صوفی نهاد دام وسر حقه باز کرد    بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد

همشهری عزیز وخوبم اقای میرهاشم ریاحی در سایت اوز فور یو مطلبی نوشته اند در باب  رد پای تصوف در شعر حافظ  که خواسته اند نشان دهند که جناب حافظ به تصوف گرایش داشته اند هر چند مطلبی که ارائه کردند جز یک بیت فاقد این مقبولیت است تا رد پای محکمی از تصوف در اشعار حافظ یافت که به گمان ونظر بنده حافظ خود از صوفی ودلق وریا وزهد بیزار بوده است هر چند شعر حافظ همواره به گونه ای است که مخاطب میتواند نقش وارزو خود را هم دران پی جو شود. اما مجموعه اشعار حافظ که بیش از همه بر غزلیات ان تکیه میشود نشان از دوری حافظ از این گرایش است. نوشته زیر گشایشی به نوشته اقای ریاحی است تا بیشتر در این باب بنویسیم وبدانیم  

در نگاه اول ، وقتی صحبت از صوفیگری و تصوف می شود ، به نظر می رسد که حافظ خود معتقد به صوفیگری بوده و به نوعی پیرو مکتب تصوف است ؛ واگر دست پیری را هم نگرفته به این علت است که صداقت کافی را در صوفیان و پیران وقت نمی دیدهاست

برای درک بهتر حافظ هیچ چیز بهتر از خود اشعار او نیست چرا که اشعار او به بهترین نحو ممکن ما را در شناخت افکار حافظ یاری می نماید

  صوفی بیا که خرقهء سالوس برکشیم    /  این نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم

اگر حافظ به اشارات اینجا وانجا در وصف بهترین غزل های عاشقانه مشهور است  درکنایه زدن به زهد وریا وسالوسی  واهمه ای ندارد .

  نذر و فتوح صومعه در وجه می نهیم    /  دلق ریا به آب خرابات برکشیم.

ما اگر خوب در اشعار حافظ دقت کنیم در می یابیم که حافظ به صوفی ، خرقهء صوفی و نیز خانقاه ( صومعه ) که عناصر مرتبط با هم در صوفی گریست مورد نکوهش قرار داده وبارها در اشعارش به انها ایراد گرفته است  

صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش   /   واین زهد تلخ را به می خوشگوار بخش

توصیه حافظ به صوفی این است که این عبای چند پاره و ژنده ورنکارنگ  را به خا ر ببخش یا بدور بیانداز واین زهد خشکت را با می عوض کن  حافظ از هر انچه بوی ریا وتظاهر میدهد بی زار است ودر اطراف خود نیز از این دسته از صوفیان کم نمی بیند چرا که در مراحل تاریخی گاه شده است که مرتجعی هم خودرا اصلاح طلب معرفی کند وانچه حافظ میگوید از جماعتی است که در زمان او او را احاطه کرده اند ودر ریا وزهد وسالوس در پی مردم فریبی هستند

خدا را کم نشین با خرقه پوشان        /  رخ از رندان بی سامان مپوشان

یا    خدا زان خرقه بیزار است صد بار     /   که صد بت باشدش در آستینی

حافظ که همواره طالب یکرنگی است واز ریا ودروغ رنجیده است بخوبی به شیوه سالوسانه ان جماعت صوفی اشناست

بوی یکرنگی از این قوم نمی آید خیز   /   دلق آلودهء صوفی به می ناب بشوی

یا در جای دیگری

من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی   /  که پیر می فروشانش به جامی برنمی گیرد

انسانی همچون حافظ که اشعارش بازتاب دهنده حوادث خوب وبد ان روزگار است نیک میدانسته که جماعت حقه باز وحیله گر به چه طریق و شیوه ای به فریب کاری مردم می پرداخته اند

نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد   /  ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

مطمئنا حافظ از احوال صوفیان ان روزگار وراه وروش انها اطلاع داشته است وشاید خود در زمانی ویا دوره کوتاهی با انان بوده باشد ( این فقط احتمال است ) اما انچه واضح وروشن است حافظ با این شعرهای تند ونکوهیده اش در باب صوفی وصومعه وخرقه پوشان  نمی توانسته صوفی باشد ودر تصوف براه انان رفته باشد

ساقی بیار آبی از چشمهء خرابات   /  تا خرقه ها بشوییم از عجب خانقاهی

ویا این مطلع غزل پربار حافظ که هم به خاطر زیبایی اشعار وهم به خاطر نکوهش فریب وریا از اشعار گرانبهای حافظ است  بعنوان نمونه اخری ذکر میکنم

صوفی نهاد دام وسر حقه باز کرد  بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد

این بحث به اندازه شعرهای پربار وبدون تزویر حافظ میتواند ادامه پیدا کند اما قبل از اتمام این سخن جا دارد از همشهری خوبم اقای ریاحی به خاطر طرح این موضوع تشکر کنم  وامیدوار باشم که اینگونه مباحث که پیرامون شخصیت وجایگاه حافظ در ادبیات ماست بیشتر ادامه پیدا کند   

فرهاد ابراهیم پور (محمودا)  دبی اسفند ماه 1387

------------------------------------------------------------------------------------

 نظرات دکتر سعید محمودیان در باره مطلب تصوف در شعر حافظ