؟ ادم عاقل میداند چه بگوید

موضوع و  مسلئه رد شدن نادر شاه از اوز بود که اقای احمد خضری در شماره 97 ماهنامه عصر اوز ذکر کرده بودند وبعنوان سردبیر یک ماهنامه محلی مدعی شده بودند که نادرشاه افشار زمان حمله به هند از مسیر اوز گذشته است ودر قلعه پروده سکنی داشتند  من در مقالات قبلی گفتم که دلایل این امر را اقای خضری روشن وبا منابع کتب در اختیار مردم قرار دهند که ایشان نه تنها این کار را نکردند بلکه با گریز از این مسئله در شماره 98 از قول اقای محمد رضا کمالی مطلب نوشتند که مشکل را دوبرابر کردند   من فکر میکنم حداقل انتظاری که مردم اوز وخوانندگان عصر اوز از ایشان دارند بی جا نیست وان اینکه اگر حرفی که زده اند درست نیست بیایند وپوزش بخواهند واگر هم درست است دلیل بیاورند واز این شاخه به ان شاخه جستن ندارد  .جالب است که در شماره این ماه مطلبی در باره یکی از سردارن نادراست  
در شماره 99عصر اوز مطلبی از اقای عبدالله کمالی چاپ شده تحت عنوان طهماسب قلی جلایر سردار نادر شاه نتوانست اوز را با قهر وجنگ فتح کند  که هم خواندنی است وهم نشان از این دارد که اقای کمالی به اسناد ومنابع رجوع کرده اند تا مطلبی برای ما از یک حادثه تاریخی در اوز بیاورند که صحت دارد واین نشان دانش واطلاع اقای عبدالله کمالی است وفرق ایشان با دیگران در این است که از روی هوا حرف نزده اند وبا دلیل ذکر کرده اند  هرچند در قسمت تلفات زیادی که ذکر کرده اند تردید وجود دارد اما اینکه در انزمان که ملامحمد حاکم شهر بودند ودرایت وعقلانیت ایشان باعث شد که اوز با کمترین تلفات مواجه شود تردیدی نیست  واز این بابت مطلب قابل توجه است  اما چرا جناب سردبیر راجع به مطالب قبلی پاسخگو نیستند جا حرف بسیار است
.اما ادم عاقل میداند چه بگوید ---  بهمن ماه 1387

 

فتح الله زیرک اوزی ونادر شاه افشار

فتح الله جان ؛ عزیز دل اوزی ؛ کجا بیدی که تاریخ نانوشته ات از دل خاک  وزده بیرون

من یک زمانی یک مطلب نوشتم در باره سفسطه ومغلطه که در همین سایت موجود است ودران نوشتم وقتی کسی نمی تواند از روی حساب ومنطق ودلایل علمی امری را ثابت کند به گزافه گویی بیهوده گویی و سفسطه دچار میشود  چندی پیش من یک مطلب در باره یادداشت سردبیر عصر اوز اقای احمدی خضری نوشتم که عنوان ان بود  قضیه شیشه دکوس وتوپ نادری که این مطلب هم در همین صفحه است ومیتوانید به ان مراجعه کنید  . در شماره دیماه ماهنامه عصر اوزشماره 98 گردانندگان عصر که خواسته اند ثابت کنند که  مرغ ما همچنان یک پا دارد وحرف همانی است که قبلا زده ایم ( ایشان بی دلیل روشن گفته بودند که نادرشاه افشار زمان حمله به هند از اوز گذشته اند ودر قلعه پرویزه هم سکنی داشته اند )  وبرای اینکه جواب روشنی به مطلب ندهند امده اند  با نقل قولی از اقای محمد رضا کمالی ثابت کرده اند که باز هم نادرشاه از اوز گذشته اند اما اینبار بار مسئولیت را انداخته اند گردن اقای کمالی تا اگر اهمالی در کار بود وخطایی شد بر این فرد باشد وسردبیر خودرا از ادامه ان مبرا بداند البته روش بسیار ناپسندی در بحث ومتن است که فعلا به ان کاری ندارم  به همین خاطر دوباره بر گشته ایم  اول همان بحث قبلی با این تفاوت که ادعا ها بیشتر شده وبقولی موش داخل سوراخ نمی شد حالا یک جارو هم به خودش وصل کرده است ( در مثل مناقشه نیست )

 .من برای اینکه بینندگان سایت در جریان مطالب ایشان قرار بگیرند هم مطلب ایشان را اینجا می اورم هم زندگی نامه نادر شاه را وهم دلایل بیهوده ای که نویسنده  وگردانندگان عصر اوز بران تکیه کرده اند  . قبل از هرچیز ذکر این نکته ضروریست که اقای کمالی نه بعنوان محقق که شاید خاطره ای برای گرددانندگان  عصز اوز فرستاده باشند  اما عصر اوز نباید بدین صورت وبدون اگاهی  از صحت وسقم مطلب ایشان را وارد موضوعی  بکنند که خود می باید پاسخگو باشند

 اول  خلاصه ای از زندگی نامه نادر شاه افشار

نادر شاه افشار

نادرشاه افشار در سال 1066هجری شمسی در ایل افشار در در گز  شمال خراسان بدنیا امد نام اصلی او «نادرقلی» بود و هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده بود که همراه با مادرش در یکی از یورشهای ازبک ها  به‌اسارت آنها درآمد. بعد از مدت کوتاهی از اسارت گریخته و به خراسان برگشت و در خدمت حکمران ابیورد باباعلی بیگ بود. او گروه کوچکی را به دور خود جمع کرده بعد از کنترل چند ناحیه خراسان خود را «نادرقلی بیگ» نامید.

او با شکست دادن اشرف افغان  وبا راندن روسها از کشور وشکست عثمانیها شجاعت خودرا به حاکمان انزمان نشاد داد وروزبروز بر قدرتش افزوده میشد

در سال ۱۱۴۸ قمری نادرشاه کلیهٔ حکمرانان و کدخدایان ایران را در  دشت مغان جمع کرد (بالغ بر ۲۰٬۰۰۰ نفر). او در شورای دشت مغان اعلام کرد که وظایف خود را انجام داده و تصمیم به‌استراحت و کناره‌گیری از کارها دارد. بزرگان کشور که می‌دانستند او باطناً مایل به سلطنت است، وی را به سلطنت پذیرفتند. بدین ترتیب شاه عباس سوم  صفوی از شاهی برکنار شده و حکومت سلسلهٔ افشار با پادشاهی نادر آغاز شد. نادر اندکی بعد در ۱۱۴۸ ه.ق. تاجگذاری نمود.

او به مدت ۱۲ سال (1148تا1161هجری قمری ) پادشاهی کرد و در این مدت دائماً به لشکرکشی به نواحی گوناگون مشغول بود. در این مدت توانست بحرین قندهار خوارزم وبخارا و بسیاری نواحی دیگر که برای سال‌ها از ایران جدا شده‌بود را به ایران بازگرداند. مهم‌ترین فتح او فتح هندوستان بود

چرا نادر شاه به هند حمله کرد

افغان‌های یاغی پس از فتح قندهار  به دست نادرشاه، به  دهلی گریخته بودند. نادرشاه سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان که جزو غارتگران بودند (حدودا ۸۰۰ نفر) و در قتل عام مردم ایران نقش اساسی داشتند را به ایران تحویل دهد. در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران ازرود سند  گذشت و در جنگ کرنال هندی‌ها را شکست داده و  دهلی را تصرف کرد. سپس ۸۰۰ متجاوز افغان را در بازار دهلی دار زدند و بازگشتند. نادر به رغم کمی سپاهیانش در مقابل لشکریان فیل سوار هندی توانست با به‌کارگیری تاکتیک‌های نوین جنگی، لشکر انبوه هندوستان را در هم بکوبد. نادر شاه توانسته بود با آموزش‌های رزمی سنگین و کارآمد ارتش خود را به یک جنگ افزار رعب‌آور برای دشمن تبدیل کند.

در این جنگ در طی یک روز بین بیست تا سی‌هزار شهروند هندی کشته شدند. به‌ناچار  محمد شاه گورکانی پادشاه هندی از نادر امان خواست؛ نادر درقبال گرفتن کلید خزانه سلطنتی هند عقب‌نشینی را پذیرفت؛ محمد شاه را با تبر  مقطوع النسل  کرد و تاج پادشاهی هند را بر سر او باقی گذاشت. نادر با غنائم فراوان که از هند به چنگ آورده بود به ایران بازگشت؛ غنائمی که نادر شاه به ایران آورد ده برابر بیشتر از بیشترین درآمد سالانهٔ دوران صفوی برآورد شده‌است.. میزان غنائم به حدی بود که نادر برای سه سال گرفتن مالیات را درایران قطع کرد.

توضیحات :

*تاریخ جهانگشای نادری تاریخ معروف دوره سلطنت نادر شاه تأ لیف مهدی خان بن محمد نصیر استر ابادی منشی نادر شاه که در سفرها با او همراه بود و وقایع سلطنت و شرح جنگ های او را تا زمان مرگ یعنی سال 1160.. 1737 شرح داده است. نویسنده در این کتاب بر خلاف کتاب دره نادره (که دشوار ترین و متکلف ترین اثر است که به نثر مصنوع فارسی نو شته شده است) بیشتر به تاریخ و مضمون کتاب پر داخته و معنی را فدای لفظ نسا خته است. اما لغات ترکی در خلال عبارات دیده می شود. این کتاب از بهترین تواریخ دوره نادرشاه است و به سعی سید عبد الله انوار در انتشارات انجمن اثار ملی تهران چاپ شده است. قبلا در سال 1292 هجری مطابق 1875 از مطبع حیدری بمبی نشر شده بود.

     از دوران کودکی و چگو نگی تحصیل میرزا مهدیخان اطلاعی نداریم. پیدا است که او نیز ما نند صدها منشی،تاریخ نویس و شاعر است، که چون در خا نواده های اشراف نیستند، بخش نخستین زندگانی انان روشن نیست. سپس هنری کسب کرده و به مقامی رسیده و به بزرگی یا پاد شاهی پیوسته و شهرتی یا فته اند.

*رود سند یکی از سه رود بزرگ شبه قاره هند است  این رود به تمامی در کشور  پاکستان جریان دارد. از  فلات تبت سرچشمه می‌گیرد و در مسیری کمابیش شمالی-جنوبی جریان می‌یابد و در کراچی  به دریای عرب می ریزد

  دوم  نوشته اقای کمالی که همین پائین ملاحظه میکنید وبه نقل از شماه 98ماهنامه عصر اوز است

   سوم توضیحات من در باره مطلب   

 اقای کمالی خود نه از روی دلایل ومدرک وماخذ تاریخی بلکه از روی حرف هایی که اقای محمد امین یزدانی در 45سال پیش زده اند تعریف میکنند که نادر شاه به گرفتن فال عقیده خاصی داشتند وادامه میدهند در همین سفر که عازم هندوستان بوده اند در یکی از منزلگاه جنوب ( وقتی میگویند جنوب یک کشور؛ یعنی ایران ؛ یعنی چند هزار کیلومتر ؛ یعنی از جنوبی ترین شرق ایران زمین تا جنوبی ترین غرب ایران زمین  ) پس با یک ده ویک شهر روبرو نیستیم  وباز ادامه میدهند که احتمالا ابادی اوز وقلعه پرویزه باشد  جالب است که خود ایشان هم باور خودرا به یقین قبول ندارند واحتمال میدهند انهم بر اساس نقل قول کسی دیگر 

اقای کمالی به قصه پردازی هم از این  واقعه به نقل از همان شخص می پردازند  وبذل وبخشش نادرشاه  وریزه کاری ان بچه را انچنان برای ما بیان میکنند که باید از فردا دنبال هر چه فتح الله در 400سال پیش در اوز بوده اند برویم تا سزنخی از تاریخ گمشده امان را پیدا کنیم  .خیلی جالب است که گردانندگان عصر اوز  گا انقدر کم بیاورد ند که اسمان وریسمان به هم ببافد  اولا که دلایل حمله نادرشاه به هند معلوم ومشخص است وثانیا کتب وماخذ تاریخی روشن ومبرهنی وجود دارد که نادر شاه در افغانستان بوده ودر تعقیب افسران فراری اشرف افغان ویاغیان افغانی که به هند گریخته بودند از رود سند میگذرد وبه هند حمله میکند  واقای مهدی خان بن محمد نصیر استر ابادی منشی نادر شاه که در تمام سفرها همراه ایشان بوده اند وکتاب تاریخ جهانگشای نادری را تالیف کرده اند  هیچ ذکری از قلعه پرویزه واوز  و مسیری که شما می فرمائید  نکرده اند که اگر ما اشتباه میکنیم وشما بهتر میدانید لطف کنید با دلیل درست وتاریخ پسند به ما هم بفهمانید واگر اسمان وریسمان به هم بافته اید تا ثابت کنید نادر شاه از اوز رد شده ودر قلعه پروده سکنی گزیده واز همین جا راهی حمله به هند شده سخت در اشتباهید ومردم ودانایی مردم اوز را به هیچ نگیرید چون شرم اور است در مطبوعاتی که اسم اوز روی ان نوشته شده وبنام عصر اوز منتشر میشود وبا هزینه مردم وخیرین بیرون می اید اینگونه اراجیف به خورد مردم داده شود  من عناد شخصی با هیچ شخصی ندارم اما نمی توانم راجع به انتشار مطالب بدون پایه واساس در یک نشریه اوزی بی خیال باشم  عقل نعمت بزرگی است که انسانها دارند ومعمولا خیلی از افراد دانا از ان استفاده میکنند

  فرهاد ابراهیم پور (محمودا ) - دبی  - دیماه 1387

 

قضیه شیشه دکوس وتوپ نادری

بعضی مسائل توسط بعضی افراد نوشته یا گفته ومطرح میشوند که نمی توانی سکوت کنی چون سکوت وبی توجهی نشان از این خواهد بود که یعنی  چند نفر در این ولایت پیدا نمی شوند که به حرف های بی سروته یک مدعی جواب بدهند  چند سال پیش دوستی تعریف میکرد که یک بار من رفته ام قلعه پرویزه ( همان پروده خودمان ) که در نزدیکی اوز وبر فراز یک کوه قرار دارد ومیگفت انجا شیشه دکوس ( سس تندی که داخل شیشه باریکی قرار دارد که مردم لارستان کاملا با ان اشنا هستند ) دیده ام وبرایم خیلی عجیب بود که شیشه دکوس در این مکان تاریخی چه میکند  دوست عزیزی که همراه من بود گفت احتمال زیاد یکی از سلاطین بنام یا شاید هم قلعه داران انزمان دکوس زیاد میخورند واین شیشه بجامامده هم ییقینا مال همان زمان است  وباید از مدارک تاریخی ان محسوب شود که در قلعه پرویزه دکوس هم یافت میشده ومیشود نتیجه گرفت که اوزیها از چند صد سال پیش با دکوس اشنایی داشته ومیتوان میزان ادعا را بالاتر برد وگفت ما اوزیها اولین تولید کننده دکوس بوده ایم واز همین مسیر به هند وممالک اروپایی رفته است وباز بیشتر ادعا کرد که در اطراف اوز باغ وسیفی جات به اندازه ای بوده است که چندین کارخانه سس سازی داشته ایم

می بینید به همین سادگی میشود یک حرف بی سروته ای زد وانرا به تاریخ وگذشته ربط داد بدون اینکه دلایل تاریخی برای ان ذکر کنیم بدون اینکه به خودمان زحمت دهیم که اوز کجا ودکوس وقلعه پروده کجا  حالا یک بابایی چند سال پیش رفته قلعه پروده و دوتا تخم مرغ هم اب پز کرده با گپک  ونشسته با دکوسی که همراه داشته خورده وشیشه دکوس هم انجا جا گذاشته  این که تاریخ تراشیدن ودبدبه ندارد

راست میگوئید میخواهم شما را مستقیم ببرم سر اصل مطلب  در ماهنامه وزین ! عصر اوز در شماره 97 در صفحه 2 مطلبی نوشته شده از اقای احمد خضری  با عنوان اوز نقطه ای برای سفر به اعماق تاریخ  که به شرح گزارشی از شهر اوز می پردازد وبه امکانات وداشته های ان از دیر باز تاکنون اشاره دارد که هرچند قبلا هم گفته شده است اما دوباره نویسی ان خالی از لطف نیست حدااقل برای انهایی که قبلا نخوانده اند ودرباره اوز چیزی نمی دانند اما نکته شگفت انگیزی که ایشان در ادامه بدان می پردازند موضوع  عبور نادرشاه افشار از اوز است  که  نمی دانم از کجا وچه منبعی اورده اند که اینگونه بدون استناد به تاریخ وماخذی در بارقلعه پرویزه مینویسند ایشان مینویسند :وجود قلعه مستحکم پرویزه که در زبان محلی پروده میگویند قلعه ای زیبا برای حکمرانی ودیده بانی روستا ها وجاده های اطراف بوده است. ساخت این قلعه را به خسرو پرویز ساسانی نسبت میدهند  ونادر شاه افشار برای لشکر کشی به هندوستان از اوز عبور کرده ودر این قلعه اسکان گزیده است .لوله توپ نادری در کنار قلعه سالیان سال یاداور تاریخی بودن اوز بوده است  و   ادامه میدهند وضعیت خاص جغرافیایی باعث شده است تا مردم برای امرار معاش به خارج از کشور بروند  هندوستنان  افریقای جنوبی  بعدها امارات متحده عربی کشورهایی بوده است که مردم اوز در انجا تجارتخانه داشته اند  

(نقل قول از یک همشهری ) :برادر اوز در مسیر هندوستان که هیچ در مسیر بند عباس به شیراز هم نبوده است . آن توپ به اصطلاح نادری هم شاید از باقیمانده همراهان شاهزاده قاجار است که در زمان میر هاشم قلعه پروده را در محاصره داشتند . تازه خود وزیر و منشی نادر شاه همان استر آبادی خودش همراه نادر بوده و از <عوض> خبری نداده پایان نقل قول  .

انچه که باید چندین بار از اقای خضری پرسید اینست که  در کدام منابع تاریخی وکجا نوشته شده است که نادر شاه افشاربرای لشکر کشی به هندوستان از اوز عبور کرده است وشما تاکید دارید که سکنی هم گزیده اند ونشانش هم ان توپ نادری ذکر کره اید  واین چه دلیل بی پشتوانه ای است که اقای خضری بدان  اشاره دارند .هر  نوشته تاریخی باید  بر اساس مستندات ارائه گردد تا به مرز یقین پذیری واستدلال روشن نزدیک گردد اگر هر کسی از روی میل خودش وبه خیال ونیت خودش بخواهد یک حرفی بزند که مستند نباشد و به تاریخ وفرهنگ یک سرزمین  وصل کند نه تنها  به تاریخ ان فرهنگ  وملت فایده ای نرسانده است بلکه باعث ترویج شایعه ودروغ پراکنی هم شده است 

مسئله دیگری که اقای خضری در باره گرایش مردم اوز به خارج ذکر کرده اند از موقعیت  خاص جغرافیایی نام برده اند که این هم نمیتواند همه عوامل باشد چرا که اوضاع اقتصادی ومسائل اجتماعی وگاه سیاسی ومذهبی بوده است که اوزیها را به مهاجرت واداشته است

واخر اینکه بر اساس گفته ها وشنیده ها وتا انجا که من اطلاع دارم یک نفراز طایفه ملاهاکه اوزی بوده ودر عربستان سعودی مشغول فراگیری دروس مذهبی بوده حدودا 70سال پیش بعنوان طلبه به افریقای جنوبی می رود وهمانجا تا زمان مرگ به زندگی ادامه میدهد واوزی یا اوزیهای دیگری که به قصد تجارت وداد وستد به افریقای جنوبی رفته باشند جایی نشنیده ایم که اگر اقای خضری بیش از این مطلع هستند ما را هم مطلع سازند

اما چرا اقای خضری وامثال ایشان هر از گاهی حقایق را دور می زنند ومیخواهند اوز را بیش از انچه بوده وهست جلوه گر سازند من فکر میکنم به یک توهم تاریخی در مناسبات اجتماعی  دچار شده اند.  من  منکر نیت خوب بعضی از همشهریان در اینکه میخواهند شهرشان اوز بر قلل افتخار بنشیند نیستم ونیز واقف هستم که ما اوزیها مستحق شهرستان شدن هستیم واین نه از امروز که خیلی سال پیش هم گفته ونوشته ایم وهنوز بر این حق ارتقای اوز پای میفشاریم . هرچند که مجموعه عوامل بیرونی در جهت نیل مردم اوز حرکت نمی کند  اما این خواسته ها ی بحق نباید به تحریف تاریخ منجر شود  نباید با انچه نبوده ایم پیوند بخورد  بلکه باید به انچه بوده وهستیم باور داشته باشیم واز سکوی همین دانایی به اینده شهرمان نگاه کنیم 

فرهاد ابراهیم پور (محمودا ) – دبی 30اذر 1387

 

توضیحات

در مطلب فتح الله زیرک و......جایی نوشته شده است که که نباید اینگونه اراجیف به خورد مردم داده شود
تنی چند از همشهریان این کلمه را سنگین ارزیابی کرده وبرداشت کرده اند که اینگونه نوشتن ناسزا است  من در ان نوشته توضیح داده ام که اقای محمد رضا کمالی  خاطره ای نقل کرده اند وتحقیقی هم انجام نداده اند  اما درگیر مسئله ای شده اند که کسی دیگر شروع کرده است
 برای ان دسته از عزیزان وهمشهریان وبینندگان سایت عرض کنم که خود کلمه اراجیف بار دیگری دارد  .برای اطلاع شما تعریف انرا از لغت نامه دهخدا می اورم تا شاید البته شاید قانع کننده باشد
 
اراجیف

اراجیف . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ارجاف . خبرهای موحش و مدهش . بیهودگان و سخنهای دروغ و بی اصل . (غیاث اللغات ). خبرهای دروغ . خبرهای نادرست . شایعات . تعاتِع:
درین ساعت خبری هول افتاد بنده انهی نخواست کرد تا نماز دیگر مددی رسد که آن رسیده شاید اراجیف باشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 663). اراجیفی می افتد که فرمان شده است که بنات این قوم را بجماعتی نامزد کرده آید. (جهانگشای جوینی ).
اذا وقعت المخاویف کثرت الاراجیف .
بهر سو میدویدی چون اراجیف
ا
ز لغت نامه مرحوم علی اکبر دهخدا