محله پائین وبالای شهر اوز

]

بتازگی مطلبی از اقای عبدالله کمالی دبیر باسابقه وبازنشسته شهرمان در پیام دانش اوز منتشر شده است که بازگو کننده قسمتی از روزگار گذشته اوزیها در محلات اوز است اقای کمالی چند سالی است که مرتب با استفاده از منابع واطلاعات شخصی ما را در گذشته شهرمان شریک میکند واطلاعات مفید وارزشمندی در اختیار مخاطبان قرار میدهد که جا دارد به سهم خویش از تلاش وهمت وسعی ایشان تشکر کنم / سایت ستاره های اوز

محله پـایین و بـالا،
 چـای دشلمه و چـوب کانه

از دیرباز شهر اوز ناخواسته به دو قسمت تقسیم شده که به محله پایین و بالا معروف گشته هر کدام از این دو محله افراد سرشناسی که در آن محله ساکن بودند به نام آن معروف گشته همانند افراد سرشناسی که در یک کوچه ساکن هستند نام کوچه به نام آن شخص شناخته می شود.

اما در اوز کار به گونه دیگری است فرد سرشناس نهایت سعی خود می نماید تا بتواند مشکلات مردم در محله ای که در آن محله ساکن است را حل و فصل نماید و باری از دوش مردم بردارد. هر چند این دو محله بالا و پایین با هم ازدواج کرده و البته در بعضی از مواقع به جای اینکه مردم به همبستگی دعوت نمایند خود باعث نفاق هم می شدند.

از خواص است هر آن بد که رود بر اشخاص(داد از دست خواص)

داد مردم ز عوام است که کالا نمایند(به خدا بد نامند)

که خرابی همه از دست خواص است خواص (داد از دست خواص)

وضعیت زندگی عامه مردم «رعیت ها» در هفتاد هشتاد سال قبل بارها می شد برای بردن پیغامی بعد از شامگاه به خانه دهقان ها می رفتیم. بوی طویله پهن و مرغ می آمد دود توی اطاق پیچیده بود هیمه در اجاق می سوخت چراخ موشی در کنارش روشن بود. ساعتی بود که مشغول خوردن چای بودند تنها تجمل و تفریح عامه مردم که آنها رعیت ها می خوردند چای بود. برای رفع خستگی و ایجاد تنوع رعیت صبح به امید چای از خواب بر می خواست و شب هنگام به عشق چای از مزرعه بر می گشت روی آتش زنده که از بته خار روشن بود کتری به جوش می آمد بعد توی قوری چرکین و سیاه چای دم می شد. اکثر مردم به علت گرانی قند چای را با خرما می خوردند. آن را توی پیاله گالشی می ریختند لای دست می گرفتند و فوت می کردند و سر می کشیدند. بسیاری با صدا می نوشیدند.

بخاری که از آن بر می خاست داغی پیاله صدای نوشیدن همه آنها به لذت چای کمک می کرد. بوی دلنشین آن توی دهان می ماند. آن گاه مرد دهقان خسته که چای نوشیده بود شیرینی خرما یا قند به او نیرو بخشیده بود، چپق خود را چاق می کرد و آن را نیز با صدای شوت به اعماق ریه می کشید و این عیش او را تکمیل می کرد. چیزی با آن برابر نمی توانست کرد شعله اجاق صدای جوشیدن کتری چای و چپق حتی دودی که از سوختن هیزم به چشم می رفت نشانه حیات و رونق بود.

اما زن خانه که او نیز چای می خورد اما چپق نمی کشید او به خوشی شوهرش خوش بود اصل آن بود که مردش راضی باشد اگر او سرحال بود همه سرحال بودند در برابر اینها تعدادی ارباب بودند که اعیان ده محسوب می شدند و عنوان آقا را به خود داشتند تفریح آنان از همین قماش بود تنها با گشایش بیشتر چای فراوان تر به جای خرما قند و به جای چپق قلیان یا احیاناً سیگار که جدید وارد بازار شده بود.

 

زیارتگاه های اوز

  

در اوز و حوالی آن بیش از ده زیارتگاه وجود دارد که مردم برای راز و نیاز و برآوردن حاجات خویش یه آنها مراجعه و دست توسل به سوی آنان دراز می کنند در این مورد عصر اوز در شماره های قبل به تفصیل شرح داده است.

البته چون علمای اهل سنت و جماعت حاجت خواستن از غیر خدا را قبول نداشته این رسم و رسوم و اعتقادات در همین عده ای از اهل سنت به تدریج از بین رفته و بطورکلی ضمن ادای احترام به بزرگان و زیارتگاهها از نذر و نیاز و حاجت خواستن خودداری کرده و فقط در موقع مراجعه به زیارتگاهها به خواندن فاتحه اکتفا نموده و ضمن خواندن فاتحه می گویند خدایا به حرمت این پیر بزرگوار حاجت ما را برآورده ساز و از طرفی متاسفانه زیارتگاهها اوز اکثراً فاقد سنگ نوشته ها و مدارک لازم برای شناسایی می باشند به همین جهت نمی دانیم اصل و نسب آنها به چه کسی می رسد یا با ائمه اطهار چه نسبتی دارند. اصولاً امامزاده هستند یا از مردان پارسا و متقی و زاهد بوده اند شاید بیشتر آنها از افراد مذهبی محلی بوده اند تمام این اماکن مقبره افراد مذهبی است که در زمان حیات خود در زهد و تقوای شهرتی داشته اند. لازم است به مقاله درج شده عصر اوز مراجعه گردد. و در اینجا به 2 امام زاده اشاره می شود:

1 -پیر اولیاء:
 

مزاریست در وسط شهر اوز و به نام ابراهیم مالک اژدر یا اشتر که تاریخ تعمیر گنبدش و به موجب کتیبه لوحه سبز در آن سنه 1104 و به پیر اولیا مشهور است و این غیر از ابراهیم مالک اشتر معروف است که در عهد عبدالملک مروان در عراق به شهادت رسیده و شاید یکی از رجال فاضل و از تابعین باشد. والله اعلم.

2 - پیر کُهار یا قهار:

 

 که بین عوام اشتهار دارد این پیر روشن ضمیر جذاب القلوب استاد و روضه مبارکه که او محل استجابت دعاست هیچوقت از زائرین خالی نیست گنبد عالی از دور نمایان و منور است و اطراف آن نمازخانه، آب انبار، کاروانسرا برای استراحت زوار و عابرین مهیاست آنجا محلی است با روح در فصل بهار اطراف روضه به چمن زار متنوعه آراسته و در انتظار مشاهده کنندگان جلوه و شکوهی دارد از قدیم مرسوم بوده که هر سال در مراسم بهار جشن پیر بزرگوار برپا می دارند و یکی از اعیاد بزرگ می شناسند. در آن روز مردان بزرگ و کوچک با لباسهای نو در کمال بشارت و خوشوقتی بالاتفاق از سواره و پیاده در آن مکان فردوس نشان حاضر می شدند با یک نظام معینی هر طائفه و طبقات در جای خویش چادر برپا می داشتند والباب طرب و مسرت فراهم می آورند در آن روز مبارک مشایخ علم و فضا در مجالس خویش مذکر مولود حضرت رسول الله (ص) باالحال مسرت انگیز اذان مستحفین از افرادی نغمات درود صلوات می دارند و پس زیارت نموده و ناهار را صرف کرده و شام را از موقوفات و نذورات پیر تناول کرده و مراجعت می نمودند اما زمره نسوان و خردسالان اناث در آن روز بر ولایت تسلط می یافتند  در آن روز صورت یک اتفاق فرحناک و اتحاد تابناکی بین اهالی رخ می گشاد. (برگرفته از تاریخ دلگشای اوز)

 

لرد میری (میدان میران)

میدان میران در هشتاد، نود سال قبل دارای یک باب کاروانسرا با 10 باب مغازه یک باب مغازه نانوائی سنگک و اولین شعبه بانک صادرات در میدان میران افتتاح گردید. میدان میران محل بارانداز ارزاق عمومی مواد سوختنی یکی از پر رفت و آمد ترین میادین اوز میدان میران بود که در آن روزها نخستین اتومبیل وارد اوز شده بود نیز در میدان میران به نمایش درآمد و مردم از آن دوری می جستند. علت هم دو چیز بود یکی ترس و دیگری موضوع صرفه و اقتصاد ترین وحشت از اتومبیل تا این حد بود که حتی از سر و صدایش فرار می کردند در کوشه و کنار مخفی می شدند بسیاری از سوار شوندگان هم که دل به دریا می زدند اکثراً دچار سرگیجه تهوع و بهم خوردگی شکم می شدند و با یک بار نشستن در آن برای همیشه از این کار توبه می کردند. ورود اولین اتومبیل در اوز مصادف با سلطنت مظفرالدین شاه بود.

 

شتر قربانی

یکی از سنت ها و آئین هایی که در ممالک اسلامی رواج داشت مراسم شتر قربانی بود که در روز عید قربان به مناسبت این عید بزرگ با تشریفات خاصی برگزار می گردید مردم باخبر شده عموماً از خانه ها بیرون می شدند تا این رسم مذهبی و عبور شتر قربانی را با چشم های خود ببیند وقتی شتر قربانی به محل می رسید یک نفر که با لباس سرخ به نام میرغضب پوشیده با نیزه ای که در دست داشت به طرف شتر قربانی حرکت می کرد همین که نزدیک آن می رسید نیزه با شدت و قوت به زیر گلوی شتر فرو می برد عمل نحر کردن انجام می داد انگار شخص دیگری که شاید دستیار دژخیم بود با کارد بلندی سرحیوان را از بدنش جدا می کرد و بلافاصله عده ای دیگر شروع به قطعه قطعه کردن پیکر شتر می نمودند بعد نوبت به حاضران و تماشاچیان و مردم می رسید و آنها هر یک تکه ای از گوشت قربانی شده محض شگون و یا به خاطر سدجوع می بردند و طولی نمی کشید که از لاشه شتر ذبخ شده و یا آن عظمت چیزی برجا نمی ماند. مراسم عید قربان بیاد بود از خود گذشتگی حضرت ابراهیم(ع) همه ساله با نحر شتری در میدان برگزار شد.

لرد میری نزدیک محله ای که خانواده ما در آن محله زندگی می کردند واقع شده و پاتوق بچگی ما بود که بیشتر اوقات محبوبانه می ایستادیم نگاه می کردیم همه از بوی دکان خوشم می آمد و هم از تماشا رفت و آمد مشتری ها نمی توانم وصف کنم که چقدر همه چیز محقر بود گاهی زنی چند شاهی به گوشه چارقد خود می بست که آن را پرچارقد می گفتند می آمد چند برگ چای با چند حبه قند می خرید یا دوا یا توتون چپق برای شوهرش به اندازه یک چراغ موشی نفت اکثر خریداران زن بودند و گاهی بچه ها اگر می خواستند نسیه ببرند لحن شرمگین به خود می گرفتند و صاحب دکان بر حسب اینکه طرف او چه کسی هست اعتباردار است یا نیست روی خوش نشان یا روی تلخ نشان می داد. نگاه مشتری فقیر می بایست ترازو او باشد که آن را خشک نکشد حتی نیم مثقال هم نیم مثقال بود ترازو داور میان مشتری و کاسب بود و نقش بسیار مهمی داشت کاسب ها هر یک شهرت خود را داشتند که این یکی سنگین تر  است و آن یکی سنگش خشک یعنی کم فروش است.

در بسیاری از موارد جنس به جنس معامله می شد یعنی مشتری مقداری انفوزه یا پوست گوسفند یا گندم و جو می آورد در مقابل جنس می گرفت حتی بیش می آمد که مقداری گندم یا جو به دکان می برد که این خودش نشانه اضطرار کامل بود ونشان می داد که اجناس مهم تر از نان در کار است و در این حالت قیمت گذاری جنس عرضه شده با دکان دار است طبیعی است که آن را کمتر از نرخ روز محاسبه می کرد.

میدان میری دری به بازار داشت و راهی به کاروانسرا مغازه های مختلف در اطراف میران بود از نانوائی گرفته که نان سنگگ بیرون می داد و حالا بعد از شصت سال مجدداً چشممان به نان سنگگ روشن شد البته از نوع ماشینی آن، بانک صادرات اولین شعبه خود در اوز را در میدان میران افتتاح نمود. میدان میران بارانداز حیواناتی بود که ارزاق عمومی و هیزم و زغال می آوردند به غیر از بقالی و عطاری دکان منظم به ندرت دیده می شد البته باید رنگرزی و آهنگری استثناء کنیم آهنگری مورد احتیاج دائم مردم بود.

آهنگر معتبر آن زمان استاد محمد زمان بود که مرا به یاد کاوه آهنگر می اندازد هر وقت از جلوی آهنگری محمدزمان رد می شدم دوست داشتم که بایستم و تماشا کنم که ببینم چیزی ساخته می شود  شکل می گیرد به نیروی هنر و مهارت آدمیزاد در عرض چند دقیقه تبدیل به ابزاری می شود هم این کارها با حساب نسیه و موعدی انجام می گیرد دفتر و نوشته ای درکار نبود در حافظه می ماند و من به ندرت دیدم که کسی پول بیاورد و جنسی ببرد. شناخت افراد و اعتماد به کار خود را می کرد و حسابها به مرور تسویه می شد از این دکانها منظم که بگذریم دیگر فروشگاهها اتفاقی یا فضلی بود.

فی المثل قصابی وجود نداشت ولی یک یا دو گوسفند در روز از جانب قصابها موسمی کشته می شد. تقریباً همه گوشت آنها را اربابها می بردند لاشه گوسفند کنار کوچه یا میدان آویخته می شد و خود مرکز تجمعی بود زیرا کسانی که برای خرید می آمدند مدتی می گشتند و با هم صحبت می کردند. گوشت هم نسیه برده می شد هر مشتری کیسه کوچکی به دست می گرفت با یک چوب خط (کانه) و جنس خود را تحویل می گرفت چوب خط عبارت از باریکه چوبی بود برای نگاه داشتن حساب با بردن هر دفعه گوشت قصاب با کارد خود علامتی روی تکه چوب می کشید و چون وزن گوشت هر نوبت از اول تعیین شده بود کافی بود آخر سر بریدگی ها را بشمارند وزن نهائی را تعیین نمایند. رعیت ها سراسر فصول رنگ گوشت نمی دیدند مگر اینکه بعضی از آنان به طرزی استثنائی تمکین شده باشند. فروشنده ها دوره گردی بودند که از خارج می آمدند جنسی را عرضه می کردند مثل ظروف سفالی کشمش نخود و بعضی میوه ها در فصل تابستان میوه در زندگی مردم عادی به هیج وجه مفهومی نداشت خانواده هائی بودند که می آمدند عمر طبیعی می کردند بی آنکه به میوه ای لب زده باشند.
 

عبداله کمالی:دبیربازنشسته

 7 خرداد 1391