بایگانی مطالب اجتماعی در سال 1385

داد بزنیم یا نزنیم؟

بعضی ها چپ میرند راست میرند داد می زنند .اب می خوان داد میزنند. غذا می خوان داد می زنند

برق خاموشه داد میزنند. برق روشنه داد میزنند. دیرشون شده داد میزنند. دیرمون شده داد میزنند. بعضی ها تو خونه فقط داد میزنند. بعضی ها محل کار بعضی ها سر خانواده داد میزنند. بعضی ها سر دیگران داد میزنند وعده زیادی فرقی براشون نداره کجا هستند هر جا باشن داد میزنند.پولدارا سر فقرا داد میزنند عده زیادی سرکارگر داد میزنند بعضی ها دنبال ادمای ضعیف هستند تا سرشون داد بزنند عده ای فقط سر هندی ها داد میزنند . عده ای پشت ترافیک دا دمیزنند .عده ای وقتی خیلی خوشحالند داد میزنند عده ای هم برای مرده ها داد میزنند بعضی ها با دنیا لجند وسر هر حکومتی داد  میزنند بعضی ها توی بلند گو داد میزنند بعضی ها خودشون بلند گو هستند بعضی ها داد وبیداد میزنند بعضی ها برای گرفتن حق وحقوقشان داد میزنند بعضی ها سر خواهر برادرشون داد میزنند بعضی سر پدر ومادرشون داد میزنند معلم ها سرکلاس داد میزنند. بچه ها بعداز کلاس داد میزنند بعضی ها جلوی خود ادم داد میزنند بعضی پشت سر ادم داد میزنند بعضی ها خوب سرشوهرشون داد میزنند بعضی ها از بس خاطر زنشون میخوان داد میزنند

خلاصه اوضاع داد وبیداد همچنان رواج داره .ما هم که منظورم خودم است روز جمعه دلی از عزا دراوردم وصبح ساعت 7 داد زدم . داد که چه عرض کنم هوار کشیدم.جریان از این قرار بود که یک مجموعه ساختمان که کنار منزل ما بود داشتند خراب میکردند. اینکه طی مدت 25روز چه بر ما واهالی محل گذشت بماند. اینکه قرار است مالک انجا ان ساختمان که هنوز خوب بود وبد هم اجاره نمی گرفت بماند. اینکه میخواهد انجا را در اینده بزرگتر وچند طبقه بسازد تا پول بیشتری گیرش بیاد بماند. اینکه بولدزر ولودر وسنگ شکن اورده بودند واز اول صبح تا الی شب غار وغیر میکردند بماند. اینکه ما نه استراحت داشتیم نه جرات باز کردن در وپنجره منزل باز هم بماند. چند روز قبل از جمعه وقتی بیشتر ساختمان خراب شده بود رسیدند به قسمت تحتانی ساختمان که با بتون سخت وبه قطعات بزرگ 10متری وبا ضخامت 1متر بود چون دیگر  از لودر وبولدزر وغیره کاری ساخته نبود یک دستگاه اوردند که من اسم اونو گذاشتم مخ شکن. یک مته بزرگ  به سر اون وصل بودکه من مطمئن هستم خیلی از شما ندیدید. زمانی که شروع به کار کرد هرچه بچه ان دوربر خواب بودن از خواب پریدند بچه چی رستم هم اگر بودی از خواب می پریدی انچنان صدای نکره ومهیب وازار دهنده ای داشت که کرهم بودی شنوا میشدی چنان لرزشی در خانه ایجاد کرده بود که فکر میکردی الان و ساعتی ساختمان روی سرت خراب بشه. چند روز وضع به همین منوال ادامه داشت وکاسه صبر بنده لبریز شده بود تا اینکه روز جمعه انچنان از صدای این مخ شکن بیدار شدم که در تمام عمرم سابقه نداشت. رفتم جلوی پنجره وتا میتوانستم داد زدم انقدر هوار کشیدم که هرچه این 25روز کشیده بودم تخلیه روانی کردم عربی گفتم ورویم به طرف دستگاه مخ شکن بود با صدای من ایستاد برای اولین بار از ارتعاش صدام هم کیف کردم که توی اینهمه سروصدا به گوش راننده مخشکن رسیده وهم ....خلاصه عربی نه شسته رفته ای گفتم که سابقه نداشت از انجا که بنده عربی را در حد سلام وعلیک میدانم وچند کلمه بازاری با همان چند کلمه انچنان جدی وبلند غریدم که بلافاصله دستگاه قطع شد وتا شب همان روز هیچ خبری از مخ شکن نبود گفتم که بابا جون صبح جمعه لااقل دست از سر مابردارید طرف که فکر کرده بود امکان درگیری از پشت این سروصدا میاد دستگاشو خاموش کردورفت وتا اخر شب هیچ خبری از او نشد .نکته ای که برام جالب بود اینکه چرا بعضی ها تا سرشون داد نزنی نمی فهمند که دیگران حق وحقوقی دارن که باید به ان احترام گذاشت وباز چرا عده ای حاضرند درد ومشکلات را تحمل کنند اما حاضر نیستند از حق طبیعی خودشان دفاع کنند. براستی چرا؟

نتیجه اخلاقی این نوشته :داد زدن بده اما بعضی وقت ها که همه راه ها بسته است وحق باشماست داد بزنید

 

 

شهرداری اوز زباله های شهر را به کجا می ریزد

مردم اوز چه میزان زباله تولید میکنند ؟

ایا مردم ما با شیوه تفکیک زباله اشنایی دارند ؟

ایا زباله ها بصورت کاملا بهداشتی دفن ونابود میشوند ؟

ایا مردم اوز برای حفظ محیط زیست خود ارزش قائل هستند ؟

ایا مسئولین شهری در جهت راهنمایی واموزش مردم در این راستا کاری انجام داده اند؟

وایا روشی هست که از طریق ان زباله ها بازیافت شوند ومجددا در چرخه تولید قرار گیرند ؟

این ها سوالاتی است که  مردم اوز وبخصوص علاقمندان به محیط سالم زیست با ان روبرو هستند بدین منظور وقبل از ورود به هر گونه مطلبی در باره زباله شهراوز توجه بینند گان سایت را به مطلب جامعی که در باره مدیریت زباله های شهری است وتوسط یکی از اساتید جمع اوری شده است جلب می نمایم .امیدواریم که مسئولین امر وشهروندان اوزی با مطالعه ان راه کارهای مطلوب تری جهت جمع اوری زباله .دفن زباله وبازیافت ان پیدا کنند

 . جهت مطالعه مطلب دكتر قاسم‌علي عمراني اینجا را کلیک کنید

ایا فضای سبز در اوز مناسب است

ورودی هر شهر نشانه ای ازفعالیت شهرداری ومسئولین فضای سبز ان شهر است در کشور خودمان بعضی از شهرها انچنان دارای ورودی سرسبز ومناسبی است که ادم با دیدن ان از ورود به ان شهر احساس لذت می کند این مسله فقط مربوط به شهرهای بزرگ نیست بلکه در شهر های کوچک نیز صادق است وجود بلوار مناسب وتمیز با خط کشی درست خیابان. نبود چاله ها در وسط خیابان . درخت کاری با استفاده از نوع درختی که در ان مناطق دارای رشد وماندگاری خوب هستند به شهر موقعیت خوب ودیدنی میدهد. ایجاد میدان های بزرگ با اصول مهندسی روز . نصب پلاکاردهای راهنمای درون شهری وبیرون از شهر. ایجاد کیوسک های تلفن با رنگ امیزی مناسب ایجاد تابلو های تبلیغاتی که برازنده یک شهر روبه رشد است همه اینها میتواند نما وفضای شهر اوز را دگرگون کند تا هر اوزی یا رهگذری که از ان مسیر بگذرد خاطری خوش وزیبا در ذهنش نقش بندد .ایا این کار برای شهرداری ومسئولین فضای سبز در اوز مشکل است

ایا مسئولین نمی توانند با توجه به امکانات موجو به ایجاد فضا های سبز بیشتری اقدام کنند

شاید این کاراحتیاج به مشارکت مردمی در توسعه فضای سبز داردایا شهرداری طرحی برای این منظور به مردم شهر ارائه کرده است

یکی از وظایف مهم شهرداری اباد کردن شهر  وتوسعه فضای سبز شهری است

در عکسی که بر بالای سایت ما هست فلکه شهرداری را در 35سال پیش نشان میدهد که از فلکه امروزی بسیار اباد تر وحتی مناسبتر است اوز تنها دارای یک فلکه سبز با فضای سبز است که در ورودی سمت شیراز به اوز است یعنی از مسیر دانشگاه پیام نور به شهر این تنها فلکه ای است که مردم اوز در روز های تعطیل وشبها در انجا با خانواده جمع میشوند ولحظات فراغت خود را چند ساعتی در انجا می گذرانند ایا نمی شود با اسفاده بهینه از فضا های درونشهری به نمای شهر جلوه ای دیگر داد  همه ما میدانیم که وجود بوستان نوروز یا همان پارک اوز که دارای امکانات محدود است باعث شده که از شهر گراش ولار ومناطق دیگر به انجا بیایند وباعث مراوده مردم منطقه شده است این احساس خوب وامکان از طریق همین پارک فراهم شده پارکی که اگر بیشتر به ان رسیدگی شود وتوسعه یابد مطمئنا مردم از ان استقبال خواهند کرد وخیرین نیز حاضر خواهند بود در توسعه ان نقش داشته باشند مردم زنده دل اوز این را بارها وبارها ثابت کرده اند پس با طرح مشخص میتوان به توسعه فضای سبز همت نمود ومطمئن باشیم که مردم هم با شهرداری همکاری میکنند .

 

چاپلوس بدشانس

چندی پیش یکی از این انواع بشر طماع که روزگاری برای خود ارج وقربی داشت وهنوز از ادمیت درصدی در او باقی بود دیدم که خیلی از روزگار وبخت بد شکایت میکرد ومیگفت با این همه خوش خدمتی به او توجه نشده وگفت دنیای نامردی است که به تلاش (چاپلوسی)ادم ها توجه نمیشود وحکایات وقصه ها سرهم کرد تا نشان دهد که مظلوم واقع شده است حکایت مظلومیت او طی صحبت های بعدی معلوم شد که یک نفر دیگر که دستمال بزرگتری دارد از او سبقت گرفته وگوی چاپلوسی از او ربوده است وعلت ناراحتی بنده خدا همین بود وبس

در فرهنگ لغات چاپلوس مترادف با خ.مال  پاچه خوار بی لیاقت قید شده است ودر ضرب المثل دستمال یزدی ودور قاب چین هم گفته شده است واین جماعت چون شجاعت کار درست وشرافتمندانه ندارند برای رسیدن به پول یا مقام حاضرند در برابر قدرت وصاحب کار ومقام انقدر خوش خدمتی بکنند تا به نون ونوایی برسند.این گونه ادم ها جلوی ارباب دولا راست میشوند وارباب ارباب از وازه های مورد پسند ودلچسپ انهاست واز انجا که بیشتر ادم های صاحب قدرت نیاز به تملق دارند از این ادم ها خوششان می اید وخیلی جاها همین افراد نقش خبرگزاری ارباب را بعهده میگرند وارباب هم که فکر میکند از او بهتر پیدا نمیشود امکانات بیشتری در اختیار او میگذارد  انها غافل از این هستند که انسانهای بی لیاقت هیچ وقت امین ودرستکار نیستند وبا تعویض قدرت تملق دیگری میکنند. چاپلوسان وبرایشان مهم نیست که نزدیک ترین افراد خویش واشنا وبیگانه را نزد صاحب قدرت خراب کنند دستمال انها همیشه برای پاک کردن اماده است وجالب این جاست که فکر میکنند مردم انها را نمی بینند

  برای شما از دکتر نصری حق شناس شعر زیر که نشانه فساد اخلاقی در یک جامعه امروزی است .وبصورت طنز برای چاپلوسان بیان شده با حذف بعضی از کلمات وبیتها که مشکل چاپی دارد روی سایت قرار میدهم .

 زنده بادا چاپلوسی زنده باد


دکتر نصری حق شناس

دی شنیدم من زپیر خوش سیر
وان حکیم بخرد عالی گهر
گفت کای فرزند،ای نور بصر
زندگی اکنون شده رنگ دگر
روز کرنش باشد وعهد فساد
زنده بادا چاپلوسی زنده باد

****

گر همی خواهی که یابی امتیاز
ثروتت گردد فزون بیش از نیاز
آبرو بشکن ببر فرمان آز
دزد باش و نیز با دزدان بساز
هر چه بینی غیز ازین باشد کساد
زنده بادا چاپلوسی زنده باد

****

خواهی ارباشد مقامت پایدار
فکر فردای وطن از سر برار
جز به نفع غیر گامی بر مدار
ننگ وذلت را همی غیرت شمار
چرخ رامت باد وگردون بر مراد
زنده بادا چاپلوسی زنده باد

****

ساز مالا مال از کین سینه را
شخصیت بفروش وبستان جیفه را
دم غنیمت دان وپر کن کیسه را
ترک گو خُلق دی وپارینه را
گردد افزون بر تو ارج واعتماد
زنده بادا چاپلوسی زنده باد

****

گربران باشی که یابی نان وآب
بوسه زن ارباب را پاه ورکاب
نام وعنوانت شود عالی جناب
دالرو ساغر بیابی بی حساب
شوکت وشانت شود از حد زیاد
زنده بادا چاپلوسی زنده باد

****

سایه سر دان چنار اجنبی
خواب خوش کن در کنار اجنبی
خاک وخون فرما نثار اجنبی
تا توانی باش یار اجنبی
کو ترا پیوسته دارد یاد وشاد
زنده بادا چاپلوسی زنده باد

****

غیر دالر نیست فضل وبرتری
باش خادم تا بیابی سروری
مشق سالوسی کن و خدمت گری
خرد شو تا وادهندت مهتری
درس اربابان مبر هر گز زیاد
زنده بادا چاپلوسی زنده باد

22.1.2007

 

خجالت بی معنا

خیلی از ادم ها به دلایلی که دارند از بعضی افراد یا بعضی مسائل خجالت می کشند یکی از حضور در بین ادم های نااشنا یکی از روبرو شدن با دختر یا پسر یکی از حاضر شدن سر غذاخوری با کسی که نمی شناسد یکی برای حضور در دعوتی یک مجلس یکی از عکس گرفتن در محفلی  یکی برای مصاحبه یکی برای مسابقه    وجالب بود که قبل از برگزاری مسابقه لهپر گاله یک عده بودند که میگفتند ما رویمان نمی شود در این مسابقه شرکت کنیم وخجالت می کشیدند از اینکه بیایند انجا وبه یکی از هم بازیهایش کولی بدهد اما طرف مورد نظر امد اولش با اکرا اما چند دقیقه ای که از بازی گذشت نه تنها خجالتی نداشت بلکه احساس خوب وشادابی هم داشت چرا بعضی فکر میکنند اگر در یک بازی محلی که متعلق به شهرشان وتاریخ وسنن خودشان است موجب خجالتشان میشود یا یک عده که اگر پول ومالی دارند با احتیاط به سراغ اینگونه بازیها میروند من فکر میکنم کسی که اوزی باشد ودوستدار فرهنگ وسنن ارزشمند خود هست علاقمند است که در این بازیها شرکت کند البته اگر به میل دلش عمل کند نه به حرف مردم    .شخصیت هیچ کسی با حضور در مراسم وائین وسنت هایش لطمه نمی بیند بلکه این اعمال ادمهاست که مورد نظر است نه جا ومقامی که دارند مقام ومنزلت افراد هم با رفتارهای انسانی سنجیده میشود پس سخت نگیرید به میل دلتان عمل کنید 21.1.2007.  . 

 

منطقه مطینه

از صدای زیاد اومدم توی بالکن دیدم حدود 250تا 300نفر که بیشترش روسی بودند رد میشن تقریبا زنها بیشتر از مردها بودند چند تایی دختر بچه وپسر هم همراشون بودند این وقت شب از کجا می امدند برای من جالب بود سرگرم دیدن اونا بودم  تا زه از جلوم ردشدن بودند  که یک جمعیت حدودا 150نفری به نظرم افریقایی بودند که باز رد شدن واقعا عجیبه اونم این وقت شب   رفتم که سیگارم از توی اطاق بیارم تا ضمن دیدن سیگاری هم توی هوای ازاد روشن کنم تا اومدم دیدم جمعیت افریقایی رفته  اما از سمت هتل مارکوپلو یک عده ایرانی هموطن با زن وبچه دارن می ایند به سمت من اکثر انها لباس گرم پوشیده بودند البته این موقع شب هوا سرد بود واین طبیعی به نظز میرسد تعدا انها دور وبر 100نفر می شدند معلوم بود خیلی از اونها بار اوله که اینجوری با هم اومدن بیرون حتما شتاب خرید وسوغات ودیدن جاهای بلند براشون جالبه که این وقت شب اومدن شاید هم وقت کمه وباید شب وروز از فرصت استفاده کنند  سیگاره ته کشیده بود که دیدم یک عده اروپایی که تعدادشون از 200نفر هم بیشتر بود وخیلی ساده اومده بودن بیرون دارن از روبروم میگذرند  تو دلم گفتم وقتی میگن عجیب ولی واقعی یعنی این .تازه ربع ساعت از اومدنم توی بالکن نگذشته بود که این همه ادم دیدم که ساعت 2شب از روبروی من میگذرن توی این فکرا بودم که دیدم یکی از کارگران بقالی محله که با دوچرخش از انجا میگذشت صدام زد گفت اقا فرهاد خوابت نمی بره گفتم حالا شش ساله که وضع همینه شب وروز هم نداره  تا این هواپیماها دارن میرن ومی یان خواب چیه ادم مرده هم از این سروصداها زنده میشه .حالا حساب کنین شبی حداقل 3تا4هرار نفر از بالای سر ادم بگذره بد ون اینکه یه ببخشی بهت بگن.بعضی ها میگن ادم عادت میکنه اره ما هم به بی خوابی عادت کردیم به صدای هواپیما که دقیقه به دقیقه از بالای سرمون بگذره عادت کردیم به بوق ماشینها وقت وبی وقت عادت کردیم به اذان موذن در چهار مسجد اطراف خانه امان عادت کردیم به زور بلند شدن صبح برای سرکار رفتن عادت کردیم به قرص سردرد به پنادول هم عادت کردیم میگن ماست وشیر بخوری زودتر خوابت میبره  به ماست وشیر هم عادت کردیم  وبه خاطر اینکه دچار مرض نشیم نمیتونیم عادتمان ترک کنیم  چون ترک این عادت احتیاج به یک خانه در منطقه ای بی سروصدا دارد که ما نه خانه اش را داریم نه پولش را چون واقعا ترک عادت موجب مرض است به همین خاطر وبه امید روزی که دچار مرض خانه ای بی سروصدا شویم تا انروز برایتان خوابی خوش ارزو میکنم

فرهاد ابراهیم پور (محمودا) دبی ژانویه2007

حساب وکتاب

برای کارگر میلیمتر برای صاحب کار کیلومتر

این کلمه روزمره ای است که بیشتر مردم استفاده می کنند چه انکه صاحب مال ومنال بسیار است چه انکه روزگار با لقمه ای نان می گذراند دربین ما ایرانیان این کلمه معنی دخل وخرج هم بخود میگیرد ومی گویند ادم حساب وکتاب دار ادم برنامه داری است که تکلیف دخل وخرجش را میکند وبر اساس ان زندگی اش را سامان می بخشد وبر اساس همین حساب وکتاب می فهمد که چقدر درامد داشته وچقدر هزینه کرده است

اینروزها که به پایان سال 2006چند روزی بیش نمانده قر قره خیلی از مغازه ها پایئن کشیده اند تا به حساب وکتاب یک سال کاری برسند تا ببینند در این یک سال چقدر فایده کرده اند یا چقدر ضرر داشته اند یا چه جنسی بیشتر فایده داشته وچه جنسی در انبار ها مانده ومشتری نداشته  بازار گرم حساب وکتاب در انواع واقسام رواج

دارد عده ای که با فن اوری روز سروکار دارند از طریق کامپیوتر وسیستم پیشرفته به حساب وکتاب شرکت ومغازه خود رسیدگی میکنند وعده ای که هنوز به سیستم کامپیوتری باور ندارند از همن شیوه سنتی دفتر ودستک استفاده میکنند .این روزها روابط ها هم خیلی تغئیر کرده انها که تا چند ماه وروز پیش به صاحب کارشان توجه کمی داشته اند چون بپایان سال نزدیک شده بیشتر دور وبر ارباب وصاحب مغازه می چرخند اخلاق خیلی ها در روزهای اخر حساب نیز عوض شده این روزهای اخر از نهیب وفشار کمتر خبری هست واگر هست به خاطر حساب وکتاب است بخصوص انهایی که درصدی شریک هستند شب وروز هم نمی شناسند تا چه رسد به زن وبچه وفامیل وجماعت وهیچ خبری برایشان مهمتر از حساب وکتاب اخر سال نیست مثل اینکه به دانش اموزان کارنامه میدهند واین پایان تحصیلی جز توجه به مال ومنال نیست فکر نکنید مال ومنال بد است اکا اینکه به چه شکلی بدست می اید وبه چه راهی مصرف میشود مهم است .البته تعداد اندکی در بازار هستند که رعایت حق وحقوق کارگر هم میکنند مثلا اگر مغازه ای 1ملیون درهم سود کرد به کارگر یک پاداش 500درهمی میدهند که به نظر انها خیلی هم به کارگرشون توجه دارند وبرای کارش ارزش قائل هستند عده ای هم هستند که معتقد هستند که اگر ما تجار نبودیم این کارگران نان هم نداشتند که بخورندچه برسد به اینکه در دبی باشند وپیش ما کارکنند

در میان این حساب وکتاب انچه همیشه گم میشود کار ادم ها وانسانهایی است که جز کارشان ونیروی بدنی وفکری اشان پشتوانه دیگری نداشته اند  انسانهایی که به زندگی صادقانه وپاک خو کرده اند ومسیری غیر از این نداشته اند کارگرهایی که هر چه کار کنند هرچه بیشتر کارتون وصندوق بلند کنند وهرچه بیشتر به دوندگی برای صاحب کار بدوند جایی در حساب وکتاب نداشته وندارند چون به اعتقاد خیلی از این تجار وجهان تجارت اینها هم ابزاری بیشتر برای رسیدن به مال ومنال نیستند وحساب وکتاب برای این نیست که انسانهای ضعیف به جایی برسند بلکه جایی است که با تکیه بر انها ومنابع فکری وجسمی اشان تجار به اندوخته های خود اضافه کنند .

بازار حساب وکتاب هر سال گرم است بخصوص در دبی که میلیمتری برای کارگر حساب میشود وکیلومتری برای صاحب کار .واقعا تلکلیف وجدان بسیاری از این جماعت که از گلوی کارگر وکارمند خود میگیرند تا به حساب خود اضافه کنند چیست  اگر پیدایش کردید لطفا ادرس انرا به ما هم بدهید  بقول سعدی شیراز:

من از بينوايي نيم روي زرد        غم بينوايان رخم زرد كرد

نخواهد كه بيند خردمند ،‌ريش     نه بر عضو مردم نه بر عضو خويش

فرهاد ابراهیم پور (محمودا)دبی 26.12.2006

 

اقا   خانم  عصبانی هستید  بفرمائید اب یخ

معمولا میگن گرما ادم را کلافه میکند واز شدت گرماست که ادم ها عصبانی میشوند

ایا شما عصبانی میشید یا نه مثل من خیلی ادم موقر ومتینی هستید فقط روزی یک بار از کوره در می رید

انهم روزهایی که کوره گرم باشه و قصد پختن داشته باشی  به نظر شما چه چیز باعث عصبانیت ادم میشه

کارغلطی که از دیگران سر میزنه  یا اشتباهی که خودتون مرتکب میشین

از دست همکارتون که حرف نادرستی زده یا از کارهاش که به میل وسلیقه شما انجام نمیده

از دست دختر وپسرتون که خوب به حرف شما گوش نمیدن یا از توقع زیادی که از بچه ها دارین

ازدست زنتون که ظهر غذاش اماده نبوده یا از دست خودتون که قراره همه چیز بمیل شما باشه

از دست شوهرتون که بی نظم وبی مبالاته یا از دست خودتون که خیلی وسواس دارین

از دست صاحب خونه که اجاره روبرده بالا یا از مستاجرتون که یک ماهه اجارشونداده

از خطی که روی ماشین بنزتون افتاده یا از باقی مانده قسط ماشینتون

از دست روزگار ناکردار که اهمیتی به شما نمیده  یا از دست ادم های کج ومعوج این روزگار

شما چه به خاطر یکی از اینها چه به خاطر همه اینها ناراحت وعصابانی باشید برای انکسی که دوقدم انطرفتر از شما قدم میزنه واصلا ناراحت نیست فرقی نمی کند که شما اول عصبانیت هستید یا اخر ان

 اصلا چه معنی دارد که دیگری به خاطر اینکه شما عصبانی هستید ساکت باشن ونخندند .حالا فکر کنید شما عصبانی هم شدید مگه کسی با عصبانیت به جایی رسیده که شما تخته گاز میرید

ادم عصبانی مثل ماشینی است که با سرعت غیر مجاز حرکت میکند در سرعت زیاد خطر مجروح شدن ومرگ هم وجود دارد پس با سرعت مطمئن در کردار وگفتار حرکت کنید تا اسیب نبینید

همه ما گاهی وقتی بعضی وقت ها عصبانی میشویم تحمل همه ادم ها  برای برخورد با مسائل ومشکلات زندگی یکسان نیست جامعه شهری ومدرن امروزی سرشار از مشکلات ریزودرشت است پولداروبی پول هم نمی سناسد

رئیس وکارگر وکارمند هم نمی شناسد ایرانی وعرب وهندی هم نمی شناسد

توصیه من بعنوان ادمی که گه گاهی عصبانی میشود این است  اب یخ حتما بخورید روی اعصاب اثر خوب دارد  چند دقیقه ای به سکوت کف دستهایتان را روی چشمهایتان بگذارید  15بار نفس عمیق بکشید ویک غذای خوب وباب میلتان بخورید  اگر اوزی هستید گپک گرم  یا بالاتوه خوب است یا برنج وماشک  اگر فصل ترشه وخارازه است با فتیر میل کنید باضافه یک چاین شری لی تش

اما با اینها من یک چیز فهمیدم اینکه گرما ادم رو کلافه وعصبانی نمی کند بلکه حرف وکلام ورفتار ادم هاست که از گرما بدتر است  پس تا بیشتر از حرف های من عصبانی نشدید  سخن کوتاه

پس فرهاد بخند حتی اگر دنیا برویت نخندد  

ایا این حرف شدنی است ؟ اگر سعی کنیم وروزگار  بگذارد به احتمال زیاد بله

فرهاد ابراهیم پور (محمودا) دبی اذر85

 

فدات شم  قربونت برم  نوکرتم  و.....

این کلمات متداول ما ایرانیها در فرهنگ گفت وشنود ماست که مرتبا تکرار میشود تعارفاتی این چنین در بعضی مواقع به حدی میرسد که واقعا مشمئز کننده است وچه بخواهیم چه نخواهیم متاسفانه جز فرهنگ ماست که طی سالیان دراز کلمه به کلمه روی هم انباشته شده اند تا ما خودمان را پشت این وازه ها پنهان کنیم اگر کمی به عمق کلمات ومعنای انها فکر کنیم براحتی می فهمیم که تکرار انها جز عادت ما شده واز بچه گرفته تا پیرمرد کهنشال وروزگار گذشته ما هم از ان به وفور استفاده میکند .اگر این کلمات را برای یک اروپایی یا مردمان اسیای دور ترجمه کنی انگشت به دهان میمانند که ما ایرانیها چقدر همدیگر را دوست داریم که موقع رسیدن به همدیگر یا خداحافظی حاضریم فدای دیگری شویم که حتی نمی شناسیم ونوکر ادمهایی هستیم که از پدر ومادر خودمان گرفته تا ائم های کوچه بازار در حال خدمتگزاری هستیم

فدات شم  یعنی من حاضرم به خاطر تو کشته شوم یعنی اخر عشق وعلاقه

قربونت برم باز همان معنا ومفهوم یعنی اینکه منو قربانی خودتان حساب کنید مثل گوشت نذری

نوکرتم یعنی من خدمتگزار بی چون چرای شما هستم فقط امر کنید

میمیرم برات   دلم برایت یک ذره شده   همش به تو فکر میکنم  مخلصتم   ما خاک زیر پای شماییم

این قبیل حرفها انقدر زیاد است وانقدر خالی از محتوا که جز تعارفی بیش نیست انهم تعارفی که دربیشتر موارد از روی ریا است مثلا شما فلان کس را میشناسید وکاملا مطلع هستید که از شما نارضی وازدستتان ناراحت است وقتی به او میرسید تعارفات شروع میشود :کجایی بابا  دلم خیلی برات تنگ شده  یک سری به ما نمی زنی  دیروز دوست امروز اشنا  وشما هم جواب میدید  :این حرفا چیه ما مخلص شماییم اتفاقا همین چند لحظه پیش نقل خوبی هاتون(اگر چند تا لیچار وفحش بارش نکرده باشند شانس اورده ) با فلانی بود شما بزرگ مائئد بالاخره دوستی گفتن  واو ادامه میدهید :ما جز خوبی از شما چیزی ندیدیم و...

تعارفات که تمام شده با خداحافظی ببینمت  وحتمن ببینمت  بیا طرف ما  ما هم یه کلبه درویشی داریم وغیره وذالک از هم جدا میشوند  به محض جدا شدن چهره واقعی حرف ها تو دل طرف مشخص شده کافی است رهگذر اشنایی پیدا شود تا پته طرف مقابل را بریزد روی اب  این عادت روزانه ماست واین مرض روبه تزایدگریبان فرهنگ ما را گرفته ول کن قضیه هم نیست

سال 1995میلادی که بازار دبی گرم از مشتری روسی بود واز هر قوم وجماعت شوروی سابق به دبی امده بودند تا از دبی جنس بخرند وببرند مملکت صاحب مرده خودشون بفروشن وانزمان که هنوز مثل ما خوش فرهنگ نشده بودند ودوز وکلک بازاری را یاد نگرفته بودند یکی از این روسها که بقول خودش تاجیکی هم میدانست روزی بمن گفت یک ایرانی می شناسد که اورا خیلی دوست میدارد وبسیار با کلام محبت گپ میزند چای می اورد وهمیشه قربان ما میرود ما را بسیار شرمنده کرده است ما نمی دانیم چگونه جبران کنیم برای خاطر همین محبت است که من از ایشان جنس خریداری می نمایم از انجا که طرف مورد نظر ایشان من هم میشناختم توی دلم گفتم عجب مارمولکی اون ادم به پدر خودش هم رحم نمی کند چه برسد به روسی از همه جا مانده گفتم بیا بشین ایرانی ها از این جور کلمات زیاد دارند به کلام ما زیاد اعتبار مکن (البته حساب شما ادم خوب از این جداست ) روسی فکر کرده بود بهتر از جانش با او معامله میکند واز این ادم بهتر پیدا نمیشود هر چند انقدر این ادم رفت وامد که حالا قسم خوردن وتعارف مارا هم خوب یاد گرفته واین نشانه فرهنگ ما را کاملا در کار وزندگی اش وارد کرده واین هم از اختراعات وابداعات ماست که اگر پدیده بدی در ما نشوو نما نمود خوب بلدیم به نقاط دیگر دنیا صادر کنیم

 قربون همه شما مخلص وچاکرتون فرهاد .دبی اذر 85

 

 

مسئله غیرت وقتلهای ناموسی

 نظری کوتاه به مسئله ناموس وناموس پرستی در جوامع خودمان بخصوص در شهرها ی کوچک وروستاها

قبل از ورود به مطلب توجه شما را به چند قتل ناموسی به گزارش روزنامه ایران جلب می کنم

شهريور۸۱ مريم ۹ساله به دست پدرش به قتل رسيد. پدرش در جلسه محاكمه خود گفت: «دايى مريم به او تجاوز كرده بود و من از شرف و ناموسم دفاع كردم.»روزنامه ایران 17.5.1384

آبان۸۲ دختر ۱۳ساله اى كه از چهار پسر همسايه باردار شده بود، توسط برادرها و با هم دستى عمويش از بالاى كوه به پايين پرت شد.روزنامه ایران17.5.1384

 آذر،۸۱ جسد مثله شده زنى در رودخانه كارون پيدا شد. شوهرش به او مشكوك شده بود.همین روزنامه

اسفند۸۰ جاسم كه خود داراى سه زن بود، سر دختر ۱۵ساله اش را كه فكر مى كرد مورد تجاوز عمويش قرار گرفته، بريد.روزنامه ایران
شهريور،۸۱ دختر ۱۲ساله اى به جرم همراه داشتن يك كارت تبريك بدون امضا به قتل رسيد. او نتوانسته بود ثابت كند كارت را از كجا آورده است.
روزنامه ایران

 

از زمانی که انسان متمدن شد برای حمایت از حقوق انسانها وجلوگیری از زیانهای ناشی از اعمال خودخواهانه افراد  قوانینی وضع نمود تا انسانها با رعایت ان به حقوق دیگران تجاوز نکنند تا هرکسی به خودش حق ندهد قانون خود ساخته اش به مورد اجرا بگذارد تا روابط اجتماعی انسانها از هجوم قانون شکنان اسیب نبیند و در امان بماند.این قوانین که طی گذر سالیان دراز وبا پشتوانه فکری انسانها ودر گذر تجربه حاصل شده است قاعدتا باید داری تفسیری بهینه برای زیست ومدارای انسانها باشد نه اینکه بنا به موقعیت شخصی وگروهی تفسیر گردد.وقتی من بخواهم قانون را به نفع خودم تفسیر کنم دیگری هم میتواند اینکار را انجام دهد ووقتی همه این کار رابه دلخواه خود تفسیر کنند انوقت از قانون جز نوشته ای باقی نمی ماند فرق نمیکند که حکومت قانون گزار این کار راانجام میدهد یا مردم کوچه وبازار.

 

به شواهد وگفتار وحتی کردار مردم اوز در منطقه لارستان بعنوان مردمی با فرهنگ شناخته شده اند وتا جائی که بنده به یاد دارم واز گفته های بزرگان هم شنیده ام قتل ناموسی در اوز نسبت به بسیاری از شهرهای دیگر کمتر بوده است ودر تاریخ سپری شده مردم اوز این قتلها به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد هر چند که کشته شدن یک نفر هم به نظر من خیلی مهم است اما اینکه کسی بعنوان دفاع از ناموس وتحت عنوان غیرت بخواهد حق حیات وزندگی را از کسی بگیرد نه عاقلانه است ونه توجیه پذیر

متاسفانه در جامعه ای که یک مرد به خوش حق میدهد هر کاری بکند وهر رابطه مشروع وغیر مشروعی داشته باشد ویک پسر میتواند با هر زن ودخنری رابطه داشته باشد اما اگر از یک زن یا دختر یک برگ کاغذ پیدا شد که دوکلمه فدایت شوم نوشته شده انگار گناه کبیره مرتکب شده است. وقتی یک پسر به پدر ومادرش میگوید یک دوست دختر دارم وپدر ومادر به خودشون می بالند که ماشالله به این پسر اما دخترشون جرات تلفن زدن به پسر عموی خودش هم ندارد این رفتار دوگانه ومرد سالار را چگونه توجیه می کنیم .همین رفتار است که پسر در خانه یاد میگیرد باید مواظب خواهرش باشد چون خواهرش ناموس اوست چون باید همه جا مواظب او باشد اما چه کسی مواظب خودش است ؟هیچ کس . چرا؟  چون او مرد است وحق دارد وقانون شرع هم به او گفته که تو باید مواظب ناموست باشی .

راستی چه کسی مواظب بی ناموسی وخرابکاری مرد در جامعه ماست .مطمئن باشید که هیچ مردی به هیچ کس اجازه نمی دهد مواظبش باشند پس دلیل مواظبت از ناموس خانه وخانواده با چه ظریب امنیتی واخلاقی به مردهای جامعه سپرده شده است  چون نان اور خانه هستند یا اینکه چون زور بیشتری دارند یا اینکه فکر میکنند که درایت وعقلشان خیلی بیشتر از زنان جامعه است به کدام دلیل؟. دلیل عقل وشعور ادمی ست که هم زن دارد وهم مرد.

 

اوائل انفلاب سال 1385بعضی مواقع که کار نداشتم میرفتم عکاسی یکی از دوستان دراوز وبه او کمک میکردم در یکی از این روزها یک افغانی با به گمانم زنش وارد عکاسی شد زنش سرتا پا پوشیده بود وهیچ جای او پیدا نبود حتی چشمهایش زیر یک پارچه پوشانده شده بود گفت میخواهم عکس بگیرم دوستم که عکاس بود صدا زدم گفتم که اینها می خواهند عکس بگیرند رفتند داخل عکاسخانه به دو دقیقه نکشیده بود که صدای مرد افغانی بلند شد ومن شنیدم که به دوستم میگفت ما مثل شما بی ناموس نیستیم صورت زن مرا تا حالا برادرم هم ندیده انوقت بیاید به تو نشان بدهدمرد افغانی که بشدت عصبانی بود به همراه زنش از عکاسخانه بیرون رفت ودوست ما هم پشت سر او به سلامت بیرون امد از او پرسیدم جریان چه بود گفت من به مرد افغانی گفتم لطف کنید خانم شما برود انجا روی صندلی بنشیند وبعد روسری اش را کنار بزند تا صورتش پیدا شود ومن عکس او را بگیرم مرد افغانی تا این راگفتم  گفت که زن من اینکار را نمی کند من هم گفتم پس من از چه چیزی عکس بگیرم( چون این عکس را برای کارت شناسی وخواربار می خواستند )گفت که شما ناموس نداریدصورت زن من تا حالا هیچ کس ندیده  من هم عصبانی شدم گفتم که عکس نمی گیرم .جالب اینکه مرد افغانی بعد از یک هفته همراه زنش امد وقبول کرد که دوست من بشرطی که به صورت زنش نگاه نکند عکس زنش را بگیرد انچه ان مرد افغانی از ناموس پرستی در ذهنش پرورانده بود نشات گرفته از عرف واداب وسنن جامعه اش است که جامعه ایرانی سالهاست باان  نگرش مرد افغانی فاصله دارد

امروزه در هیچ کجای ایران کسی پیدا نمی شود که بگوید اگر کسی به صورت زن من نگاه کرد ناموسش برباد رفته یا به غیرتش بربخورد یا بخواهد اورا در کوچه پس کوچه ای بکشد.

مقوله ناموس وغیرت بنا به میزان درک ما ازشرایط محیطی روابط اجتماعی وحقوق انسانهاست. وقتی یک نفر فکر کرد که زن وبچه اش مثل خانه وملکش جز دارایی او محسوب میشود پس وظیفه دارد از انها دفاع کند پس حق دارد هر جوری که می خواهد با انان رفتار کند پس حق دارد از تجاوز دیگران درامان نگهدارد و با متجاوزین برخورد کند وحتی انها را بقتل برساند وکسی که اینگونه فکر میکند به غیرتش برمیخورد کسی به خواهر ومادر وزنش چیزی بگویدچون احساس میکند به حریم ودارائی اش تجاوز شده اما همین فرد به خودش حق میدهد به ناموس وزندگی دیگران نظری خودخواهانه داشته باشد(حساب مردها وزنان جامعه ما که برای دیگران هم حق وحقوقی قائل هستند از حساب این افراد جداست)

دفاع از روابط سالم خانوادگی   حفظ ونگهداری محیط گرم خانواده   حمایت از انسانها ضعیف حمایت از کودکان وزنان بی سرپرست   حفظ شرافت وناموس خانواده واجتماعی که در ان زندگی میکنیم   هم درست است وهم کاری  بسیار بزرگ وانسانی اما از یاد نبریم که حفظ ونگهداری انها با زور وقلدری انجام نمیشود.با قتل وکشتن کسی هیچ جامعه ای مصون نمانده 27سال تجربه بعد از انقلاب در کشور نشان داده که مبارزه با موادمخدر بادزدی وشرارت با اعدام انها حل نمیشود باید شرایط محیطی که عامل بوجود امدن معتاد میشود از بین برد باید شرایط کار وامنیت شغلی ایجاد کار باید جوان امروزی را درک کرد وبه مسائل ومشکلاتش توجه کردواین موضوع در رابطه با هر بزهکاری که در راهی خلاف عزت وشرافت انسانی گام برمیدارد صادق است

واین نکته نگفته راهم بگویم که مجریان قانون وکسانی که ناظر بر رفتار وعملکرد احاد جامعه هستند اگر در اجرای قانون مصامحه به خرج بدهند اگر مسائل را بصورت ریشه ای بررسی نکنند واگر رسانه های گروهی از پخش فیلم های جرم وجنایت وخشونت جلوگیری نکنند اگر اجازه تصمیم گیری به بچه هایمان ندهیم اگر به تبعیض دختر وپسر زن ومرد ادامه بدهیم  اگر در دل کودکانمان بذر محبت وصفا نکاریم مطمئن باشید  خشونت را بیش از پیش رواج داده ایم ودیر نیست که تیخ ان زیر گلوی خود احساس کنیم .

فرهاد ابراهیم پور (محمودا) دبی ‏2006‏-‏12‏-‏3   

 

فاصله حرف تا عمل

شما هم مثل من تا حالا با ادمهایی که زیاد حرف می زنند اما در عمل ادم دیگری هستند حتما برخورد کرده اید کسانی که ادعای انسانیت دارند. ادعای شرف. ادعای کمک به همنوع خود دارند اما از خودشان بد جنس تر پیدا نمیشود کسانی که فقط برای نام ونشان ومقام کار کرده ومی کنند اما در بین مردم خود را مظلوم جا می زنند وفکر می کنند که مردم انها را نمی بینند( شتر دزدان دولا دولا ).به نظر شما این افراد برای چه اینگونه هستند؟ ایا کمبود دارند از چه چیزی کمبود دارند؟ ایا عقده های دوران کودکی اشان همچنان راهبر اعمال ورفتارشان هست یا فکر غلط واندیشه خودبین ؟ ایا به خاطر چهار قران مال دنیا پشت به حرفهایشان می کنند یا به خاطر قدرت وشتاب رسیدن به قله های جاه طلبی ؟هر دلیلی که داشته باشد در یک چیز مشترک هستند دروغ وریا ورزی به خاطر منافع شخصی وعدم توانایی در مسیر انسان شدن. این معلول پدیده رفتاری ست وعلت راباید در نوع بافت اجتماعی محیط تربیتی وخانوادگی وتاثیرات اموزه های فرهنگی واجتماعی انها جستجو نمود .انچه به انسانهای شریف ووالا بستگی دارد شناساندن انها به افراد جامعه است البته این امر را با غیبت اشتباه نگیریم چون ابشخور تزویر به دامن غیبتگویان هم می ریزد تمایز روشن با این افراد فقط از طریق پایبند بودن به حرفهایی است که باورش داریم وبه انها عمل می کنیم ویقین داشته باشید که یک دشمن راستگو بهتر از یک اشنای ریا کار است

این عمل افراد است که باید منبع تشخیص ما از ادم خوب وبد باشد وگرنه حرف زیاد است وادم حراف فراوان.

 

فارسی شکر است  اوزی عسل است  ( قسمت اول)

             

صحبت من در باره قند وشکر نیست در باره زنبور عسل وخاصیت عسل هم نیست

.محمدعلی.جمالزاده در کتاب معروف خود فارسی شکر است که از کتابهای با ارزش در ادبیات فارسی است با طرح داستانی به اهمیت زبان فارسی اشاره می کند ودر انجا زبان فارسی را به شکر که مظهر شیرنی است تشبیه می کند وچه تشبیه بجا ودرستی .

در باره زبان وگویش اوزی من هم اعتقاد دارم که زبان اوزی در برابر فارسی بسیار شیرینتر از شکر است وانچه در ذهن وخیال اوزیها لانه کرده وبر زبانشان جاری است عسل است این را من اوزی راجع به زبانی می گویم که با ان در خلوت خودم در خیال خودم در روزمرگی ام با ان  زندگی می کنم ملکه ذهن من زنبورعسل است که شهد گوارا وشیرینش در گویش اوزی به یادگار گذاشته

سازمان علمی فرهنگی سازمان ملل ( یونسکو) روز 21فوریه را روز جهانی زبان مادری اعلام کرده واز ملت های جهان خواسته که از طریق تفاهم ومدار وگفت وگو به حفظ زبانهایی که از نسل های گذشته به ما ارث رسیده کمک کنیم تا خرده فرهنگ ها که نشانه زیبایی ورنگارنگی زبانهاست ماندگار بماند وزیر فشار گسترده فرهنگ یکسو نگر از بین نرود .

در سراسر جهان حدود شش هزار زبان رواج دارد اما کسانی که به 95درصد این زبانها سخن می گویند تنها 4درصد جمعیت کره زمین را تشکیل می دهندوهر روز که می گذرد از این تعدا دهم کاسته میشود در کشور ما با تنوع فرهنگی وقومی دارای زبان وگویش فراوانی هستیم بلوچ- لر- کرد- ترک -فارس و..که جدا از اینکه هرکدام دارای زبان وفرهنگی متفاوت هستند اما تصادم ونزدیکی این زبان وفرهنگ ها خود موقعیت ویژه وزیبایی در اختیار ما ومردم جهان قرار می دهد زبان فقط یک وسیله نیست فقط یک نشانه نیست موجود زنده ای است که در زندگی ما وفرهنگ ما نفس می کشد اگر برایش ارزش قائل شدیم می ماند اگر در ماندگاری وپیرایشش کوشیدیم زنده می ماند فرقی نمی کند که این زبان فارسی باشد روسی یا ترکی عربی یا هندی لری یا بلوچی اوزی یا بندری زبان وگویش ولهجه ها برخلاف تصور نابخردان نه نشانه پستی این یا ان گویش وزبان بلکه نماد زیبایی از تفاوت زبان وگویش است که متاسفانه هم در جهان هم در ایران وهم در اوز مورد مخاطره قرار گرفته است 

 هر کدام از ما که بزبان اوزی صحبت می کنیم یادمان هست که در گذشته این زبان کلماتی مورد استفاده قرار می گرفته که اکنون استفاده نمیشود ویا خیلی کم به زبان می اید از نسل جوان امروز کمتر کسی وقتی میخواهد بگوید چیزی برایت خریده ام از کلمه  موسستش در زبان اوزی استفاده می کند وبه جای ان از کلمه نزدیک به فارسی ان موسه خلدستش یا امخلدح استفاده میشود دیگر کسی نمی گوید دوره تی ته بلکه می گویند دوره گذشته که هیچ نزدیکی با کلمه اوزی مورد استفاده در گذشته ندارد وصددرصد فارسی است طی چند دهه گذشته  از این نمونه کلمات فارسی که جایگزین واژه های اوزی شده زیاد است به نظر بسیاری از کارشناسان زبان رادیو وتلویزیون نقش زیادی در شکستن وتخریب واژگان محلی وبومی داشته تلویزیون سراسری که تمام برنامه هایش وبخصوص برنامه کودکان بزبان فارسی است نقش مهمی در دوری از زبان محلی ونزدیکی به زبان سراسری ایفا کرده ومی کند شاید به نظر بسیاری از خوانندگان این مطلب این سوال پیش بیاید که مگر زبان ما یا زبان محلی چقدر ارزش دارد که به بچه هایمان به جای یاد گیری فارسی بگوییم  به زبان اوزی صحبت کنید

ضرورت ها در نتیجه احتیاجات ونوع نگاه ما به فرهنگ وداشته هایمان است وقتی یک اوزی متاسف میشود که چرا قلعه معروف اوز خراب کردند وچرا هیچ نشانی از بازار قدیم در اوز نیست در صورتی که به اومیتوانیم بگوییم که  تخت جمشید وبازار وکیل خیلی زیباتر از اثار ماست وچه ضرورتی داشت که این اثار را نگهداری کنیم نه تنها طرف قانع نمیشود بلکه در درونش اندوهی میماند از انچه مال شهر وولایت خودش بوده والان نیست همین منطق ساده در باره زبان اوزی نیز صادق است با این تفاوت که انچه در زبانهای محلی رخ می دهد ارام وبی صدا است با یک روز ودو روز تخریب نمیشود طی گذر ماه وسال وقرن اتفاق می افتد  ان کلماتی که ما بیشتر اوزی ها امروز با ان صحبت می کنیم از نظر تعداد واژگان اوزی با کلماتی که پنجاه سال پیش اوزیها با ان حرف می زدند متفاوت است وبراحتی طی پنجاه سال تعدا زیادی از واژه های زیبای اوزی حذف شده وبه جای انها کلمات فارسی نشسته است واگر وضع به همین منوال پیش برود طی یک قرن اینده چیزی از زبان وگویش اوزی در مکالمات روزمره ما اوزیها باقی نخواهد ماند بلایی که بر سر صدها نمونه از واژگان محلی در فرهنگ وزبان بومی مناطق مختلف دنیا امده است .

برای همین منظور بسراغ تعدادی از همشهریان در کوچه وبازار دبی رفتم واز انها پرسیدم

ایا با کودکان خود در منزل اوزی صحبت کنیم یا فارسی؟

    سیلوانا سلمانپور فرزند محمد شریف دبیر انجمن ادبی حافظ ومدیر داخلی نشریه سیاحت وتجارت

پاسخ به پرسش شما با توجه به اهمیت موضوع نیاز به یک مقاله بسیار جامع وکامل وبررسی زوایای مختلف دارد که نمی شود در مجال داده شده از طرف شما (ده سطر )فقط می توان بسیار موجز وفشرده عناوینی را مطرح نمود که :هرچند زبان رسمی ما زبان گهر بار فارسی است وحفظ ونگهداری ان وظیفه جدی تک تک ماست اما به همان اندازه حفظ ونگهداری گویش اوزی نیز حائز اهمیت است .اموزش همزمان این دو (زبان ادبیات وفرهنگ وبومی )که زیر مجموعه ای از زبان وادبیات وفرهنگ غنی فارسی می باشد به راحتی امکان پذیر است

لذا به عقیده من از انجائیکه اولین ومهمترین راه انتقال زبان  ادبیات وفرهنگ ابا واجدادی از کودکی واز طریق خانواده صورت می گیرد خانواده ها باید به این امر توجه فرمایند وصحبت با کودکان خودرا به زبان دقیق صحیح وکامل بومی در منزل بدون توجه به شهر وکشور مورد سکونت انجام دهند  چراکه اموزش زبان فارسی با حضور رسانه های جمعی در منازل واجتماع ونیز شروع اموزش در مقاطع مهد کودک وکودکستان بسیار صریع صورت می گیرد البته خانواده ها مسئولند که کودکان خودرا به فراگیری صحیح زبان فارسی ترغیب وتشویق نمایند  خواندن روزانه یک داستان کوتاه کودکانه از همان اوائل کودکی می تواند کمک بزرگی در این راه باشد وموجبات تسلط به هردو زبان را فراهم اورد  انان می توانند مطمئن باشند که فرزندانشان در همان دوران کودکی توانمندی فراگیری چندین زبان را دارند

نکته مهم در این راه استفاده وبکارگیری لغات دقیق وصحیح وبه جااز کلمات وخوداری از ترکیب وادغام نا بجای دو زبان است که باعث صدمات جدی به فراگیری هر دو زبان می گردد  گرچه این امر در خانواده هایی که یکی از والدین غیر بومی هستند تا حدودی متفاوت است اما به هیچ وجه غیر ممکن نمی باشد

 محسن نامي فرزند عبدالعزیز متولد 1341

به نظر من صحبت کردن به زبان فارسی با بچه ها در منزل چنانچه شرایط ان مهیا باشد نه تنها اشکالی  ندارد بلکه در اینده بچه نیز تاثیر بسزایی دارد اما شرط این است که بچه را تا سن 7سالگی قبل از شروع مدرسه فقط به او زبان محلی را بیاموزیم وحتی 1کلمه با بچه فارسی صحبت نکنیم ودومین شرایط اینکه پدر ومادری که علاقمند هستند با بچه اش در خانه فارسی صحبت کند به هیچ عنوان دارای لهجه محلی نباشد وبتواند بچه را همانگونه فارسی بیاموزد که در مدرسه فرامی گیرد واین هردو باید هم زمان صورت گیرد وگرنه برای بچه مشکلات فراوان ببار می اورد .این هماهنگی باعث میشود لهجه فارسی به لهجه محلی ادا نشود وبلعکس .ولی برای کسانی که لهجه محلی دارند ونمی توانند فارسی را درست صحبت کنند ضروری نیست که خود وبچه را گمراه کرده ودچار یک نوع دوگانگی نمایند .همه ما می دانیم که بیشتر امثال ماها به محض صحبت کردن به زبان فارسی احساس یکنوع کمبود می کنیم وهر فارسی زبانی فورا می فهمد که ما فارسی زبان نیستیم وما نیز شرمنده می شویم واز حرف زدن دست می کشیم می خواهم بگویم چنانچه ما بتوانیم در کنار حفظ زبان محلی خود به طور اصولی فارسی را یاد بگیریم مزایای زیادی دارد از جمله ی مهمترین این مزایا این است که علاوه بر اجتماع کوچکی که داری میتوانی با یک اجتماع بزرگتر معاشرت نموده واز این طریق خیلی چیزها یاد می گیری وراه زندگی برایت هموارتر میشود وکمروئی واز میزان کمروئی ما به خاطر درست فارسی صحبت نکردن کاسته میشود .

 خانم مهناز .ب ساکن دبی

من البته خودم اوزی نیستم اما همسرم اوزی است ومن هم معتقد هستم باید با بچه با زبان مادری اش صحبت کند چون این مادر است که می تواند احساس درونش را به بچه در منزل منتقل کند وکودک در منزل بیشتر با مادر سروکار دارد فرقی نمی کند اگر این مادر اوزی است اوزی صحبت کند اگر فارس است فارسی واگر از اقوام دیگر هم هست باز به زبان مادری اش باید با بچه حرف بزند چون بهترین راه انتقال احساس به بچه از طریق زبانی است که مادر با بچه حرف می زند من از زبان اوزی خوشم می اید وسعی کرده ام که انرا بفهمم وهیچ زبانی برتری نسبت به زبان دیگر ندارد شاید ما اگر در محیطی بود یم که کاملا اوزی بود الان بچه اوزی هم خوب صحبت می کردند چون ما بیشتر سالهای کودکی بچه ها هیچ گاه در اوز نبودیم واین طبیعی است

  احمد کرامتی فرزند محمد رضا متولد1345

البته که با بچه باید اوزی صحبت کرد ولی این موضوع بیشتر در اوزوخانواده های اوزی صادق است ودر مواردی به محیط زندگی هم بستگی دارد چون بعضی از اوزیها در شهرهای دیگر هستند وانجا زندگی می کنند که اهمیت یاد گیری فارسی برایشان مهم میشود اما در منزل بهتر است با بچه ها اوزی صحبت کنند اما از یاد دادن درست فارسی هم غفلت نشود من حتی در دبی کسانی می شناسم که با وجود اینکه بچه هایشان به کلاس انگلیسی می روند واوزی هم بلد هستند برای اینکه بچه هایشان فارسی هم یاد بگیرند انها را به کلاس های خصوصی فارسی فرستاده اند وموفق بوده اند

سعید ضیایی    متولد 1340

در پی گسترش ارتباطات بین شهرهای یزرگ وروستا ها که بر اثر اسان شدن رفت وامد صورت گرفته وهمچنین گسترش دسترسی به رسانه های گروهی بویزه تلویزیون ضرورت یاد گیری یهتر واستفاده از زبان فارسی اجتناب ناپذیر میباشد .

ترکیب جمعیتی مدارس که نسبت به دوره های قدیم تعداد بیشتری از دانش اموزانی که اصالتا زبانشان فارسی می باشد را در خود جای داده است نیزاین ضرورت را تشدید می کند بطوری که برخلاف گذشته امروز بچه ها از سن 4حتی 3سالگی به مهد کودک وکودکستان فرستاده میشوند که اموزش زبان فارسی را از سنین پائین شروع کنند تا در سنین بالا تر هم برای اموختن سایر دروس وهم ارتباط بر قرار کردن با سایر دوستان فارسی زبانشان مشکلی نداشته باشند . مسئله مهم دیگر در کنار صحبت کردن بچه ها به زبان فارسی تاثیر مثبتی است که بر مادران مشاهده میشود  .هنوز تعداد زیادی از زنهای جامعه ما زمینه ای برای استفاده از زبان فارسی برایشان بوجود نیامده که بخش عمده ان مربوط میشود به دید سنتی ومحافظه کارانه ای که از دیر باز نسبت به ساکنان شهرهای بزرگ وشرایط وروابط متفاوتی که بر زندگی شان حاکم است وجود دارد  اینجاست که نقش صحبت کردن به زبان فارسی با بچه ها می تواند تاثیر خود را در کشاندن مادران به میدان فراگیری فارسی بعنوان یک ضرورت ودر بعد گسترده تر وارد شدن به حوزه فعالیتهای اجتماعی وفرهنگی نشان دهد

نتیجه انکه با توجه به اینکه زبان رسمی کشور زبان فارسی است وبه تبع ان دسترسی واستفاده از کتب ومجلات وهر انچه برای رشداگاهیمان بدانها نیازمندیم جز از راه اموزش درست زبان فارسی امکان پدیر نیست صحبت کردن با بچه ها به زبان فارسی مثبت ارزیابی میشود .

پاسداشت زبان محلی نیز اهمیت بسیار دارد که در شرایط کنونی که سرعت تبادل اطلاعات میرود تا دنیا را به زیر استیلای فرهنگی واحددراورد وحتی زبان فارسی را نیز به سرعت دچار تغئیر کند کاری  است بسیار دشوارچناچه کم نیستند بچه هایی که حتی تکلم به زبانهای خارجی را جذاب تر واسانتر می یابند .

اما مباد روزی که زبان محلی در اوز وزبان فارسی در ایران وکشورهای فارسی زبان غریب افتد واین نخواهد شد مگر از کم کاری ما در اموزش وپاسداشت این زبان عزیز وشیرین زمانی که استفاده از گنجینه  نامحدود اثار هنری وادبی پیشینیان مان غافل بمانیم وبه فرزندانمان اموزش ندهیم 

 مهندس نجیب نوروزی فرزند محمد رضا متولد 1358

به هر حال زبان مادری واصیل ما اوزی است بنابراین والدین باید با فرزندان خود به زبان اوزی صحبت کنند اما درکنار زبان اوزی زبان فارسی هم باشد یعنی اولویت با زبان اوزی است واگر می خواهیم فارسی هم به انان بیاموزیم طرز تلفظ صحیح کلمات را به فرزندان اموزش دهند تا درکنار یادگیری زبان صحیح اوزی زبان فارسی هم درست واصولی یاد بگیرند .

 خانم پ.الف ساکن دبی

به نظر من چون زبان مادری ما اوزی است با بچه در منزل باید اوزی صحبت کنیم اینکه یک عده ای با بچه هایشان در منزل فارسی صحبت می کنند وانهم فارسی که شکسته ونادرست است جز اینکه بچه را گیج کنند کار دیگری نمی کنند البته بعضی فکر می کنند اگر در یک جمعی با بچه اشان فارسی صحبت کنند افتخار است در صورتی که برای ما اوزیها که زبانمان نشانه اصالتمان است افتخار ماست که اوزی صحبت کند چون فارسی بعدا یاد می گیرد

 داریوش باغی متولد 1346

به نظر من هرکسی باید برای زبان مادری اش ارزش قائل باشد همانگونه که یک شیرازی  یک تهرانی یک ترک یک شمالی با فرزند خود با زبان خاص ان منطقه صحبت می کند ما هم اوزی هستیم وزبان مادری ما اوزی است وباید حرف اول را زبان اوزی بزند این چه رسم بی جایی است که یک عده با بچه های خودشان در منزل فقط فارسی حرف می زنند در صورتی که خود هم فارسی درست صحبت کردن بلد نیستند وبچه ها راگیج می کنند مگر ما که از ابتد در منزل با ما اوزی حرف زدند فارسی یاد نگرفتیم  پس بچه های ما هم با امکانات امروز بیشتر وبهتر از ما می توانند فارسی یاد بگیرند وحرف بزنند تازه انموقع نه تلویزیون بود ونه کتاب حالا که همه چیز هست .

مهران موحدی نیا

بیشتر موافق هستم که با بچه هلیمان اوزی صحبت کنیم چون زبان اصلی ماست باید بگویم یواش یواش زبان اصیل اوزی دارد از بین میرود وخیلی از حرف هایی که قبلا با اوزی بود الان به جای ان فارسی اوزی حرف می زنیم هیچ کس حالا نمی گوید   درتشه  همه میگویند کبریت کسی نمیگوید هیلی لی می گویند یواش یواش مثل این ها زیاد است

 حبیب الله میراحمدی فرزند هاشم متولد 1337

من با بچه هایم همه فارسی صحبت می کنم چون برای مدرسه رفتنشان خوب است من 2دختر و2پسر دارم پسرهایم اوزی بلد هستند اما دخترهایم نه البته زبان اوزی هم دوست دارم

 محمد رفیع شمسی     متولد1334

این امر بستگی به طرز تفکر ادم ها دارد اما من معتقد هستم که خانواده های اوزی که زن وشوهر اوزی هستند ودر اوز هم زندگی میکنند بهتر واصولی است که اول زبان مادریش را فرا بگیردوبعد فارسی من با وجود اینکه همسرم فارس است وبا بچه ها از ابتدا فارسی صحبت کرده اما زبان اوزی هم بچه ها بلد هستند ودر منزل هم فارسی وهم اوزی صحبت می کنند البته در دبی ادم هر زبانی که یاد بگیرد خوب است

 عبدالرضا بشیری نژاد فرزند محمد متولد 1344

من خودم موافق هستم که اوزی صحبت کنند اما بستگی به محیطی که دران کار وزندگی میکنی دارد چون ما اول زندگی بندرعباس بودیم وبه خاطر اینکه بچه ها در مدرسه وبا دوستانشان بتوتنند بهتر حرف بزنند با انها فارسی صحبت کردیم من 3فرزند دارم که همگی فارسی خوب صحبت میکنند البته یکی از بچه هایم که قبلا فارسی صحبت میکرد الان تمایل دارد که اوزی صحبت کند

 میرعلی نقی جباری متولد1335

من موافق هستم که با بچه ها فارسی صحبت شود چونزبان ما فقط محدود به منطقه لارستان است درصورتی که زبانفارسی زبان رسمی مملکت وزبان اصلی می باشد ودیگر اینکه مثل سابق نیست وارتباطات بیشتری با شهرها وکشورهای دیگر هست که نیاز ما را بیشتر میکند که زبانهای دیگر هم بلد شویم من 4فرزند دارم که اوزی وفارسی می دانند اما در منزل بیشتر اوزی حرف می زنیم وبهمدرسه ایرانی می روند

 ابراهیم محبی 

دلم میخواهد که اوزیها با بچه هایشان اوزی صحبت کنند به خاطر اینکه زبان مادری ماست وبعد از ان هم به مدرسهایرانی برود تا خوب ودرست فارسی یاد بگیرد وبا فرهنگ ایرانی اشنا شود اینکه بچه در مدرسه مشکل پیدا میکند درست نیست چون ما قبلا با فارسی زبانارتباط نداشتیم خوب یاد نمی گرفتیم اما الان امکانات زیاد است من یاد م هست در گذشته تا کسی سربازی نمی رفت خجالتی که بود فارسی هم نمی توانست حرف بزند اما از سربازی که می امد هم فارسی یاد گرفته بود هم کمتر خجالتی بود

 اقای رضا فکری فرزند علی عسکر متولد 1345

به نظر من اول اوزی بعد فارسی زبان اوزی اصالت ماست اما در اوز واینجا بعضی به خاطر مدرسه رفتن بچه هایشان با انها قبل از مدرسه فارسی حرف می زنند منالان بچه هایم به مدرسه انگلیسی می روند اما هم اوزی می دانند وهم فارسی بلدند که حرف بزنند اما در منزل همه اوزی حرف می زنیم

 شهروز بهروزی فرزند محمد اسماعیل متولد 1355

این واضح  ومسلم است که یک اوزی با بچه اش باید در وهله اول اوزی صحبت کند تا اول زبان ابا واجدادی اش را فرابگیرد وبعد می تواند از طریق مهد کودک ومدرسه فارسی یاد بگیرد .چون من دیده ام که در اوز بعضی ها بخصوص زنها بیشتراز مردها تمایل دارند که با بچه هایشان فارسی صحبت کنند درصورتی که وقتی بچه به مدرسه میرود گیج میشود نمیداند که فارسی که مادرش حرف میزد درست است یا فارسی که اقا معلم میگوید وقتی مادری به بچه اش میگوید بشین ممدح وگنه می زنمت این چگونه فارسی است که می خواهد به بچه اش یاد بدهد مثل بعضی از اوزیها که در دبی عربی اوزی حرف می زنند مثل بچیام سافر بوستد . در اوز که بودم یکروزی بابچه یکی از اشناها که اوزی بودند شروع به حرف زدن کردم که مادرش امد گفت با بچم فارسی حرف بزااوزی نادو جل الخالق

 عبدالرحمن اسماعیلی فرزند محمد امین متولد 1335

بیشتر به خاطر مدرسه خیلی ها دوست دارند که با بچه هایشان فارسی صحبت کنند ما ایرانی هستیم وزبان مملکت همفارسی است البته بعضی وقت ها محیط ومصلحت هم نباید نادیده گرفت من الان بچه هایم به مدرسه عربی میروند وبه همین خاطر در منزل هم عربی هم اوزی صحبت می کنند یا اوزی عربی حرف می زنند این به خاطر محیط است

 رسول درودی فرزند عبدالسلام متولد 1341

با توجه به مسائل فرهنگی که در امارات هست توجه به مسئله زبان خیلی مهم است هر چند این جا مشغله کاری زیاد است وتوجه به مسائل فرهنگی کم است امامن معتقدم که با بچه باید اول اوزی صحبت کرد تا بتوانیم فرهنگ واداب ورسوم اوزی به فرزندان خود بیاموزیم وزبانمان را پاسداری وحفظ کنیم 

 خالد عابدی  متولد 1338

بیشتر سوال شما مربوط به اوز میشود البته در این جا هم مهم است که خانواده های اوزی به ارزش واهمیت زبان مادری اشان پی ببرند امادر اینجا مسئله مهمتری هم وجود دارد وان یاد گیری زبان فارسی است چرا که بعضی از خانواده ها به دلایلی بچه هایشان به مدارس انگلیسی ویا عربی میروند ونمی توانند فارسی صحبت کنند که به نظر من بچه ها را تا کلاس اول راهنمایی به مدرسه ایرانی فرستاد وبعد از ان می تواند به مدرسه انگلیسی یا عربی برود ومن معتقد هستم با توجه به پیشرفت جهان وگسترش ارتباطات یاد گیری هر زبانی مفید خواهد بود وبخصوص انگلیسی که یک زبان بین المللی است برای ارتباط گیری بسیار مفید وموثر است اما همه اینها باعث نمی شود که ما زبان مادری امان را به بچه هایمان یاد ندهیم ما باید زبان مادری امان را در ارتباط خانواده وفامیل ومحل زندگی امان حفظ کنیم وبا نوشتن کتاب برای کودکان با نوشتن ضرب المثل اوزی وحکایت های اوزی بیشتر به پایداری زبان اوزی کمک کنیم

 فردین نامی فرزند محمد هاشم  متولد1347

زبان اجدادی ما اوزی است وما برای زبانمان ارزش قائل هستیم زبان فارسی در مدرسه می تو.اند بیشتر وبهتر یاد بگیرد البته مسئله دیگری هم در امارات وخارج از کشور هست وان اینکه بدلیل موقعیت کاری وزندگی بعضی بچه ها به مدارس عربی وانگلیسی می روند که بد نیست در این باره هم موضوع به بحث گذاشته شود

 محمد قاسمی ازهمشهریان ساکن جزیره قشم

زبان اوزی ریشه درخاک ما دارد من با بچه هایم از ان اول اوزی صحبت کردم ومشکلی هم در یادگیری وحرف زدن فارسی هم ندارد لهجه که همه جا دارند شیرازیها هم لهجه دارند اصفهانی هم فارسی با لهجه می گوید واین عیب نیست عیب این است که ما اوزی باشیم وبلد نباشیم اوزی صحبت کنیم

 خانم الف .خ ساکن دبی

من فکر می کنم هر کس باید اصالت فرهنگی خودش را حفظ کند وزبان ما نشانه اصالت اوزی ماست البته فارسی هم یاد بگیرد خوب است اما نه ان فارسی که حتی خود ما هم بلد نیستیم

 نورالدین نجم الدینی فرزند محمد کامل  متولد 1343

زبان به معنی ارتباط احساسی بین مادر وفرزند شکل وتکامل می یابد وخانواده مرکز هویت وپاسدار ان است خواسته ها وارتباط بوسیله زبان معنی پیدا می کند وعمر ان بستگی به گسترش ان در میان اقوام وقبایل مختلف دارد من فکر می کنم که در وحله اول باید زبان مادری نقش تعیین کننده داشته باشد چرا که مادر نقش مهمی در تعلیم وتربیت او دارد دوم میزان ارتباط وعلاقه زن وشوهر در یک خانواده وچگونگی مشارکت ان زوجها در تصمیم گیریهای اجتماعی فردای فرزندان خود که چگونه از عهده مسائل حقوقی واجتماعی خود برایند ما از هر کجا که هستیم مهم این است که زبان مادر چه زبانی است فارسی یا اوزی ترکی یا لری اولویت با زبان مادری است .

 عزیز ملک زاده فرزند عبدالرزاق متولد 1340

خدمتتان عرض کنم که تکلم به زبان فارسی درخانواده های اوزی از نظر من کار اشتباهی است به این دلیل که دروهله اول باعث میشود زبان محلی خودرا فراموش ویا نیاموزیم ودروهله دوم اینکه زبان فارسی غلط را از پدر ومادری که زبان مادریشان فارسی نیست می اموزند .

 

 

فارسی شکر است اوزی عسل است    ( قسمت دوم)

 باتشکر از همشهریان که با ایمیل ومصاحبه حضوری به پرسش ما در باره اهمیت زبان مادری پاسخ داده اند اینک قسمت دوم این مصاحبه بر روی سایت قرار گرفته  است تاخیر ما بدلیل تایپ کردن مطالب بود که امید واریم در اینده زودتر از این عمل نمائیم .

محمد فقیهی متولد 1351

به نظر من وبا احترام به نظر دیگر همشهریان استفاده از زبان فارسی یا اوزی ویا غیر نباید حساسیت روی اصیل بودن زبان اوزی وبراساس زبان مادری بودن داشت بلکه باید با توجه به مکان زندگی وشرایط موجود در ان کشور واز همه مهمتر به علت تراکم جمعیت ورقابت شدید کاری باید زبانی انتخاب کرد که در اینده به نفع خود انها باشد من به دلیل انکه همسرم از کشور مجارستان است با بچه امان به زبان مجاری وفارسی صحبت می کنیم

محمد امین یادگاری

به نظر من با بچه در منزل از اول باید اوزی صحبت کرد وما باید تلاش کنیم که زبان محلی را خوب یاد بگیرد چون این زبان کم کم دارد از بین میرود وما هر چه تلاش کنیم این زبان دیرتر از بین میرود ومن هم خودم وهم بچه هایم جدا از اینکه اوزی خوب بلدیم فارسی هم از طریق مدارس یاد گرفته ایم ومشکلی نداریم اما اینطور هم استنباط نشود که فارسی مهم نیست چون فارسی هم زبان رسمی کشورمان است وضرورت دارد که یاد بگیریم

دکتررزیتا ساعی -پیلا پاکروان

به نظر مابرای هرکودک ایرانی یادگیری زبان ولهجه مادری (اعم از اوزی  کردی  لری و..)ویادگیری درست زبان فارسی ضروری است .چراکه ما برای حفظ ونگهداری وشناساندن فرهنگ سرزمین اجدادی امان (هم شهر وهم کشور)باید به دولهجه وزبان احاطه داشته باشیم .

 خانم سیما سیفایی

نزدیکترین وسالم ترین ارتباط بین شخصی با شخص دیگر ویا والدین با فرزند زبان است .کودکان در محیط اطراف خود مخصوصا در دبی با زبانهای مختلف اشنا میشوند وشنوند اما بهتر است که در منزل زبان مادری به انها یاد داده شود چون در بیرون ازمنزل یا در مدرسه اموزش صحیح دوم ویا سوم داده میشود ولی چون کودکان ذهن اشان اماده یادگیری می باشد میتوانند 2یا3زبان هم یاد بگیرند البته با اموزش صحیح نا با لهجه نامناسب ان زبان .

سمیر پیرزاد

انسان حیوانی ناطق است  اگر زبان وزیر شاخه ان خط ونوشتن اختراع نشده بود الان وضعیت بشر به اینجا نمی رسید .زبان وتفکر مهمترین طریقه ارتباط انسانهاست بیان افکار اعتقادات وعلوم و...از طریق تکلم وزبان انجام میشود زبان حاوی فرهنگ ماست واگر بخواهیم فرهنگ خویش را حفظ نمائیم بایست از زبان وسنت های خویش محافظت کنیم هر کسی میتواند به بچه خود هر زبانی یاد دهد اما برای اوزیها هیچ چیز جای زبان مادری را نمی گیرد برای نمونه یکی از دلایل ارتباط انگلیسی ها با امریکا نزدیکی زبان انها می باشد .اگر ما به غیر از اوزی با بچه هایمان صحبت کنیم قسمتی از فرهنگ وداشته هایمان که در زبان اوزی هست به بچه هایمان منتقل نمی شود .پس بیلیید با اموزش صحیح لغات وزبان اوزی زا به بچه هایمان یاد دهیم ومطمئن باشیم که بقیه لهجه ها یا زبانهای دیگر در مدارس وکلاس های دیگر یاد خواهند گرفت .البته بر حسب انتخاب خودشان برای یادگیری زبان غیر اوزی وبنا بر ضرورت کار در اجتماع وزندگی .

 خانم عایشه فقیهی

زنان اوزی باید به دودلیل با فرزندان خود اوزی صحبت کنند

1-زبان اوزی زبانی است کلامی وگفتاری نه نوشتاری یعنی زبان اوزی متاسفانه منبعی ندارد که اشخاص بتوانند خود شان به دنبال این منابع باشند واطلاع کسب نمایند در غیر اینصورت این زبان همچون بعضی از کارهای دستی بدست فراموشی سپرده میشود .

2-بهتر است زبان فارسی را به اموزشگاهها محول نمائیم زیرا خودمان ازنظر تلفظی مشکل داریم یعنی هنوز خیلی ها حرف  ق  را به اشتباه  ک  ویا غ را خ تلفظ میکنند از انجائیکه نسل جوان الان تقریبا شاغل هستند فرزندان انها در منزل نزد مادر بزرگها بزرگ میشوند اگر خودمان از عهده این زبان برائیم این مادر بزرگها هستند که قادر نیستند فارسی را به بچه ها اموزش دهند .خانواده ها نگران این نباشند که بچه هایشان فارسی یاد نمی گیرند زیرا گستره یادگیری در بچه ها قوی می باشد  .اما متاسفانه صحبت کردن فارسی با بچه ها فراگیر شده است ولی بیشتر انها غلط ونادرست صحبت می کنند از اینروفرزندان بر سر دو راهی قرار می گیرند که از عهده هیچ کدام بخوبی بر نمی ایند واین عدم تکلم صحیح نیز باعث لکنت زبان در بچه ها می شود که این خود مشکلی بزرگتر است .من خودم با بچه هایم اوزی صحبت کرده ودر این مورد هیچ مشکلی تداشته ام وبچه هایم فارسی هم قشنگ در مدرسه یاد گرفته اند و حرف می زنند .

 

 خانم شهرزاد حسینی

زبان(لهجه) اوزی زبان مادری ما است وباید انرا حفظ کنیم . چرا؟

به خاطر وجود احساس ارامش در یاداوری خاطرات وارتباط کلامی با پدر بزرگ ومادر بزرگ مثل قصه ها وحکایت ها .معمولا مردم یک شهر کوچک احساس مشترک بیشتری دارند تا مردم یک کشور  بنابراین این احساس مشترک مسلما با بیان ان به لهجه مادری تجلی می یابد چون بعضی کلمات وجمله ها در اوزی هست که اصلا مانند ان در فارسی پیدا نمی شود مانند خواهر (بزرگتر وکوچکتر )و....به همین دلیل به نظر من باید با بچه ها اوزی صحبت کرد .

 نورالدین

برای مهارت وحفظ وچگونگی انتقال زباد مادری بایست بین پرورش در یک جامعه نوین با یک جامعه عقب افتاده تفاوت قائل شد وانتظارات این جوامع را بررسی نمود در حوزه زبان نیز همین طور است زیرا هر انسانی بنا بر امکانات خویش به راحتی دست کم به چند زبان میتواند مهارت واشنایی پیدا کند وزبان مادریش را نیز حفظ نماید ودر جای مناسب بکار گیرد واز این طریق با فرهنگ وتمد نهای دیگر اشنایی یابد وکمک شایانی برای بهتر زیستن وهمزیستی قوم های مختلف است .وظیفه حفظ وتوسعه هر زبانی بر عهده حوزه های فرهنگی یک جامعه است که با یک برنامه منظم ومنسجم وپشتوانه اقتصادی میتواند ثمر بخش باشد.پس بهتر است برای دست یابی به یک دیدگاه با فرزندان نیز مصاحبه کرد تا از نظرات واحساس انان بیشتر دانست وبه یک معلومات حقیقی ونسبی دست یافت بلاخص فرزندانی که در مهاجرت ودور از سرزمین پدر ومادری اشان زندگی کرده ومیکنند زیرا انها با واقعیت ها از نزدیک بیشتر ارتباط دارند .ازاینکه این سوال را در سطح جامعه اوز مطرح کردید بسیار متشکرم .

 در نظر خواهی که از همشهریان در رابطه با سوال اینکه با کودکان خود در منزل با زبان اوزی صحبت کنیم یا با زبان فارسی جدا از نظرات متفاوت انها در پاسخ به سوال ما علاقه وحضور انها درمصاحبه بسیار ارزشمند وجای تشکر وتقدیر دارد همچنان که از ابتدای ورود به این مصاحبه انتظارمی رفت اوزیها یک بار دیگر نیز نشان دادند که  از زمینه لازم فرهنگی در برخورد با انچه برایشان مهم است برخوردار هستند حضور مردان وزنان وحتی جوانانی که هنوز ازدواج نکرده اند در این مصاحبه انترنتی شوق وعلاقه ما را در درج نظرات انها بیشتر کرد .

من هم به عنوان یک اوزی که سالیان درازی را در شهرم گذرانده ام علاقمندم که ضمن ابراز نظر خودم در این رابطه به بررسی مجموع این مصاحبه ها بپردازم تا از این گذر به بحث وبررسی های بیشتر در اینده برسیم

 خلاصه نظرات همشهریان در رابطه با زبان مادری

 1-بیشتر افراد معتقد به این هستند که ما باید در منزل  به زبان محلی ومادری امان(اوزی)با بچه هایمان صحبت کنیم وبرای حفظ ان بکوشیم ضمن اینکه زبان فارسی هم باید اصولی یاد بگیریم

2-تعدادی از افراد هم ضمن ارزش گذاری به زبان اوزی معتقد هستند که یاد گیری زبان فارسی برای اینکه بچه ها در اینده در مدرسه واجتماع کمتر مشکل داشته باشند مهم تر است

3- عده زیادی نیز به نوع برخورد با زبان مادری ویاد دهی زبان فارسی به جای اوزی معترض هستند ومعتقد هستند که بعضی از خانواده ها خودشان هم درست فارسی بلد نیستند وبا یاد دهی غلط بچه ها را سردرگم می کنند

4-تعدادی از همشهریان ضمن قبول ضعف صحبت کردن اوزیها به فارسی عقیده دارند که نسل جدید که از امکانات نومثل تلویزیون  واموزش کودکان به زبان فارسی در دوره های پیش دبستانی ووجود کتاب ومجله استفاده می کنند  یادگیری زبان فارسی برایشان راحت است وامکان یاد گیری چند زبان تواما برای کودکان وجود دارد به شرطی که زبان اصلی ومادری امان اوزی در منزل در درجه اول قرار بگیرد وبرای یاد دهی زبان فارسی که زبان رسمی کشور وکتابت ونوشتاری ماست نیز اهمیت قائل شویم وبطور صحیح به انها اموزش دهیم

5- عده ای میگویند زبان مادری یعنی زبانی که مادر کودک با ان حرف میزند ومیتواند اوزی باشد ویا غیر اوزی در درجه اول زبان مادر مهم است که میتواند از اینطریق احساس پاک خودش را به زبان خودش به فرزندش منتقل کندپس باید با  کودک در منزل  با انزبان در صحبت کرد .

6- واخر اینکه بعضی ها که به دورتر از حالا نگاه می کنند وبا یادی از گذشته . نگران هستند که اگر ما قسمت مهمی از هویت تاریخی وفرهنگی امان که همان زبان محلی اوزی است بدست فراموشی بسپاریم زمانی خواهد رسید که زبان اوزی همچون بسیاری از زبانهای مادری دیگر از بین خواهد رفت واین مهم به تلاش ما در حفظ واموزش ان به بچه هایمان بستگی دارد 

   ایا زبان اوزی همچنان عسلی خواهد ماند

 اگر انسان اولیه با تصویر وکشیدن اشکال واواها برای ارتباط با یکدیکر استفاده میکردند وزبان تا قرن ها صرفا یک وسیله ارتباطی بود وبسیاری ازمتفکران وفلاسفه بر ابزار بودن ان درمقوله ارتباط یاد وتاکید داشته ودارند با ورود انسان به نگارش وخطاطی وتعین هجا وحروف در زبان موقعیت ان از سطح یک ابزار صرف فراتر رفت ونه تنها یک وسیله ارتباطی که باز گو کننده کنش وواکنش های فرهنگی ملل مختلف دنیا بود بلکه ابراز هویت ونمادتاریخی انسانها در ارتباط جغرافیایی وقومی ومذهبی گردید

.انچه در نظر یک ملت وقوم در رابطه با اشکال وحوادث وبروز احساس بیان میشود در زبانها جاری است ونوع گویش تاثیر وتعیئن کننده بار احساسی کلمه است که در اوا وهجای خاصی بیان میشود .برای اینکه بحث به یک مقوله صرفا اکادمیک تبدیل نشود به مثال های روشنی در زبان فارسی واوزی رجوع می کنیم در زبان فارسی کلمه خواهر یا برادر برای بزرگتر یا کوچکتر نیست در صورتی که در زبان اوزی با گفتن فقط یک کلمه شما میتوانید بفهمید که این خواهر بزرگ(دادح) است یا کوچک(خوگه)واز این کلمات هم در زبان فارسی وهم در زبان اوزی وجود دارد که گاه این کلمات در فارسی بار معنایی زیبا وملموس ویگانه دارد وگاه در زبان اوزی .

این تفاوت زبان دلیلی برای برتری فلان زبان نیست بلکه نگاه به زیبایی وقدرت وتوانی است که یک کلمه یا جمله در یک زبان یا گویش محلی دارد. وقتی از این منظر به مقوله زبان نگاه کنیم زبانهای دیگر اقوام یا ملل پست زبون وخوار شمرده نمیشوند واز انجا که زبان حمل کننده جمیع سنن وفرهنگ نیز هستند ارزشمندی خود را دوچندان میکنند متاسفانه فرهنگ یکسو نگر غرب به موجودیت زبان ملل خلل وارد کرده وبخصوص تسط سالیان دراز کشورهایی مانند انگلیس وفرانسه واسپانیا وجدیدا امریکا بر کشورهای خاورمیانه وافریقا وشبه قاره هند که چندین سال مستعمره این کشورها بوده اند هنوز که هنوز است زبان رسمی ونوشتاری این کشورها خودی نیست انها قسمت مهمی از فرهنگ خود که زبانشان بود در تاراج فرهنگی وخوارشمردن گویش وزبان محلی از دست داده اند وهمین اتفاق درکشور خودمان با بی اهمیت کردن زبان مادری رخ داده ومی دهد هیچ کس معتقد نیست که کشوری واحد نباید زبان واحدی داشته باشد چرا که خود زبان فارسی در رابطه با زبان جهانی در  همین وضعیت محلی قرار گرفته ومسئولین فرهنگی وهر کدام از ما هم اگر بی توجه به کمرنگ شدن وازگان فارسی باشیم

 زبان محلی همان زبان مادری است زبانی که مادر میتواند با ان به بهترین نحو وبا تمام وجود احساس وعواطفش را به بچه منتقل کند برای یک فارسی زبان عزیزم همان عزیزم است اما برای یک مادر اوزی وقتی به بچه اش میگوید رودم (عزیزم)بسیار قابل لمس تر از ان هست هرچند معنا یکسانی داشته باشد چون وقتی یک مادر اوزی میخواهد یک اتفاق ویک احساس را در زبان فارسی بیان کند اول باید در ذهن خود ترجمه کند یعنی اینکه اول اوزی فکر میکند بعد فارسی یعنی ترجمه واسطه است برای یک کلمه که از هر زبانی باشد کسانی که در دبی وخارج از کشور هستند با این پدیده بیشتر روبرو هستند ومرتب در حال استفاده از زبان والگوی واسطه در ذهن ونوشته می باشند شاید برای حضور در بازار جهانی تجارت ودانش دلیل قانع کننده ای برای این واسطه وجود داشته باشد اما برای صحبت خانوادگی وحرف زدن با همشهریان وبا مردم وکشور خود ارتباط داشتن دلیل قانع کننده ای وجود ندارد اگر من وشما تاجر وبازاری هستیم واینجا اقوام با زبانهای عربی وانگلیسی وهندی حرف میزنند دلیل نمی شود که در منزل با بچه هایمان به جای اوزی عربی وانگلیسی وهندی حرف بزنیم یا چون در ایران زبان رسمی کشور فارسی است با بچه هایمان در منزل اوزی صحبت نکنیم .از قدیم گفته اند هر گلی یک بویی دارد وهر زبانی شیرینی خودش را

اما این سوال همچنان در ذهن من هست که ایا اوزی ها طعم ومزه زبانشان همچنان عسلی خواهد ماند ؟

 فرهاد ابراهیم پور (محمودا)دبی ابان ماه1385

مشغول مشغول

امروزها سراغ هر کسی میگیری بعد از سلام وعلیک وچند ثانیه ای از اینکه خوبی یا بدی چطوری وضع خوب است یا بد معمولا ودربیشتر مواقع با چند کلمه همیشگی جواب میشنوی که بد نیست میگذرد الحمد الله وکمتر کسی جواب شادی بخش واز سر رضایت به شما میدهد یعنی لب کلام تجارت وکار حرف اول میزند واگر گله مند شوی کجایی پیدات نیست حتما وبدون تردید وقاطع ومصمم جواب میدهند که سخت مشغول هستند ووقت دیدن کسی را ندارند واگر اصرار کنی که بابا جان هفته ای یک مرتبه دیدن دوست واشنا که بد نیست بالاخره یک ساعتی فرصت میکنی که همدیگر را ببینیم اگر دلیل ترافیک وشلوغی خیابان نیاورد امکان دارد بگوید ببینم یا انشالله

سیستم کاری در تجارت دبی وخاورمیانه ای بگونه ای است که حتی  تجار با موقعیت عالی ومالی خوب هم درگیر این پیچیدگی کار وتجارت هستند البته اساس مسئله در رقابت شدید است در تامین هزینه ها ودر نهایت سود کلانی است که از این رهگذر یا بدست می اید یا از دست میرود شاید فارغ بالتر از کارگران وکسانی که بصورت حقوقی کار میکنند نباشند کارمندان یا خارجی ها یی که با درامد ماهیانه اشان مثل اروپایی ها زندگی میکنند کارگران فلک زده چاره ای جز همراه شدن با بساط تجار ندارند ومجبورند کار کنند تا لقمه نانی بدست اورند اما مشغولیت تجار ایرانی وبخصوص خودمونی فقط برای تامین هزینه نیست بلکه برای پیمودن به اصطلاح قله های ترقی در سیستم مشغولیت زای تجارت است وبیشتر انها واقعا زندگی نمی کنند فقط زندگی ووقت این جهان را تلف میکنند کسی که زن وبچه اش را فدای کارش میکند کسی که از فامیل وجماعت به خاطر بیشتر دراوردن بریده است کسی که یک مرخصی سالیانه درست وحسابی به خودش نمی دهد کسی که از حق کارگرش می زند تا به حقوق خود وسرمایه اش اضافه کند کسی که هفته ای یک بار به گردش یا پارکی نمی رود   این ادم زندگی نمی کند حتی اگر صاحب ملیاردها درهم ودلار گردد

پس همچنان مشغولند مشغول چانه زنی مشغول رد کردن دلیل واقعی زندگی . در نزد این افراد مهم نیست که دوستی از راهی دور امده ودوروز هم بیشتر اینجا نیست مهم مشتری است که قرار است کلی جنس بخرد وقبلا میزان سود این معامله هم در ذهنش حساب کرده  مهم نیست که خواهر یا برادرش چند روز است که مریض وبی حال در رختخواب یا در بیمارستان است مهم است که جنس مشتری به موقع تحویل شود حتی اگر خودش بالای سر کانتینر حاضر باشد چون بالای سر برادر وخواهرش حاضر باشد سودی برایشس نمی اورد پس خیلی مشغول است مهم نیست که بچه اش خوب درس نمی خواند ومعلم از ولی دانش اموز خواسته که برای بررسی وضیت فرزندش به مدرسه مراجعه کند مهم این است که مغازه سر ساعت بدون یک لحظه تاخیر باز شود با مشتری خوب برخورد شود وخدای نکرده کارگری از مغازه با مشتری بد برخورد نکرده باشد اینکه پسر یا دخترش امسال نمرات خوب نیاورد یا مشکلات دیگر دارد چندان مسله مهمی نیست چون واقعن مشغول است مشغول پول در اوردن  براستی این پول برای چکار برای اینکه برای زنش یا خودش اتومبیل گرانقیمت بخرد یا برای مسافرت به دنیای ناشناخته اطراف  برای این پول در می اورد که قسمتی از انرا برای تفریح ولذت زندگی مصرف کند یا اینکه در ایران ودبی زمین وملک بخرد برای این پول در می اورد که دست یک جوان بیکار وبدبخت بگیرد یا به تجملات خانه اش اضافه کند و.... اما یک چیز مشخص است اینکه خیلی مشغولند مشغول مشغول

یکی از دوستان به همراه خانواده اش  که چندسال پیش مسافرتی به شمال ایران داشت حکایتی از انجا برایم نقل کرد که خالی از لطف نیست گفت :من وخانواده به اتفاق خانواده دیگری رفتیم ماسوله محل زندگی میرزا کوچک خان جای سرسبز وجالبی بود سکوت وارامش صدای ونغمه های پرندگان انگار دنیایی دیگر بود همه چیز سبز ادم های اطرافت بی شیله وپیله سادگی ومهربانی روستایی در چهره بیشتر انها موج میزد چند روزی که انجا بودیم واقعا احساس راحتی میکردیم وبا چند نفر از روستایی ها اشنا شده بودیم یکی از انها که هر روز جلو مغازه ای از نقاط دیدنی انجا می پرسیدیم در یکی از ان روزها دیدیم خیلی ناراحت به نظر میرسد وضع را جویا شدیم با اصرا ما گفت که یک مشکل بزرگ دارد که چند ماه است اورا کلافه کرده وامروز صبح دوباره همین مسله ارام وقرار از او گرفته است گفتم مریضی خدا نکرده داری یا مشکل دیگر گفت واقیتش اینکه من دخترم باید دوماه پیش میرفت خانه بخت وچون ما جهاز اورا اماده نکرده بودیم صبر کردیم ومهلت گرفتیم تا اول این ماه والان 10روز گذشته ومن توان جمع اوری جهیزیه دخترم را نداشتم وبه همین خاطر پیش داماد ودخترم وخانواده شرمنده شدم

گفتم مشکل شما با چقدر حل میشود گفت اگر من صد هزار تومان داشتم خیالم راحت میشد چون من با کاری که انجام میدهم وبا زن و4بچه پس اندازی نداشتم که جمع کنم ..دیدم ما کجا هستیم واینها کجا ما در دبی با چند ملیون درهم پول وسرمایه فکر میکنیم تمام مشکلات دنیا داریم انوقت اینجا یک نفر ادم درست وحسابی با 100هزار تومان مشکلش حل میشود با طرف صحبت را تمام کردیم وبه او گفتیم الان برمیگردیم به دوستم گفتم تو حاضری به او کمک کنی گفت هیچ مسئله ای نیست با هم 180هزار تومان به او دادیم خیلی خوشحال شد ووقتی ما به او گفتیم انتظار برگشت پول را نداریم مثل بچه ها اشک شوق در چشمانش جمع شده واز انروز تا حالا فکر می کنم ما به زندگی چگونه نگاه میکنیم واینها چطور ما در ان چند روز احساس عمیق خوشبخت شدن یک انسان را از نزدیک دیدیم وبا نداری وگرفتاری مرتب به ما سر میزد اولین باری بود که احساس کردم از پولی که بدست اورده ام برای یک انسانی که هیچ نسبتی با من نداشت خرج کردم وبسیار خوشحال شدم

این حکایت دوست من میتواند تکرار شود برای ادمهایی که زیاد مشغول نیستند برای ادمهایی که مشغله فکری اشان انسان وانسان بودن است ومیخواهند در این جهان قبل از هر چیز زندگی کنند

شاید این شعر خیام برای عده ای دوباره معنی شود که کجای جهان هستند

از  امدنم  نبود  گردون  را  سود                   وز رفتن من جاه وجلالش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود             که این امدن ورفتنم از بهر چه بود

فرهاد ابراهیم پور(محمودا)دبی ‏2006‏-‏11‏-‏23

اندر حاشیه ماه رمضان

برای چه  کمک کنیم ؟  چه کسانی محتاج کمک هستند ؟ از چه راهی به انها کمک کنیم؟

 

با شروع ماه رمضان تعدادافرادی که در کوچه وبازار دبی برای کمک از این ان امده اند بیش از هر زمان دیگری میشود از مناطق ساحلی ایران گرفته تا کل منطقه لارستان وهر کدام از اینها قانونی وبا پاسپورت وویزا امده اند یعنی حداقل با 300تا 400هزار تومان خرج کرده اند تا با گشت زنی وبه سراغ این وان رفتن بتوانند مبالغی کسب کنند وتعداد این افراد سال به سال بیشتر میشود واین مسئله اگر برای اوزیهایی که به این منظور به دبی می ایند بدرستی حل نشود هم از نظر شخصیتی وهم از نظر اخلاقی زشت جلوه میکند .

فقر وبدبختی ونداری روز بروز در اوز بیشتر میشود وگذشته از افرادی که به نوعی با خارج واز درامد انجا امرار معاش میکنند عده زیادی هم هستند که با زحمت کشیدن وبا کار وتلاش زیاد وبدون هیچ کمکی از دیگران به زندگی سخت ودشوار خود ادامه میدهند وحاضر نیستند دست گدایی پیش این وان دراز کنند کسانی در اوز زندگی می کنند که خرج ادامه تحصیل فرزندان خود را ندارند هفته ای یک مرتبه هم گوشت نمی خورند وتاکنون یک مسافرت داخل کشوری هم نداشته اند با حقوق ماهی 100هزارتومان و150هزارتومان خرجی زن وبچه خود را تامین میکنند با توجه به این که هزینه زندگی روزبروز بالاتر میرود این افراد احتیاج به کمک دارند ومستحق کمک هستند اما این افراد حاضر نیستند از راه خلاف ونادرست پول بدست بیاورند یا دست خود را پیش این وان دراز کنند برای خود شخصیت قائل هستند اگر کسی خواهان کمک به دیگران است ومیخواهد باری از دوش همشهری فقیر وزحمتکشش بردارد به سراغ این افراد بروند .باز خانواده هایی هستند پیر ودرمانده پیرزن وپیرمردهایی که حتی از طرف فامیل وطایفه هم فراموش شده اند خانواده هایی هستند که در نداری بسر میبرند وفرزند معلول دارند واز هزینه نگهداری ان عاجز شده اند کسانی که خرج عروسی بچه هایشان را ندارند ونمی توانند برای بچه های خود جهیزیه تهیه کنند اینها محتاج کمک هستند ودراولویت قرار دارند نه انکسانی که عادت کرده اند با امدن به دبی تن پروری راپیشه خود کرده وبه سراغ کس وناکس میروند افرادی هستند که در سال بیش از سه بار به دبی می ایند با این گرانی پول ویزا وبلیط حتما سود اور است که می ایند وجالب تر اینکه یک عده که متولی مسجد یا خادم ان هستند هم از اواسط این ماه رمضان در دبی بسر میبرند وتحت عنوان دریافت زکات ومرمت مسجد وغیره عبادت ومتولی بودن را دراوز رها کرده به دبی می ایند واقعا که دنیای عجیب وغریبی شده بازاریها بیش از من این گونه افراد را میشناسند وجالب این است که خود همین افرادی که کمک هم میکنند در باره این افراد حرف میزنند

اوزی محترم همشهری گرامی شمایی که قصد خیر وکمک به همنوع وهمشهری خود دارید کمک وهمراه کردن دیگران خوب وپسندیده است اول وبهترین کار این است که به نزدیکترین کسان خود که محتاج کمک هستند انها را میشناسید کمک کنید واگر ادم مستحقتری میشاسید به سراغ انها بروید واگر کسی را نمی شناسید از دوستان مورد اعتماد خود بپرسید که در اوز چه کسانی احتیاج به کمک شما دارند .شما اگر پولی به قصد ونیت خیر میدهید در قبال ان مسئول هستید که به چه کسی کمک میکنید اما تعیین کننده شمائید حتی برای فرد مستحقی که امکان دارد به دبی امده باشد . یاحق

از قدیم گفته اند خیری که به خانه رواست به ...........

     فرهاد ابراهیم پور (محمودا)  sep28/2006