خا طرات سبز

شهر من سلام.
از فراز آبهاي نيلگون و دلکش خليج فارس
از وراي کوهها و دشتها 
و راههاي دور
آمدم زيارتت کنم
ببينمت نشسته بر حرير شادي و سرور 
دامنت
پرنيان مهر و شوقو شور
خنده بر لبان تشنه ات
در دلت غرور
قامتت زهمت بلند مردمت
غرق افتخار و عزت و جلال و نور
آمدم
اي غرور و افتخار و تکيه گاه من
اي پناه من
شهر من سلام

اي پرنده هاي آشناي <<پارو>>و<<برزگو>>و <<معلم کثير>>
نخلهاي استوار و سبز ((باستانه))
اي ((گز)) بلند چون دلم
صبور و 
پر شکيب و
ريش ريش

کوچه هاي خاطرات سبز 
خاکهاي آشناي دور 
برکه هاي پير
نازنين مزار آن يگانه افتخار من 
سلام
شهر من سلام.
اي ستاره هاي دلفروز کودکي 
آسمان آبي هميشه آفتاب 
نيمه هاي شب 
ستاره
کهکشان
شهاب 
با ستاره ها 
يک جهان خيال 
يک جهان شکوه و رمز راز
ناب؛ ناب 

شهر من سلام 

کودکي و نوجواني ام 
زير سايه ات
در حيات خانه در کلاس مدرسه 
در سکوت کوچه هاي خاکي ات
آرميده اند.

من ولي هنوز 
بي هراس از اين زمان پرشتاب 
عاشقانه بانگ مي زنم: 
شهر من سلام

گرچه لحظه هاي خوش
هميشه کوته است
گرچه عمر وصل من به سر رسيده است 
نوبت فراق و دوري زمان هجر 
لحظه وداع 
مي رسد زراه 
ولي
الوداع
بر زبان من نمي نشيند آه 
هر زمان و هر کجا
من هميشه با توام
شهر من 
سلام.
                                            سيلوانا سلمانپور اوز اسفند ۱۳۷۵