ارشیو مطالب ماه اوریل 2015

 

 

وزیر بهداشت در اوز  مردم اوز برای تحقق مطالبات خود درعرصه سلامت همچنان منتظر باشند

نصب چراغ راهنما در جاده کهنه

دولت خیرین اوز را یاری می کند

فارس دوباره لرزید

سخنرانی نیمه تمام یونسی در گراش

روایت‌های مختلف از سخنرانی یونسی در گراش

در حاشیه سخنرانی یونسی در گراشبه جای خوش آمد گویی"حرفت را درست بزن" /

اولین فستیوال موسیقی بستکی در اوز برگزار شد

رییس جمهور وارد شیراز شد

 

----------------------

بر اساس خبرهای دریافتی از اوز مردم اوز استقبال خوبی از حجت الاسلام یونسی مشاور ارشد رئیس جمهور در امور اقوام واقلیت های دینی داشته اند .این استقبال وحضور در دانشگاه پیام نور اوز بسیار خوب بوده ومسئولین شهر وامام جمعه شهر اوز ورئیس شورای شهر نیز به بیان خواسته های مردم شهر پرداختند

یونسی دستیار ونماینده رئیس جمهور دراوز: مطالبه دیرینه شما که به حق است به صورت ویژه پیگیری می کنم

متن کامل سخنرانی یونسی در گراش

در دیدار نماینده رییس جمهور با مردم و مسولان لارستان چه...

گزارش تصویری دیدار نماینده رییس جمهور با مردم و مسولان...

حضور علی یونسی مشاور ارشد رئیس جمهور در اوز

براساس خبر دریافتی از اوز امروز اقای علی یونسی مشاور رئیس جمهور در امور اقوام واقلیت های دینی ومذهبی به اتفاق هئیت همراه در دانشگاه پیام نور اوز ساعت 3ونیم بعد از ظهر حضور خواهند داشت

مطلب مرتبطجزییات سفر نمایندگان رییس‌جمهور به گراش

در سفر هیئت دولت تاکید بر اتمام پروژه های نیمه تمام است

28.4.2015

 

اولین نشست پایگاه اطلاع رسانی اوز امروز

 

بنا به دعوت دست اندرکاران پایگاه اطلاع رسانی اوز امروز ،اولین نشست این پایگاه با حضور 30 نفر ازمدعوین درساعت 20مورخه 7/2/94 درخانه فرهنگ اوز برگزارشد.

دراین نشست ابتدا ابراهیم احمدی هدف از راه اندازی وب سایت،پاسخگویی به نیاز جامعه ،اطلاع رسانی فراگیر وبه روز کردن آن ها اعلام کرد.وی گفت برای این پایگاه از وزارت ارشاد وفرهنگ اسلامی درخواست مجوز شده که درنوبت بررسی هیئت نظارت قراردارد.پس از رو نمایی پایگاه برای حضار وتوضیح درمورد قالب های مختلف: اخبار،عکس ها،سخن هفته گفت وگو،یادداشت،جامعه،فرهنگ وهنر،اداری آموزشی،ورزش وجوانان،بانوان، اقتصاد واشتغال وسلامت،اعلام گردید قالب نظر سنجی ونظرات بینندگان نیز در وب سایت گنجانده شده تا بتوان به نظرات آنان پی برد. وی ادامه داد: سعی می شود بحث آموزش درزمینه رسانه وپرداخت بخشی ازحق الزحمه دست اندرکاران پیگیری شود تا سایت بتواند شعار خود که"اوز امروز آمده تا به روز بماند" عملی کند.

 دراین جلسه درخصوص نام وب سایت ونام اوز که با فتح الف(اَوز) یا اوز با کسر الف(اِوز) توسط حضاربه ویژه عبدالله جانفداوفرهادرحمانزاده بحث وتبادل نظرشد ومقررشددراین مورد علاقه مندان نظرات خودرا برای انتشار دروب سایت ارسال دارند.

حضار پرسش های خودرا درخصوص نوع همکاری با وب سایت،تالار گفت وگو،امکان تغییر قالب هاو....مطرح کردند که از سوی مهندس سعید کراماتی وابراهیم احمدی پاسخ داده شدو علاوه بر افراد فوق شهرام حسین نیا نیز به عنوان یکی دیگر ازاعضای هیئت مدیره پایگاه معرفی شد.

درپایان جلسه فرم اعلام همکاری با پایگاه بین حضار توزیع شد برخی ازحضار آمادگی مکتوب خودرا اعلام کردندومقررگردید،سایرعلاقه مندان نیز فرم تکمیل شده واعلام آمادگی خودراارائه داده تا براساس آن برنامه ریزی گردد.

جلسه پس ازیک ساعت پایان یافت.

دراین جلسه فروغ هاشمی سرپرست نمایندکی فرهنگ وارشاد اسلامی،فرهاد رحمانزاده نایب رئیس شورای اسلامی شهر،سید یوسف حسینی رئیس نمایندگی ورزش وجوانان،دکتر مرتضی اسماعیلی از کهنه،سید مرتضی هاشمی مسئول خانه فرهنگ،شهرام حسین نیا مدیر آموزشی دانشگاه پیام نور مرکز اوز وسایر علاقه مندان فرهنگی ورسانه ای حضور داشتند.

منبع سایت اوز امروز /8اردیبهشت 1394

 سایت اوز امروز با این اعلام موجودیت نشان داد که میخواهد کار متعهدانه وقانونی خودرا در بستر همکاری وهمیاری علاقمندان ودوستداران شهر ودیار انجام دهد .برای این وب سایت ارزوی موفقیت مینمائیم وامید داریم بازتاب دهنده اخبار ؛ خواسته ها  ومشکلات ونیازهای جامعه ما باشد

سایت ستاره های اوز

 

 

خبر

اولین شورای اداری بخش درسال 94

استاندار: رییس جمهوری چهارشنبه به استان فارس سفر می کند

۷۵ درصد مسئولان محلی با مشي و ديدگاه‌هاي دولت همراه نيستند

دستیار ویژه رییس‌جمهور و وزیر بهداشت در گراش

جشنواره غذاي خور برگزار شد

فیلم: وضعیت بهداشتی خطرناک برکه حاج اسدالله

توقیف موتور ۴۵ میلیونی به اتهام ایجاد سر و صدا

سفرنامه تاجیکستان

 

تاجیکستان ؛ سرزمین مرحمت  و رحمت

قسمت هفتم

 

1.1.2015

امروز صبح دیرتر  پاشدم تصمیم داشتم در اول سال جدید بروم کتابخانه ملی تاجیکستان را از نزدیک ببینم اما گفتند امروز همه جا تعطیل است پس خونه نشیتی کردم . حکیم واقبال ساعت های دوازده ظهر امدند به جای نهار صبحانه با هم خوردیم وکلی از رسم ورسومشان پرسیدم گفتم سال نو ما با شما فرق میکند ونوروز سال جدید ماست انهاگفتند ما نوروز هم جشن میگیریم ویکروز تعطیل هستیم ؛ من گفتم سال نو در ایران که نوروز هم هست ادارات دولتی 5 روز وبقیه معمولا 15 روز تعطیل هستند وخیلی خوششان امد تا عصر انها منزل بودند وبعد رفتند؛  دیدم هوا تاریک میشود رفتم سوپری نان بگیرم دیدم چون اینروز تعطیل بوده نان تازه وگرم ندارند ؛ به نان مانده دیروز رضایت دادم وبرگشتم خانه انشب تا دیر وقت فرصت پیدا کردم با کندی سرعت انترنت بسازم وچند سایت خبری نگاه کنم .

2.1.2015

صبح که شد به خودم گفتم حتما امروز کتابخانه ملی باز است زودتر پاشدم زود زود که نه یعنی ساعت های 9ونیم صبح ؛ هوا خوب بود بعد از حمام وصبحانه راه افتادم ؛ ساعت های ده ونیم جلوی میدان سامانی بودم ؛ ماشینی که معلوم بود از ماشین های قدیمی روسی بود ومثل شورلت های مدل 59 بود داشت بساط میزها وچیزهای شب سال تحویل را بار میزد که ببرد ؛ از انجا رد شدم ورفتم کتابخانه ملی یک نگهبانی دم در داشتند اول اجازه نداندند که وارد شوم بعد گفتم من توریست هستم ودوست دارم اینجا را ببینم گفتند صبر کنید.

 چند دقیقه ای گذشت خانمی امد وقرار شد با ایشان بروم تا کتابخانه را به من نشان بدهد نام او مهستی بود خانم بسیار متین وبا حوصله وخوش سیما بود  معلوم بود اموزش های لازم برای اینکار دیده است از طبقه پائین شروع کرد گفت که اینجا قسمت همراهی واموزش وکتاب خوانی کودکان وکلا معلولین است.  انجا دارای فضای بسیار بزرگی به اندازه 200 متر مربع بود خانم میانسالی بنام عزیزه مسئول این بخش بود که مارا همراهی کرد وتوضیح داد که کار ما برای یادگیری معلولین وکودکان استثنایی است اسم این شعبه خدمت رسانی به معلولین می باشد واز تمام امکانات برای یاد گیری انها استفاده میکنیم از کتاب های مخصوص نابینایان (روشندلان)استفاده میشود وهمه خدمات ما بصورت رایگان است وکسی چیزی بابت این اموزش ها پرداخت نمیکند ما انها را اماده میکنیم تا خودرا باز یابند وما حتی در اینجا نابینایی داریم که شاعر است وغزل میگوید ودر محفل ادبی خیراندیش شرکت میکند وروز سوم  دیسمبرکه روز معلولین است ما برنامه داریم جوایز داریم برنامه های شاد وفرح بخش میگذاریم .

از خانم عزیزه سوال کردم که ایا کمک های مردمی به شما میشود که ایشان چنین توضیح دادند

خیلی کم است ما زیر پوشش دولت ونهادهای مربوطه هستیم وبه اتفاق همکاران دیگر کار میکنیم واینرا با دل وجان انجام میدهیم چون اموزش انها به ما لذت خاصی میدهد وثمره کار خودرا ارج می نهیم . خانم عزیزه ضمن صحبت هایشان مارا با مجموعه کتابهای موجود اشنا کردند ودر پایان من نیز از زحماتی که در این راستا میکشند تشکر کردم وبه سالن دیگری که مربوط به اموزش کودکان ونوجوانان بود رفتیم

خانم فیروزه احراری متخصص شعبه خدمت رسانی (در تاجیکی میگویند خذمت) کودکان ونورسان (نوجوانان) در کتابخانه ملی بودند که به اتفاق 4کارمند کار میکردند به ما گفتند که حدود یک سال ونیم از فعالیت این بخش میگذرد واز صبح ساعت 8 تا 5 بعد از ظهر مشغول کار هستیم در این بخش دارای 14 کامپیوتر هستیم وکتاب های اموزشی در رده سنی کودکان ونوجوانان موجود می باشد ومعلم زبان روسی وانگلیسی هم داریم که برای بخش انگلیسی از هرفرد در ماه  150  سامانی میگیریم .

بعد از بازدید از این بخش به اتفاق خانم مهستی رفتیم در طبقات بالاتر ودر طبقه 4 که تالار الکترونیک بود که در این بخش 170 دستگاه کامپیوتر با میزوصندلی های مرتب پذیرای علاقمندان ومشترکین کتابخانه بود . از مسولین این بخش سوال کردم که مراجعه کننده شما در ماه چقدر است وانها توضیح دادند بین 4تا 6هزار نفر از این قسمت در ماه استفاده میکنند ومشترکین کتابخانه با دادن فقط 10 سامانی (چیزی حدود 8 درهم )در سه سال از امکانات اینجا ودیگر بخش های کتابخانه ملی استفاده میکنند ( واقعا کار بسیار باارزشی در این کتابخانه بزرگ وبا هزینه بسیار پائین انجام میدادند وبسیاری از نوجوانان وجوانان میتوانستند اوقات فراغت خودرا با کمترین یا در حد هیچ از امکانات ان استفاده نمایند ) با انها خداحافظی کردیم ورفتیم بخش فهرست نگاری کتاب ها ؛ این بخش از مهمترین بخش های کتابخانه ملی است ؛ محلی که همه کتاب های موجود در کتابخانه که حدود 10 میلیون جلد کتاب است کدگذاری شده ودر فایل بندی وقفس های مخصوص کدها شماره گذاری شده است؛  این قسمت در محوطه بسیار بزرگی با 9 کارمند رسمی که وظایف این قسمت را بعهده دارند مشغول خدمت رسانی هستند از شیوه کار انها پرسیدم گفتند :

هر فردی که وارد کتابخانه میشود به قسمت خوانش مراجعه میکند ودرخواست کتاب مورد نظرش را به انها میگویند انها در سیستم نگاه میکنند که ایا این کتاب در کتابخانه ملی هست یا نه ودر صورت موجود بودن کتاب ؛ فرد انجا منتظر میماند ویکی از مسئولین بخش خوانش ان درخواست بما میدهد ؛ ما براساس کدهای تعئین شده ؛  ان کتاب را رده یابی میکنیم ومیرویم در قسمت بایگانی که میلیونها کتاب هست برای ان فرد می اوریم وهمه این کارها بسهولت ودر زمان بسیار کمی انجام میگیرد.

پرسیدم در روز چند مراجعه برای دریافت کتاب دارید وبیشتر چه کسانی هستند؟

در روز بین 300 تا 400 درخواست داریم که بیشتر انها دانشجویان ودانش اموزان هستند البته از افراد عادی ومعلمین واساتنید هم مراجعه کننده داریم .

پرسیدم شما از هر کتابی معمولا چند نسخه دارید؟ / ما از هرکتاب که منتشر میشود 4 نسخه وارد کتابخانه ملی میشود البته کتابهایی که در گذشته جمع اوری شده ومال سالهای بسیار دور است کمتر از این تعداد می باشد وخیلی ها در حد یک نسخه داریم .

 

وقتی من به اتفاق خانم مهستی در ان مکان بودیم خانم مسنی نیز در انجا بود وبرای مراجعه کتابی به انجا امده بود وبه نظر فردی فرهنگی می امد واز اینکه من ایرانی هستم وامدم کتابخانه ملی وپرس وجو میکنم خوشحال شد . ایشان خیلی بهتر ازبقیه تاجیک ها به زبان فارسی ایرانی صحبت میکرد با ادیبان وشاعران ما نیز اشنا بود نام این زن لطافت برزویه بود از ایشان ومسئولین این بخش که با حوصله وعلاقه به سوالهای من پاسخ دادند تشکر کردم وراهی (این کلمه راهی خیلی مورد استفاده اهالی تاجیکستان است به جای بروم ومیروم از این کلمه استفاده میکنند مثلا نمیگویند کی میروید میگن کی راهی میشوید )بخش دیگری شدیم

خانم مهستی میگفت در این طبقه 5 گوشه داریم که مربوط به کشورهای ایران ؛ عربستان سعودی ؛ کره جنوبی ؛ امریکا وچین است وهر کدام از این گوشه ها (سالن ها یا بخش ها )ادبیات وکتابهای ان کشور با زبان خودشان وجود دارد ومترجمین نیز در انجا هستند

برای اینکه بیشتر متوجه شوم به اتفاق رفتیم گوشه کره که یک زن کره ای به اتفاق مترجمی که تاجیک بود انجا بود اثاری از صنایع دستی وفرهنگ کشور کره در ان بود ومیز وصندلی هایی که به سبک کره ای انجا پیده شده بود ؛ باضافه کتابهایی در باره تاریخ وادبیات وجغرافیای ان کشور.  مسئول این گوشه خانم سیاره بودند که توضیحات لازم به ما دادند وگفتند تاکنون هفتصد نفر عضو این گوشه هستند واز امکانات کامپیوتری برای دیدن فیلم واموزش نیز برخوردار می باشند .

از انجا بیرون امدیم رفتیم گوشه عربستان  این گوشه انروز تعطیل بود به نظرم موقع نماز بود وکسی انجا نبود وگفتیم در فرصت دیگری به انجا میرویم بعد از ان رفتیم گوشه ایران که حدود سی هزار جلد کتاب داشت واقای علی حدادی وخانم سونیا همسرشان مسئول این گوشه بودند ؛ چندین میز بلند با صندلی های زیادی انجا بود که افراد علاقمند برای خواندن کتاب به انجا میروند کتابهای بی نظیری وگاه کمیابی در ان کتابخانه بود ودر همه زمینه ها بخصوص ادبیات وشعر کتاب زیاد داشت وگفتند که روزانه حدود سی نفر مراجعه کننده دارند

گوشه بعدی گوشه امریکا بود که انها نیز همانند گوشه های دیگر از همان امکانات برخوردار بودند تعدادی جوان مشغول مطالعه بودند فردی که مسئول انجا بود خیلی سرد برخورد کردند وحتی اجازه گرفتن عکس ندادند نوعی غرور وتکبر در رفتارش بود برای همین دیدم ارزش بحث ندارد وبیرون امدیم

گوشه بعدی گوشه ادبیات خارجی 16 کشور دیگر بود که در انجا غرفه های کوچکی به هر کدام از این کشورها اختصاص یافته بود مانند غرفه  فرانسه ؛ انگلیس  المان که جدا جدا در ان سالن جا داده بودند . یکی از اساتید زبان المانی که تاجیک بودند نیز انجا حضور داشتند وتوضیحاتی در زمینه کتابها  وادبیات جمع اوری شده در ان دادند

گوشه دیگری که رفتیم گوشه تاریخ خط بود که اقای سیف الدین بابایف مسئول انجا بودند در این قسمت کتب  دست نوشته های تاریخی از زمان پیدایش خط وسیر تکاملی خط وخط های مختلف در انجا نگهداری میشد.  من تاکنون چنین یکجا جایی ندیده بودم که اثار خط بشکل تکاملی ان نگهداری شده باشد ؛ مطمئنا منبع خوبی برای محققین وپژوهشکران محسوب میشود تا با مراجعه به این نسخ خطی به دانش واطلاعات خود بیفزایند اقای بابایف که خود معلم زبان وادبیات فارسی بودند مارا در این قسمت همراهی کردند واجازه دادند از نسخ های خطی موجود  انجا عکس بگیرم نسخ هایی  ازخط میخی تا انواع خط اوستایی وتا امروز.  گوشه کم نظیر وجالبی بود. از اقای بابایف تشکر کردم وبیرون امدیم  

گوشه اخری گوشه مطبوعات بود که در انجا تمام روزنامه ها ووهفته نامه وماهنامه ومطبوعات منتشره در تاجیکستان وجود دارد وافراد علاقمند به خواندن انها میتوانند در فضایی ارام به مطالعه مطبوعات بپردازند از خانم موحده مسئول انجا پرسیدم چند نشریه روزانه در دوشنبه منتشر میشود ؟ که توضیح دادند 40 روزنامه تازه نشر بزبان تاجیکی و20 روزنامه بزبان روسی منتشر میشود و62 مجله که بصورت ماهانه می اید؛  خیلی از روزناها هستند که از سال 1932 همچنان منتشر میشوند چند دقیقه ای نزد انها بودیم ودر پایان  از انها نیز تشکر کردیم وبه اتفاق خانم مهستی که از وقت نهارش هم گذشته بودیم امدیم پائین ؛ خیلی از او که همه قسمت ها را به من نشان داد وبا حوصله بودند تشکر کردم واز کتابخانه امدم بیرون وتوی این فکر بودم که این ساختمان وکتابخانه ملی چقدر میتواند در رشد وسمت وسو دهی به نسل اینده موثر واقع شود واحداث این مجموعه بزرگ را باید به ملت ودولت تاجیکستان تبریک گفت

ساعت نزدیک یک بعد از ظهر بود وکلی وقت داشتم؛  شنیده بودم بازار بزرگ شهر دوشنبه بازار کاروان است گفتند از صدبرگ ماشین های ون خطی شماره 33 میبره بازارکاروان . از کتابخانه تا صد برگ پیاده رفتم وانجا سوار ماشین خطی 33 شدم  ماشین پر از مسافر بود اما ان اخرها یک جای خالی بود ؛ نشستم کنار پنجره تا اگه بشه فیلم یا عکس بگیرم که در مجموع فیلم کوتاهی از توی مسیر گرفتم که بد نبود .

تا کاروان حدود ربع ساعت تا بیست دقیقه راه است . بازار کاروان در شرق شهر دوشنبه است ودر حاشیه وانتهای شرقی شهر قرار دارد از  دختر خانمی که بغل دستم نشسته بود پرسیدم هنوز خیلی تا بازار کاروان مانده ؟ گفت نه الان می رسیم . میخواستم پیاده شم دختره گفت پیاده نشوید . گفتم چرا؟  گفت مثل اینکه بازار تعطیل است . روز دوم سال نو بود  وامروز کاروان باز نیست؛ بدون اینکه پیاده شوم توی همین ماشین دوباره پول دادم تا برگردم منطقه صد برگ .

 بین راه از یک اقای تاجیک که اومد بغل من نشست گفتم کاروان امروز بسته بود ایا همه بازارها بسته است ؟ گفت نه بازار سخاوت باز است گفتم بازار سخاوت کجاست ؟ گفت وسط همین راهی که داریم میریم صد برگ . گفتم میشه انجا که رسیدیم به من بگی . گفت مای لش یعنی باشه . وسط راه پیاده شدم رفتم انجا ؛ بازار سخاوت مثل بازار روز بود ؛ سبزی ومیوه وخواربار واز اینجور چیزها ؛ فرق زیادی با بازار زلونی نداشت؛  قسمت هایی سر باز وبعضی قسمت ها سر بسته ومغازه مانند بود.  چرخی زدم تا رسیدم به اقایی که داشت انواع واقسام برنج می فروخت؛ ادم خوشرویی بود  کمی با هم حرف زدیم دوست داشت ایران رو ببینه کمی از برنج ها حرف زدیم فهمیدم بیشتر برنج ها از روسیه می اید اما خود تاجیکستان هم برنج دارد؛  بین برنج ها برنج افغانی هم بود البته عده ای میگفتند این برنج پاکستانی وهندی است اما چون از افغانستان میاد اینجا میگن مال افغانستان ؛ اخرش هم نفهمیدیم افغانی است یا پاکستانی ؛ در هر صورت تنها برنجی که شبیه برنج هایی که خودمان در ایران ودبی میخوریم همین برنج بود البته برنج تایلندی هم بود قیمت ها بین 8 تا 13 سامانی در هر کیلو بود فرق زیادی با دبی نداشت تازه مال دبی به نظرم خیلی بهتر است.  برنج های انها البته یک خوبی دارد وان اینکه خیلی لعاب دار است وابش مخصوص برنجی است که قدیم ها هاولوسش میخوردیم همانطور خوشمزه ولعابدار است؛  یک کیلیویی قبلا از برنج خودشون گرفته بودم وتو خونه درست کردم ؛ خود تاجیک ها کمی شفته کمی نپخته میخورند وبا اون نمونه برنجی که خودمان ابکش درست میکنیم وجدا جدا هست میانه چندانی ندارند . از اقا عبدالله برنج فروش خداحافظی کردم وچند تا عکس گرفتم ودوباره سوار خط 33 شدم وامدم صد برگ (نام منطقه ای در قسمت جنوبی شهر واز مراکز مهم شهر دوشنبه است  )

از انجا سلانه سلانه به سمت بالای خیابانی رودکی حرکت کردم ؛ بعد از هتل سرینا که از هتل های تازه ساز وتر وتمیز بالاتر از صد برگ است واجاره اطاق هاش  شبی 200 تا 300 دلار است رسیدم به جایی که مثل یک کوچه بن بست کنار خیابان بود ؛ یعنی زیاد لب خیابان نبود.  دیدم تابلوی نقاشی شده  بزرگی از  لنین  رهبر فقید وبنیان گذار حزب کمونیست شوروی دم در گذاشته اند  بغل مغازه نوشته بود هدیه مللی مالهای پیشین وروی سر در مغازه اش داس وچکش نشان پرچم سابق اتحاد شوروی بود.  رفتم داخل مغازه ادم موقر ومتینی بود قیمت تابلو را از او پرسیدم  گفت 5هزار دلار وبعد برام توضیح داد که این تابلو لنین است وچه ادمی بوده وچه کارها کرده . خوب توضیح میداد معلوم بود خیلی به لنین علاقه داشت یا داشته؛  چون مجسمه های دیگری نیز از لنین در مغازه اش بود ؛ از سکه پولی بنام لنین بگیر تا دیگر اشکال از لنین . در مجموع عتیقه فروش بود قیمت بعضی از چیزهایی که می فروخت معقول بود میگفت اروپایی ها ومسافران خارجی خیلی می ایند  ومجسمه لنین وتابلوهاش که قدیمی هست میخرند . اجناس مغازه اش مخلوطی از اجناس قدیمی وجدید بود که البته بیشتر انها کار دست وارزشمند بود . حدود یکساعتی پیشش نشستم وکمی حرف زدیم اون هم مثل من سیگاری بود ودوتایی حرف زدیم وسیگار کشیدیم ودر اخر چند خواننده قدیمی وخوب از تاجیکستان به من معرفی کرد ولیستی برام نوشت تا اگر خواستم سی دی یا دی وی دی بگیرم انها را بخرم . از علاقمندان موسیقی سنتی بود واطلاعات خوبی داشت چند تا عکس گرفتم وازاقا جعفرخداحافظی کردم .

از انجا قدم زنان از بلند اشیانه گذشتم ورفتم انطرف خیابان که چند کتابفروشی کنار هم بود جنب یکی از انها باز عتیقه فروشی بود این یکی واقعا عتیقه فروش بود؛  هدفش فقط فروش بود تعداد وحجم اجناسش از مغازه جعفر بیشتر بود ؛ اما خیلی بد سلیقه بود وخرده ریز بیشتر داشت تا چیز بسیار با ارزش ؛ اما جوان بسیارخوشرویی بود اجازه داد از عتیقه ها عکس بگیرم وهم ازخودش عکس بگیرم

ساعت شده بود 5 عصر داشت هوا تاریک میشد ؛  فهمیدم تو خونه چیزی ندارم که شام درست کنم . تاکسی خط سه  سوار  شدم واومدم ودنه ساز بازار ورزاب ؛ انجا گوشت ومیوه وخواربار داشت ؛ گوشت گوسفندی نبود گاوی یا بهتر بگم گوساله ای خریدم گوشت خوبی بود اینجا گوشت را معمولا به اندازه های یک کیلو نیم یا دو کیلو طوری تقسیم واویزان میکنند که یک قسمتی از ان استخوان دارد وهمینطور هم میفروشند کیلویی 38 سامانی بود کمی میوه وگوجه وسبزی وپیازونان  گرفتم واومدم خونه تا شام درست کنم جاتون خالی هرچند کمی گوشت گاو دیر پخت است اما خوش مزه بود  

عکس های قسمت هفتم را ابنجا ببینید

برای دیدن قسمت های قبلی اینجا کلیک کنید

ادامه دارد

خبر

آغاز عملیات ساختمانی بیمارستان جدید اوزازیک ماه دیگر

دوشنبه 7 اردیبهشت ،اولین نشست پایگاه اطلاع رسانی اوز امروز

واژگونی پراید موجب راه بندان شد

سفرنزدیک است ،قدرفرصت هارابدانیمازسایت اوز امروز  

شرط اول ایجاد منطقه آزاد پارسیان رفع کامل مصوبه الحاق است

شهرداری لار نیرو و راننده آتش نشان استخدام می کند

بزرگداشت روز سعدی دراوز

زلزله لار فارس را لرزاند/

آتش زدن اجناس تاریخ گذشته در فداغ

جلسه انجمن خیریه با حضور منصور فقیهی نژاد

بازدید انجمن گردشگری اوز از جناح

بیستمین تور لارستان گردی در کرمستج برگزار می شود

احداث فضای سبز برای کودکان مقابل کتابخانه عمومی اوز

با همراهی شهردوستدار کودک اوز  وحمایت خیرین ومسئولین شهری محوطه روبروی کتابخانه عمومی اوز اکنون به فضایی زیبا با وسایل بازی مناسب برای کودکان گردیده است که جا دارد از همه عزیزان دست اندر کار وخیرین گرامی تشکر نمائیم این کارهای ارزشمند برای شهر وبرای کودکان شهرمان از اهمیت زیادی برخوردار است

عکس ها را میتوانید اینجا ببینید

 

به بهانه برگزاری فستیوال موسیقی بستکی در اوز

بسیار جای خوشحالی ست که مسئولین وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی اوز تدبیری اندیشیدند تا چنین مراسمی شکل بگیرد اما در این بدو شروع لازم دانستم که چند نکته که میتواند برای اینده چنین برنامه های مد نظر قرار گیرد گفته باشم .

فستوال کلمه ای فرانسوی است که در بسیاری از کشورها مورد استفاده قرار میگیرد بخصوص در کشورهایی که کلمه جایگزین ان نداشته یا اگر داشته اند خوب جا نیافتاده است فستیوال معادل کلمه ای جشنواره است وهمانگونه که در فرهنگ لغات دهخدا نیز بدان اشاره شده است  چنین می نماید

فستیوال . [ ف ِ ] (فرانسوی ، اِ) ۞ جشنی بزرگ توأم با موسیقی . || سلسله ٔ نمایشهای مربوط به یک هنر یا یک هنرپیشه . (فرهنگ فارسی ...

ایا بهتر نیست متولیان فرهنگ به جای کلمه فستیوال از کلمه زیبا وپر معنا واصیل ایرانی  جشنواره استفاده کنند

موضوع بعدی اینکه در اکثر جشنواره ها یا همان فستیوال ها عناصر خودی ومحلی توامان با عناصر دیگر مناطق وکشورها در چنین جشنی شرکت دارند ومعمولا میزبان که خود برگزار کننده است نیز در ان جشن حضور چشمگیر وفعالی دارد در صورتی که فستیوال موسیقی بستکی در اوز انهم صرفا موسیقی بستکی ونه موسیقی اوز ودیگرشهرهای اطراف اوز قدری قابل تامل است ودر نوع خود با توجه باه استفاده از کلمه فستیوال برای چنین کاری هماهنگ به نظر نمیرسد ومطمئنا خیلی از اوزیها واهالی موسیقی در اوز وشهرهای لار وگراش وخنج از خود خواهند پرسید که جای ما در این فستیوال وجشنواره کجاست ؟

وسوال سوم اینکه چرا اولین  فستیوال یا همان جشنواره موسیقی به موسیقی بستکی اختصاص داده شده است ونه موسیقی اهالی بخش اوز ؟

برای همه عزیزان ودست اندرکاران وسرکار خانم فروغ هاشمی که از فعالان عرصه فرهنگی هستند ونیز گروه موسیقی بستکی ها  ارزوی توفیق در کاراهایشان را دارم اما نتوانستم انچه لازم دیدم بگویم ؛  نگویم .

فرهاد ابراهیم پور / سایت ستاره های اوز

21.4.2015

خبر

گرامی داشت مقام زن وروز مادر در اوز

·         برگزاری یکصد وشصت وششمین جلشه هیئت امنای بیمارستان امیدوار اوز

عزیز نورایی درگذشت

با نهایت تاسف باخبر شدیم امروز عزیز نورایی بر اثر کهولت سن در خنج درگذشته است که بدینوسیله درگذشت انمرحوم را به دوست وهمکار گرامی اقای نادر نورایی ودیگر فرزندان انمرحوم وخانواده وبستگان واشنایان انمرحوم تسلیت عرض مینمائیم ویاد وخاطرش را گرامی میداریم

سایت ستاره های اوز  

18.4.2015

از خودمان شروع کنیم

مطلبی ارزنده وخوب در سایت عصر ایران درج شده بود که جا دارد همه ما انرا بخوانیم تا دچار تعصب بی جا نشویم .توجه عزیزان را به این مطلب جلب میکنم

چگونه با نژاد پرستی در ایران مقابله کنیم ؟

مگر می توان و اساساً مگر عاقلانه و منصفانه است که خلاف یک ایرانی را به همه ملت ایران نسبت داد و مثلاً بعد از ماجرای خفاش شب، آن را به همه مردم ایران نسبت داد؟!

 عصر ایران . رضا غبیشاوینژاد پرستی، هر چند در جامعه ایران، امری فراگیر نیست ولی رگه هایی از آن در ایران نیز وجود دارد که البته گاه بسیار هم جدی است. خودبرتر بینی و تحقیر دیگران که گاه با تمسخر و توهین همراه است و نیز نسبت دادن صفاتی به کلیت یک قوم و قبیله و نژاد، جلوه هایی از نژاد پرستی هستند.

این مسأله هم در قبال برخی هموطنان وجود دارد و هم در قبال ملت های دیگری از مردم افغانستان گرفته تا مردم کشورهای عربی. گاه برخی اتفاقات نیز مزید بر علت می شوند تا خشم از یک واقعه خاص، ابعاد نژاد پرستانه پیدا کند. مانند زمانی که یک شهروند افغانستانی در ایران مرتکب جرمی می شود و بناگاه همه افغان ها مشمول نگاه های نژادپرستانه می شوند یا وقتی دو مأمور سعودی به دو نوجوان ایرانی تعرض می کنند، همه مردمان عرب، با عبارات کینه توزانه نواخته می شوند ، غافل از این که اگر بنا به تعمیم باشد، مگر خود ایرانی ها مرتکب جرم و جنایت و تجاوز نمی شوند؟ آیا وقتی یک ایرانی در سیدنی استرالیا گروگانگیری کرد و باعث مرگ 2 استرالیایی و ترس و وحشت مردم این کشور شد استرالیایی ها، مردم ایران و ایرانی ها را شماتت کردند؟ مگر می توان و اساساً مگر عاقلانه و منصفانه است که خلاف یک ایرانی را به همه ملت ایران نسبت داد و مثلاً بعد از ماجرای خفاش شب، آن را به همه مردم ایران نسبت داد؟!

البته اشاره به این نکته نیز مهم است که جامعه ایرانی در حال رشد و بلوغ است. یکی از نشانه های تشخیص این رشد و بلوغ، بررسی میزان حساسیت جامعه نسبت به مسائلی چون حقوق بشر، محیط زیست، نژادپرستی و ... است که خوشبختانه توجه به این موارد در ایران به صورت نسبی رو به رشد است.

همزمان باید توجه کرد که نژادپرستی هیچ گاه به صفر نخواهد رسید بلکه کم و زیاد می شود. لذا باید در "مسیر" ریشه کنی نژادپرستی حرکت کنیم تا وجود آن را به "حداقل" برسانیم.

شکی نیست در صورتی که در این زمینه اقدام فوری و جدی انجام ندهیم با توجه به تنوع نژادی، زبانی، مذهبی و دینی در ایران، این پدیده امکان رشد و تهدید ما را به صورت جدی خواهد داشت. 
اما برای مقابله با نژادپرستی چه باید کرد؟ 

استفاده از تجربیات دیگران

نژادپرستی یکی از معضلاتی است که کمابیش در بسیاری از کشورهای جهان از توسعه یافته تا کم توسعه وجود دارد. اغلب کشورها نیز به صورت قوی و ضعیف در حال اجرای برنامه هایی برای مقابله با این پدیده اجتماعی هستند.

هر چه کشوری توسعه یافته تر و پیشرفته تر باشد نسبت به نژادپرستی هم حساس تر و برای مقابله با آن برنامه های جدی تر و بیشتری تدارک می بیند.

نگاهی به کشورهای اروپایی غربی و آمریکای شمالی موید این حرف است. برای مقابله با نژادپرستی یکی از بهترین شیوه ها استفاده از تجربیات کشورهای موفق در این زمینه است. 

گسترش فرهنگ گفت و گو

گسترش فرهنگ گفت و گو میان بخش های مختلف جامعه یکی از بهترین راه ها برای مقابله با نژادپرستی و حرکت در مسیر محو آن است. دولت باید از طریق اجرای برنامه های مستقیم و غیرمستقیم، فرهنگ گفتگو در جامعه را تقویت کند و آن را تشویق و گسترش دهد. 
ایجاد زنگ گفتگو در برنامه های درسی مدارس یکی از بهترین اقدامات ممکن در این زمینه است.

علاوه بر این باید در کتاب های درسی، مطالبی درباره تنوع نژادی، مذهبی، زبانی، دینی و فرهنگی مردم ایران، منطقه و جهان گنجانده شود تا دانش آموزان از پایه های نخستین درسی این موضوع را درک کنند و یاد بگیرند که همه مردم ایران کپی خود آنها نیستند و به تبع آن گوناگونی را به رسمیت بشناسند و امری عادی بدانند. باید آموزش داده شود که زبان و نژاد و فرهنگ برتر نداریم بلکه هر زبان و نژاد و فرهنگی همانند گلی، بویی خاص خود دارد و زیبایی ایران به وجود این گلستان است.

یکی از اقدامات مثبت و بسیار تاثیرگذار دهه اخیر برگزاری نمایشگاه ها و جشنوراه های فرهنگی معرفی اقوام، زبان ها ، ادیان و مذاهب مختلف در تهران و دیگر شهرستان هاست. چنین برنامه هایی باید گسترش یابند و تقویت شوند.

ایجاد موزه های مردم شناسی نیز از دیگر اقداماتی است که می تواند سطح اطلاعات و معلومات مردم عادی  و نخبگان را درباره تنوع نژادی، مذهبی، زبانی، فرهنگی و دینی بالا ببرد. مردم ایران باید از فرهنگ متفاوت هموطنان خود آگاه شوند. این آگاهی خود به خود احترام به فرهنگ های یکدیگر و تفاوت ها را به دنبال خواهد داشت. 

نقش آفرینی دولت و سازمان های مردم نهاد

مسؤولیت رسمی مقابله با نژادپرستی به یک مجموعه دولتی سپرده شود و از این مجموعه دولتی خواسته شود اولا برنامه هایی را در راستای رفع نژادپرستی پیشنهاد دهد و اجرای آنها را به صورت مستقیم برعهده بگیرد. همزمان برنامه هایی را به سایر دستگاه ها برای اجرا پیشنهاد دهد و اجرای آنها را پیگیری کند. ثانیا به صورت سالانه گزارش یا گزارش هایی را درباره حجم نژادپرستی و مبارزه با آن منتشر کند.

از سوی دیگر از سازمان های مردم نهاد (سمن) نیز در راستای فعالیت های آنها در زمینه مقابله با نژادپرستی حمایت شود

افزایش ارتباطات

افزایش ارتباطات فیزیکی (جاده، فرودگاه، بندر و ... ) و مجازی (تلفن، اینترنت و ...) باعث افزایش شناخت انسان ها از یکدیگر و در نتیجه کاهش نژادپرستی می شود.

این ارتباطات نه تنها در سطح داخلی بلکه با طرف های خارجی نیز همین نتیجه را دارد. برای مقابله با پدیده نژادپرستی باید کشور را از انزوا، دور و به حداکثر تعامل با جهان خارج نزدیک کنیم. کشورهایی که بیشترین تعاملات بین المللی را دارند، کمتر با پدیده نژاد پرستی مواجهند ، هر چند که در این جوامع نیز نژاد پرستی، وجود دارد.

گسترش رسانه های آزاد و غیردولتی نیز به افزایش تولید محتوا درباره فرهنگ های مختلف منجر می شود و در نتیجه انسان ها با یکدیگر بیشتر آشنا می شوند. البته در این زمینه باید توجه داشت که باید از تحمیل یک فرهنگ خاص بر دارندگان فرهنگ متفاوت دوری کرد.

تلاش در مسیر رفع تبعیض

یکی از مهمترین دلایل شکل گیری نژادپرستی دو طرفه، تبعض است. این تبعیض می تواند به صورت آگاهانه یا غیرآگاهانه به وجود بیاید. توسعه اقتصادی بدون بررسی های فرهنگی و توجه به شرایط فرهنگی یکی از عوامل به وجود آمدن غیرآگاهانه تبعیض است.
دولت و مردم باید برای رفع تبعیض ها به ویژه در مناطق دور از مرکز و کم برخوردارتر و کم توسعه تلاش کنند.

قانون اساسی ایران بر حق آموزش زبان مادری در مدارس تاکید دارد. حسن روحانی در وعده های انتخاباتی اش در بهار 92 اجرای این اصل قانون اساسی را مطرح کرد که در صورت تحقق، می تواند برخی حس تبعیض ها را در این زمینه هم بزداید. اجرای این اصل باعث می شود همه کودکان ایرانی به صورت عادلانه و برابر در خط شروع یادگیری و پیشرفت قرار بگیرند.

رشد نامتوازن مناطق مختلف کشور، هر چند ریشه در سوء مدیریت ها یا کمبود منابع دارد ولی می تواند برخی سوء تفاهمات منتهی به حس تبعیض را سبب شود. بنابراین، توسعه فراگیر و متوازن نیز اقدامی زیربنایی برای نفی نژاد پرستی و توسعه اتحاد ملی است.

سایت عصر ایران / 30 فروردین 1394 / کد خبر۳۹۱۹۹۴

 

سفرنامه تاجیکستان

 

تاجیکستان ؛ سرزمین مرحمت  و رحمت

قسمت ششم

 

30.12.2014

 زندگی راحت در دبی مردم را اسایش طلب   میکند . منی که روزگاری روی هر خار وسنگی میخوابیدم وخوابم می برد حالا از اینکه روی تختی بخوابم که خیلی سخت بود واسفنج نداشت قدری برایم دشوار بود . چند بار به صاحبخانه گفته بودم اوهم قول میداد که هر چه زودتر اینکار را میکند تا اینکه امروز صبح زنگ زد که اول تشک می اورند وبعد هم می ایند تلویزیون را درست میکنند ساعت حدودا یازده بود که تشک اوردند ؛اما اسفنجی نبود دو تا لحاف یک نفره را نمی دانم از روی کدام تخت صاحب مرده ای برداشته بودند وگذاشتند کنار هم روی تخت دونفره ویک پتو کشیدند رویش ؛ مثلا لحاف اسفنجی شد  ؛ از اول خیلی بهتر بود رضایت دادم وتشکر کردم وصاحبخانه هم بابت دیر شدن پوزش خواست .

انها که رفتند رفتم سوپری برای خانه چیزی بخرم ؛ چون امروز نمیشد بروم بیرون بعد از نهار ساعت 3ونیم بود دونفر امدند وگفتند برای تعمیر تلویزیون امدند دو جوان بودند بنام های عزت وفرج فهمیدم هر دوی انها دانشجو هستند وپدر یکی از انها در کتابخانه ملی کار میکند دانشجویانی که ضمن تحصیل حرفه وفنی یاد گرفته بودند ومیتوانستند پولی در بیاورند؛ انها اول رفتند پشت بام تا تکلیف سیم رابط روشن کنند ؛ بعد از نیم ساعت بالاخره پیدایش کردند وامدند پائین برای تنظیم . حین کار کلی با هم حرف زدیم انها از ایران می پرسیدند ومن هم از تاجیکستان وکاربارشان؛  بالاخره چندین کانال اوردند میخواستند چیزی بپرسند انگار روشون نمیشد فهمیدم چی میخوان بگن گفتم نه من از اون کانالها نمیخام به لحن تاجیکی گفتند ما لیش گفتم مالیش . دیدم کانال تاجیکی نداره گفتند اینجا انتن ان بالا نداره وکانال های خارجی میگیره کانال دبی وبی بی سی عربی وجیم وفارسی 1 ومن وتو وده تایی کانال های ایرانی که تبلیغاتی هستند ومرتب تبلیغ لاغری وچاقی وگن وانواع قرص ها میکنند داشت ؛ ضمن اینکه 50 تایی هم کانال های تبلیغ مذهبی انواع واقسام داشت ؛ پنج کانال اصلی ایران نداشت وتا دلت بخواد کانالهای فال ورق وبرد وباخت ایتالیایی داشت هر چی بود رضایت دادم هرچند دوست داشتم کانالهای تلویزیون تاجیکستان داشته باشم که نشد ضمن اینکه من هم انقدر خونه نبودم که بشینم تلویزیون نگاه کنم  ولی از اینکه تو شب های طولانی اینجا چیزی دلنگ دلنگ کنه بد نبود .

کارشون که تمام شد گرفتم کمی خوابیدم. ساعت 6 عصر بود که از خواب بیدار شدم ؛ دوشی گرفتم رفتم سمت چایخانه راحت ؛ دلیر بود وحکیم نیامده بود ان دور وبر چرخی زدم وساعت 8 رفتم چایخانه راحت ؛ دیدم موسیقی محلی میزنه با ارگ ودایره . ان وسط یک جوانی میخواند وجوان دیگری می نواخت رفتم ان نزدیکی ها نشستم سفارش غذا دادم وکباب گوسفندی انطرفتر یک عده که تعدادشان دور میز بیش از بیست نفر بود چند تایی از انها نزدیک محل نوازندگان می رقصیدند؛ . چون نمیشد داخل انجا سیگار بکشم رفتم در محوطه انجا که فضای روبازی داشت . چند نفر ادم همسن وسال من وکمی جوان وکمی پیرتر ایستاده بودند . از من پرسیدند که کجایی هستی گفتم ایرانی وعلاقمند به زبان وادبیات تاجیکستان . کمی حرف زدیم یکی از انها که اقای رستم نام داشت خوشحال شد و وقتی امدیم داخل گفت بیا سر میز ما ؛ قبول کردم ورفتم انجا ؛ فهمیدم اینها که امشب اینجا دور هم جمع شده اند تعدادی از اساتید دانشگاه به اتفاق همکاران وچند تن از دانشجویانشان هستند وشام میخورند وعرق می نوشند وبا هم می رقصند ؛ نعمتی که نزد ما ایرانی فراموش شده وخیال نکنم جایی باشد که از این خبرها باشد مشروبش هم کنار بگذاریم ؛ باز هم متاسفانه دارای چنین محفل شاد وزنده ای نیستیم

انها در طول ماه یا هفته خیلی ساده وصمیمی می ایند چنین جایی وضمن گفتگو وخوردن غذا با هم می رقصند وخوش میگذرانند تا اگر غم ونگرانی در طول هفته وماه سراغشان امد توی دلشان تلنبار نشود؛ تا روحیه وزندگی اشان تحت فشار قرار نگیرد ؛ جمعی بسیار صمیمی داشتند سر میز با اقای رستم که استاد زبانهای ژاپنی وروسی وچینی بود واساتید دیگری نیز حضور داشتند صحبت کردیم با مشاهیر ایران اشنایی داشت وعلاقمند بود که بیاید ایران واز نزدیک با کشور ما بیشتر اشنا شود؛  بیش از یکساعتی نزد انان بودم واز پذیرایی ومهمان نوازی اشان تشکر کردم وانها پاشدند تا کمی برقصند هر چند دوست داشتم که با انها برقصم اما ترجیح دادم با انها واین شب بیاد ماندنی خداحافظی کنم . شب خوبی بود

31.12.2014

دیشب تا دیروقت خوابم نبرد ونشستم قسمتی از شعرهایم که با خودم اورده بودم و 8سال فرصت نشده بود نگاهی به انها بیندازم نگاهی مجدد کردم ؛ چون اینجا خلوت وارام است ودغدغه کاری هم ندارم ومیتوانم راحت وبا حوصله نگاهی به شعرهای چاپ نشده بیاندازم تا برای انتشار اماده اش کنم  برای همین تا دیر وقت نشستم؛  صبح دیر از خواب بیدار شدم یا بهتر بگویم ظهر بود که بیدار شدم؛ دوشی گرفتم وصبحانه دو تا تخم مرغ اب پز با نان محلی وچیی وخرمای دوشابی خوردم ورا افتادم ؛ هوا خوب بود وقتی رسیدم مغازه دلیر ساعت یک بود؛ دانش اموزان مدرسه از مکتب خانه مرخص شده بودند وچند تا از انها امده بودند کنار مغازه حکیم .دلیر  داشت برایشان هات داگ درست میکرد ؛ کمی با انها که دوازده سیزده ساله بودند صحبت کردم؛ لباس رسمی مدارس برای پسرها پیراهن سفید با کروات وتر وتمیز وشیک بود وبه نظرم همین امر که از کودکی تمیز وشیک می پوشند باعث میشود تا در بزرگسالی به پوشش خود اهمیت بدهند ؛ اسم یکی از انها یعقوب اسم یکی فرزاد بود اسم ان دونفر دیگر یادم نمانده انها نام های اصیل وقدیمی ایرانی بیشتر از ما ایرانی ها دارند  هات داگ بچه ها که اماده شد از من خداحافظی کردند

کمی با دلیر حرف زدم وچون  دیدم وقت دارم رفتم اتحادیه نویسندگان تاجیکستان که در خیابان عمود بر خیابان رودکی است ؛ انجا را بنام اتفاق نویسندگان تاجیکستان می شناسند که دم در ورودی انجا به دو زبان تاجیکی وفارسی نوشته اند که در اصل باید گفت به دوخط تاجیکی که خطی سرلیک وبه جامانده از اتحاد شوروی سابق است وخط فارسی نوشته بودند.  دم در از دربان پرسیدم که رئیس این اتفاق کیست ؟ گفت بروید بالا پیش استاد بختی . پله را رفتم بالا خیلی خلوت بود بالا از فرد دیگری پرسیدم اطاق اقای بختی کجاست ؟او خیلی متین وبا برخوردی بسیار با متانت مرا تا انجا راهنمایی کرد  

داخل اطاق شدم سلام وعلیک کردم وگفتم من یک ایرانی هستم وبرای دیدن به تاجیکستان امدم وعلاقمند به زبان وادبیات وفرهنگ مردم تاجیکستان هستم مردی جا افتاده مثل کتاب های کلاسیک روسیه می مانست با خوشرویی از من استقبال کردند وگفتند من میهمان بختی هستم؛  اسم قشنگی داشت میزش پر از کتاب ونشریات وروزنامه بود؛ طی چند دقیقه ای که انجا بودم چندین بار برایش تلفن امد معلوم بود مشغله زیادی دارند ؛ چند سوال از ایشان کردم وایشان خیلی مختصر توضیح دادند که این اتحادیه از سال 1934 تاکنون فعالیت دارد وچهارصد نویسنده فعال در ان عضو هستند که در قسمت های مختلف فعالیت میکنند ودر بخش ولایات پامیر وسغد وبدخشان وخجند شعبه داریم ودر شهرها وروستاها نیز فعالینی در حوزه شعر وادب داریم وبا هم در ارتباط هستیم .

از چگونگی کارشان پرسیدم گفتند:  که اساس کار ما ترغیب وتشویق نویسندگان وایجاد فضای مناسب برای چاپ ونشر اثارشان است واز فکر بدیع  وخوب حمایت می کنیم واثار قبل از چاپ اینجا محاکمه ( منظورشان نقد وبررسی وبرطرف کردن نقایص وعیوب است ) می شوند واین کارها زیر نظر شورای مرکزی اتفاق نویسندگان که بزرگان شعر وادب تاجیکستان در ان هستند انجام میگیرد .

خواستم سوالات دیگری بپرسم عذرخواهی کردند وگفتند امروز ساعت 2 اداره تعطیل میشود وچون فردا سال نو است متاسفانه دوستان اینجا نیستند که شما را به انها که در قسمت های دیگرهستند  معرفی کنم ؛ من هم از ایشان تشکر کردم وگفتم در فرصت دیگری بعد از تعطیلا ت مزاحم میشوم .  انسان خوش برخوردی بود چند عکس از خود ایشان وقفسه کتاب ها که اثاری بزبان وخط فارسی داشت گرفتم ونظرم به کتابی جلب شد که دو جلد ان انجا بود مجموعه کارنامه که در ایران سالهای قبل چاپ میشد والان خبری از ان نیست .

از اتفاق نویسندگان که بیرون امدم کمی جلوتر دیدم روی یک ساختمان چند طبقه نوشته مجتمع سودای پایتخت 80  . سودا در زبان تاجیکی یعنی تجارت ؛ رفتم انجا چندین مغازه شیک وتر وتمیز در طبقه پائینی داشت در اصل مجتمع تجاری نبود بیشتر شبیه فروشگاههای بزرگ پوشاک بود تا یک مجتمع تجاری که ما می شناسیم ؛ تصمیم داشتم امروز به یکی دیگر از مراکز تجاری انجا بنام سعادت بروم از کسی  پرسیدم بازار سعادت کجاست ؟ گفتنتد همین جا کنار خیابان (خیابان فردوسی )سوار ماشین های خطی میشوی وبا یک سامانی میری انجا ؛ من هم همین کار را کردم ؛ ده دقیقه ای تا انجا راه بود .

مرکز تجاری سعادت در دو طبقه ویک زیر زمین مانند است که در این دو طبقه  به غیر از قسمت ورودی ؛ اختصاص به پوشاک دارد ؛ بخصوص پیراهن وشلوار زنانه ومردانه وکیف وکفش لباس های محلی والبسه های دیگر.  اجناسی که در این دو طبقه یافت میشود بیشتر اجناس از ترکیه ومقداری هم از چین است نرخ انها بیشتر از بازارهای دبی بود ؛ چه اجناس چینی وچه اجناس ترکیه ای ؛ برای نمونه یک پیراهن ترکیه خوب انجا 150 درهم بود در حالیکه انرا در دبی در چنین نمونه بازاری میتوان با 100 درهم خرید.  در این مرکز تجاری کاسبان  مغازه را معمولا بصورت ماهیانه اجاره میکنند واین امر در کل شهر دوشنبه صادق است واگر طرف نخواست میتواند که سر ماه تخلیه کند ؛ اجاره هر ماه اول ماه پرداخت میشود ونرخ اجاره در مرکز سودای سعادت هر متر مربع بنا به جای ان بین 10 تا 15 دلار بود یعنی یک مغازه 50 متری ماهی 500 دلار اجاره اش است.  در این بازار هم مانند بسیاری از مراکز دیگر فروشندگان زن ومرد کنار هم کار میکردند ومعمولا بین دو تا سه نفر فروشنده داخل یک مغازه بود؛ کمی در ان دو طبقه چرخی زدم وامدم پائین ؛ ساعت نزدیک 4 عصر بود ؛گرسنه ام بود دیدم دو تا رستوران انجا هست یکی روش نوشته بود رستوران وترب خانه ودیگری روش نوشته sfc چیزی شبیه کی اف سی دبی.  جای نسبتا شیک وتر وتمیزی بود از ان فست فودی های باب جوانان امروزی با کارمندانی که لباس فرم به تن داشتند ومیزها وصندلی هایی به سبک دبی در ان بود قیمت ساندویچ ها از 14 سامانی تا 25 سامانی بود؛  پیتزا هم داشت ؛ من یک پیتزا متوسط سفارش دادم چون دو سایز بیشتر نداشت بزرگ ومتوسط تا درست واماده شدنش بیست دقیقه ای طول کشید ؛ من هم فرصتی پیدا کردم تا هفته نامه ادبی که از اقای میهمان بختی گرفته بودم مرور کنم هرچند خط انها کرلیک است اما تا اندازه ای بعضی از ان کلمات را می فهمیدم .چندین شعر از زنی بنام رعنا مبارز داشت ونقد شعر وداستان هم داشت که خواندن وفهمیدن انها سخت بود .

 پیتزا که خوردم راه افتادم ؛ قرار بود امشب برای سال تجویل به اتفاق حکیم واقبال برویم میدان سامانی؛  میگفتند همه می ایند انجا ورقص وپایکوبی است وفشفشه پرانی .  از چند روز پیش داشتند ان میدان را برای چنین شبی اماده میکردند؛  نورافکن وسن اورده بودند ؛چراغ گذاشته بودند وبلندگوههای بزرگ تا شب جشن بقول ماها بترکونند ؛ برای همین گفتیم اگه بشه زودتر بریم تا جای خوب پیدا کنیم .

ساعت 5ونیم رسیدم  مغازه حکیم توی خیابان رودکی ؛  اما او هنوز نیامده بود قدری ان دور وبر چرخیدم ساعت 6ونیم حکیم امد از چایخانه راحت تا میدان سامانی راهی نبود وپیاده یکربع ساعت راه بود . سلانه سلانه حرکت کردیم مردم هم توی مسیر از بالا به سمت پائین میرفتند معلوم بود بیشتر این افراد میخواهند بروند انجا؛  نرسیده به میدان نبش پارک رودکی پلیس ونیروی انتظامی زیادی ایستاده بودند ؛ البته برای ایجاد امنیت . کمی که امدیم پائینتر چند نفر جلوی مارا گرفتند البته جلوی همه را میگرفتند به دوستم گفتند که همرات کیست او هم گفت ایرانیست گفتند پاسپورتت بیارمن هم پاسپورت همراهم بود  نشان دادم گفتند جیبهاتو خالی کن. من هر چه داشتم بیرون اوردم ؛ چند بار تفتیش بدنی کردند فندگ وسیگارهام از من گرفتند وبعد اجازه دادند تا بروم.

 دوستم حکیم میخواست توضیح بدهدکه چرا پلیس چنین کاری میکند  گفتم کار پلیس  درست است هرکشوری برای ایجاد امنیت خودش باید در چنین جاهایی که مردم زیاد هستند والان توی این دنیا پر از تروریست شده باید نکات امنیتی رعایت شود تا خدای نکرده کسی اسیب نبیند ؛ او هم موافق این امر بود .

به میدان که رسیدیم دیدیم دوتادور میدان حلقه اهنی هست وانجا نیروهای امنیتی اجازه ورود به محوطه اصلی نمیدهند جمعیت دم به دم زیاد میشد وما تامرکز میدان حداقل 60 متر فاصله داشتیم ؛ اهنگ از بلندگوها پخش میشد وبعد یکی دو گروه رقص امد اما قبل از ان پیام سال نو خوانده شد که متاسفانه نه خوب شنیده میشد ونه از ان دور رقص ها خوب دیده میشد . به دوستم گفتم پس شما وبقیه کی میرقصید؟  گفت ما که نمی رقصیم انها ان بالا می رقصند وما از اینجا تماشا می کنیم ؛ دیدم ما چه فکر میکردیم وچه شد ربع ساعتی انجا ایستادم دیدم دم به دم داره سردتر میشه چیز گرمی هم نخورد ه بودیم تازه سیگار هم نداشتم  وباید تا دوازده شب همینطور سرپا بایستیم.  به دوستم گفتم نمیشه برگردیم گفت ماالیش یعنی مسئله ای نیست ؛ بهش گفتم اگه تو دوست داری بمان من برمیگردم دیدم اون هم چندان راغب نیست انجا باشد ؛ دوباره پیاده برگشتیم واز انجا به اتفاق اقبال ویکی از دوستان دیگرشون اومدیم خونه ما وجاتون خالی سال نو در خانه بدر کردیم وغذا هم از بیرون مرغ گردون اوردیم وسال را به خوبی وخوشی تحویل بز دادیم چون امسال سال بز است امیدوارم بز فقط شاخمون نزنه .

عکس های این قسمت را میتوانید اینجا ببینید

ادامه دارد

 

از وب سایت شهرداری اوزچه خبر

ورودپرتال اطلاع رسانی شهرداری اوز گامی مهم در جهت ارتباط بیشتر مردم ومسئولین می باشد بخصوص مسئولینی که امور شهر را بعهده دارند . مسیر این پرتال تاکنون ودر بیشتر موارد  به خبرهای عمومی درج شده در دیگر سایت ها توجه نموده وگزارش وخبر کمتری از فعالیت شهرداری وشورای شهر ودید وبازدیدهای شهردار ورئیس شورای شهر منعکس کرده است . امید که گرایش این پرتال همانگونه که از نام ونشان ان برمی اید منعکس کننده  بیشتر فعالیت های شهرداری واموزه های شهروندی باشد. باز خسته نباشید به این عزیزان میگوئیم وبرایشان ارزوی توفیق داریم  . 

سایت ستاره های اوز 17.4.2015

خبر

28 خرداد آخرین مهلت استعفای کاندیداها از سمت دولتی

تمرکز کنترل شبکه تلفن همراه از لارستان برداشته می شود

سوپر مارکت وست زوون اتش گرفت

لحظاتی پیش متاسفانه سوپر مارکت وست زوون در شارع مطینه دبی اتش گرفت با وجود اینکه نیروهای اتش نشانی زود رسیدند اما شدت اتش سوزی خیلی زیاد بود .جمعیت زیادی برای دیدن حادثه انجا بودند اینکه علت اتش سوزی چه بوده است تحت بررسی می باشد/ساعت خبر 10ونیم پنج شنبه شب

16.4.2015

عبدالله اوزایش درگذشت 

 


با نهایت تاسف باخبر شدیم که عبدالله اوزایش پس از انکه یک دوره بیماری را از سر میگذراند دیروز عصر جان به جان افرین تسلیم نمود بدینوسیله درگذشت انمرحوم را به اقای عبدالرزاق اوزایش ودیگر برادران وخانواده وبستگان انمرحوم تسلیت عرض مینمائیم .مرحوم 71 سال عمر داشت . یاد وخاطرش گرامی باد
سایت ستاره های اوز

 

خبر

 بزرگدئاشت روز زن دراوز

بدون شرح/عکسی از وبلاگ کهنه اوز

از 81 دانش آموزان برتر منطقه اوز و راه یافته به مسابقات فرهنگی و قرآنی به مرحله استانی تجلیل شد.

·         نشست پیشکسوتان بهداشت ومسئولین عرصه سلامت دراوز

برقراري پروازهاي فلاي دبي همزمان با ميلاد حضرت علي (ع) در...

شماره جديد نشريه «بشارت نو» منتشر شد

افزايش چشمگير پرواز و مسافران فرودگاه لارستان در ایام نوروز

پایان برداشت سیب زمینی در شهرستان لارستان

نورافکن‌های بت‌من بر فراز کلات

 

ما به شدت وبه سرعت در حال وابسته شدن هستیم

 

جهان مدرن روز بروز مارا در قفس هایی نگه میدارد که رهایی از ان بدشواری خواهد بود چندین مثال برایتون میزنم 
زمانی که من در دبی شروع بکار کردم حدود 22 سال پیش خیلی از ماشین ها کولر نداشتند بخصوص ماشین های پی کپ وانت بار انموقع من بعضی از مواقع بار به ابوظبی والعین وجاهای دیگه میبردم در گرمای سخت تابستان با همان ماشین مسافت های طولانی میرفتیم وبرمیگشتیم وخبری از کولر نبود عرق میکردیم وبا دستمالی خودمون را مرتب خشک میکردیم وتاب وتحملمان هم زیاد بود وکمتر غر میزدیم اما الان اکثر ماشین ها کولر دارند واگر یک روز ماشینی کولرش کار نکند انگار دنیا به اخر رسیده وتحمل یک ساعت رانندگی بدون کولر نداریم تحمل یک کم گرما وعرق ریختن نداریم حتی تحمل یک کم سرما هم نداریم میخواهیم همه چیز مطلوب صددرصد باشد 
عرق کردن برای بدن مفید است باعث میشود تو بی تحرکی مفرطی که همه را فراگرفته گاهی این بدن عرق کند تا سموم بدن دفع بشه تا پوست نفسی بکشه تا خنکی لذت بخش بشه اما انقدر وابسته به کولر هستیم که دیگه سر زدن به مکان ها وبازار غیر کولر دار محال شده بخصوص نسل جوانی که توی پر قو بزرگ میشن .
این یکی از این وابستگی هاست 
مورد دوم استفاده از دنیای الکترونیک وموبایل وفضای مجازی است 
ما تو خونمون که15 سال بودم در اوز نه یخچال داشتیم نه کولر داشتیم نه حتی تلفن یک تلویزیون در دار چوبی داشتیم بنام ناسیونال این تلویزیون که جمع کلیدهای گردون کانالش به ده تا نمی رسید با دست عوض میشد کنترلی نداشت اگه جایی میرفتیم به پدر ومادر میگفتیم که میرم پیش دوستان ومعمولا هم سعی میکردیم سر ساعتی که گفته بودیم بیائیم به جای حرف زدن از طریق تلفن میرفتیم دوستانمون را از نزدیک میدیدیم وکلی هم خوشحال وسرزنده تر از حالا بودیم اما کم کم کار به جایی رسیده که اگه امروز از کسی موبایلش را بگیری ودوروز موبایلش نداشته باشه طرف دپرس میشه وافسردگی میگیره مثل ادم های معتاد با کسی حرف نمیزنه وانگار عزیزش را از دست داده . انقدر به این موجود همراه وابسته ایم که کنار گذاشتن ان در حد محال شده است . میتوانید امتحان کنید سه روز بدون موبایل بگذرانید تا بفهمید به این موجود چقدر وابسته هستید 
بیشتر افراد جامعه جهانی به ظرز شگفت اوری بدان وابسته هستند وحداقل 5 تا 10

ساعت از وقت خودرا با ان صرف میکنند وقتی که میتوانست ومیتواند صرف کارهای دیگر همچون مطالعه کتاب همچون یاد گیری فنون وحرفه وهنر وموسیقی شود اما وابستگی ما بدان این اجازه وتوان را از ما گرفته است 
این دو نمونه بود از انچه انرا وابستگی ما ادم ها بدان مشهود ومشخص است . قبول تکنولوژی وفن اوری جا خود اما عواقب این چنینی هم جای خود دارد

سایت ستاره اوز 12.4.2015

شهر تازه لارستان کدام شهر است ؟

خبری که در سایت عصر ایران منتشر شده گویای اضافه شدن 8 شهر جدید به شهرهای کشور است که در ان شهر لارستان در استان فارس نیز نام برده شده است . توجه شما را به متن کامل این مطلب جلب میکنم

اسامی و موقعیت 8 شهر جدید در کشور

در حال حاضر تقریبا همه ساکنان شهرهای جدید اطراف تهران، در طول روز برای کار و فعالیت به تهران سفر می‌کنند و صرفا برای اقامت شبانه از پایتخت خارج می‌شوند.

وزارت راه و شهرسازی طرح ایجاد 8 شهر جدید در کشور را تدوین کرده است تا تعداد کل شهرهای جدید از 16 به 24 افزایش پیدا کند. شهرهای جدید طبق قانون در فاصله‌ای نزدیک کلان شهرها با هدف جذب جمعیت سرریز، احداث می‌شوند

به گزارش دنیای اقتصاد، هر چند تجربه 16 شهر جدید فعلی که 4تای آنها در اطراف تهران قرار دارند، نشان می‌دهد ایجاد این مناطق برای جذب دائمی جمعیت چندان موفق‌آمیز نبوده است، اما در طراحی جدید، قرار است مکان‌یابی شهرهای جدید با اولویت اشتغال انجام شود تا این مناطق صرفا به خوابگاه جمعیت روز کلان شهرها تبدیل نشود

در حال حاضر تقریبا همه ساکنان شهرهای جدید اطراف تهران، در طول روز برای کار و فعالیت به تهران سفر می‌کنند و صرفا برای اقامت شبانه از پایتخت خارج می‌شوند.

این روند باعث شده جمعیت روز تهران فاصله زیادی با جمعیت شب آن داشته باشد و خدمات محدود این شهر بین ساکنان اصلی و ساکنان روز، توزیع شود. البته این روند در سایر کلان‌شهرها به این حد نیست. با این حال با توجه به سیاست‌های دولت و وزارت راه و شهرسازی، نسل نو شهرهای جدید با مطالعات قوی و در مکان‌های مناسب ایجاد خواهند شد.

آن‌طور که پایگاه اطلاع‌رسانی وزارت راه و شهرسازی اعلام کرده، نیاز اولیه شهرهای جدید مطابق نظر وزیر راه و شهرسازی ایجاد راه‌های ارتباطی از جمله آزاد راه‌ها، بزرگراه‌ها و ارتباطات ریلی است که باید لحاظ شود. در همین زمینه برای شهرهای پردیس، پرند، گلبهار، بهارستان و مجلسی خط ریلی و آزاد راه سهند - تبریز هم برای شهر جدید سهند در نظر گرفته شده است.

شهرهای جدید «پارس» در عسلویه، «طیس» در چابهار، «هورا» در همدان، «شهرک طوسان» در مازندران، «خوارزمی» در استان تهران، «ایوانکی» در سمنان، «پرنیان» در قم و «لارستان» در استان فارس نسل نو شهرهای جدید هستند و مقرر شده مطالعات لازم برای مکان‌یابی این شهرها دقیق‌تر از دوره قبل صورت بگیرد.

کد خبر۳۹۰۸۱۳

تاریخ انتشار۰۸:۳۴ - ۲۲ فروردين ۱۳۹۴ - 11 April 2015

خبر

 

حادثه ی رانندگی در محور اسلام آباد به اوز

کمپینگ گردشگری اوز در ایام نوروز برگزار شد

نگاهی دیگر به کم کارها و پرکارها در مجلس نهم

جمال نیامبارک درگذشت

با نهایت تاسف باخبر شدیم جمال نیامبارک فرزند بهروز در حادثه ای که منجر به چپ شدن ماشین گردیده در گذشته است بدینوسیله درگذشت انمرحوم را به خانواده وبستگان واشنایان انمرحوم تسلیت عرض مینمائیم . چپ شدن ماشین دیشب بر اثر ترکیدن لاستیک ماشین بوده است که جان این عزیز را گرفته است با این خانواده داغدار ابراز همدردی مینمائیم ویاد وخاطرش را گرامی میداریم

سایت ستاره های اوز / 9.4.2013

خبر

پرکارترین و کم کارترین نمایندگان استان فارس در مجلس نهم از...

کنسرت گیتار پاپ و کلاسیک توسط هنرجویان استاد جمالزاده در لار برگزار می شود

احداث مجموعه ورزشی تفریحی روستای هود اوز

خواجه حبیب الله نامی معروف به حبیب خواجه العوضی در گذشت

 
با نهایت تاسف باخبر شدیم که امروز بعد از ظهر خواجه حبیب درشهر فجیره امارات  در گذشته است بدین وسیله درگذشت انمرحوم را به خانواده وبستگان واشنایان انمرحوم تسلیت عرض مینمائیم مرحوم فرزند خواجه محمد رفیع بود وبیش از 80 سال عمر داشت  . یاد وخاطرش گرامی باد 
سایت ستاره های اوز/ 8.4.2015

 قیمت خهر 5 برابر قیمت گوشت در شهر اوز

بر اساس خبرهای رسیده وادم های خهر خریده وخهر دیده هر کیلو خهر در اوز بین 90 تا 100 هزار تومان است واقعا شگفت اور است البته بعضی ها پول انچنانی دارند که بروند این خهرهای گران قیمت بخرند وکیلو کیلو هم بفرستند دبی اما عامه مردم اوز که بعضی از انها توان خرید یک کیلو گوشت روزانه را ندارند چطور میتوانند به سمت خرید این خهرها بروند تازه قیمت خهر در دبی هفته گذشته من در بازار ماهی فروش ها سوال کردم 80 درهم بود که با نرخ امروز دلار ودرهم میشود  هر کیلو 70 هزار تومان

علت اصلی گران شدن خهر در اوز بیشتر به خاطر این است که این خهر ها از سمت بیضای فارس ونزدیکی های شیراز می اورند وامسال بهار خوبی در اوز نشد ومردم ان مناطق هم میدانند که چنین پول گزافی فقط اوزیها ومردم منطقه لارستان بابت خهر میدهند چون خیلی ها برای اگه خودشان هم نخورند برای اهالی وهمشهریان وفامیل در دبی می فرستند  . من که اینروزها وبا این اوضاع واحوال ترجیح میدهم همان قارچ های بسته بندی 6 درهمی بخرم وتو خونه کباب کنم اما سمت چنین خهرهایی نروم . شما خود دانید

 سایت ستاره های اوز / 7اوریل 2015

 

خبر

کلاس مربیگری و داوری دو و میدانی در اوز برگزار می شود

اطلاعیه دهیاری روستای کهنه

گزارش موزه مردم شناسی اوز از روستای کَهنِه

تصادف در محور لار بندر عباس جان يك نفر را گرفت و شش نفر را راهي بيمارستان كرد

شریعت مداری دلواپس کدام اسب زین شده و کدام افسار پاره است؟

«الف»، مجله ادبی هفتگی در گریشنا

  داستان کوتاه از نویسنده تاجیک  یونس یوسفی

 

مكر

در روزگان بسیار گذشته آدم شاد زندگي مي كرد و هيچ انديشه نميكرد كه همراه زندگي مرگ نيز هست. چون از عمرش سالهاي زياد مي گذشت و در فراز گردن و جبين فراخش آژنگهاي دراز پیدا می شد و پوست نرم و سپيدش سياه و ستبر مي گشت، يك سپيده دم به ساحل رود مي آمد، به آب مي درامد، پوست پژمرده را مانند لباس افسرده از تن بدر مي كرد و با پوست تازه تر جوان و شكوفان از آب برمیامد. در آن روزگاران آدم از خشبخت ترين خشبخت ها بود، زيرا پيري، بيماري و مرگ را بر او دست نبود.

در ساحل رود اروند مادري با پسرش زندگي مي كردند. همسايه آنها ماري بود مكار. مار به آدم حسد مي برد، شبها خوابش نميبرد، چونكه وي نميتوانست با خواهش خود از نو جوان شد، ونمی توانست از پيري و بيماري و مرگ فرار نمود. همسايه بدانديش هميشه در اين انديشه بود كه چه گونه تواند اين امتياز بزرگ را از دست آدم ستاند، اورا با مرگ روبرو گرداند. مار شبها دورتر از كلبه آدم رو به اسمان دراز ميشد و چشم از راه كهكشان نكنده راه رسيدن به اين هدف را مي جست.

مار آن وقت پاهاي زيبا و دستان گيرا و زبان برا داشت. زبان شيرينش آهسته ـ آهسته راه بر دل جوان يافت. آن روزها كه مار بجد تدبير كار مي جست، جوان نو به عالم رنگهاو صداهاو بوها رسيده بود و نگاه پرشرارش از دل بيقرارش درك مي برد. مار پخته كار اينرا زود فهمید، دست بشانه جوان زد:

ـ حل اين مشكل كه بر سرت آمده است، آن قدر مشكل نيست. اين سودارا همه بسر دارند. حتي زمين و آسمان هم. ـ ميداني در آغوش يكديگر افتادن چست؟ نميداني. اگر آسمان زمين را در آغوش نگيرد، سپيده نميدمد، خورشيد سر نميزند، ماه بدرو هلال نميشود، زمستان به بهار و بهار به تابستان و تابستان بخزان نميرسد، صدایی شنيده و بویی شميده نميشود. هه، عزيزم، اين حاليست كه با دركش جان آواز ميدهد...

اندرز مار بجوان بيقرار كاره نكرد. وي دست روي سينه آورد:

ـ دلم سخت تشنه است! مي ترسم كه آتش اين عطش جانم را از بند تن و چنگ من بستاند.

مار سر جوان را در كنار گرفت:

ـ صبر كن عزيزم، لحظه رهایی از اين بلا نزديك است.

مار دهدل(بد دل ) دريافته بود كه ساعت به ساحل رفتن مادر نزديك مي شد. زن اين كار را از چشم كسان پنهان مي داشت و هيچ خبر نداشت كه همسايه بدگل هر قدم اورا زير نظر داشت. آن سپيده دم كه زن به نزدیک رودخانه آمد، مار شتابان تا بالين جوان آمد. در روشنایی پرشكوه صبح عالم سخت زيبا مي نمود، دل كس از شادئ شيرين پر ميشد. وقتي جوان اينرا حس كرد، مادر پوست کهنه را از تن انداخته چون نازنين هیجده ساله از آب بدر آمد. قطره هاي آب مانند دانه هاي گوهر از سينه و ساعدو ساقهاي مرمرينش لغزيده دانه ـ دانه روي گل و سبزه ها مي افتيد. زيبایی صبحدم پيش شكوه بلند تن برهنه زن هيچ شد، تابش نگه سوز پيكر آب الود جوان را ديوانه نمود. مار اين را دريافت و گفت:         

ـ اين است آن آب كه مي تواند آتش دلت را بنشاند. بگير اورا!

آسمان بر سر مادر فرو آمد، جوان به هيچ وجه قبول نميكرد كه اين آلهه يكتا مادر پيرو فرتوت وي است. اگر مادر چندي دگر تأخير مي كرد پيدا بود كه پسر در كار تجاوز تأخيل نميكرد. زن زود بساحل رود آمد، پوست پژمرده و خزان گشته را از نو به بر كرد، برنگ اصل درامد. و از آن روز بپس (ببعد) مرگ بطور جاودان  با آدم همراه گشت.

مار غالب آمد. اينك وي سالي يك بار پوستش را عوض مي كند و از بودن پيري و بيماري و مرگ انديشه نميكند. اما بر عوض اين مكر بيسابقه خدا اورا از پاو دست و صدا محروم ساخت و نسبت به وي نفرتي بزرگ در دل آدم انداخت..