ارشیو مطالب ماه می 2015

 

محمد احمدی معروف به محمد بنار درگذشت 
بانهایت تاسف باخبرشدیم امروز محمد احمدی در شیراز درگذشته که بدینوسیله درگذشت انمرحوم را به حمید بنار پدر بزرگوارشان وخانواده وبرادران وخواهران وخانواده مرحوم وبستگان واشنایان تسلیت عرض مینمائیم مرحوم که مدتی با بیماری سرطان دست وپنجه نرم میکرد امروز در سن حدودا 52 سال بدرود حیات گفت یاد وخاطرش گرامی باد 
سایت ستاره های اوز/31.5.2015


عبدالله هاشمی درگذشت 
با نهایت تاسف باخبر شدیم که عبدالله هاشمی فرزند بی بی اقا درگذشته که بدین وسیله درگذشت انمرحوم را به خواهران ایشان فاطمه وراحیل وبستگان واشنایان تسلیت عرض مینمائیم .عبدالله دنیای عجیب و غریبی برای خود داشت از همکلاسی ها در دوره دبیرستان بود ادمی در خود ؛ ساکت وارام وبیشتر در تنهایی بسر میبرد فرد با استعدادی بود وریاضیات خوبی داشت واین اوارخر بعد از مرگ مادر تنهایی اش بیشتر شد . ازدواج نکرد وتا پایان عمر مجرد باقی ماند . عبدالله 53 سال از عمرش میگذشت یاد وخاطرش گرامی باد
سایت ستاره های اوز/31.5.2015

خبر

تصویب مراکز بهداشتی درمانی کهنه و بیدشهر

آغاز عملیات دوبانده شدن ورودی اوز از غرب

پنجمین گردهمایی لارستانی های مقیم شیراز

زوبدی خانم

برم وختاب زوبدی خانم bormo khotabe zobdi khanom

در شهر اوز قدیمها وقتی که زنی ارایش میکرد میگفتند فلانی برم وختاب کرده وخودشو با سرخاب سفیداب وسرمه زیبا تر کرده . هر چند انموقع تا زنی خانه شوهر نمیرفت ارایش نمیکرد ؛ اما اینروزها دامنه انواع ارایش وبزک کردن از خطوط چند میلیاردی انترنت هم بیشتر شده وسن وسال ومرد وزن هم نمیشناسد . بازار داغی که هر روز داغتر میشود وسرعتی پیدا کرده که یواش یواش دارد به سرعت نور میرسد .

اما حکایت ما وزوبدی خانم از این قرار است : سرکار علیه که از بچگی علاقه زیادی به خود نشون دادن داشت وهرچند برو روی چندانی هم نداشت قبل از اینکه نامزد بشه تو اولین دیدار با شوهر اینده اش گربه که نه شیر را دم در نامزدی کشت تا کار به شب حجله نکشه . به مرد احساس برانگیخته  ونامزد اینده اش گفت ببین غفوری تو که از ارایش کردن من بدت نمیاد؛  از سرخاب سفیداب خوشت میاد ؛ حتما از رژ لب وپن کیک بزنم خوشت میاد ؛ از ریمل لانکوم چطور و.. همینطورزوبدی خانم  چند تا چیز دیگه ردیف کرد .غفوری که نام بعضی از این چیزا تا حالا بگوشش هم نخورده بود وتمام حواسش به وجنات دوشیزه معطوف بود وبه شب ازدواج ؛ همه را دربست بی چک وچونه قبول کرد وزوبدی خانم که شیر را با دست وپای بسته با زبانش کشته بود خرسند وپر از شور وشوق نفس راحتی کشید .

زوبدی دوران نامزدی با غفوری رو با خیر وخوشی گذراند تا رسید به شب ازدواج وعروسی. داماد وعروس با قل وشباش ورقص عروس وداماد را بدرقه کردند وفرستادند خانه بخت . روز اول ازدواج بود که زوبدی ساعت 8ونیم صبح از خواب بیدار شد ؛ غفوری که به مقصد ومقصود رسیده بود از اینکه زنش اینموقع صبح از خواب بیدار شده وزن خانه وزندگیست کلی خوشحال شد. غفوری هم پشت سرش بلند شد ورفت دوش گرفت . تو حموم به خودش میگفت واقعا صبحانه اول روز ازدواجمان چه خواهد بود واز تو حموم صدا زد زبیده  عزیزم برای من تخم مرغاش عسلی باشه وتو حموم کمی هم اواز وترانه خوند واومد بیرون؛  فکر کرد الان بساط سفره پهنه اما هیچ خبری نبود گفت شاید مثل ادم های پولدار صبحانه تو تختخواب میخورن ؛ بازم دید تو رختخواب جز پتوی مچاله چیز دیگه ای نیست  غفوری بخودش گفت حتما تو اشپزخونه سفره پهنه؛  اما انجا هم خبری نبود صدا زد زبیده سفره رو کجا انداختی که ناگهان صدای زوبدی خانم در اومد چی گفتی مگه من نگفتم بهت به من نگو زبیده . غفوری که دید روز اولو نمیشه با اوقات تلخی شروع کرد گفت عزیزم زوبدی جانم فدات شم بیا با هم صبحانه بخوریم زوبدی گفت مگه نمی بینی دستم گیره .

زوبدی که از 8ونیم تا 9و نیم مشغول ارایش کردن وتست انواع رژ بود واقعا دستش بند بود گاهی قرمز میزد گاهی صورتی گاهی متالیک میزد هر چه تو جعبه ارایش بود از پودر گرفته تا ریمل امتحان کرده بود وهنوز به رنگ دلخواهش که خودش هم نمیدونست چیه نرسیده بود .اخه میگن زنها خیلی ریز بین ومشکل پسند هستند وزوبدی تازه فرصت امتحان پیدا کرده بود .

ساعت های ده ونیم بود که بالاخره زوبدی با جمال خود ساخته اش که مخلوطی از برم وختاب قدیمی وارایش جدید بود وارد هال شد .غفوری که از دیدن چهره زنش جا خورده بود ونمیدونست بخندد یا نه جلو خودش را گرفت وبرای دل زبیده خانم گفت به به چه شدی زوبدی توبهترین عروس دنیایی . زوبدی که شیرش را قبلا کشته بود از این تائیدیه سندی ساخت که بعدها غفوری فهمید همین به به وچهچه اولین روز زندگیش بلای جانش بوده است. انروز غفوری بالاخره قانع شد که بساط صبحانه را خودش درست کند تا دچار دل ضعفه نشود .

زبیده خانم که حالا اسم خودش را قبول نداشت یواش یواش انقدر به لوازم ارایش وانواع واقسام ان دلبستگی پیدا کرده بود که نام تجاری ومکان تهیه انها را کاملا می دانست ودر این زمینه پیشرفت شایان توجهی کرده بود تا جایی که خواهر ومادر وفک وفامیل وهمسایه ها از او سوال میکردند جایی نبود که زوبدی خانم نشناسد . میدونست تو کدام کانال ودقیقه چند؛ تبلیغات پخش میشه وشده بود مرکز اطلاعات وصد البته مصرف . فقط نکته ظریف زنانه ای که خیلی از زنها رعایت میکنند در او هم رعایت میشد اینکه جای خوب وجنس جدید را چند هفته ای به کسی نمیگفت وخودشو اینطوری سورپرایز میکرد ویک گام از دیگران جلوتر بود .کلا براتون بگم تخصصش در این مورد بالا رفته وصاحب نظر شده بود

غفوری که شیرش را کشته بودند ودلبندش را مرتب سرگرم بزک ومزک میدید ونصف درامدش هزینه ارا ویرای زوبدی خانم میشد جز به کار وکار کردن به چیز دیگه ای فکر نمیکرد تا اینکه یک روز اتفاق مهمی افتاد .

ساعت پنج ونیم صبح تلفن خونه زنگ زد بلافاصله غفوری وزوبدی خانم مثل فنر از جاشون بلند شدند معمولا تو اکثر خونه ها اپراتور اصلی تلفن خانم ها هستند وحق مالکیت عجیبی بر این وسیله ارتباطی دارند برای همین زوبدی خیلی سریع رفت وگوشی رو برداشت غفوری چند بار گفت کیه که باز جوابی نشنید غفوری گرفت خوابید صبح که پا شد دید خانم هنوز سرگرم صحبت کردن است وبابت این اراده بی نظیر گپ وگفت زنش به او غبطه خورد .طبق معمول غفوری نون وپنیری خورد وابی هم روش تا از گلوش پائین بره وراهی کار وزندگی شد

ظهر که برگشت دید خانم خوابیده وخبری از نهار نیست دو تا تخم مرغ ناقابل شد نهار . کمی خوابید ودوباره پاشد رفت سرکار.  شب که اومد دید خانم روبروی تلویزیون نشسته وهمینکه که غفوری از در دراومد پاشد ودوتا دستش دور گردن غفوری حلقه کرد وگفت عزیزم خسته نباشی وچند تا ماچ به سر وصورتش داد وکلی لپ غفوری گلی شد غفوری که تحت تاثیر قرار گرفته بود ومدتها از این چیزا ندیده بود خوشحال وخندان شد ویادش رفت نهار تخم مرغ خورده وکلی خستگیش در رفت تا غفوری لباسهاشو در اورد زوبدی یک لیوان شربت خنک طارونه براش اورد. تعجب غفوری لحطه به لحظه بیشتر میشد تا جایی که فکر کرد داره خواب می بینه ویاد دوران نامزدیش افتاد

ساعت 8 و45 دقیقه و30 ثانیه شب بود که زبیده خانم با عشوه بسیار خرکی امد جلو گفت عزیزم میدونستی چند وقته بینی ام اذیتم میکنه  وحال وروزی برام نذاشته غفوری که تا حالا به این موضوع پی نبرده بود گفت نه عزیزم چرا به من نگفتی .اخه گفتم ناراحت میشی .زوبدی جان حالا چش هست . امروز با دوستم قراره بریم پیش یه دکتر متخصص .غفوری که در حالت مسخ قرار گرفته بود وبین واقع وتخیل در حال  سپری کردن بود گفت خوب کاری میکنی باید فورا بری تا نگرانی نداشته باشی

زوبدی که کار را تمام شده دیده بود وتیرش به هدف خورده بود دست از دور گردن غفوری دراورد وانشب خیلی زود خوابید و برعکس غفوری تا دو ونیم شب انقدر به بینی خانمش نگاه کرد که دم دمای صبح خواب دماغ میدید

صبح غفوری بدون اینکه زنش را بیدار کند (این امری بود که هیچگاه به خودش جرات نداده بود که اینکار را بکند) .صبحانه خورد ورفت سرکار . ساعت 11ونیم بود که تلفن روی میز اداره اقای غفوری بصدا در امد تا گوشی را برداشت دید زنش پشت تلفن است وبا صدای بسیار اندوهبار وتوام با عشوه نازکی گفت غفی وضع بینی ام میگن خیلی بده وکلی خرج داره غفوری که بین دوکارمند دیگه نشسته بود ونمیتونست همه چیز را سر راست از خانمش بپرسه وتحت تاثیر قرار گرفته بود گفت ناراحت نباش غصه نخور حل میشه .واین جمله اخری فرصت بعدی برای حرکت بعدی زبیده خانم بود تلفن را گذاشت واز همانجا راهی خونه شد تا قبل از اینکه شوهرش برسه یه نهاری سریع السیر درسته کنه .

زوبدی خانم که حالا تبحر زیادی در ارایش پیدا کرده بود خودش را خوب درست کرده عطر شورانگیزی به خودش زده بود ویه لباس استین حلقه ای ویک دامن چین دار با موهای سشوار کرده ؛همینکه شوهرش از در درامد رفت جلوش ودست انداخت دور گردنش وتا تونست به سبک دیرینه شناسی زنان برایش عشوه وناز اومد . حرکات مفصل وذاتی وحسباگرانه که تمام شد وحریف ضربه فنی شد اصل مطلب را ارام ارام برای شوهرش گفت

غفی جان دکتره میگه اگه تو بینی ات عمل نکنی در اینده دچار تنگی نفس میشی  میگه باید پره هاش کوچک بشه میگه باید فرمش تغئیر کنه میگه  بینی ات گنده است باید کوچک بشه وگرنه خدای نکرده مشکل پیدا میکنی .بازم خوبه تو اینها رو درک میکنی ومنو درک میکنی وکلی خوشحال شدم از اینکه امروز پشت تلفن گفتی برات مهمه ومشکل حل میشه .

 غفوری همینطور که زنش جمله به جمله تکمیل میکرد فهمید دوباره چه کلاه گشادی قراره سرش بره واین عشوه ها بی دلیل نبوده  وداشت به بینی زنش نگاه میکرد وهرچه گشت ودید جز اینکه فقط کمی بینی هاش گوشتی هست ونه انحرافی دارد ونه شکستی ونه ناهمواری چیز دیگه ای که مانع تنگی نفسش بشه ندید برای همین به خودش گفت دیگه باید جلوش بایستم ودیگه نباید گولم بزنه . از جاش بلند شد رفت توالت (میگن تو توالت مرکز تولید فکر های جدید وتمرکز است ) اما وقتی بیرون امد چیزی به فکرش که اضافه نشد هیچ بلکه نیم تمرکز وتصمیمی که داشت نیز از بین رفت ؛ دستپاچه شده بود نمی دونست چه بگه وچکار کنه رفت سر یخچال اب خورد؛ دومرتبه نشست وپا شد.

 زوبدی که صیاد با تجربه ای بود حالات این مرغ پرکنده را میشناخت وبا تمام وجود حالاتی که بر غفی میگذشت زیر نظر داشت ومنتظر بود سر بزنگاهی که فقط زنها از ان خبر دارند کجاست اخرین تیر را روانه کند .

صبح که غفوری میرفت سرکار یک چک به مبلغ 12 میلیون گذاشت روی میز ارایش خانم ورفت سرکارش .تا بینی خانم تکمیل شد سه ماه ونیم طول کشید طی این مدت زوبدی هرچه عکس قدیم داشت یکی یکی از تو البوم ها بیرون اورد وگذاشت تو صندوقچه ای که فقط خودش خبرداشت وتو میهمونی های فامیل وطایفه تا انجا که زبانش اجازه میداد یواشکی عکس های قدیمی اش کش رفت تا سند ومدرکی از ان بینی در جایی دیده نشود وبعد از ان بود که عکس های هنری میگرفت وتو جشن ها با بینی جدیدش عکس های تکی میگرفت خلاصه تابلو های قدیمی همه از دیوار واطاق خواب برچیده شد وعکس روز عروسی که با شوهرش گرفته بود داد یکنفر فتوشاپ کنه وبا بینی جدید دیده بشه .در کل زوبدی کار پر تلاش وپیگیرانه ومصممی انجام داد ویک لحظه از پیگیری غفلت نکرد مثل کسی که پروژه مهمی در ساخت وساز انجام میدهد زوبدی به تنهایی در حال خودسازی بود البته از نوع خودش .

روز وروز گار گذشت وزوبدی مثل کسی که داره ترم های مختلف دانشگاه میگذرونه هر سال دو سه پروژه مهم با هزینه کلان میگذاشت روی دست غفوری . پروزه جمع وجور وبرطرف کردن چروک زیر چشم پروژه کاشت ابرو- پروژه صاف کردن پیشانی با اخرین متد - پروژه لاله گوش - پروژه لپ وگونه .شانسی که غفوری اورده بود اینکه دندانهای زوبدی خوب ومتناسب بود وگرنه بابت این پروژه عظیم چه هزینه ای میکرد خدا میداند تا یادم نرفته اخرین پروژه در چهره وصورت مربوط به نگین گذاری داخل چشم بود جمع این پروژه ها 7سال طول کشید اندازه خط اهن تهران  بندرعباس که جنوب به شما وصل میکند اما اینکه سود وفایده پروژه های زبیده خانم چه هست وچه فایده ای برای مردم وشوهرش داشته جز خودش بر کسی معلوم نیست

الان از 8 سال زندگیش 6 سال بود که از ولایت امده بود شیزار فارسی دو ترکه حرف میزد کمی خودمونی کمی فارسی با یکی یکدونه بچه اش هم غیر فارسی دو ترکه ای به زبان دیگری صحبت نمیکرد با خودمونی ها کم رفت وامد داشت ودوست داشت خیلی بیشتر از شیرازی ها  شیرازی باشد هرچند تو جماعت انها معلوم بود کی به کیه .

غفی در مجموع با توجه به نرخ تورم تا حالا 65 میلیون تومان در چهره خانم سرمایه گذاری کرده است واز این مبلغ 45 میلیون وام بانکی گرفته ومابقی یواش یواش از دوستان ورفقا قرض گرفته که مقداری پرداخت کرده ومقداری هم نه

صبح سال 8 زندگی اشان بود که مجموعه پروژه های سر وصورت پایان یافته بود وزوبدی با تخیلات گسترده وبی تظیرش دنبال توسعه پروژه های غیر از صورت بود حالا 35 سال از عمرش میگذشت به قدش فکر میکرد چند خواننده مشهور وچند بازیگر زن خوش اندام وقد بلند دیده بود حدود سی تایی هم فیلم های ترکیه ای شبانه روز دیده بود واز اندام انها خوشش امده بود مدت سه ماهی برای چگونه اجرایی شدن انها طرح وبرنامه ریزی کرد

غفی یک خونه تو ولایت داشت زبیده خانم باید کاری میکرد که غفی خونه رو بفروشه واگه این اتفاق می افتاد پروژه های بعدی قابل اجرا بود زوبدی با وجود 154 سانتیمتر قد اما 68 کیلو وزن داشت واین موضوع تناسبش را به هم زده بود  .اولش فکرد کرد در مجموعه چند پروژه مونده 1- پروژه طرح باربی شامل تناسب قد و وزن وکم کردن اضافه وزن که خود این طرح شامل طرح های جانبی خریدن بهترین کفش . ثبت نام بهترین جیم واستخر شنا وحمام بخار وجکوزی – طرح غذایی  ارامش در یوگا .قرص های مکمل وتقویتی  2- پروژه تناسب سینه ها با اخرین متد که با هیکل جدید هماهنگی داشته باشه 3- پروژه باسن وران وکپل ها وبازوها و چند خرده پروژه مانند لیزر وکاشت ناحن و در مجموع حساب کرد برای اجرای این پروژه ها دیگه نمیشه به عشوه وناز تکیه کرد باید سیاست دیگه ای بخرج بده

غفی که در کوله باری از قرض وکوله غرق شده بود وشیرش هم دم در نامزدی کشته بودند و در اخلاق ومنش خودش نمیدونست زن ویک بچه را رها کند دم به دم که از زندگی اش میگذشت عاصی تر ودرمانده تر میشد تا روزی که از بانک امدن سراغش . قرض ها را مدتی بود که پرداخت نکرده بود وضعیتش بد جوری بهم ریخته بود با حالتی کلافه شب امد خانه زبیده خانم هیچگاه شوهرش را اینقدر پکر ندیده بود حال وروزش را پرسید واو هم ماجرا را برایش تعریف کرد زبیده خانم که طی این سالها درسهای زیادی در پروژه های مهم اموخته بود بلافاصله وارد موضوع شد گفت غصه نخور عزیزم مشکلت حل میشه بشرطی که به حرف من گوش کنی غفی که میدونست حتما دوباره برنامه دیگه براش چیده گفت بگو چیه . زوبدی گفت تا قول ندی نمیگم . غفی مستاصل مثل همیشه قبول کرد وزبیده خانم طرحش را چنین بیان کرد

وقتی ادم گیر میکنه باید از انچه داره استفاده کنه تو الان یک خونه تو اوز داری که بی صاحب افتاده وقدیمی هست میتونی راحت اونو بفروشی وبه زخمت بزنی ومشکلت حل میشه میخواهی به برادرم بگم براش مشتری پیدا کنه ؟ .غفی ناراحت شد و گفت اون تنها چیزیست که داریم ما اینجا اجاره نشینیم وپس فردا اگه نتونیم اینجا بمونیم حداقل سرپناهی داشته باشیم . اون یاد گار پدر وخانواده ام است .زبیده خانم روش و تاکتیک خود را عوض کرد وبلافاصله گفت بگو یک دفعه ما خانواده ات نیستیم تو اصلا به ما فکر نمیکنی ویواش یواش زبیده چشاش مثل لوله یک اینچ پر اشک شد تا جایی که غفی مجبور به معذرت خواهی شد وبه همین سادگی خ..شد وقیول کرد خونه پدری را بفروشند .خونه در عرض یک هفته به مبلغ 170 میلیون خریداری شد روزی که پول از اوز به حساب بانکی غفی در شیراز وارد شد سه ساعت بعد دقیقا ساعت 14 و45 دقیقه بعد از ظهر تفکر چگونگی اجرای پروژه های سه گانه باقیمانده مانده در ذهن زبیده خانم قوت گرفت

غفی در عرض چند روز همه بدهکاریهاش به بانک ودوستاش پرداخت کرد باقیمانده پول را گذاشت تو حساب خودش تا اینکه یکروز زنش با کرشمه جدید وفن تازه ای که در ورزش کشتی به ان فتیله پیچ میگویند انچنان مغ غفی را کار گرفت که با نصف مبلغ باقیمانده یک حساب برای زوبدی تو بانک باز کنه .

بعد از ان حساب اگه زبیده خانم گاه گاهی یک گوشه چشمی به شوهر بی نوا ودرمانده اش داشت انهم تمام شد چون پروژه ها شروع شده وخانم دیگه اصلا وقت رسیدگی به امور خونه وشوهر وبچه نداشت وروزبروز هم طلبکارتر وپروترشده بود تا اینکه در اخرای ترم سه پروژه ران وکپل بود وشبی که از محل پروژه بر میگشت دید خونه تاریک است وهیچ کس تو خونه نیست اولش بی خیال شد یکساعتی بعد موبایلش را برداشت وبه شوهرش زنگ زد دید موبایل ان بسته است رفت اطاق پسرش دید انهم انجا نیست بخودش گفت حتما با هم رفتند سینما  .خونه زوبدی تو طبقه سوم یک واحد دو خوابه بود رفت سراغ چند تا از همسایه ها انها هم خبری از شوهر وپسرشان نداشتند از بس ادم مغرور وگنده دماغی شده بود وبه فیس وافاده اش می نازید حتی نکرد زنگی به برادر وخواهر ومادرش در اوز بزند یا بره از دوستای غفی که تو شیراز بودند سراغشون بگیره

ان شب زبیده خانم سرکار علیه زوبدی خانم هرچه سعی کرد بخوابه نتونست اول صبح میخواست بره ارایش کنه دید حوصله نداره چند تا بیسکویت با سالاد خورد اخه در حال اجرای پروژه بود روز به اخر رسید وباز خبری از شوهر وبچه اش نبود تا اینکه زنگ زد به برادرش در اوز واز او سوال کرد که شوهر وبچه ام چند روزه نمی دونم کجا رفتند برادرش که از اوضاع وحال روز انها ورفتار خواهرش خبردار بود خیلی جدی گفت انها ولت کردند وامدن اینجا  الان اقای غفی خونه برادرش هست وبچه هم با خودش اورده میگه اگه خدا هم از اسمان به زمین بیاد من بر نمیگردم شیراز  به من گفت بهت بگم حالا تا میتونی انقدر پروژه اجرا کنه تا رکورد بزنی .

این حرف ها مثل پتکی بود که بر پروژه های زبیده خانم وارد شد فکر اینجایش را نکرده بود حال اون مانده بود با ده میلیون پولی که تو بانک داشت اجاره خانه هم تا یک ماه دیگه تموم میشد وپروژه اخری هم نیمه کاره مانده بود سعی کرد دوباره طرحی دراندازد واز تمام ظرفیت زنانه اش طی یک هفته استفاده کند اما هیچ کدام کارساز نشد غفی رفته بود وبچه هم با خودش برده بود وزندگی از وسط به دونیم شده بود نیمه ای که هر چه سعی کرده بود پرش کند خالی بود ونیمه ای که هنوز میتوانست ادامه یابد  . زوبدی برای بودن ونزدیک شدن هیچ راهی نداشت جز اینکه برگردد وهمان زبیده باشد

 فرهاد ابراهیم پور / محمودا 30.5.2015  

خبر

اتاق فکر کارگروه بخش اوز رسما کار خود را آغاز کرد

انجمن خیریه اوز تجهیزات پزشکی در اختیار نیازمندان می گذارد

 
این مطلب که در خبری از سایت اوز امروز بود نشان از کاری ارزشمند از انجمن خیریه اوز است. در اوز هستند بیمارانی که در خانه نگهداری میشوند .افرادی هستند که بدلیل ضربدیدگی در حادثه ای بصورت موقت احتیاچ به ویلچر دارند یا برای مدت چند روزی احتیاج به تخت های مخصوص دارند یا احتیاج به پوشک مخصوص دارند واز این قبیل موارد که گاه کوتاه مدت بوده وگاه دراز مدت . در اختیاز نهادن این تجهیزات که میتواند جنبه عمومی داشته وتخصصی نمی باشد ومسئولیت خاصی برای انجمن ببار نمی اورد کاری بسیار انسانی وخیراندیشانه است . امید که همشهریان خیر ونیکوکاران تعداد این وسایل را در انجمن خیریه اوز بیشتر کنند تا خدمات رسانی انها بیشتر شود .
سایت ستاره های اوز همواره از کارهای ارزشمند با هدف انسانی وتوسعه شهری وبهداشت عمومی شهروندان پشتیبانی نموده و وظیفه خود میداند چنین کارهایی را مورد تشویق وقدردانی قرار دهد .دست این عزیزان درد نکند

28.5.2015

خبر

 

انجمن حمایت از بیماران کلیوی در خنج شروع به کار کرد

دو بانده شدن 15 کیلومتر اول جاده لار بندر عباس وپیگیری جاده مربط در سفر وزیر راه به لارستان

انجمن خیریه اوز تجهیزات پزشکی در اختیار نیازمندان قرار می دهد

پروازهاي مسير شيراز – لار – شيراز متوقف شد

گریشنا گراش /  جان نوجوان ۱۴ساله از استخر پر کشید

اجرای مجدد نمایش دانشجویی عشق و قلم کاری از دانشجویان دانشگاه آزاد

سفرنامه تاجیکستان

 تاجیکستان ؛ سرزمین مرحمت  و رحمت

قسمت یازدهم 7.1.2015

دو روز پیش رفتم کلینک سینا که متعلق به جمهوری اسلامی است ونزدیک خیابان رودکی روبروی پارک بیرق است ؛در طبقه دوم یک ساختمان چند طبقه کلنیک خوبی هست که انواع خدمات پزشکی ارائه میدهند میخواستم دندونم روکش کنم واگه بشه جرم گیری هم بکنم از قسمت پذیرش پرسیده بودم که برای اینکار باید چکار کنم انهم گفت باید بری از قسمت دندانپزشکی که ته راهرو است بپرسی رفتم انجا زن تاجیکی که انجا بود وبیشتر روسی به نظر میرسید تا تاجیک گفت باید بری اول ازمایش بدی گفتم برای چی گفت اینجا برای قسمت دندانپزشکی سه ازمایش میگیرند ازمایش هپاتیت ازمایش سفلیس وازمایش زردی گفتم باشه الان میگیرید گفت اول باید برید خزینه ( قسمت پرداخت ) رفتم انجا 90 سامانی گرفتند وبرگشتم قسمت ازمایش خون ؛ چند دقیقه ای بیشتر طول نکشید وگفت باید پس فردا ساعت یازده صبح اینجا باشی .

امروز با وجود اینکه بفکر رفتن پیش دکتر دندانپزشک بودم ؛ ساعت 9 بوقت موبایلم پا شدم در اصل ساعت نزدیک به ده بود که دیدم زنگ زدند .گفت من از کلنیک هستم میایید ؟گفتم میام گفت الان ساعت نزدیک یازده است متوجه شدم ساعت موبایلم بوقت دبی تنظیم شده ؛ سریع لباس پوشیدم ورفتم تاخیری بیست دقیقه ای داشتم اما دکتر خوشرویی بود ؛ اسمش نریمان بود به روسها بیشتر شبیه بود ولی تاجیکی خوب حرف میزد بابت تاخیر پوزش خواستم ونشستم تا دندونهام جرمگیری کرد ویک قالب برای روکش داندان گرفت ؛ یکساعت ونیمی طول کشید . نرخ پزشکی تو این کلنیک هم از دبی ارزانتر بود هم از ایران کلا نصف قیمت انجا بود قرار شد برای روکش دوروز دیگه مراجعه کنم  .

از کلنیک که بیرون امدم رفتم سمت میدان سامانی بعد از خیابان تهران در سمت چپ یه قهوه خانه کارگری توی یکی از کوچه ها نزدیک ساختمان بلند اشیانه پیدا کرده بودم که غذاهای خوب تاجیکی با نرخ ارزان داشت.  چند روز پیش انجا نهار خورده بودم کله پاچه هم داشت امروز غذای دیگه ای سفارش دادم اسمش سوپ تی گوسفندی بود؛ تو ی ظرف سفال مانندی مانند پیگوی مهوه خودمان بود در اصل نوعی ابگوشت تاجیکی بود؛  دو تکه گوشت با دنبه داشت نخود داشت وهویج ویک نصفه سیب زمینی وپیاز وچیزی شبیه البالو خشکه که با سبزی خرد شده گشنیز وشویدقاطی  بود ؛ داغ وخوشمزه بود در ان ادویه ای بکار برده نشده بود جاتون خالی با نان محلی خودشون خوردم ؛ کلا 16 سامانی شد

ساعت دو شده بود قرار بود امروز به اتفاق اقای شفیعی یکی از کتابداران مشهدی که نزدیک میدان سامانی کتابخانه کوچکی داشت وکتابهای  مختلف ادبی وتاریخی و...بزبان فارسی می فروخت با هم برویم انجمن شعر تاجیکستان . اقای شفیعی زنگ زده بود که شاید دیر بیاید برای همین خودم راه افتادم تا کتابخانه ملی رفتم .داخل کتابخانه مثل همیشه مسئولین دم در گفتند کجا ؟ گفتم میخواهم برم محفل خیر اندیش ؛ چون این انجمن سالهاستند که به این نام می شناسند وتوسط اقای خیراندیش از ادیبان تاجیکستان اداره میشود .گفت صبر کنید.

  در این بین دیدم عده ای برای ثبت نام ومشترک شدن در کتابخانه ملی جایی صف کشیده اند بد  ندانستم که من هم عضو کتابخانه ملی شوم . از مسئول ان قسمت پرسیدم امکان پذیراست که من هم عضو کتابخانه ملی شوم ؟ گفتند اگه پاسپورت همراهت هست میشود . رفتم داخل صف ثبت نام ؛ دختران وپسران جوان وچند نفر دیگر ثبت نام کردند بابت داشتن کارت اشتراک باید ده سامانی میدادم این کارت سه سال اعتبار داشت واقعا خوب وعالی بود ؛ هرچند من مدتی دیگر بیشتر انجا نبودم اما برای شهروندان خودشون خیلی خوب بود انها میتوانستند با دادن ده سامانی وکپی شناسنامه یا پاسپورت سه سال از امکانات کتابخانه ملی استفاده کنند عکس را انجا همانموقع روی صندلی کنار دیوار نشاندند واز من گرفتند ؛ با وجود اینکه ده نفر جلو من بودند بیشتر از یکربع طول نکشید حالا من مشترک کتابخانه ملی شده بودم ومیتوانستم راحت به انجا رفت وامد کنم واز امکانات این کتابخانه بزگ استفاده نمایم .

ساعت نزدیک به سه بود تالار محفل خیراندیش در طبقه 5 بود روبری در اسانسور محل برگزاری محفل بود. سالنی نسبتا خوب با گنجایش بیش از 30 نفر. وارد که شدم ده دوازده نفری بیش نبودند؛  اقایی که از همه مسن تر به نظر میرسید بلند شد وگفت شما اقای فرهاد هستید؛ فهمیدم اقای شفیعی لطف کرده اند وپیشاپیش به اقای خیراندیش گفته اند که امروز میهمان داریم ؛ رفتم وبا همه احوالپرسی کردم وچند دقیقه ای با اقای خیراندیش ودوست ایرانی دیگری که از اهالی شیراز بود کنار هم نشستیم وفرصتی شد که قبل از شروع رسمی جلسه انجمن با اقای خیراندیش و اقای تاکی صحبت کنم. بعدها اقای تاکی از همراهان من در جلسه انجمن ادبی شد واین دوستی واشنایی دم بدم بیشتر گردید

 اسم اصلی اقای خیراندیش قربانف خیرالدین شریف اویچ معروف به خیراندیش هستند واز زمان دانشجویی تاکنون بمدت 34 سال این محفل ادبی را اداره میکنند اسم محفل انها بتازگی به محفل همیشه بهار تغیر نام داده است اما استاد خیراندیش همچنان مسولیت اداره ورشد وتکاپوی انرا بعهده دارند .به خوبی با شعر وشعرای فارسی اشنا هستند وانواع سبک های شعری را می شناسند واین باعث رشد همراهان این محفل شده است .اقای خیراندیش کتاب زیادی به چاپ نرسانده اند جز کلیاتی که چند سال پیش در 50 سالگی خود منتشر نموده اند ؛ خاضع ومتین هستند وبصورت جدی این محفل شعر وادب را اداره وبه پیش می برند از بین شاعرا ن کلاسیک ؛حافظ را بیش از دیگران دوست دارند  بقول خودشان : حافظ همه چیز شعری من است او بزرگوار وحامی ماست وخیلی مواقع که به اشکالی وموانعی برخورد میکنم به او رجوع میکنم.

طی مدت کوتاهی که مشغول گفتگو با اقای خیراندیش بودم افرادبیشتری امدند که بیشتر جوان بودند ؛ چند زن ومرد میانسال هم امدند صندلی ها پر شده بود اقای خیراندیش با چند تک بیت جلسه را شروع کردند / بنام خداوند جان افرین / بهترین گوهر گنجینه هستی هنر است وابیاتی از رودکی خواندند . در ادامه استاد شاعران را به مشاعره فراخواند مشاعره بین استاد وشاعران جوان وبین خود شاعران ؛ ربع ساعتی این وضع بود تا اینکه استاد کاری برایشان پیش امد واز من خواستند قدری برای انها صحبت کنم؛  بدلیل تجربه ای که سالها در انجمن ادبی حافظ دبی داشتم اداره این جلسات کار اسانی مینمود ؛ من نیز ضمن مختصر معارفه ای از خودم از شاعران حاضر خواستم  به نوبت اشعاری از خودشان بخوانند تا من با اشعار انها بیشتر اشنا شوم ؛  تا اقای خیراندیش برگشت اشعار چهار نفر از شاعران جوان شنیده شد واستاد ترجیح دادند مشاعره نباشد وشعرخوانی ادامه پیدا کند .

شاعران این محفل بیشتر غزل ودوبیتی ومثنوی ورباعی خواندند که بعضی از انها قوی بود البته شاعران جوانی هم بودند که شعر نو نیمایی میخواندند  در شعر خوانی انها پی بردم که وزنی که اشعارش شبیه اشعار پروین اعتصامی بود در شعر انها هست . اشعار فروغ وسیمین بهبهانی وبزرگانی چون اخوان وشاملو برای انها اشناست؛ اما گرایش شعری انها در شعر کلاسیک است وشعر نو نیز در حد نیمایی بود ؛ هنوز تبلور شعری مدرن وپست مدرن جایی در ادبیات شعری تاجیکستان پیدا نکرده است؛ که باید زمان بگذرد ونشر وحشر بیشتری در حوزه شعری ادیبان تاجیک اتفاق بیافد تا دریچه های دیگر شعری راه خودرا باز نماید . هر چند در ترانه سرایی رپ وغیره در خوانش خوانندگان تاجیک هست اما انرا نمیتوان نمود گرایش ها وسبک های دیگر شعری دانست واینرا اضافه کنم که شعری در حال حاضر در بین مردم تاجیکستان اهمیت دارد که به مسائل اخلاقی ؛ حکمت وپند واندرز ومسائل اجتماعی واحساسی توجه داشته باشد. گرایش به سمت ناب شعری که شاعر فقط برای خودش وبقول دهه هفتادی ها ی شعر ایران بود که خدا را نیز بنده نبودند جای انچنانی وپذیرشی ندارد. اینکه روند شعری شعرای تاجیک به چه سمت وسویی خواهد رفت به اتفاقات شعری ونیاز ادبی وانسانی این جامعه بستگی دارد .

در مجموع من از اینکه در این جمع بودم جمعی که با همت استاد خیراندیش این محفل 34 سال پابرجاست وهر هفته اثار این شاعران جوان در مجله هفتگی زن ومرد به چاپ میرسد ومورد توجه مردم است بسی خوشحال شدم  .چون در پایان هر جلسه شعر؛  اشعار تعدادی از افراد که قویتر سروده اند با حضور اقای خیراندیش ومسئولین امر ویراستاری میشود وبرای مجله فرستاده میشود نیز نیک دانستم وکار بسیار با ارزشی برای نسل جوان شعر است .

جا دارد در این محفل  از شاعری بگویم که در ابتدا اصلا فکر نمیکردم شاعرهستند فکر میکردم همراه یا پدر یکی از شاعران جوان هستند تا اینکه در پایان انچنان شعر بلند ظنزی خواندند که موجب مسرت وخوشحالی همه گردید . شاعری بسیار قوی وبا خوانشی تاجیکی وزیبا ؛ حیف که ترجمه انرا به خط فارسی نداشت وتنها توانستم قسمت های اخر شعرش را هنگام خواندن فیلم بگیرم

در پایان از من خواسته شد که صحبتی با شاعران وحاضرین داشته باشم که من مجددا ضمن معرفی خود واثار نشر یافته خود از فعالیت انجمن ادبی حافظ در دبی گفتم واز انجمن های ادبی ایران وتوانایی شاعران ایرانی صحبت کردم واین ارتباط را غنیمت دانستم تا در اینده ارتباط ما با انها بیشتر گردد واز مردم ومحافل ادبی تاجیکستان در شهر دوشنبه نیز تشکر کردم که هر جا رفتم با حوصله بسیار پذیرای من بودند ودر پایان اضافه نمودم که ما وشما فقط دو هم زبان نیستیم ما پیکره بزرگ فرهنگ ودین  وسنن مشترکی هستیم ودارای احساس مشترک وتاریخ بزرگی هستیم که باید انرا پاس داریم وبه نسل های بعدی منتقل نماییم .

برای دیدن عکس های این قسمت اینجا را کلیک کنید

برای دیدن قسمت های قبلی اینجا کلیک کنید

ادامه دارد

قبل از تابستان بفکر مدیریت اب باشیم

گرمای زود رس امسال وکمی بارندگی در کل کشور وبخصوص منطقه لارستان مارا باید بر ان داردتا در نگهداری اب ومصرف ان دقت لازم بنمائیم بر اساس خبر های رسیده از اوز هنوز هم خیلی از اب انبارهای اطراف شهر اوز بی رویه توسط پمپ های ابی تخلیه وفروخته میشوند ومتاسفانه اقدامی برای تنظیم ان صورت نگرفته واگر شورای شهر وشهرداری الزاماتی برای ان داشته اب برها انرا رعایت نمیکنند . بحران اب بحرانی جهانی است ودر ایران که از میزان اب شیرین بسیار محدود وکم است ولارستان که از این میزان فقط سهم اندکی دارد مارا باید به سمتی سوق دهد که اب مصرفی خودرا تنظیم کنیم از ریخت وپاش بپرهیزیم ورسانه های محلی اموزش ها ونکته های مفید در مصرف اب گوشزد نمایند .نظارت بر اب انبارها تصحیح مسیرهای ابرسانی .ذخیره سازی اب در منابع ویا خود اب انبارها واموزش شهروندان وبخصوص کودکان ودانش اموزان لازم است تا شکل بهینه ای از مصرف را یاد بگیرند .همین امر کمک شایانی در مصرف بهینه اب خواهد کرد . امید که اداره اب اوز همراه با تلاش های شهرداری وشورای شهر این امید را دو چندان کند

سایت ستاره های اوز   26.5.2015

خبر

رونمایی از استعدادها در گرامیداشت سالروز جهانی تئاتر در اوز

شورای اداری بخش اوز برگزارشد/ غرب وشرق اوز دوبانده می شود

گزارش تصویری دومین روز جشن دانش آموختگی در دانشگاه پیام نور مرکز اوز

انجمن ادبی اوز مهمان ادب دوستان روستای کهنه

محمد رفیع پاکروان درگذشت

من منتظرت تا که بخندی به رویم      افسوس که این مهلت دیدار فنا شد

 

با اندوه فراوان با تاسف بسیار باخبر شدیم که امروز صبح محمد رفیع پاکروان بعد از سپری کردن یک دوره بیماری در بیمارستان راشد جان به جان افرین تسلیم کرد .بدینوسیله درگذشت این دوست عزیز را به خانواده وهمسر گرامی اشان به فرزندان وبه بستگان واشنایان انمرحوم تسلیت عرض مینمایم ومرا شریک این مصیب بزرگ بدانند . محمد رفیع حدود دوهفته پیش بدلیل افت فشار وکم کاری قلب در بیمارستان راشد دبی بستری بود ودر قسمت ای سی یو بود وطی ان چند روز رو به بهبودی میرفت تا اینکه دیروز دیالیز شد وامروز در کمال ناباوری درگذشت عزیز گرانقدری مردی صبور ومتین از میان رفت .مرحوم در زمان مرگ کمی بیش از 70 سال عمر داشت یاد وخاطرش گرامی باد

بر اساس اطلاع واصله مرحوم بعد از نماز عصر در مقبره قصیص دفن خواهد شد 

سایت ستاره های اوز / 24.5.2015

خبر

تجلیل از 120 نفر از فارغ التحصیلان دانشگاه پیام نور مرکز اوز

متن پیام منصور فقیهی نژاد به مناسبت جشن چهاردهمین دوره دانش آموختگی دانشگاه پیام نور مرکز اوز

اهدای خمره ای با قدمت بیش از 1000 سال به موزه مردم شناسی اوز

همایش خیرین مدرسه ساز با حضور دکتر فانی وزیر اموزش وپرورش در باشگاه ایرانیان دبی

دیشب در باشگاه ایرانیان دبی مراسم خیرین مدرسه ساز دبی بود که با همت اقای عبدالقادر فقیهی رئیس انجمن خیرین مدرسه ساز در امارات ودیگر دست اندرکاران برگزار گردید مراسم ساعت 8ونیم با تلاوت ایاتی از کلام الله مجید شروع شد ودر ادامه اقای عبدالقادر فقیهی از خیرین شهرمان ورئیس انجمن خیرین مدرسه ساز ایرانی در امارات ادامه یافت اقای فقیهی در فرازهای مهمی از سخنانشان بر کارهای انجام شده پرداختند واز مجتمع در حال ساخت شارجه گفتند وبر کاستی هایی که وجود دارد نگاهی انداختند واز وزیر محترم تقاضا نموند به این مهم توجه نمایند اقای فقیهی همچنین از سفیر ومسئولین وکسانی که در امر خیر وبخصوص اعتلای دانش همت نمودند قدردانی نمودند

بعد از سخنان ارزشمند اقای فقیهی ویدیو کلیپی از خیرین ومدرسه سازان پخش شد که در ان چند تن از خیرین که یکی از انها وفات پیدا کرده بود نشان از ان داشت که زندگی همیشگی نیست وبهتر ان است که انچه داریم وبیش داریم در جهت خیر وصلاح بشر بکار گرفته شود وچه چیزی بهتر از اموزش وپرورش تا جوانان اینده از ان بهره مند شوند 

سخنران بعدی اقای فیاض سفیر محترم جمهوری اسلامی ایران در امارات متحده بودند ایشان ضمن خیرمقدم به وزیر محترم دکتر فانی ودیگر مسئولین همراه ونیز تشکر از حضار وخیرین فرمودند ما با امارات همسایه بسیار دیرین هستیم وطی سالیان دراز برادرانه با هم همکاری داشته ایم وگفتند ما سابقه دیرینه در تاسیس اموزش وپرورش ونیز بیمارستان در امارات داریم واینبار نیز میخواهیم با ساخت بزرگترین مجتمع اموزشی در شارجه که تا مهرماه راه اندازی میشود کار بزرگ دیگری انجام دهیم واز وزیر محترم وخیرین خواستند این همیاری را تا اخر ادامه دهند .مجتمع اموزشی شارجه که در سی هزار متر مربع در حال ساخت است دو مجتمع جداگانه دخترانه وپسرانه از ابنتدایی تا پایان متوسطه است که 77درصد کار ان انجام شده است ایشان در ادامه از اقای شریف پیشداد که کار نظارت وپیشبرد این مجتمع را به همراه مهندسان برعهده داشتند تشکر ویژه نمودند ومعتقد بودند اگر اقای پیشداد وتیم همراهش نبود اینهمه پیشرفت نداشتیم

سخنران بعدی اقای حافظی ریش سفید وپیر دنیا دیده خیرین مدرسه ساز ورئیس خیرین مدرسه ساز ایران بودند که با وجود 85 سالی که از عمر گرانباهیشان می گذشت با شور وحرارت سخن گفتند واز همیاری وهمت والای مردم وخیرین گفتند وبا قطعه شعری مارا به این مهم رهنمون شدند که دنیا به چشم برهم زدنی میگذرد پس غفلت نکنیم وکاری کنیم که نام نیکی از ما بیادگار بماند واجر اخروی نصیبمان شود .اقای حافظی فرمودند که اولین سالی که شروع کردیم با 16 میلیارد تومان بود اما کار وهمت خیرین اکنون به جایی رسیده که توانستیم 1084میلیارد تومان کمک مردمی ومشارکت خیرین در امر مدرسه سازی داشته باشیم

در ادامه گروه سرود دختران دانش اموز بود که سرود زیبایی بنام دوستت دارم بهترین من /دوستت دارم سرزمین من اجرا نمودند که بعد از اتمام سرود جناب وزیر دکتر فانی به همه دانش اموزان هدیه ای بپاس یادبود اهدا نمودند

اقای معتمنی از اعضای شورای بازرگانی ایرانیان واز خیرین وتلاشگران خیرین مدرسه ساز سخنران بعدی بودند واماری ارائه دادند که نشانگر حضور دیرینه ایرانیان در امارات بود اینکه ایرانی بیش از 125 سال است که در امارات حضور برادرانه دارند اینکه اولین ها بستکی ها بودند که به امارات امدند واولین بناهای ساروجی نیز بستکی ها در محله بستکی ها ساختند واقای متمنی اضافه نمودند دومین بیمارستان ایرانی ها ساختند وسومین بانک بانک ملی ایران بود ودومین شرکت بیمه بیمه ایران بود که با همت اقای فقیهی تاکنون به فعالیت خود ادامه میدهد

اقای فیشوری سخنران بعدی بودند که سابقه حضور سی سال در انجمن اولیا ومربیان داشتند اقای فیشوری با سخنان کوتاهی از ان سالها گفتند واز زحمات اقای پیشداد تشکر نمودند واز حضار ومسئولین که بفکر اموزش وپرورش ورشد ان هستند نیز تشکر نمودند

اخرین سخنران اقای دکتر فانی وزیر اموزش وپرورش بود که با تشکر از حضار وخیرین محترم به مهمترین امر اموزش انگشت نهادند وگفتند که یکی از مهمترین کارکردهای اموزش وپرورش انتقال فرهنگ از نسل گذشته به نسل اینده است جناب وزیر پیرامون این نکته مهم بیانات دیگری داشتند که مکمل همین امر مهم بود

بعد از سخنان دکتر فانی افراد برای صرف شام به سالن غذا خوری رفتند وبه این ترتیب شبی بیاد ماندنی برای کاری ارزشمند یعنی اموزش وپرورش نسل اینده در یادها خواهد ماند

جهت دریافت ویدیو تصویری سخنان اقای عبدالقادر فقیهی به فیس بوک مراجعه فرمائیدFarhad Mahmooda https://www.facebook.com/farhad.mahmooda

سایت ستاره های اوز . 23.5.2015

 

اصلاح سر با اعمال خوشایند

 

غروبی تصمیم گرفتم برم موهامو کوتاه کنم من سالیان درازی میرم ارایشگاه منچستر تو خیابون مطینه دبی همدیگر را بیش از 15 سال است که میشناسیم .خلاصه وقتی رفتم دیدم پر پر است وتا نوبتم بشه حداقل یک ساعت ونیمی طول میکشه راه را ادامه دادم تا رسیدیم به خیابان رقه دیدم انجا چند تا ارایشگاه هست اما انجا هم کمی شلوغه از یکی پرسیدم دیگه این دوروبر ارایشگاه نیست گفت اتفاقا تو کوچه بغلی یکی هست رفتم ودیدم اره یکی هست هر چند بزرگ نبود اما یه صندلی خالی داشت 
کسی که بزرگتر از بقیه بود وچند سالی از من کوچکتر به نظر می رسید لبخند ملیحی زد وگفت بیا اینجا بشین گفت کوتا کنم من هم سری تکون دادم یعنی بله قبل از اینکه روپوش بندازه دور گردن وجلوی تنم یقه ام را از دوطرف باز کرد وچند تا دکمه جلویم هم باز کرد اب پاش اورد ودور گردن وروی سر وسینه ام پاشید من دیده بودم که معمولا ارایشگرها به مو اب اسپری میکنند اما اینجوریش را ندیده بودم ا
ب که پاشید بلافاصله دستمال بدست رفت تو سروسینه ما .هی میرفت بالا هی می اومد پائین اینطرف تموم نشده دوباره برگشت از پشت گردن بالا وپائین رفت ما که مورمورمون شده بود هاج و واج نگاه میکردم خوب شد شلوارم کمربند داشت وگرنه تاکجاها نمیرفت . بساط خوشایندی که تمام شد اول با قیچی شروع کرد به قسمت بنا گوش بعد رفت دور گوش انقدر این گوش را زیرورو کرد که دکتر گوش وحلق وبینی اینجوری معاینه نمیکنه قیچی را گذاشت کنار ماشین دستش گرفت .گفتم حتما که میخواد لبه های پائین پشت گردنم را بزند تا اومدیم بخودمون بحنبیم دیدیم از پائین تا بالا را زد .خیلی عاشق بالا وپائین رفتن بود .به خودم گفتم بی خیال نه عصبانی شدیم ونه حرفی زدیم تو دلم گفتم بهتره راحتش بزاری ببین چکار میخواد بکنه . موهارو که تموم کرد دوباره اب پاشی شروع شد بالا وپائین اخر سر گفت کجایی هستی گفتم همین جایی گفت خونتون کجاست دیدم اگه بگم همین دوروبر ول کن نیست گفتم از راس الخیمه اومدم میخواستم پاشم گفت میخواهی ماساژت بدم یکهئو مثل ادمی که برق سه فاز بگیردش تمام بدنم یخ زد گفتم نه نه همین بسه .خوب شد نفهمید خانم بچه ها اینجا نیستند وگرنه یه جور دیگه اصلاحمون میکرد .
موقع رفتن خودشو و دوتا شاگرداش به ملیواری یه چیزای به هم گفتن ولبخند ملیح سه گانه ای زدند وبا همدیگه گفتند بازم بیا
از انجا تا خونه که اومدم مرتب پشت سرم نگاه میگردم والان الحمدالله صجیح وسلامت وشاداب در خانه هستم .

جمعه 22.5.2015

خبر

وبلاگ مربوطی کهنه اوز با ادرس جدید

/ www.marbooti.pearsianblog.ir

جشن چهاردهمین دوره فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه پیام نور مرکز اوز برگزار می شود

گزیده هایی از خطبه های نماز جمعه اول خرداد اوز

گروه موسیقی «نی‌نوا» در گراش به روی صحنه می‌رود 

مسخ کافکا

کتاب مسخ فرانتس کافکا را من سی سال پیش خواندم ودوباره انرا در سال 1375 خواندم وتوصیه میکنم یک بار انرا بخوانید .زندگی ادمی است که سوسک میشود ودیگران و جامعه نمی توانند این انسانی که زمانی منشا خدمت وبهره وری بوده است بپذیرد.  خیلی از ما ادم ها به چنین مرحله ای میرسیم اما مهم در این تامل نوع نگاه هستی شناسانه وفلسفی کافکا به این پدیده است.  کتاب بوف کور اثر صادق هدایت که از ماندگار ترین وتاثیر گذارترین اثار ادبی کشورمان محسوب میشود بی تاثیر از اثرمسخ  کافکا نیست اما در هم تنیدگی بوف کور بیش از ان است که موضوعی را به سادگی برای ما بیان کند بلکه صادق هدایت روایت را به سمتی خیال انگیز وتراژیک و وهم انگیز سوق میدهد تا انچه بر او وجامعه گذشته است به ما نشان دهد بوف کور صادق هدایت بیش از هر کتاب داستانی ایرانی وادبیات ما مورد نقد وتحلیل وتفسیر قرار گرفته وچون شعر حافظ بسیار تاویل پذیر است

مسئله اصلی برای انکه می اندیشد چیستی این جهان ووادامه ان است . تا از روزمرگی فاصله گیرد وبه سوالات فلسفی ماندگار این جهان پاسخی دهد پاسخی که گاه در حاله ای از توهم وترددید نهفته است . همانگونه که خیام میگوید:  . در دایره ای کامدن ورفتن ماست / او را نه نهایت نه بدایت پیداست / کس می نزند دمی در این معنی راست / کاین امدن از کجا ورفتن به کجاست

من فکر میکنم بیشتر ادم ها خیلی راحت به روزمرگی عادت میکنند وحاضرند برخلاف امیال وهستی این جهان سالیان سال به روالی بسیار عادی وکسل کننده بگذرانند اما واقعیت این است که ما اگاهیم که مرگی وجود دارد وروزی روزگاری گریبان ما را خواهد گرفت وبرای همین همواره بین بودن ونبودن دست وپا می زنیم وبسیاری می پذیرند که اینگونه بودن بهتر از مناقشه بر سر چگونه بودن است

طول عمر وماندن برای دیر شدن مرگ هسته اصلی این داد وستد برای موجودیت ادم هاست وهمین اورا انقدر محافظه کار میکند تا به جای بازبینی خود به بودن مکرر رضایت دهد حتی اگر این تکرار چیزی بی معنی باشد

قصد من در این فراز کوتاه فقط دوباره اندیشی وسخت اندیشی  به موضوع مرگ وزندگیست  

مسخ یعنی برگشت صورتی از حالتی به حالت دیگری که خود قبلی نیست / یا دیگری شدن دیگروتهی از خویش شناسانده شده می باشد

 

پیشکسوتان اوز 6 پیشکسوتان فیشور 3

در ادامه بازیهای دوستانه دیشب تیم پیشکسوتان فوتبال اوز با نتیجه 6 بر 3 مقابل تیم فیشور در دبی به پیروزی دست یافتند بازی بعدی روز جمعه ساعت 9 شب بین تیم پیشکسوتان اوز وتیم پیشکسوتان اوزیهای مقیم دبی می باشد

20.5.2015

خبر

14 سهمیه برای بیمارستان امیدوار اوز در آگهی استخدام پیمانی

گرامیداشت زادروز عمر خیام و روز جهانی موزه در اوز

همایش توسعه کسب وکار ونمایشگاه دائمی در دستور کار اتاق اصناف اوز

نوسازی 37 خانه بهداشت ، پایگاه و مراکز بهداشتی درمانی لارستان

تیم فوتبال پیشکسوتان اوز در دبی

تیم فوتبال پیشکسوتان اوز به دعوت تیم جناحیهای مقیم دبی الان در دبی هستند دیروز اولین بازی در باشگاه ایرانی با تیم چناح برگزار شد که با مساوی 3 بر3 به پایان رسید دومین بازی چهارشنبه ساعت 11 شب با تیم فیشور و اخرین بازی [جمعه ساعت 9 شب با تیم اوزیهای مقیم دبی

18.5.2015

برداشت شما از این تابلو چیست؟

فرهنگ فارس مدیون داریوش نوید گویی؛مدیر انتشارات نوید شیراز

توضیحات رئیس دانشکده علو پزشکی لارستان در مورد کمک سه ونیم میلیاردی به بیمارستان ها ی لارستان

فاز یک جاده‌ی چک‌چک آماده‌ی آسفالت

استعداد والیبالیست‌های بانوی گراش زیر ذره‌بین فدراسیون

اختراع یک جوان لاری رسانه های امریکا را به وجد آورد

4 مرکز بهداشتی و درمانی روستایی در لارستان تاسیس می شود

وبلاگ مربوطی کهنه اوز که از وبلاگ های فعال منطقه است چند روزی است که بروز نگردیده است امید که مشکل مهمی نداشته باشند وبه عرصه اطلاع رسانی برگردند .

بر اساس خبرها مشکل وبلاگ مربوطی کهنه اوز بدلیل مشکل در سرور بلاگفا می باشد

خبر

سخنان دکتر جعفرپور نماینده مجلس در نماز جمعه لار/ وعده کمک به بیمارستان اوز

تامین آب سالم دغدغه ی مشترک انجمن های: خیریه ودوستدار کودک اوز

مراسم بزرگداشت روز فردوسی در دانشگاه پیام نور مرکز اوز

متنی به قلم منصور فقیهی نژاد به مناسبت روز بزرگداشت فردوسی در دانشگاه پیام نور مر کز اوز

سید یگانه خطیب نماز جمعه: پیام مناسبت ها ی دینی با اهمیت تر از تاریخ وقوع آن ها ست

پروازهای لار- شيراز دوباره راه اندازی می شود

عبدالله ساعی درگذشت

با نهایت تاسف باخبر شدیم عبدالله ساعی که سالها در بندر عباس زندگی میکرد بدلیل بیماری امروز در اوز درگذشته که بدینوسیله درگذشت انمرحوم را به خانواده وبستگان واشنایان انمرحوم تسلیت عرض مینمائیم .مرحوم بیش از 70 سال عمر داشت .یاد وخاطرش گرامی باد

سایت ستاره های اوز . 14.5.2015

خبر

مراسم بزرگداشت روز فردوسی در دانشگاه پیام نور مرکز اوز

افتتاح مسجد سلمان فارسی شهرک توحید

جزئیات ثبت و اعضای انجمن دوستدار کودک اوز

انا لله وانا الیه راجعون

خیابان های اوز درآینده پاسخگوی ترافیک نخواهد بود

 مجموعه شعر «گل‏هاي ماهتابگردان» اثر «خليل روئينا» منتشر شد

"لبخند موزون" راشد انصاری به بازار کتاب آمد

شیخ علی فقیهی در بحرین درگذشت.
ایشان آخرین فرزند حاج شیخ احمد فقیهی (مفتی بزرگ جنوب فارس متوفی 1342 ه ش و موسس مدرسه احمدیه اوز) و برادر کوچکتر حاج شیخ محمد فقیهی (متوفی 1382 ه ش) بودند که به علت کهولت سن و بیماری در سن 94 سالگی در بحرین جان به جهان آفرین تسلیم کردند.

خبر

آغاز عملیات ساختمانی بیمارستان جدید اوزازیک ماه دیگر

دوشنبه 7 اردیبهشت ،اولین نشست پایگاه اطلاع رسانی اوز امروز

واژگونی پراید موجب راه بندان شد

سفرنزدیک است ،قدرفرصت هارابدانیم/ ازسایت اوز امروز  

شرط اول ایجاد منطقه آزاد پارسیان رفع کامل مصوبه الحاق است

شهرداری لار نیرو و راننده آتش نشان استخدام می کند

بزرگداشت روز سعدی دراوز

زلزله لار فارس را لرزاند/

آتش زدن اجناس تاریخ گذشته در فداغ

جلسه انجمن خیریه با حضور منصور فقیهی نژاد

بازدید انجمن گردشگری اوز از جناح

بیستمین تور لارستان گردی در کرمستج برگزار می شود

احداث فضای سبز برای کودکان مقابل کتابخانه عمومی اوز

با همراهی شهردوستدار کودک اوز  وحمایت خیرین ومسئولین شهری محوطه روبروی کتابخانه عمومی اوز اکنون به فضایی زیبا با وسایل بازی مناسب برای کودکان گردیده است که جا دارد از همه عزیزان دست اندر کار وخیرین گرامی تشکر نمائیم این کارهای ارزشمند برای شهر وبرای کودکان شهرمان از اهمیت زیادی برخوردار است

عکس ها را میتوانید اینجا ببینید