باشه  گفت تا مجیدیه راهی نیست اگه موافقی پیاده بریم گفتم باشه تو راه ازش پرسیدم انروز تو پارک ملت دیگه چی شد گفت مادر زنم تا تونست حرف مفت زد وبیتا هم رفت یه گوشه ای نشست چند دقیقه ای همینطوری گذشت تا اینکه مادر زنم با بیتا بدون خداحافظی  از پارک رفتند بیرون . کمی با فاصله طوری که منو نبینند تا دم در پارک دنبالشون رفتم اونا که رفتند دوباره برگشتم تو پارک وروی همون صندلی نشستم هوا تاریک تاریک شده بود وپارک خلوت؛  دم در پارک دستفروش ها وبلالی ها بودند ومن مثل ادمی از همه جا مانده معطل سرنوشت وروزگارم بودم  خیلی سخته که احساس کنی در شهری زندگی میکنی وبا هیچ کسی الفتی وهمراهی نداری

به شوخی بهش گفتم پس من این ادمی که الان داره  تا مجیدیه همراهی ات میکنه کیه ؟

انگار دنبال یک بهانه بود ایستاد وبغلم کردم؛ بی پروا از رهگذران وادم ها وماشین ها ؛سخت بغلم کرده بود طی این مدتی که اومده بودم تهرون هیچ کس اینقدر صمیمی وبا احساس منو بغل نکرده بود .حالت شگفت وعجیبی داشتم ومطمئن بودم که این حس در هردوی ما بود شاید یک دقیقه کنار خیابون در این وضعیت بودیم . سرش که از روی دوشم برداشت چشاش پر از اشک بود واندوه؛  با دیدن اشکهای اون اشکهای من هم ساکت وبی صدا سرازیر شد .درک عمیقی از احساس شاید بی کسی وبی پناهی در هردوی ما بود این نوع فهمیدن را همدیگر دیدن را دوست داشتم اینگونه اتفاقات با هیچ سخنی قابل توصیف نیست  

سر تقاطع مجیدیه رسالت یک محوطه کوچکی بود که معمولا تو موقع کریسمس انجا کاج برای مراسم کریسمس وسال نو میلادی میفروختند به انجا که رسیدیم خسرو گفت یه لحظه اینجا باش الان بر میگردم به شوخی گفتم نکنه بازم بری برنگردی  گفت نه الان زود برمیگردم  خسرو خیلی سریع رفت پائین مجیدیه توی یکی از کوچه ها پیچید وبعد از ربع ساعت برگشت  وگفت بریم  ولی با تاکسی بریم گفتم باشه با تاکسی رفتیم ومیدون فردوسی پیاده شدیم ؛ تا خونه راهی نبود سر راه ؛ من نون بربری وکمی پنیر وگوجه وطبق معمول چند تا تخم مرغ گرفتم ویه کنسرو لوبیا چیتی ویه کنسرو ماهی هم گرفتم  به نظرم جمعا حدود0 4تا 50 تومانی شد

تو راه خدا خدا میکردم که منوچهر خان سر وکله اش پیدا نشه هر چند میدونستم که این وقت شب معمولا منوچهر خان یا خونه مادرشه یا خوابیده . در خونه رو که باز کردم خونه ساکت وخلوت بود انگار همه خوابیده بودن  بی سر وصدا رفتیم تو اطاق وانگار رسیدم بودیم به محل راحت وبی دغدغه خودمون به خسرو گفتم امشب شام اعیانی داریم  چه میخوری املت هست لوبیا هست وماهی تون با تخم مرغ هم هست  سری تکون داد که الان نه  گفتم باشه کتری اب رو رو بخاری گذاشتم  وسفره رو پهن کردم مشغول پهن کردن بودم که دیدم خسرو از تو کیف کارش پلاستیک مشکی تلخکی بیرون اورد اگه بگم خوشحال نشدم دروغ گفتم یه پارچ قدیمی داشتم اونو اوردم واونو ریختم تو اون دو تا استکان هم اوردم وزیر سیگاری هم گذاشتم کنار سفره دوتا گوجه وکمی پنیر هم چاشنی سفرمون بود تخمه افتابگردون هم کمی داشتم سفره بدی نشده بود

حال وهوای خسرو کلی عوض شده بود انگار تو خونه ما جای امن وراحتش باشه احساس بی کسی برای مدتی فراموشش شده بود دیگه مثل سابق تعارف نمیکرد واحساس خجالتی کمتری داشت یه استکان برای من ریخت یکی هم برای خودش از من واوز وشهری که در ان منطقه زندگی میکنم پرسید براش جالب شده بود که یه ادمی از گرمای بالای 45 درجه ومنطقه سوزان چه شده سر از تهرانی در اورده که نه فامیل وطایفه ای داره ونه انچنان اشنا ودوستی

من هم با اشتیاق از اوز ومردمانش وروزگارانشان وتاریخ وجغرافیایش برایش گفتم هر چه بیشتر میگفتم اون بیشتر می پرسید تا ساعت های دو شب یکریز راجع به اوز وجنوب وزندگی مردم انجا برایش گفتم فهمیدم دوست نداره الان راجع به ان تلخی هایی که در زندگی اش هست صحبت کنه وبه او حق میدادم مگر ادم چقدر توان داره که مرتب بخواد رنج ها ودربدری هایش را بریزه رو صفحه روزگار وهی نشخوار کنه انهم دردورنج هایی که می بینی تمومی نداره  واز این بابت قانع شده بودم که نه ؛ امشب لااقل جای این حرف ها نیست وبهتره کمی با این استکانهای سر به هوا ؛ بی خیال این غم وغصه ها ؛ شب واین روزگار را به صبح برسانیم  و رساندیم

خبر

"آناکوندا" ملکه مارها (عکس)

برگزاری نشست بزرگ اقتصادي ايران و آلمان در برلين

ورود اولین «کانگورو»ها به ایران (عکس)

عمارت مفخم - خراسان (عکس)

خداحافظی با بنزین ۴۰۰ تومانی تا دو هفته آینده

مجوز دولت آمریکا به بوئینگ برای فروش قطعات هواپیما به ایران/ جلسه نمایندگان ایران ایر و جنرال الکتریک در استانبول

 

پنج شنبه بارانی در اوز ودبی

با پایان نوروز وسیزده بدر باران لطفش را از مردمان دریغ نداشت واز حوالی چهارشنبه وپنج شنبه شب هوای اوز ودبی توامان بارانی بود .باران پنج شنبه شب از حوالی نه ونیم به بعد در دبی شروع شد هر چند با قطع وصل بود اما ادامه ان با رگبارهای پراکنده ادامه داشت ودر جمیره ساعتهای دوازده شب شاهد تگرگ نیز بودند تا اینکه ساعت 3 شب با رعد وبرق شدید دوباره هوا بارانی شد  دوباره ابرها پراکنده شدند تا اینکه جمعه نیز باران بارید تا با هوای بارانی وخوب این ایام یواش یواش خداحافظی کنیم طبق پیش بینی هواشناسی  در ماه جاری به نظر نمی رسد که هوای بارانی  در دبی داشته باشیم هر چند احتمالات را نمیشود نادیده گرفت  امابا اطمینان میتوان گفت که هوا بمرور گرم وگرمتر خواهد شد وکولرها خودرا برای خنک کردن ما اماده میکنند  

جمعه 4اوریل 2014
خبر

چرا دیشــب در لارســـتان باران نبــارید؟

صندوق بین المللی پول: نشانه های ثبات در اقتصاد ایران دیده می‌شود

یک کشته و 32 مجروح در برخورد اتوبوس با تانکر حامل بنزین

انتخاب مجری تبلیغات لیگ فوتبال با قرارداد 160.7 میلیارد تومانی

عبور جمعیت ایران از ۷۷ میلیون نفر

آخرین خبرها از وضعیت شوماخر

هوای اوز بارانی است

از عصر سیزده بدر هوا ابری بوده واکنون که ساعت دوازده شب است باد وباران اوز ومنطقه اوز را فراگرفته است بر اساس پیش بینی سازمان هواشناسی امکان اینکه در پنج شنبعه وجمعه هوای منطقه لارستان واوز بارانی باشد دوراز انتظار نیست /ساعت خبر 12شب چهارشنبه بوقت دبی
ضمنا امکان بارندگی در روز پنج شنبه در دبی نیز دور از انتظار نیست

سیزده بدر با خوشی وخرمی پایان بخش روزهای نوروزی بود

بر اساس گزارش رسیده از اوز سیزده بدر امسال نیز با خوشی وخرمی در دشت وبیابان اوز گذشت ودر دبی نیز همشهریان وهموطنان با حضور در پارک ها خور ومشرف وممزر وصفا این روز را در بیرون از منزل گذزاندند تا با ایام نوروزی خداحافظی کنند وبا امید وارزوی های پربارتر سال نورا فراروی خود داشته باشند  امسال در دبی بخصوص در پارک ممزر نسبت به سال گذشته افراد کمتری حضور داشتند وشور وشادی کمتری برپا بود شاید رفتن همشهریان وهموطنان زیادی به اوز وایران یکی از دلایل این کم شدن حضور افراد باشد ودومین دلیل ان میتواند این باشد که بسیاری از خانواده ها به دلیل اینکه همسرانشان در این روز تعطیل نبودند نتواستند سیزده را در بیرون از خانه سپری کنند

از این روز در پارک ممزر عکس هایی گرفته ام که توجه شمارابدان جلب مینمایم

یک کشته ویک زخمی در تصادف نزدیک چدروی اوز





بر اساس خبر رسیده در ساعت 1شب متاسفانه باخبر شدیم که تصادف شدیدی در نزدیکی چدروی اوز به سمت برزگو بین ماشین سمند وماشین ایسوزو رخ داده که منجر به کشته شدن یک نفر ومجروحی شدید بچه داخل سمند شده است . ماشین سمند اوزی بوده است .فردا سیزده بدر است وجاده های اطراف اوز به سمت گردشگاهها شلوغ همشهریان ورانندگان نکات ایمنی را رعایت کنند /راننده سمند غلام صالحی بوده است
خبر


عکس هایی از همایش روز اوز

بر اساس خبر رسیده از اوز هوای انجا الان تمام ابری توام با رعد وبرق است و بارانش بقول اوزیها توام با باد وپریشک است   /ساعت 4بعداز ظهر دوشنبه 31مارس 2014


گزارش تصویری مراسم اختتامیه جشنواره عکس کرسم اوز + عکسهای برتر

ورود دو سامانه بارشی در هفته جاری به لارستان+ وضعیت جوی منطقه تا آخر هفته

«عاشق شدن در دي ماه» سيد علي صالحي با دكلمه ميلاد اقبال

3 جاده پرتصادف کشور کدام است؟

معرفی مناسب‌ترین ظروف برای پخت و پز

 

سیزده بدر بریم  ممزر ؟


 
روز چهارشنبه دوم اوریل  برابر با 13 فروردین است ومردم ایران طبق سنتی دیرینه  این روز را بیرون از خانه های خود سپری میکنند وبه دامن طبیعت می روند وبقولی نحسی وبدشگونی بدر میکنند  جوانان دم بخت سبزه گره میزنند وبه جشن وشادی می پردازند
خبرهای رسیده از اوز حاکیست که تعدادی از همشهریان از امروز رفته اند وتمام خون های اطراف را گرفته اند وعده ای هم در فکر تهیه واماده سازی چادرهای مسافرتی هستند امسال در اوز بهار بسیار خوبی شده وهمشهریان زیادی از دیگر نقاط کشور وخارج از کشور در اوز هستند ومردم اوز نیز تدارک خوبی برای پذیرایی از میهمانان خود دیده اند  اوزیها ی دل خش انقدر در این ایام بهار ونوروز با طبیعت انس میگیرند که از دیگر شهرهای اطراف اوز نیز به سوی دشت های اوز میایند وبا اوزیها این روز را سپری میکنند   امیدواریم که به همه در این روز خوش بگذرد موتورسوارها ورانندگان با احتیاط رانندگی کنند واز ویراژ دادن بپرهیزند  رانندگان با حوصله برانند ومردم طبیعت دوست اوز طبیعت را پاکیزه نگه دارند واشغال نریزند واشغالهای خودرا در پایان روز جمع اوری کنند
 اما در دبی چه خبر است ؟ من هنوز اطلاع قطعی ندارم اما از چند تا از دوستان که سوال کردم انها گفتند ما میریم ممزر مثل پارسال که رفتیم انجا  میگفت ما از ساعتهای ده صبح میریم  نهار تو پارک میخوریم .میگفت شاید کباب بزنیم شاید هم برنج وگوشت خونه درست کنیم وبیاریم انجا بخوریم عده ای هم میگفتند ما سرکار هستیم واز بعد از ظهر به بعد میریم انجا  در هر حال بقول این دوست :ما که میریم ممزر شما خودتون میدونید
 امیدواریم تجار محترم بازار واوزیهایی که به این ائین باستانی اعتقادی دارند بگذارند ان چند تا همشهری کارمند وکارگری که دارند بروند این روز را کنار خانواده خود در مراسم سیزده بدر باشند  . در هر صورت شادابی وسلامتی وایام خوشی برایتان ارزومندم

واخر صحبت  هم شعری بهاری سیزده بدری از خودم تقدیمتان میکنم تا سیزده اتان رنگ شعر هم بگیرد

 سیزده شد واخرای این نوروزیم          نوروز خوشی به جامه ی دل دوزیم

ایام خوشی بود بهار وگل ها دیدن       ما سبز بهار؛ سال این پیروزیم

جلسه هئیت امنای دانشگاه ازاد اوز در دبی برگزار شد

مجتمع اموزشی استثنایی احسان دبی برگزار میکند

اقدامات شورای شهر اوز وشهرداری اوز برای استقبال از میهمانان نوروزی چیست ؟

زندگی خسرو


قسمت 30

حس کردم اونی که توی اون تاکسی نشسته بود خسرو بود برای همین توی مسیری که ماشین رفت به سمت چهار راه ولیعصر من هم با پای پیاده همین مسیرو ادامه دادم تو مسیر دو طرف خیابونو نگاه میکردم شاید ببینمش . تا میدون انقلاب رفتم همه ان دوروبرو گشتم هیچ خبری از اون نبود برگشتم سمت تئاتر شهر وپارک دانشجو جایی که بعد از اون ندیده بودمش ؛رفتم داخل پارک انوقت روز خلوت بود دوساعتی انجا نشستم دیدم هیچ خبری ازش نیست سلانه سلانه اومدم طرف میدون فردوسی وسردکه اقا منوچهر ؛حجت میخواست بره نهار بخوره گفت میایی گفتم اره میدونستم کجا میره پاتوق خیلی وقت ها از بچه ها قهوه خانه ودیزی پزی توی زیرزمین یکی از کوچه های میدون فردوسی بود که نبش خیابونی بود که میرفت بسمت پیچ شیمرون  با حجت رفتیم انجا همیشه انجا شلوغ بود دیزی خوب وپر ملات وارزانی داشت ترک های تبریزی وکارگر جماعت زیاد انجا بودند کوفته تبریزی هم داشت ما ابگوشت سفارش دادیم .

حجت کمی از منوچهر واوضاع واحوالش گفت میگفت این ادم خیلی سخته باهاش کار کنی  من تائید میکردم ذهنم هنوز درگیر وضعیت خسرو بود حجت با چهره اش اشنا بود ازش پرسیدم تو خسرو دیدیش میگفت نه اگه اومده بود حتما من تو دکه متوجه میشدم

نهار که خوردیم با هم برگشتیم سر دکه ؛ حجت هم مثل من سیگاری بود نشستیم بغل دکه وداشتییم سیگار میکشیدیم که علی از بچه های رشت که تو دکه روبروی انور خیابون کار میکرد با دست اشاره کرد بیا اینجا نمی دونستم منظورش من بودم یا حجت  حجت میخواست بره که دیدم اشاره کرد که تو بیا انگار با من کار داشت رفتم انطرف خیابان به علی گفتم چه خبر گفت راستی امروز رفته بودم مجله وروزنامه ببرم خونه اقای .... ( اقا منوچهر برای تعدادی از افراد روزنامه ومجله میبرد در خونشون وپول بیشتری میگرفت ومعمولا یا خودش اینکارو میکرد یا علی میبرد  ) رفیقت تو کوچه اونا دیدم  گفتم نفهمیدی کدوم طرف رفت گفت نه ولی خیلی شتاب داشت حتی متوجه سلام من هم نشد

اون کوچه رو بلد بودم نرسیده به خیابان کارگر بنظرم توی یکی از کوچه های فرعی خیابون قدس بود  بخودم گفتم خیال نکنم تا حالا اونجا مانده باشه برای همین از رفتن به انجا منصرف شدم وکمک کردم تا علی اگه میخواد بره نهار من وایستام سردکه ؛چون قبلا انجا کار کرده بودم با همه چیز اشنا بودم ؛ علی رفت ومن انجا ماندم

پنج شش روز از انروز گذشت  مرتب میرفتم سردکه ویلا شاید خسرو ببینمش اما هیچ خبری ازش نبود تا اینکه بعد از ظهر یک روز پنج شنبه بود دیدم اومد کلی تغییر کرده بود احساس کردم کمی لاغر شده بود اما مثل همیشه منظم وخوش تیپ بود خیلی از دیدنش خوشحال شدم گفتم پسر کجایی چند روزه هیچ خبری ازت نیست ؛ فقط گفت هستیم دیدم انگار نمی خواد انجا جلو علی صحبت کنه برای همین از علی خداحافظی کردم وبهش گفتم علی جان من دارم میرم بعد میام با خسرو راه افتادیم بسمت میدون فردوسی تا فردوسی هیچ حرفی با هم نزدیم دوست داشتم اون سر صحبتو باز کنه گفت میخوای بریم جایی یه نوشابه یا اب طالبی بخوریم گفتم بدم نمیاد انطرف خیابان بسمت پیچ شیمرون سمت کفش فروشیها یه دکه اب میوه گیری بود با هم رفتیم انجا اون سفارش اب زرشک داد من هم اب طالبی بعد از اینکه اب طالبی خوردیم رفتیم بسمت پیچ شیمرون وسطای راه گفت بابت انروز می بخشی که یکمرتبه بی خداحافظی رفتیم گفتم اشکالی نداره حتما کار داشتی فقط من نگرانت بودم وطی این چند روز هم هیچ خبری ازت نشد وبرای همین دلواپست شده بودم  بازم گفت می بخشی گفتم خسرو جان اینکه من ببخشم مشکلی از تو حل نمی کنه من دوست تو هستم دوست دارم اگر مشکلی داری حداقل خیلی صمیمانه با من مطرح کنی گفت من که خیلی چیزها برات گفتم؛ گفتم اره گفتی اما هنوز هم خیلی چیزها از من پنهان میکنی  گفت نمی خوام تورابا طرح مشکلات ومسائلی که عملا تو دران دخیل نبودی ناراحتت  کنم  گفتم من ناراحت نمیشم شاید کاری از دستم بر بیاد  ؛گفت اقا فرهاد کار من از این حرف ها گذشته وخیال نکنم کاری از دست کسی بر بیاد .گفتم فکر میکنی اگه مسئله ات مطرح نکنی مشکلت حل میشه گفت نه گفتم حداقل به من بگو دردت چیه ؛چرا اینهمه تو خودتی واینهمه خودتو اذیت میکنی دنیا که به اخر نرسیده است

وسط راه رفتن ناگهان ایستاد وخیلی جدی بمن گفت برای من به اخر رسیده  گفتم این حرف ادمی میزنه که هر روز داره میره سرکار میره مشتری جمع میکنه میره سر خونه وزندگیش ؛ادمی که به اخر رسیده باشه مثل تو نیست  گفت ؛فکر میکنی هر که داره تو این خیابون چپ وراست میره وبالا وپائین میکنه وهی از صبح تا شب حرص وجوش میخوره داره زندگی میکنه نه اقا فرهاد  اینجوری نیست خیلی از اینها زنده نیستند ادای ادم های زنده را در میارن فقط بدبختی شون هر روز ماست مالی میکنند

برای اولین بار بود که خسرو بدون اینکه چیزی خورده باشه  بدون تعارف داشت حرفهایی میزد که برام تازگی داشت احساس کردم غم سنگینی که اورا در بر گرفته داره سرشو ارام ارام از تو کوه  برفی که سرتاپاشو گرفته بیرون میزنه

از بس سرگرم صحبت بودیم نفهمیدیم کی به میدون امام حسین رسیدیم  میدونو رد کردیم گفتم خسرو جان اینکه تو میگی یه سری ادم ها زندگی تکراری ومردابی دارن قبول مگه زندگی تو اینجوریه گفت از کجا میدونی که اینجوری نیست گفتم تا تو حرف نزنی که من نمی فهمم من که علامه دهر نیستم واز درون قلب تو هم خبر ندارم وطی این چند مدتی که همدیگه رو میشناسیم جز مواردی که تا حالا برام گفتی چیزی دیگری نگفتی وباز قبول دارم که این مشکلاتی که با مادر زنت وزنت داری ازار دهنده است اما خودت هم بی تقصیر نیستی اخه این تو بودی که مرتب راهو برای اینکه تورا ازار بدن باز گذاشتی وهیچ وقت قاطعیت لازم در برخورد با این مسائل نداشتی

گفت وقتی پای بچه در میونه ومن عقلا واز نظر عاطفی هم قبول ندارم که موجب ازار واذیت کسی بشوم انوقت در این شرایط راهی نمی مونه . انتظار نداشته باش من هم مثل اونها رفتار کنم ؛ گفتم  ببین خسرو من انتظار ندارم تو هم مثل اونا رفتار کنی ولی انتظار دارم که در خیلی از مسائل جدی باشی وبه صرف عاطفه واحساس نمیشه مشکلات رو حل کرد .  کمی صبر کردم انتظار داشتم خسرو بحث رو ادامه بده اما نمی خواست گفتگو ادامه پیدا کنه  من هم حرفی نزدم حدود ربع ساعتی همینطور با هم راه می رفتیم وهر کدوم از ما تو ذهن خودش شناور افکار وخیالاتی بود که داشت به ان فکر میکرد

رسیده بودیم به سر سی متری  بدون اینکه به هم بگیم کجا بریم رفتیم سمت هفت حوض نارمک  به هفت حوض که رسیدیم حسابی خسته شده بودیم رفتیم روی یکی از صندلی های میدون هفت حوض نارمک نشستیم  هوای خیلی خوب بود کمی به سردی میزد هفت حوض نسبتا انموقع عصر شلوغ بود پاکت سیگارمو دراوردم یه سیگار برای خودم ویکی هم برای خسرو روشن کردم  برای اولین بار بود که تو تهران به این بزرگی با ادمی اینهمه راه پیاده اومده بودم وبا هم حرف زده بودیم  ادمی که هنوز خوب نمی شناختمش وبار گران وسنگینی بر دوش داشت

خسرو ساکت نشسته بود تمایلی به ادامه صحبت نداشت اما برام از انروز تو پارک دانشجو یه سوال داشتم که ذهن منو مشغول کرده بود گفتم خسروجان می بخشی انروز چی شد که ناگهان غیبت زد وخیلی فوری رفتی .  چند دقیقه ای هیچی نگفت  همینجور که داشت به اب حوض نگاه میکرد گفت چیز مهمی نبود گفتم خب پس مهم نبوده اگه اینجوریه پس بگو

برای دریافت قسمت های قبلی داستان  لطفا اینجا را کلیک کنید

سفرنامه تایلند

 

تایلند سرزمین افتاب پنهان



قسمت بیست وچهارم

بعد از برگشتن از سیر وسفر با کشتی ورسیدن به هتل اول رفتم دوش گرفتم وامدم پائین هتل توی قسمت لابی داشتم از قسمت سیر وسفر رد میشدم مسئول انجا صدام زد گفت فردا صبح ساعت ده  یک تور داریم که میتونی بری از قسمت های نهر های کوچک ببینی واینبار با قایق کوچک است بدم نمی امد بروم و وقت روزبروز داشت میگذشت برای همین قبول کردم

صبح ساعت 8ونیم از خواب بیدار شدم امدم پائین ورفتم صبحانه بخورم اینبار رفتم یک رستوران عربی که توی یکی از کوچه های اطراف گرس بود تخم مرغ با نان داغ داشت هوای خیلی خوبی بود بعد از صبحانه کمی ان دوربر قدم زدم ان پشت ها پر از مغازه هایی بود که کیف وکفش وبخصوص صندل های عربی می فروختند از انجا به سمت هتل حرکت کردم رفتم سراغ دفتر سیاحتی گفتم ماشین کی میاید گفت ماشینی نمی اید وخودت باید بروی تعجب کردم پرسیدم چرا گفت این تور شخصی است وهرکسی خودش ماشین یا توک توک میگیرد ومیرود با یکی از راننده های دم در هتل اشنا شده بودم گفتم میبری گفت باشه با هم راه افتادیم  نزدیک بیست دقیقه ای تا انجا نبود زیاد شلوغ نبود هزینه ان 2500 بات بود با کرایه 350 باتی که دادم جمعا شد 2850 بات البته قایق جا برای حدود 10 نفر داشت اما من تنها بودم قایق های دیگری بودند که مسافران بیشتری داشتند فهمیدم اشتباه کردم یا باید با گروهی از هتل همراه میشدم یا در انجا بصورت مشترک قایق میگرفتم تا هزینه ام کمتر شود اما زمانی که من رسیدم بیشتر قایقها مسافران خودشان را داشتند برای همین من به تنهایی یک قایق گرفتم وبااون راه افتادم قایقی چوبی ومحلی که ممردرامدشان از همین طریق است

راه که افتاد یاد بندرعباس وعبره دبی افتادم اما خور انجا ابی به رنگ گل داشت مثل زمانی که اب باران توی رودخانه ها راه می افتد هوای بی نظیری بود همان مسیر دیشبی بود که در روز بسیار زیباتر بود ومیتوانستی دوروبرت را بوضوح ببینی  قایق تا مسیر زیادی رفت وبعد از ان انگار وارد کوچه های باریکتری شده باشد رفت کوچه ها وخانه هایی که بسیار متروک وفقیرانه بود در گوشه وکنار ان نهرها دیده میشد از سرعت قایق کاسته شده بود ومیتوانستی بهتر ان مسیر را ببینی عرض نهرها کم بود وجای بیش از دو قایق که از کنار هم بگذرند بیشتر نداشت وقتی قایقی از کنار ما میگذشت تکانهای شدیدی میخورد بخصوص در پیچ کوچه های ابی یک چیزی مثل ونیز اما خیلی درب وداغون بود انگار حلبی ابادها انجا کنار هم وپشت سرهم درست شده بودند خانه های چوبی وحلبی وبسیار محقر ومردمانی که در انجاها ودر ان خانه ها زندگی میکردند خیلی فقیر وضعیف بنطر میرسیدند چندین عکس وفیلم از ان مناطق گرفتم فاضلاب ان خانه ها نیز به داخل اب نهر می امد اما اب نیز با میگذشت اینکه سر از کجا در می اورد مطمئنا دریاست این وضعیت تاثیر زیادی بر روحیه ام گذاشت اما انگار انها چاره ای غیر از این زندگی نداشتند بعدها فهمیدم بسیاری از این قایق داران خودشان نیز در ان مناطق فقیر نشین زندگی میکنند عین حاشیه شهرهای بزرگ بود اما روی اب ؛ حتی معابد داخل کوچه ها بیشتر کهنه وقدیمی ومحقر بود اما گاهگاهی نیز معابدی زیبا دیده میشد خانه ها وجنگل ودرخت در هم تنیده بودند وخبری انجا ها از بهداشت نبود دیدن فقر وبدبختی مردم برای ادمی مثل من همیشه ازار دهنده بوده است فرقی نمیکند که در کشور خودت باشد یا در دیگر نقاط جهان خیلی ها انقدر سرگرم تور ودیدن هستند که براحتی از کنار این مصیب بزرگ زندگی مردم میگذرند اما من نتوانستم دوست داشتم زودتر به مقصد وجایی برسیم مردقایقی بعضی جاها نگه میداشت تا ما از رهگذران ودکه ها وقایق های کوچک که معمولا زن ها بودند چیزی بخریم من توی راه دو تا نوشابه خنک گرفتم تا رسیدیم به نقطه اخر که پیاده شدم . قایقی بمن گفت من اینجا منتظرت هستم پیاده شدم باغ وحش کوچکی در دل جنگل کوچکی بود وقتی رسیدم دیدم در یک محوطه ای مردم وگردشگران جمع هستند دو نفر مارگیر انواع مارهای سمی وخطرناک را با دست گرفته بودند ونمایش میدادند حدود ربع ساعتی انجا بودم بعد راه افتادم به قسمتهای دیگر رفتم که انواع خزندگان وپرندگان وحیوانات بودند بعضی از انها را برای اولین بار میدیدم اما بیشتر انها قبلا دیده بودم بخصوص در پارک صفاری که رفته بودم ورودی باغ وحش 150 بات بود وعکس گرفتن با مارهای بزرگ که سمی نبودند نیز 50 بات  من از کودکی خیلی کم از مار میترسیدم برای همین بلافاصله انرا دور گردنم انداختم وبا اون چند عکس گرفتم مار بسیار بزرگی بود در کل نیم ساعتی انجا بودیم ودوباره مسیر رفته را بازگشتیم نمی توانم بگویم خیلی لذت بردم اما برایم جالب بود بعد از پیاده شدن از قایق دوباره با راننده ماشین هتل به هتل برگشتم

وقتی رسیدم ساعت از یک بعد از ظهر گذشته بود  دم در هتل پیاده شدم نرفتم هتل رفتم تا نهار بخورم دیدم انطرف خیابان دکه ای دل وجگر وسنگدان مرغ با نصف ران مرغ گذاشته روی اتش رفتم کنار یکی از میزها روی صندلی پلاستیکی نشستم گفتم سوپ داری گفت اره هوای نیمه ابری بود چند تا سیخ جگر وسنگدان ومرغ سفارش دادم ونشستم انجا نهار که خوردم یکساعتی اطراف انجا قدم زدم وبرگشتم هتل یکساعتی خوابیدم وقتی بلند شدم دیدم هوا خیلی تیره ئتار است وقت اومدن باران بود برای همین سریع لباس ساده وراحتی پوشیدم واومدم دم در هتل باران با شدت تمام شروع به باریدن کرد انقدر زیاد که فکر میکردی دوش حمام توی اسمان باز کرده اند کسی نمیخواست به من بگه که برو زیر باران قدم بزن شروع به قدم زدن در ان باران تند کردم همه لباس وبدنم خیس شده بود اب از سرانگشتان پاهام مثل باران میریخت بیرون ودر ان لحظه با تمام وجود احساس خوشایند زندگی داشتم

زندگی خسرو - قسمت بیست ونهم



برای دریافت قسمت های قبلی داستان  لطفا اینجا را کلیک کنید

ادامه دارد
برنج خوب برنج هنری


مطالب گذشته در باره اوز واوزیها ومطالب تحلیلی

 

تقدیر وتشکر مدیراموزشگاه هنری ارکید از انجمن خیریه اوز

قیمت اقلام مواد غذایی در بهمن ماه 1392 در شهر اوز ومقایسه ان با شهریور ماه

مواظب جیب مجازی خود باشید

همیاری همشهریان  وخیرین با انجمن خیریه اوز

حالا سوسیس وکالباس از گوشت گربه است یا گاو وخر وفلان فلان !!!؟

 سومین نمایشگاه اموزشگاه هنری ارکید دبی افتتاح شد

زلزله در شهرستان بستک

شما هم  آرزو دارید ؟

شنبه شب؛ شب یلدا است

روستایی به نام اوزی

نمایشگاه هنر ایرانی در مرکز ندوه الثقافه والعلوم دبی

نلسون ماندلا مبارز خستگی ناپذیر راه ازادی وانسانیت در گذشت

شاجو چشم براه کدام اینده بود ودلواپس چه روزگاری

کره حیات بخش  ؛ کره زمین

دبی برنده نمایشگاه جهانی اکسپو 2020 شد

دیدار وحضور سموشیخ ماجد بن محمد بن راشد ال مکتوم از مرکز ندوه الثقافه والعلوم دبی

کمکی نشد اما سایت براه خود ادامه میدهد

شرمسار؛جهانی که هنوز کودکانی اینچنین بار بردوش میکشند

 

 

ترانه جهرمی / اهنگ / واسونک شیرازی / اهنگ ارام  / زلف دوتا  / پیر پس شعری از میرزینل   
بزرگترین عکس از شهر اوز




این بزرگترین وتازه ترین عکس از شهر اوز است که برای اولین بار همشهریان
 وبینندگان عزیز مشاهده میکنند  این عکس با تلاش یکی از همشهریان گرفته شده است








  رباعیات خیام با صدای زنده یاد احمد شاملو


اب وهوای اوز انلاین

 
 
 
 

جهت کمک به سایت

این شماره حساب نزد بانک دبی الوطنی بنام فرهاد عبدالرحمن ابراهیم پور  با این شماره موجود است

شماره حساب

account number 0232203136701  بنک دبی الوطنی 

farhad abdolrahman ebrahimpoor

 
اینجا تناسب وزن وقد خودرا امتحان کنید

دانشگاه پیام نور مرکز اوز
بیمارستان امیدوار اوز
انجمن ادبی تائب اوز
گپ ولپ
اوز فارس
کهنه اوز
هدهد بیدشهراوز
فیشور اوز
 گلار اوز
صحبت نو لار
افتاب لارستان
شهر دوستدار کودک اوز
مدرس انجمن خوشنویسان اوز
وب سایت موسسه خیریه اوز  
کانون شطرنج اوز
هیئت فوتبال بخش اوز
farhad.mahmooda@gmail.com
ادرس وایمیل تماس با سایت
 
 

 
Official Home of Asian Football
تلفن های مهم اوز
تلفن های ضرور در دبی
در باره شهر اوز
مرور دبی -وضعیت جریمه ماشین
لغت نامه دهخدا
صفحه موسیفی 
موسسه پژوهشی کودکان دنیاموسسه مادران امروز
مطالب گذشته وانتخابی سایت
صفحه پیام تسلیت شما
 
ارشیو مطالب گذشته
 
ااوریل 2014
مارس 2014

ژانویه 2014

دسامبر 2013
نوامبر 2013
اکتبر2013
سپتامبر2013
اگوست 2013
ژولای 2013
ژوئن2013
می 2013
اوریل 2013
مارس 2013
فوریه 2013
ژانویه 2013
دسامبر 2012
نوامبر 2012
اکتبر 2012
سپتامبر 2012
اگوست 2012
ژولای 2012
ژوئن 2012
می 2012
اوریل 2012
مارس 2012
فوریه 2012
ژانویه 2012
اارشیو 2011
دیسمبر 2011
جدول رده بندی امتیازی بازیکنان بلیارد
زندگی خسرو
جوگندمی های اوزی
درهای قدیمی شهر اوز  
ویاد وتی
 وضعیت کاروانسراهای اوز
سری عکس ها ی تایلند
سفرنامه تایلند
ضرب المثل های فارسی
در باره سرطان
للاستفسار عن الفاتوره دیوا
اطلاع از مصرف اب وبرق در دبی
تصاویر دیدنی
عکس های قدیمی از اوز 
عکس های یادگاری   
عکس های قدیمی ازمدرسه بدری اوز  
عکس وسایل قدیمی  اوز
 
  Copyright © 2011 EWAZSTAR. All Rights Reserved. All Rights Reserved
Email: ewazstars@yahoo.com  / farhad.mahmooda@gmail.com