i

تماس با ما   

 نظرات شما

اخبار امارات

ورزشی  

زنان

 عکس

اجتماع

فرهنگی 

ادبیات

مصاحبه

مقالات

اخبار  


14.7 .2015


ا
مید وتلاشمان  را برای شهرستان شدن اوز بیشتر کنیم

ادرس جدید سایت ستاره های اوز

 

   ادرس جدید سایت ستاره های اوز www.ewazstars.com

www.ewazstar.com

 

سایت ستاره های اوز نو نوار می شود

سایت ستاره های اوز بزودی با شکل وشمایل جدید ومتفاوت از گذشته می اید این هدفی  بود که از چندین سال قبل انرا در نظر داشتم که متاسفانه طی ان سالها امکان پذیر نشد وطی چندین ماه گذشته بالاخره تصمیم گرفتم که از امکانات دینامیک وطراحی جدید برای بروز رسانی وتنظیمات سایت استفاده کنم .ضمنا از این پس بینندگان سایت میتوانند هم در ادرس www.ewazstar.com به جستجوی سایت بپردازند وهم در www.ewazstars.com   مانند سابق انرا بیابند .

قابل ذکر است چون حجم مطالب سایت در گذشته بسیار زیاد بود فعلا بعضی از ارشیو ها وعکس ها در دسترس نیست که بمرور زمان انها را به ادرس وصفحه جدید برمیگردانم . امید که طرح وشکل وتنظیمات جدید مفید فایده باشد واز یکنواختی گذشته بیرون بیاید . ضمنا برای پردازش وامکانات جدید هزینه داشته که اگر کسی طالب کمک بود ویا خواست تبلیغاتی در سایت بگذارد پذیرای ان هستیم .بینندگان عزیز نیز میتوانند انتقادات وپیشنهادات خودرا برای سایت در قسمت ارتباط با ما برایم بفرستند .

با تشکر وسپاس / مدیر سایت ستاره های اوز فرهاد ابراهیم پور (محمودا)

15.7.2015

خبر

 

جشن توافق هسته ای در اوز/تصاویر

جشن هسته ای در خیابان های تهران و دیگر شهرهای ایران (+عکس)

جشن توافق هسته ای با اوزیها ؛ امشب ساعت 11 جلو شهرداری اوز 
خبردار شدیم مردم اوز در پی این توافق هسته ای وهمراه با مردم کشورمان به جشن وپایکوبی می پردازند اونهایی که اوز هستند یادشون نره

طی چند ساعت گذشته بعد از توافق هزاران نوشته از ظنز گرفته تا جدی از عکس گرفته تا فیلم وکاریکاتور در فضای مجازی پخش شده ونشان از یک شور وشوق میدهد که در پی این توافق ایجاد شده است .به امید شادی وبهروزی هر چه بیشتر ملت ایران

14.7.2015

امیر دولت امارات توافق ایران و 1+5 را به مسئولان ایرانی تبریک گفت.

به گزارش ایسنا به نقل از النشره، شیخ خلیفه بن زاید آل نهیان با ارسال پیام تبریکی به حسن روحانی، رئیس جمهور ایران توافق هسته‌ای "تاریخی" را که در وین میان ایران و شش کشور بزرگ امضاء شد، به وی تبریک گفت و ابراز امیدواری کرد که این توافق در ایجاد و تحکیم امنیت در منطقه سهیم باشد.

شیخ محمد بن راشد آل مکتوم، معاون امیر و شیخ محمد بن زاید آل نهیان، ولیعهد ابوظبی نیز هر یک با ارسال پیام‌های مشابهی این توافق را به روحانی تبریک گفتند

رئيس الدولة ونائبه ومحمد بن زايد يهنئون الرئيس الإيراني بالاتفاق النووي

.

خبر

 

ظریف و کری نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شدند

 

/قرائت برای دیدن متن بیانیه توافق هسته لینک زیر را سرچ کنید / تصویری

https://www.youtube.com/watch?v=wt64rZn0qNg

 

متن کامل بیانیه مشترک ظریف و موگرینی: توافق وین ماهیت صلح آمیز برنامه هسته ای ایران را تضمین می کند

پایان مناقشه اتمی 12 ساله ایران و 1+5/ توافق شد

مذاکرات هسته‌ای پایان یافتپیروزی استقامت، شکست تحریم

 

ایران و 1+5 به جمع بندی رسیده اند؛اعلام رسمی، شاید ساعت 13/ رویترز: توافق از 2016 اجرا می شود

مولود خوانی در مسجد نامور به همراه تصاویر

پیام ریاست و هیئت امنای دانشگاه پیام نور مرکز اوز به همایش خیرین مدرسه ساز

همایش خیرین مدرسه ساز ومدرسه یار در دانشگاه پیام نوراوز به روایت تصویر

ثبت نام کارشناسی بدون آزمون در دانشگاه پیام نور مرکز اوز

سفرنامه تاجیکستان

 

تاجیکستان ؛ سرزمین مرحمت  و رحمت

قسمت شانزدهم

امروز هوا افتابی ست وچندان سرد نیست وچل چل پرنده ها از پشت پنجره شنیده میشه.  گنجشک ومینا اینجا خیلی زیاد هستند ؛ کبوتر وکلاغ هم داره وگه گاهی قمری نیز دیده میشه . این پرنده ها  تو همه جای دنیا بی ویزا وپاسپورت حضور دارند . کمی برنج ویک مشت تخمه افتاب گردان داشتم ؛ ریختم پشت پنجره تا بخورند تو هوای سرد وزمستون پرنده ها کمتر دون پیدا میکنند؛  خوبه اگه جایی دیدیم که هستن دون یا چیزی براشون بزاریم تا بخورند .

دیدم حال وحوصله بیرون رفتن ندارم نشستم تا تعدادی از شعرها و دو بیتی های محلی  که سالها نتونسته بودم جمع وجورشان کنم سری بهشون بزنم که خوشبختانه تا ساعت های سه بعد از ظهر نصف انها جمع وجور شد.  دیدم گرسنه هستم وصبحانه هم نخورده بودم جاتون خالی برنج وگوشت یکهوه ای ته چینی درست کردم حواسم بهش نبود شفته از اب درامد اما خوشمزه شده بود . بعدش چند تایی رخت شسته شده خشک شده داشتم که اطو نکرده بودم انها را با زحمت زیاد اطو کردم ؛ از این اطو کردن واقعا خوشم نمیاد برای همین بیشترین لباسهایی که میخرم طوری میگیرم که اگه اطو هم نشه بشه یه خورده صافش کرد وپوشید سر شب هم  کمی کتاب خواندم وتلویزیون نگاه کردم . امروز تماما به استراحت گذشت وبد هم نبود .

16.1.2015

امروز جمعه است اما در اینجا همه کار میکنند چون یکشنبه ها به رسم اروپایی روز تعطیلشان هست . از چند تا از تاجیک ها شنیده بودم که اینجا پارک زیبایی دارد که از بقیه بزرگتر وزیبا تر است ؛ بنام پارک یا انگونه که خودشان میگویند باغ باتانکی . صبح کمی زودتر بلند شدم هوا کاملا خوب بود وبیشتر افتاب بود تا ابری ؛ از سمت پارک عینی ومنطقه ودنه ساز تا انجا دو ایستگاه راه بود تا ودنه ساز پیاده رفتم وچون مسیر دقیق نمی دانستم سوار خط 17 ون ها شدم که میگفتند از کنار ان باغ میگذرد . با ماشین حدودا 7 دقیقه راه بیشتر نبود . دربان در وقتی دیم من داخل شدم گفت برگرد. گفتم چرا ؟ گفت باید 5سامانی بابت ورود به پارک بدهی؛ همانجا پول دادم ورفتم داخل باغ .

ورودی پارک باتانکی داخل این خیابان از در شمالی ان بود ؛ فضای تفکیک شده ی  مشخصی نداشت ؛ بیشتر شبیه پارک جنگلی بود کمی که رفتم جلوتر بر زیبایی ان افزود . درختان بزرگ چنار وسروهای سر به فلک کشیده وکاج های بزرگ خودنمایی میکردند الان که فصل سرد زمستان بود به نظر زیبا وباصلابت بودند؛  مطمئنا در بهار وتابستان بسیار زیباتر خواهند شد . در مسیر چند تا عکس از درختان تنومند وکهنسال انجا گرفتم؛  به نظرم بعضی از انها دویست سال هم بیشتر عمر دارند. درخت شناس نیستم بر اساس بزرگی اشان میگویم چون یکی از انها حداقل دور تا دورتنه اش بیش از سه متر بود.

داخل پارک  یک چایخانه داشت در وسط های پارک که اجازه ورود ندادند ؛ داخل باغ مامورانی هستند که مواظب پاکیزگی ونگهبانی از درختان وفضای انجا هستند .یک مسیری مستقیمی تا انتهای این پارک بود که به نظرم بیش از سه کیلومتر طولش بود ویک مسیر برگشت. در مسیرها اسباب و وسایل ورزشی بود ؛ برای کسانی که علاقمند به ورزش هستند. ادم های زیادی در این صبح نبودند جوانها بیشتر بودند ؛بخصوص دخترو  پسرهای عشاق وپسرانی که با دوست دخترشون در این باغ ودر فضایی خلوت؛ خلوت کرده بودند ونجوا میکردند؛ کسی کاری به انها نداشت رهگذران هم به راحتی از کنارشان میگذشتند چند ادم مسن هم با نوه هایشان در باغ بودند از یکی از ماموران انجا پرسیدم که در دیگر فصل ها پارک وبازدید کننده چطور است ؟ گفت خیلی زیاد می ایند والان سرد است وگل ها وسبزه های زیادی نمی توانند در این سرما برویند ؛اما در بهار واوایل تابستان اینجا خیلی زیباست .

در مسیر برگشت چند عکس گرفتم تا رسیدم به درب شرقی ان که خیلی زیبا بود ؛ با حوضچه ای که به درب انجا منتهی میشد این در مستقیم به خیابان اصلی رودکی راه داشت وفهمیدم من چندین بار پیاده از رودگی گذشتم وهیچ وقت فکر نمی کردم در این خیابان فرعی باغ باتانیکی است .دم در که دو مامور ایستاده بودند از انها خواهش کردم یک عکس از من بگیرند .گفتند ما حق عکس گرفتن از کسی نداریم یک ارتشی ویک نهگبان در ورودی نگهبان بودند.

 دم در ورودی نقش هایی بر دیوار بود که مربوط به دوران هخامنشی بود یکی از انها که فهمید من ایرانی هستم چند سوال از من در باره ایران کرد ؛ بعد فهمیدم برادرش در زاهدان در دانشگاه انجا درس دینی میخواند وکلی از اسلام ودین برایم گفت بهش گفتم برو ایران بیشتر ببین حتما خوشت میاد. گفت میرویم یک زمان  .

از انها خداحافظی کردم وراه افتادم ؛ وقتی پیچیدم تو خیابون رودکی دیدم نبش یک ساختمان مغازه ای صنایع دستی میفروشه. خانمی میانسال بود .فرش های خودشان نمد رو میزی وروتختی وجوراب ولباس محلی ؛ کلاه زنان هنگام ازدواج وغیره داشت؛ بیشتراجناس  دوختنی هایی بود که با ابریشم بافته شده بود؛ میگفت الان مثل سابق چیزهای خوب نمی بافند واینها که می بینید بیشتر در روستا ها می بافند وکار دست است وخیلی روی اینها کار شده است .راست هم  میگفت از ان تیپ ادم هایی که به هر طریقی میخواهند چیزی به تو بفروشند نبود؛ ادم مطلعی بود چند جنس پرسیدم به بعضی ها که میرسید میگفت اینها اصل نیست وجنس هایی هم بود که میگفت اینها از چین اماده ارزانتر هستند اما ارزش کاری ندارند وماشینی هستند . چقدر خوبه ادمی این صداقت داشته باشه که برای پول در اوردن نخواهد به هر دری وهر دروغی دست بزنه تا جنسش بفروشه . نامش گل غنچه بود دو ترکیب زیبای گل مثل اجناسی که میفروخت نامش بسیار سنتی وزیبا بود اما غیر قابل فروش.

 دو تکه کوچک از کارهای دستی خریدم از او تشکر کردم وراه افتادم به سمت چایخانه راحت.  دیدم پشت تئاتر خانه لاهوتی حکیم دوست تاجیکم که قبلا روبروی چایخانه راحت یک مغازه سوپری داشت انجا ایستاده ؛ رفتم پیشش گفت که ان مغازه رها کردم چون اجاره اش 750 دلار در ماه بود ودیگر نگرفتم وحالا امدم در این رستوران که غذا می فروشد دکه بار زدم.  رفتم داخل قهوه خانه ؛  رستورانی فقیرانه بود روبری یک مدرسه بزرگ روسی زبان؛  با میز وصندلی های پلاستیکی . گفت که این قسمت را از صاحب رستوران ماهی 300 دلار اجاره کردم؛ اولش درامدش خوب نیست بعد که اشنا شوند خوب میشود. جدا از حوصله وصبوری وگاه بی خیالی مردم تاجیک تعجب میکنم؛ یکی از ایرانیها که از سال 2009 انجا مشغول کسب وکار بود وکارهای ترابری ساختمانی انجام میداد ولودر وچند دستگاه کامیون داشت میگفت اقا فرهاد من شریکی داشتم که تو کارش به مرحله ورشکستگی افتاده بود ؛ من اگه جای اون بودم تا حالا ده بار سکته کرده بودم اما این ادم انگار نه انگار که در حال ورشکستگی است ؛ بگو بخندش که براه بود تازه به من هم دلداری میداد ؛ واقعا اینجوری هستند احتمالا صیوری وارامشی که دارند مدیون رها کردن اینده است ودر حال زیستن می باشد .

انجا یک اش خودشان که پلو با هویج سرخ شده وکمی گوشت است سفارش دادم حکیم کار داشت رفت ؛ من منتظر دوستم بودم که با هم برویم زووپارک یعنی باغ وحش . چند دقیقه ای نگذشت که دیدم دوستم جلوی چایخانه راحت هستند؛ همراهشان یکی از دوستان ایشان بود که اصفهانی بودند وچندین سال بود که در تاجیکستان زندگی میکردند هنوز وقت بود که بریم زوو بارک . به اتفاق دوست دوستمان رفتیم داخل چایخانه راحت نشستیم وچایی سفارش دادیم وکلی حرف زدیم بعد از انجا از دوست اصفهانی خداحافظی کردیم رفتیم باغ وحش .

قبل از رسیدن باغ وحش نزدیک انجا رودخانه بزرگی است که تاجیکستان را از وسط به دو نیم میکند اب کمی در ان جریان داشت ایستادیم عکس بگیریم دوست داشتیم عکس دونفری هم داشته باشیم چند دختر جوان که انجا رد میشدند به انها گفتیم میشه از ما عکس بگیرید که انها هم قبول کردند ودوستانشان هم امدند کنار ما عکس گرفتند ؛دخترانی زیبا وقشنگ با سیمای تاجیکی ؛ مطمئنا اگه ایرانی بودند تا حالا صد فحش وناسزا بارمان کرده بودند از انها تشکر کردیم وبراهمان بسمت باغ وحش ادامه دادیم.

دم در باغ وحش دستفروش ها انواع چیزها از جمله تنقلات میفروختند ؛ کمی تخمه خریدیدم؛ ورودی باغ وحش نفری دو سامانی بود ؛ به نظرم ارزان بود .از حیوانات انجا که شبیه بیشتر باغ وحش ها بودند  چند تا عکس گرفتیم  باغ وحش تمیز ومرتبی نبود به نظر من  نه تمیز وشیک بود ونه فضای چشم نوازی داشت؛ بخصوص قسمتی که در ان مارها بودند واکواریوم ماهی ها خیلی خفه کننده ومحیط بسیار تاریک وبدبویی بود . احتمالا این مکان باغ وحش از دوران شوروی سابق به جا مانده بود هرچند دوستم میگفت که خیال نکنم از اول اینجا برای پارک یا باغ وحش ساخته باشند ؛ امکان دارد اینجا کمپی ؛ چیزی یا کارخانه بوده  که بعد تصمیم گرفتند باغ وحشش کنند ؛ در هر حال به دیدنش می ارزید چون تا ادم نرفته جایی نمی داند چه خبر است ؛ من هم همینطور بودم چیز دیگری انتظار داشتم که ان نبود. اما دولت ومسئولین میتوانند با اندکی تغئیرات ونظارت بیشتر وهزینه کمی انجا را جذابتر ودیدنی تر کنند یا انکه در حاشیه شهر وجایی بهتر باغ وحشی در خور شهر دوشنبه بسازند اگر این کار را بکنند مطمئنا بازدیده کننده بیشتری خواهد داشت .  

یکساعت واندی انجا بودیم وبعد به سمت خانه دوستم که در منطقه زرافشان بود پیاده روی کردیم . دیدم کنار کاخ نوروز هتل حیات ریجنسی است وکمی بالاتر کاخ باربد ؛ چند تا عکس گرفتم وچون غروب بود نرفتیم انجا ها .تا میدانی که مجسمه ابن سینا در ان بود پیاده رفتیم واز انجا با ماشین های خطی رفتیم زرافشان ؛ شب نیز خانه دوستم ماندم

تا دیر وقت و نصف شب با هم از هر دری حرف زدیم وبعدخوابیدم . من معمولا توی خانه کسی راحت نمی خوابم ؛ شاید شما هم همینطور باشید ؛ چون قدیم ها زیاد خروپف میکردم اما چند سالی بود که خبری از خروپف نبود؛  اما صبح که پا شدم دوستم گفت معلومه خوب خوابیدی ؛ چون خروپفت بلند بود ؛ کمی شرمنده شدم وتصمیم گرفتم از ان شب به بعد خانه او نخوابم ومزاحم خواب کسی نشوم .

برای دیدن عکس های این قسمت اینجا کلیک کنید

برای دیدن قسمت های قبلی اینجا کلیک کنید

ادامه دارد

تفاوت قیمت خودرو در ایران وامارات متحده عربی

این جدول برگرفته از روزنامه شرق وسایت عصر ایران است

خبر

 

نمایش سقوط سواد عمومی در برنامه تلویزیونی

تمدید مذاکرات تا دوشنبه / جان کری: بعضی مسائل را حل کردیم اما یکی دو مسئله باقی مانده

بازیگر سرشناس مصری درگذشت

مردم اوز با شرکت در راه پیمایی روز قدس را گرامی داشتند

به بهانه همایش تجلیل از خیرین مدرسه ساز بخش اوز

همایش خیرین مدرسه ساز و مدرسه یار بخش اوز برگزار می شود

6 تیم برتر جام فوتسل رمضان بخش اوز مشخص شدند

 

ایا در صورت توافق هسته ای دلار ارزان خواهد شد ؟

بسیاری از مردم منتظرند که با رفع تحریم ها وتوافق هسته ای نرخ دلار بلافاصله کم شد وحتی بعضی ها فکر میکنند این نرخ به زیر هردلار 2000 تومان برسد اما کارشناسان اقتصادی ومالی چنین نظری ندارند ومعتقد هستند انچه نرخ دلار را طی سالهای قبل از دولت روحانی بطرز بی سابقه ای بالا برد نه تحریم ها که سیاست های غلط اقتصادی بوده است واصولا نرخ دلار تابع پارامترهایی ست که یکی از انها میتواند مسئله تحریم باشد  تازه در صورت رفع تحریم بلافاصله همه چیز برای وارد شدن ارز وتجارت فراهم نیست وبه یک دوره زمانی وهماهنگی احتیاج است تا سرمایه گذاریها بیشتر شود  وشرکت های بزرگ وارد معاملات اقتصادی شوند واین زمان بر است اما توافق مشوق خوب وموثری است تا هم به لحاظ روانی این شور وشوق را ایجاد کند واز میزان نگرانی ها بکاهد وهم میزان ایران هراسی در دنیا ومنطقه کمتر گرددواین بیش از هر چیز میتواند تعامل وارتباط مارا با جهان بیشتر کند  . مطلب زیر که از بینا نیوز است این موضوع را بیشتر بررسی کرده است /

قیمت ارز در بودجه ایران بر مبنای دلار سنجیده می شود و قیمت هر دلار نفتی در بودجه امسال ۲۶۵۰ تومان است و بانک مرکزی هم هر دلار را به همین قیمت می فروشد. در مقابل هر دلار در بازار آزاد ایران هم اکنون ۳۲۵۰ تومان است. یعنی فاصله قیمت هر دلار دولتی و آزاد ۶۰۰ تومان است. در هفته های اخیر قیمت دیگر ارزهای عمده نظیر یورو و پوند نزدیک به یکصدتومان کم شده اما نرخ دلار همچنان در همان سطح باقی مانده و تغییر نکرده است. قیمت هر یورو در بازار آزاد اکنون ۴ هزار و ۸۰ و پوند پنج هزار و ۱۰۰ تومان فروخته می شود. در حالی که چند هفته پیش قیمت یورو و پوند دست کم یکصد تومان بیشتر از قیمت های فعلی بود.
:
اما چطور قیمت ارز در بازار ایران دو سال پیش افزایش یافت؟ در سال ۱۳۹۱ خورشیدی درست در زمانی که کشورهای اروپایی دامنه تحریم ها را گسترش دادند و بحران اقتصادی ایران با شوک بزرگی در بازار ارز همراه شد، این تصور بوجود آمد که عامل افزایش نرخ ارز تنها تحریم های بین المللی به خصوص تحریم کشورهای اروپایی بوده است.
:
بحران ارزی و سه برابر شدن قیمت ارز در آن زمان بیشتر از آنکه به تحریم های بین المللی ربط داشته باشد به برنامه های اقتصادی دولت محمود احمدی نژاد ارتباط داشت و حتی بدون تحریم ها هم سرانجام زمانی می رسید که این حباب بترکد. دولت احمدی نژاد نزدیک به ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی را در هشت سال به ریال تبدیل و وارد اقتصاد کرده بود و نقدینگی که پیش از به قدرت رسیدنش کمتر از ۷۰ هزار میلیارد تومان بود به مرز۶۰۰ هزار میلیارد تومان رسیده بود و هیزم تورم چنان زیر دیگ اقتصاد کشور روی خاکستری از آتش چیده شده بود که هیچ مانعی نمی توانست جلوی شعله ور شدن آن را بگیرد.
:
علاوه بر این، بیشتر از ده سال بود که نرخ ارز تثبیت شده بود و دلار بین ۹۰۰ تا ۱۲۰۰ تومان در بازار فروخته می شد در حالی که تورم در فاصله این سالها همواره رشدی دو رقمی داشت بدون آن که اثری بر قیمت دلار داشته باشد. بعد از بحران ارزی سال ۱۳۹۱ نیز دولت احمدی نژاد ابتدا با ترفندهایی نظیر توزیع ارز مبادله ای در مرکزی با همین نام سعی کرد تا بحران را کنترل کند اما به مرور بودجه خود را نیز با هر دلار دست کم دوبرابر قیمت سال‌های قبلش بست. ...
:
هر چه باشد قیمت دلار کمتر از ۲۶۵۰ تومان بودجه امسال نخواهد بود حتی اگر پس فردا توافق هسته ای صورت بگیرد و تحریم ها هم به کلی برداشته شود. هر چند برداشته شدن آنی و کلی همه تحریم ها در صورت توافق هسته ای در شرایط فعلی بعید به نظر می رسد و در بهترین شرایط هم مدت‌ها طول خواهد کشید تا دامنه تحریم ها کمتر شود.
:
هر چند با برداشته شدن تحریم ها ایران می تواند نفت بیشتری بفروشد و به درآمدهای بلوکه شده چند ساله گذشته نیز دست یابد ولی این روند هم روندی طولانی خواهد بود. به فرض آنکه ایران به سرعت بتواند به پول های نفتی که قبلا فروخته دست یابد، تاثیر آن در قیمت دلار در بازار داخلی چندان زیاد نخواهد بود و دست‌کم تاثیری در قیمت دلار دولتی نخواهد داشت اما این اتفاق می تواند فضای روانی حاکم بر کشور را تحت تاثیر قرار دهد و این اعتماد را ایجاد کند که دولت به اندازه کافی به دلار و دیگر ارزها دسترسی دارد و نیازی به نگرانی های گذشته در باره خالی شدن خزانه از دلار نیست
.

با در نظر گرفتن وضعیت فعلی و با توجه به تجربه اقتصادی سه دهه اخیر ایران، دولت ها همواره تلاش کرده اند که قیمت ارزهای دولتی را به قیمت هایی که بازار آزاد به آن عادت کرده نزدیک کنند. بنابراین با توجه به نیاز ارزی و ریالی دولت ایران به نظر نمی رسد دولت تلاشی برای کاهش نرخ ارز انجام دهد حتی اگر توافق هسته ای صورت بگیرد. به این ترتیب آنچه در بهترین حالت می توان تصور کرد این است که دولت برای فاصله قیمت ۶۰۰ تومانی دلار دولتی و آزاد مانور بدهد به خصوص اگر بخواهد برنامه تثبیت نرخ ارز را هم اجرا کند. خوشبینانه ترین تحلیل ها در صورت توافق هسته ای روی دلار حدود ۲۸۰۰ تومان است و بدبینانه ترین هم در حد همین رقم فعلی یعنی دلار ۳۲۵۰ تومان.
:
اگر توافق هسته ای صورت نگیرد و مذاکرات برای یک دوره دیگر تمدید شود وضعیت قیمت دلار در همین سطح فعلی باقی می ماند ولی نگرانی در باره کمبود دلار و دیگر ارزها بیشتر می شود و برای همین هم دست کم برای یک دوره کوتاه قیمت ارزها کمی افزایش خواهد یافت به شرط این که امیدهای توافق هسته ای یکسره بر باد نرفته باشد اما در بدترین وضعیت و عدم رسیدن به توافق، برآوردها نشان می دهد که در صورت بی نتیجه بودن مذاکرات یک ساله، احتمال افزایش تحریم ها به حدی است که پیش بینی می شود همان وقایع و روند دو سال پیش دوباره تکرار شود و قیمت دلار دوباره به سمت چهار هزارتومان راه بیفتد. این که رقم دلار در بدترین وضعیت در کجا ثابت خواهد شد قابل پیش بینی نیست چون به متغیرهای متعددی نظیر شرایط اقتصادی داخلی، میزان و سطح تحریم های احتمالی تازه و محدودیت های فروش نفت بستگی دارد.

 

خبر

 

درمانگاه ارتقای سلامت جامعه در بیمارستان امیدوار اوز شروع به کار کرد

تصادف در حوالی بریز دو کشته و یک زخمی برجای گذاشت+ تکمیلی

گرامیداشت روز: قلم ، شهرداری و دهیاری ها و روز جهانی عکاسی در اوز

رونمايي سايت گريشنا از سه نامزد گراشيِ انتخابات مجلس

فاز یک مرکز درمان ناباروری گراش آماده بهره‌برداری است

سفرنامه تاجیکستان

 

تاجیکستان ؛ سرزمین مرحمت  و رحمت

قسمت پانزدهم

امروز چهارشنبه 14 زانویه 2015 است فکر کردم شاید امروز هم بارونی باشه ؛ پرده که کنار زدم دیدم هوا نیمه ابریست خوب خوابیده بودم ومثل دبی که وقتی از خواب پا میشی انگار یکنفر سخت تورا زده وهمه جای بدنت کوفته وخسته است نبودم ؛ احساس خوب وسبکی داشتم به نظرم علت اینکه در دبی هر چه ادم میخوابه بازم احساس کسلی میکنه وجود کولرهای گازی واز طرف دیگه رطوبت زیاد هواست که بدن ادمو کرخت وبی حال میکنه ؛ چیزی که خوشبختانه در اینجا احساس نکردم وصبح ها که از خواب بیدار میشم احساس سرزندگی وخوبی دارم . در مجموع اینجا طبیعت خوبی داره ؛ سروصدای زیاد ماشین نیست وهوا تر وتمیز است وخود اینها باعث سرزندگی بیشتر ادم میشه.  نه ترافیکی نه هجوم سر سام اور ماشین ها در خیابانها ونه شتابی ؛ همه اینها دست بدست هم میده تا روند زندگی ارامش بخش باشه .

امروز ساعت 3 بعد از ظهر باز جلسه هفتگی انجمن ادبی خیراندیش (بنام همیشه بهار ) در کتابخانه ملی تاجیکستان است وبا اقای تاکی قرار گذاشتیم که قبل از سه انجا باشیم .  نهار وصبحانه یکجا ساعت یک ونیم خوردم ونشستم کمی پای کامپیوتر؛ سرعت انترنت خوب نیست ومن تا حالا نتونستم یکبار هم فیس بوک باز کنم . سایت های خبری بزحمت باز میشه؛ یوتیوب که اصلا باز نمیشه اما سایت اوز استارز وگویا وپیک نت وعصر ایران خوشبختانه باز میشه , به شرطی که نخواهی همزمان چند سایت باز کنی . هر چند روز یکبار سری به خبرهای اوز از طریق سایت کهنه اوز وصحبت نو لار میزنم واز اینطریق از اخبار ورویدادهای انجا مطلع میشوم ؛ خوشبختانه خبر نگران کننده ای نبود واوضاع خوب است . در کل اینجا زیاد تمایل به خبر ندارم ودوست داشتم در این مدت فضای دیگری تجربه کنم .تلویزیون ایران ندارم فقط خبر دار شدم تیم فوتبال ایران تیم بحرین را در مسابقات اسیایی برده که خوشحال کننده بود .از دبی و اوضاع احوال کار وخانواده در حد وات ساپ خبر دارم وبا خانواده وهمسر وفرزندان ویکی دوتا از دوستان که روی خط امده اند احوالپرسی کردم همه خوب بودند .

از بس حواسم پای کامپیوتر ونوشتن بود نفهمیدم کی ساعت دونیم شده ؛ تا لباسمو پوشیدم شد یکربع به سه. سریع خودمو سر خیابان رساندم تا برم کتالخانه ملی ؛ 5 دقیقه ای دیرشد اکثرا امده بودند . اقای خیراندیش صندلی کنارش خالی کرد ورفتم انجا نشستم وبرام یک چای کبود اوردند . جلسه به شعر خوانی شاعران اختصاص داشت؛ امروز چند شاعر معلول هم امده بودند ونسبت به جلسه قبلی بیشتر بودند ؛ کلا همه صندلی ها پرشده بود . شاعران شعر های خودشان را میخواندند واقای خیراندیش نظرات اصلاحی خودش را میداد وبقیه شاعرها  هم نظرات اصلاحی میدادند . در بیشتر موارد نظر اصلاحی اقای خیراندیش معقول تر به نظر میرسید هر چند گاها نظر دیگر شاعران جوان نیز مقبول می افتاد . بیشتر اشعار غزل بودند وچند تایی رباعی و دوبیتی وچهارپاره البته اقای حیران نیز که هجویات بلند وزیبایی داشتند نیز بودند وشعر زیبایی سرودند که موجب خوشحالی ومسرت جمع شد.

 بیشتر اشعار اقای حیران دولت لطیفی ظنز با مضامین اجتماعی وروز هستند . سعی کردم تا اخر شعر خوانی شاعران چیزی نگویم وبیشتر شنونده باشم . چون یکی از ایراداتی که قبلا برای من ایراد بود عدم هماهنگی بعضی از اوزان وحتی ردیف بود که بعد فهمیدم این مورد با توجه به لحن واوای زبان تاجیکی در گویش انها برطرف میشود.  چون کشیدن بعضی از کلمات وانشقاق حرف از کلمه در زبان انها وجود دارد که نوعی زیبایی وهماهنگی به خوانش انها میدهد ودر گفتار عملا نقیصه محسوب نمیشود همچنان که در ترانه هایشان وسروده ها چنین است.

 شاعران هرکدام در فرصتی که بود یک یا دو شعر خواندند اقای علی شیر مسئول قسمت تاجیک شناسی کتابخانه ملی که صاحب کتاب شعر است نیز کمی دیر امد وچند دوبیتی خواندند که زیبا بود . حدود یکربع به پایان جلسه از من خواستند که شعری برایشان بخوانم که قبل از ان در خواست کردم چون این هفته اخریست که من اینجا هستم اگه میشود من در باره این دوجلسه ای که حضور داشتم وشعرهای خوانده شد وموقعیت شعر تاجیکستان کمی صحبت کنم که مورد موافقت قرار گرفت .

که خلاصه صحبت های من چنین بود :  اولا تشکر میکنم از اقای خیراندیش که طی 34 سال سال این محفل را در دورانهای مختلف توانسته اند پایدار نگهدارند وباعث شدند تا محفل شعر وادب گرم بماند وشاعران جوان روزنه وفضایی داشته باشند تا شعر خودرا عرضه کنند وبا شعر وادبیات اشنا شوند . ونیز تشکر میکنم از همه عزیزانی که اینجا حضور دارند وبا شعر خود گرمی بخش این محفل هستند . جا دارد از محفل همیشه بهار تشکر کنم که معلولین را کنار خود جای میدهند وبا اینکار نشاط بیشتری در انان بوجود می اورند چون وجود معلولین نه فقط برای خود انها مهم است بلکه برای ما نیز مهم است چون انها با عیوبی که دارند جلوه هایی از احساس نابی با ما در میان میگذارند که ما تاکنون حسش نکرده ایم واین به ما کمک میکند تا انها را بیشتر حس ودرک کنیم /

در میان شعرهای شنیده شده در این هفته ودر هفته گذشته اشعار بسیاری در وصف مادر( در تاجیکستان خیلی زیاد به مادراهمیت میدهند وشعر گفتن برای مادر سطرهای زیادی از متون شعر وادب تاجیک را به خود اختصاص داده است وترانه وسروده های زیادی از خوانندگان تاجیک در وصف مادر است ) گفته شد که انرا به فال نیک میگیریم چرا که مادر زبان روحی همه ماست پرورش دهنده اغازین حس ونفس وکلام است اینکه یاد میکنیم واحساس و وجود او را ارج می نهیم بسیار خوب است اما در شعر واحساس بیان باید دنبال نو اوری وخلاقیت هم بود وشعرها باید از حالت کلیشه ای هزارها بار گفته شده خارج شود تا انچه من یا شما اکنون میگو.ییم متفاوت از انچه دیگران گفته اند باشد وگرنه شعر جدیدی نسروده ایم بلکه انچه دیگران قبلا گفته اند ما تکرار کرده ایم وگاه فقط تقلید نموده ایم واشاره دارم به شعر یکی از شاعران جوان که امروز شعر خواند ودر نوع خود نواوری داشت.

 موضوع دیگر اشعاری ست که زنان ودختران می سرایند . واقعیت این است که در تاریخ هزار ساله شعر پارسی  فقط 100 ساله اخیر است که نشانی از اشعار زنان به چشم میخورد که در بسیاری از مواقع این زنان نیز شعرهایی مردانه سروده اند وما تا قبل از فروغ فرخزاد شاعر توانا یی نمی یابیم که اشعارش مملو از احساس زنانه باشد؛ چون هزار سال مردان در باره حس واندیشه اشان در باره زن وروزگار گفته اند اما اینکه یک زن احساس درونی اش را بیان کند کم بوده اند ومن خوشحالم که امروز یکی از زنان شاعر که در جمع ما حضور دارند رباعی زیبایی خواندند که احساس درونی خودش را که زنانه بود بیان کردند . امیدوارم شاعران زن ودختران جوان که تازه قدم بر این راه میگذارند به این مهم توجه کنند . شما شاعران خوبی مثل گلرخسار صفی اوا وفرزانه خجندی ورعنا مبارز دارید که میتوانید از انها الهام بگیرید ومیتوانید با خواندن اشعار فروغ وسیمین بهبهانی به شعر زنانه بیشتر اگاهی یابید (قابل ذکر است که در تاجیکستان فروغ فرخزاد وسیمین بهبهانی نزد اهالی شعر وادب وحتی جوانهای تحصیل کرده نامی اشناست  وبا اشعار انها اشنا هستند فرزانه خجندی شاعر جوان تاجیک نیز گرایش وتاثر زیادی از شعرهای فروغ دارد واثار این دو شاعر زن تاجیک نیز در ایران منتشر شده است )

موضوع دیگری که احساس میکنم اگه نگفته بگذارم وبروم درست نیست وموجب خفگی ( موجب ناراحتی )کسی در این جمع نشود مسئله ماندن فقط در شعر کلاسیک است .چون در این جمع بیشتر اشعار کلاسیک خوانده شد وفقط دو نفر شعر نیمایی خواندند که کمتر مورد توجه محفل است. زبان فارسی گنجایش های زیادی در زبان وفرم دارد وتاکنون در ایران توانسته فرم های دیگر شعری ارائه دهد ودلنشین باشد ؛ که امید است با خواندن اشعار ایرانی وحتی تاجیکستان فرم ها وانواع سبک های دیگر شعری مورد توجه قرار گیرد

در پایان یک مثنوی در باره گذر عمر دارم که تقدیم عزیزان میکنم .

شعر خوانی وجلسه انجمن راس ساعت 5 عصر پایان یافت وچند تا عکس یادگاری گرفتیم ودر فرصت اندک بعد از جلسه با تنی از شاعران به گفتگو در باره شعر نشستیم.. (این شعری که انجا خواندم چند روز بعد در یکی از مجلات تاجیکستان چاپ شد ).  با اقای خیراندیش وجمع ان عزیزان خداحافظی کردم وبه اتفاق اقای تاکی رفتیم نزد اقای علی شیر محمدی از شاعران جوان وخوب که در همان طبقه مدیر بخش تاجیک شناسی بود تا در دفترشان بیشتر در باره شعر تاجیک وشعر امروز ایران صحبت کنیم ....

چون وقت زیادی نبود با اقای علی شیر خداحافظی کردیم وبه اتفاق اقای تاکی رفتیم یک دیسکو رستورانی بنام دی بی دی . این رستوران ؛ یک خیابان پائین تر از میدان سامانی بود.  در یک خیابان فرعی تابلو ان  پیدا بود ؛ باید چند پله بالا میرفتیم تا به انجا می رسیدیم وقتی رفتیم دیدیم چند میز که احتمالا دو تا از میزهاش که به نظر می امد ایرانی هستند  پر بود ؛  از دور سلام وعلیکی کردیم ورفتیم جلوتر ان وسط نشستیم . سمت چپ هم دو میز افرادی تاجیکی بودند وجلوتر سمت راست سر یک میز 4 نفر نشسته بودند گارسون ها که اغلب زن بودند در حال سرویس دهی نوشیدنی وغذا به مشتریان بودند . پیش ما امدند وما هم سفارش دادیم اقای تاکی ظهر هم چیزی نخورده بود ؛ دیدیم قیمت غذاهاش نسبتا برای چنین جایی مناسب است از 16 سامانی تا 35 سامانی قیمت غذاهاش بود ما نیز غذا سفارش دادیم . تا جوجه کباب وپوره سیب زمینی اوردند بیست دقیقه ای طول کشید . در این حین اقایی داشت اهنگ های تاجیکی میخواند ؛ فضای خوبی داشت یواش یواش دو زن تاجیک امدند وبا ترانه های تاجیکی که پخش میشد می رقصیدند طی مدتی که امده بودم دوست داشتم رقص تاجیکی را از نزدیک ببینم واین فرصت خوبی بود. در ادامه  یک نفر امد بین برنامه رقصی ترکی عربی یا همان رقص  اندولسی کرد ورفت ؛ دوباره دونفر امدند با لباس محلی رقص تاجیکی کردند من حواسم نبود که نباید فیلم گرفت اما دیگه از هر رقصی چند ثانیه ای گرفته بودیم .

اقای تاکی هم برای اولین بار اومده بود چنین جایی ؛ فضای خوب ومناسبی حتی برای خانواده ها بود نه برای فیلم گرفتن انهم با دوربین موبایل ؛ اصلا مناسب نبود اما برای یادگاری وخاطره داشتن از یک سفر بد نبود . دو ساعتی انجا بودیم اواخر یک نفر امد سر میزمان وبا ما سلام علیک کرد از ما پرسید کجایی هستیم ما هم گفتیم ایرانی . خودش را معرفی کرد. از افراد میز جلویی بودند گفت از کارگردانان افغانستان می باشد ودارند در اینجا یک فیلم کمدی برای کانال اریانا می سازند وادامه داد افراد سر میزش از دست اندرکاران فیلم وتهیه کننده ویکی از بازیگران هستند ؛ که بعدا ان بازیگر جوان به ما ملحق شد وگفتگوی بیشتری راجع به سینما وفیلم ومشکلات انجا داشتیم .

واقعا فیلم ساختن در افغانستان با این درگیریها ومشکلات مختلف وفرهنگ وسنتی که وجود دارد کاری بس دشوار است . در بین صحبت از اقای محسن مخملباف کارگردان مشهور ایرانی  صحبت شد وتاثیری که ایشان با فیلم هایشان در افغانستان به جا گذاشته اند. اقای سید  سعیدی کارگردان با ایشان همکاری داشتند .از وضعیت ناامنی در افغانستان از اقای سعیدی سوال کردم .ایشان گفتند انطور که مطبوعات وخبرگزاریها مینوسیند نیست؛  درست است که مشکلات داریم اما خبرگزاریهایی مثل بی بی سی وغیره زیاد ناامنی در افغانستان را بزرگ میکنند .گفتم دوست دارم افغانستان را از نزدیک ببینم .گفتند ما هفته اینده بر میگردیم به افغانستان واز راه زمینی میرویم خوشحال میشویم با ما بیائید .

در ادامه از اشتراکات فرهنگی مذهبی وزبانی گفتیم وحس کردم افغانها خودرا نسبت به تاجیک ها بیشتر به ما نزدیک میدانند و طبیعی هم بود ؛ چون انها بخصوص فارسی زبانانشان با خط وزبان ما اشنا هستند وخیلی از دانش جویان واز تحصیل کرده های انان در ایران تحصیل کرده اند وطی بیش از سه دهه جنگ در افغانستان بسیاری از انان در ایران کار کرده ورفت وامد مدام داشته اند . در کل ایشان به نیکی از مردم ایران یاد کردند ومن هم برایشان ارزوی ارامش وصلح وموفقیت برای مردم افغانستان کردم هنگام خداحافظی مدیر ومسئول گروهشان نیز نزد ما امد وبسیار صمیمی چند لحظه ای با ما حرف زدند ادم کار کشته ومطلعی بودند.

انها که رفتند چند دقیقه بعد ما هم رفتیم اقای تاکی رفتند زرافشان من هم رفتم سمت پارک عینی که نزدیک خانه ام بود .ساعت 11 شب بود؛  توی کوچه ای که از سر خیابان به سمت منزل بود بقول اوزیها توت خون هم پر نمیزد وخیلی ساکت وخلوت بود خوشبختانه در این مدت انقدر در این منطقه رفت وامد داشتم که هیچ احساس نگرانی نداشتم واز بابت امنیت هم خیالم راحت بود . داخل خونه بر خلاف بیرون گرم بود.لباسهامو دراوردم و چایی درست کردم ؛ دیدم یکی از کانالها فیلم ایرانی داره  پخش میکنه ؛ نشستم ونگاه کردم ؛ نمی دانم کی روبروی تلویزیون خوابم برده بود ؛ نصفه های شب از خواب بیدار شدم خیلی تشنه شده بودم دیدم اب قطع است اما تو یخچال یک کاسه یخ دارم؛  صبر کردم تا کمی اب شد خوردم ؛ رفتم بخوابم دیدم اصلا خوابم نمیبرد .دیدم زور زدن برای خوابیدن گناه کبیره برای مغز محسوب میشه ؛ کانالهای تلویزیون یکی دو تا کردم یک فیلم ایرانی دیگه نگاه کردم از ان کانالهایی بود که ازهر 7 دقیقه فیلم  ؛ ده دقیقه اگهی میزارن . اگه شماره تلفن ان کانال داشتم حتما بهش زنگ میزدم وکلی لیچار بارش میکردم ؛ بالاخره یک فیلم یکساعته به سه ساعت دیدم .

ساعت 6 صبح شده بود اما هنوز هوا کاملا تاریک بود گرفتم خوابیدم وصبح ساعت ده از خواب بیدار شدم .بدلیل بد خوابی کسل بودم برای رفع این کسلی  بهترین چیز یک دوش اب گرم بود.

 برای دیدن قسمت های قبلی اینجا کلیک کنید

ادامه دارد

حیوانات تشنه را دریابیم

در این گرمای طاقت فرسا ودر این دنیایی که پرنده گان ودیگر موجودات زنده کوه ودشت با انچه در این زمین یافت میشود زندگی میکنند وظیفه انسانی ماست که اگر در توان وامکان مان هست کاری کنیم تا انها از تشنگی تلف نشوند .طی چند ماه گذشته متاسفانه خبرهایی داشتیم که تعداد زیادی از پرندگان وحیواناتی مانند اهو وبز کوهی ودیگر موجودات بدلیل تشنگی یا از بین رفته اند یا برای رسیدن به اب خودرا به برکه ها انداخته اند . وخوشبختانه طی چند هفته گذشته افرادی برای کمک به محیط زیست وحفظ حیات انها کاری بسیار انسانی وقابل ستایش انجام داده اند وبا قرار دادن اب وایجاد منبع های کوچک ابی در دشت وکوه وکوهستان به کمک حیوانات شتافته اند ما تعدای از اوزیها که از دیر باز به شکارچی پرندگان وحیوانات ریز ودرشت معروف بودیم ونام خوشی در این باب نداشتیم خوشبختانه اکنون در اوز ومنطقه افرادی پیدا شده اند تا به این حیوانات کمک کنند وکار را شروع کرده اند عکس هایی که می بینید گواه این مدعاست وبه این انسانها باید افرین گفت وکارشان را ستود امید که این توجه به همه ما تسری یابد وهر انسانی وظیفه خود بداند که از محیط زیست وموجودات ان حفاظت وحمایت کند.

عکس ها را در فیس بوک وبا این ادرس ببینید . https://www.facebook.com/farhad.mahmooda

فرهاد ابراهیم پور / 4.7.2015

خبر

 

تیم ملی والیبال از صعود بازماند و ششم شد(+جدول)

آب هست ولی کم است!

از طرح مهندس شهاب الدین ارفعی برای سر در دانشگاه صنعتی شریف رونمایی شد

سعید قاضی زاده به عنوان رئیس هیئت بدنسازی و پرورش اندام اوز انتخاب شد

قهرمانی تیم کیوکوشین اوز در استان

درگراش /حسن‌نژاد و وقارفرد هم برای مجلس نامزد می‌شوند

پروژه گازرسانی به کارخانه سیمان لارستان رسما آغاز شد

همراه اول

این نام یکی از شبکه های ارتباطی تلفن همراه (موبایل ) در ایران است به نظرم هرکسی این نام را روی این وسیله ارتباطی گذاشته است باید به ان افرین گفت چرا که این همراه اول مصداق عینی دارد ومثل ایرانسل ورایتل وغیره نیست که صرفا یک اسم از شرکتی خاص هستند .همراه اول انقدر موجودیت زنده وحیاتی دارد که در دنیای واقعی از موقعیت ممتاز وهمراه اولی برخوردار است هر چند دیگر موبایل ها هم از موقعیت ارتباطی این چنینی برخوردار است اما هیچکدام از انها به اندازه همراه اول مصداق عینی ندارد

همراه اول یعنی همراه اصلی .مهم ودرجه یک .یعنی تا اون هست دیگری انچنان وانقدر مهم نیست وقتی در مهمانی ها وقتی در محل کار وقتی در منزل ودر کوچه وخیابان اول این موبایل است که حرفش را میزند ودر اینجا وانجا اول اوست که به ان توجه میشود پس همراه اول است .مگر همراه غیر از این است که همیشه کنارت باشد وموبایل بیش از هر چیز دیگری امروزه در کنار اکثر ادم هاست همراهی که کسی رهایش نمیکند وحتی نمبتوانند از ان بگذرند ورهایش کنند شاید از دوست ورفیق جدا شوند شاید از خانواده وفامیل جدا شوند شاید از کار وشغل رها شوند اما نمیتوانی ببینی که از این همراه اول جدا شوند او( که الان مثل یک ادم مقتدر شده )  الان موقعیتی به مراتب بیشتر از ادم ها در ارتباط ماها نقش اول ایفا میکند .این موجود انقدر در روابط ارتباطی نقش اول وممتاز ایفا میکند که بسیاری از روابط خانوادگی واجتماعی وشغلی را تحت شعاع خود قرار داده است ومدام نقش خودرا بیش از پیش گسترش میدهد واکثر ادم ها با اغوش باز برایش بیشتر وبیشتر جا باز میکنند .انقدر جا باز کرده که عملا ارتباط خانوادگی به حداقل خود رسیده ارتباط عاطفی ودیدن یکدیگر به کمترین وضعیت افت کرده وحالا نقل مجلس شده است .

این اتفاق عجیب وگاه هولناکی ست که میتواند موجودی بی جان مانند موبایل  انقدر در ما نفوذ وسلطه داشته باشد که بدون او زندگی مشکل وحتی برای خیلی ها غیر ممکن گردد این موجود روزبروز برای توجه بیشتر ما به او خودرا جذابتر میکند .

فرهاد ابراهیم پور / 3.7.2015   

 

سفرنامه تایلند

تایلند سرزمین افتاب پنهان

 

قسمت  سی ام واخر

27.8.2012

از بس خسته تور دیروز بودم تا نزدیکی ها ظهر خوابیدم وبعد برای خرید وگشتن رفتم سمت پتو نام چون قرار بود فردا برگردم دبی این 15 روز فردا تمام میشد وباید کوله بار برگشت را می بستم  تصمیم گرفتم مسیر را پیاده برم تا پتو نام پیاده رفتم واز چندین پاساژ ومراکز فروش باقیمانده چیزهایی که میخواستم خریدم  وچون زیاد نبود ارام ارام به طرف هتل گرس از مسیذ دیگری برگشتم توی راه مردی جارو میکرد میخواستم ازش عکس بگیرم فورا امد جلو فکر کردم میخواهد بگوید عکس نگیر باهاش احوال پرسی کردم بلافاصله یک بروشور از جیبش دراورد دیدم تبلغ برای ماساژِی هست چند عکس از شکل ماساز دادن توی صفحه ها داده شده بود دیدم موبایل هم داره کمی باهاش صحبت کردم فهمیدم کنار کار جاروکشی اگه مشتری برای ماسازی پیدا بشه اون تورا به انجا میبره درهرحال باید روزگار میگذراند از این نمونه  چند شغلی همه جای دنیا پیدا میشه وقتی دستش تنگه راهای زیادی از خوب وبد پیدا میشه که امورات را گذراند

از اقای جاروکش خداحافظی کردم وبراهم ادامه دادم تا رسیدم به جایی که مردی داشت با یک سیستم کوچک صوتی ومحقرانه کنار خیابان ترانه ای تایلندی میخواند صداش بد نبود ونوع اهنگ وترانه ای که میخواند خوشایند بود مردی معلول که  یکی از پاهایش از دست داده بود اما امیدش به زندگی از دست نداده بود ومن همیشه از اینجور ادم ها که میتوانند مفری برای برون رفت از ناامیدی پیدا کنند تا هم دیگران را خوشحال کنند وهم زندگی اشان بگذرد خوشم می اید کنارش چند دقیقه ای ایستاد وفیلم کوتاهی از خواندنش گرفتم رهگذران خودی وغیر خودی کمک هایی میکردند اهنگش که تمام شد من نیز چیزی برایش گذاشتم  براهم ادامه دادم

دیدم گرسنه هستم انطرف خیابان بساط یک دکه خیابانی بود که ماهی روی اتش ودل وجگر مرغ وسنگدان داشت زنی داشت چند ماهی روی اتش میگذاشت سفارش یکی از انها با یک سیخ سنگدان دادم تا اماده شود انجا کنار خیابان نشستم دیدم مردی موتور سوار که بچه کوچکی پشت سرش نشسته امدند وکنار ان زن به او در اماده کردن کباب کمک کردند ان مرد غذای مرا اورد از او پرسیدم شما زن وشوهر هستید گفت بله پرسیدم این بچه شماست گفت بله اون هر روز میره مدرسه وچون ما تا شب اینجا هستیم من با موتورم میرم اونو میارم اینجا هم به ما کمک میکنه وهم درسهاش اینجا میتونه بخونه وشب با هم برمیگردیم خونه  ادم خوشحال وخوبی به نظر میرسید از دخترش عکسی گرفتم وبه خودشان هم نشان دادم خیلی خوشحال شدند دیدم رضایت از زندگی به این مربوط نمیشه که چقدر داری بلکه به این مربوطه که چگونه راجع به زندگی فکر میکنی  از انها خداحافظی کردم وبراهم ادامه دادم

ساعت از 5 بعد از ظهر گذشته بود که رسیدم هتل گرس رفتم بالا وسایلی که خریده بودم توی کیف جا دادم یکساعتی استراحت کردم ودوباره اومدم پائین  هوا خیلی خوب بود معمولا این ساعات باران می امد وچیزی طول نکشید که باران تندی شروع به باریدن کرد ومن هم اماده رفتن زیر باران شدم باران انقدر شدت داشت که دانه های درشت انرا بر سر وصورتم کاملا حس میکردم در عرض چند دقیقه تمام تن وبدن وهمه لباساهایم خیس خیس شد تمام مدت بارندگی در خیابان اطراف هتل گرس وکوچه پس کوچه ها انجا قدم زدم باران را در همه وجودم حس میکردم حسی بسیار خوب وزیبا مثل دو دلده ای که بهم می رسند بودیم ومطمئن بودم که فردا این باران نخواهم دید  باران بعد از بیست دقیقه قطع شد وانهمه اب رفتند زیر فاضلاب خیابانهای بانکوک  وشهر بانکوک از این نظر بی نظیر بود حتی جایی ابگرفتگی دیده نمیشد 

 نم نم امدم کنار هتل گرس نشستم یکساعتی به تماشای رهگذران از همه جا امده گذشت دوباره برگشتم هتل ولباسم را عوض کردم وامدم پائین رفتم چرخی در قسمت های مختلف لابی زدم کمی بلیارد بازی کردم  با یکی دونفر هم صحبت شدم وساعت های 7ونیم شب دوباره راهی خیابانهای اطراف هتل گرس شدم مثل کسی که نمیخواست چیزی فراموشش کند دوباره ان کوچه پس کوچه ها در ذهنم مرور میشد مغازه 7الون مطعم شیشه دبی  رستوران مصری کبابی های دست فروش تایلندی دکه های فروش لباس وبدلی جات شاورمایی سرنبش نزدیکی هتل گرس سیم های درهم وبرهم برق شهر بانکوک تاکسی وتوک توک که مطمئن بودم هیچ گاه از یادم نخواهد رفت خوبی هتل گرس وهتل های ان حوالی این بود که همه چیز راحت واشنا به نظر میرسید یواش یواش داشت اسم ونشانی وخیابانها در خاطرم حک میشد هر چند از 15 روزی که در تایلند بودم 5 روز اولش در جای دیگری بودم اما با وجود اینکه به خیلی از مکانها وجاها اشنایی پیدا کردم

همه خیابانهای اطراف هتل وخیابان نانو گشتم شام هم کنار هتل  دکه کبابی خوردم  حسابی خسته شده بودم دیدم ماساژِ پائین هتل هنوز باز است رفتم نشستم یکی دو نفر دیگر هم انجا کنار من در حال گرفتن ماساژ پا بودند نیم ساعتی پاساژ پا بعد از انهمه راه رفتن واقعا حالمو جا اورد ساعت های یازده شب بود که برگشتم به اطاقم قبل از ان مسئول اطلاعات  هتل به من گفت فردا باید ساعت 12 ظهر اطاق تخلیه کنی ودرست میگفت چون بر اساس قانون اکثر هتل های دنیا شما تا ساعت 12 همان روز قرار داد امکان استفاده از اطاق هتل دارید وهرچه بگذرد باید پول یکروز کامل بدهید از انها وسرویس وخدماتی که طی این مدت داشتند تشکر کردم وبه اطاقم برگشتم قبل از خواب به این فکر میکردم که فردا شب دبی وپیش خانواده هستم دلم براشون خیلی تنگ شده بود

28.8.2012  صبح ساعت 8 از خواب بیدار شدم این اخرین روزی بود که من در تایلند بودم مثل روزهای گذشته دوش گرفتم وبعد از ان نشستم تمام وسایلم را مرتب کردم وداخل چمدان گذاشتم باید طوری وسایلم تنظیم میکردم که اضافه باری نداشته باشم وخوشبختانه هیچ اضافه باری نداشتم  انها که جمع وجور کردم امدم پائین رفتم رستوران مصری که توی یکی از کوچه های نزدیک هتل گرس بود صبحانه را انجا خوردم وبعد از ان گشتی اطراف خیابان زدم مثل کسی که ماموریتش تمام شده باشه وانگار همه کارهایش را انجام داده ارام وبا حوصله ان اطراف چرخی زدم  ساعت های یازده ونیم برگشتم هتل  تا ساعت دوازده وقت داشتم وسایلم را برداشتم وامدم پائین در قسمت لابی وبا هتل تصویه حساب کردم 

 تا ساعت 4وربع بعد از ظهر که پروازم بود هنوز خیلی وقت داشتم واز طرف دیگه نمیتونستم با این بار وکیف برم جایی  نیم ساعتی انجا نشستم یکی از راننده ها که معمولا بعضی وقت ها انجا بود ومسافر کشی میکرد وماشین خوبی هم داشت قرار گذاشتیم که منو برسونه فرودگاه  سوار ماشینش شدم وحرکت کردیم راننده گفت هنوز وقت داری اگه میخواهی بریم سری به یک کارخانه ونمایشگاه جواهرات وبدلیجات بزنیم گفت توی مسیر راه هست ومیتونی انجا کادو یا چیزی بخری . ده دقیقه بعد انجا بودیم زنان در ورودی شرکت جیمس از بازدیدکنندگان استقبال میکردند راننده بیرون ایستاد رفتم ان داخل چرخی زدم وبرگشتم از این شرکت ها قبلا دیده بودم 

 از انجا تا فرودگاه ربع ساعت بیشتر نبود سر وقت رسیدیم  وفرصتی پیدا شد تا در خروجی وسالن بزرگ فرودگاه زیبای تایلند که نشانه ها ونمادهای زندگی مردم تایلند در ان بود ببینم از بودا تا اژدها از فیل واثار هنری ومجسمه سازی که در قسمت انتظار فرودگاه بود بار واثاثیه ام را تحویل دادم ونیم ساعت قبل از پرواز سوار هواپیما شدیم این بار نسبت به زمان امدن کمتر استرس پرواز داشتم ساعت 4 وربع طبق زمان تعئین شده هواپیمای تایلندی به پرواز در امد از سرزمین فیل ها واب وباران از سرزمین سرسبز چشم بادامی ها با مردمان سخت کوششان خداحافظی میکردم تا چند هزار کیلومتر به سمت غرب وبه خاورمیانه بیایم  به دبی جایی که افتابش وشرجی اش وشن زارهایش خیلی بیشتر از تایلند بود به خانه دوم زندگی امان برمی گشتم ساعت 8 شب به دبی رسیدیم همسر وبچه ها به استقبال امده بودند با شاخه گلی در دست وچه خوب است کسانی چشم انتظار امدنت باشند

برای دیدن عکس های اخرین قسمت سفرنامه تایلند  اینجا کلیک کنید

کنار این بارش زیبای پائیزی ewazstars com thayland rozgarden

 این اهنگ حزن انگیز مردمانی ست که جدا از گردش وتفریح گردشگران وتوریست ها باید انرا نیز شنید /روی لینک زیر کلیک کنید

ewazstars com tay film aavaz

نوشتن این سفرنامه بدلیل مشغله های فراوان بیش از دو سال طول کشید واز این بابت جز اینکه بگویم می بخشید کاری نمیشود کرد امید که این سفرنامه توانسته باشد اطلاعات شما نسبت به کشور تایلند ومردم وزندگی انها بیشتر کرده باشد

مدیر سایت ستاره های اوز / فرهاد ابراهیم پور (محمودا )

17.2.2015

رشک (حسادت ) داستانی کوتاه از نویسنده تاجیک

 

در سفری که به تاجیکستان داشتم فرصتی پیدا شد تا با نویسندگان وشاعران تاجیک اشنا شوم .اقای یونس یوسفی که از نویسندگان نام اشنای کشور تاجیکستان هستند واز اعضای اتفاق (کانون یا اتحادیه) نویسندگان تاجیکستان می باشند و اشنایی زیادی با ادبیات ما دارند وتوانایی نوشتن به خط فارسی نیز دارند لطف نمودند چندین داستان کوتاه برایم فرستادند. مضمون ومحتوای این داستانهای کوتاه بازسازی نمادها واسطوره های مردمی در جهت بازبینی انسانها به گوهر وجودی اشان است

شرح کوتاهی از بیوگرافی نویسنده : يونس يوسفي ؛ زاده شهر پنجيکت تاجيکستان(در گذشته رستاقي از رستاهاي سمرقند.) حالا در شهر دوشنبه، پايتخت تاجيکستان به سر مي برد. مسئول بخش نثر در مجله ملي ادبي "صداي شرق". دارنده جائزه ادبي به نام عيني.

مجموعه داستانهايش :  "صداها خاموش نمي شوند"، "زن و عنکبوت"، "افسانه هفت برادران"

رمانهايش : "آتش افروز" و "کمينگاه" به طبع رسيده اند. بخشي از آثارش به زبانهاي روسي، قزاقي و اوزبکي ترجمه شده است.   

 

در اغازبه سراغ داستان کوتاه رشک از این نویسنده می رویم تا  در فرصت های اتی داستانهای دیگری از این نویسنده تاجیک به نظر شما برسانم . لازم به توضیح است بعضی از کلمات وجملات ممکن است برای خواننده ایرانی کمتر اشنا باشد بدین خاطر سعی نمودم یا معادل انرا در زبان فارسی ایرانی بیابم یا انگونه که هست در متن بیاورم تا ما نیز فرصتی بیابیم تا با لحن وگویش ونوشتار تاجیک ها اشنا شویم  

رشک (حسادت )

در وادئ(ابادی یا سرزمین ) ايدن باغي بود كه مانندش در دو جهان نبود. از اين باغ هفت چشمه جاري مي شد كه آبش انگار آب نه، انگبين بود. بر سر هر چشمه يك درخت رسته بود. بر چشمه اول درخت عشق، بر چشمه دوُم درخت معرفت، بر چشمه سوُم نهال حرص ، بر چشمه چارم نهال رحم، بر چشمه پنجم درخت غم، بر چشمه ششم درخت شادي و نهايت بر سر چشمه هفتم درخت لايموت رسته بود. ميوه اين درخت به هر جسم زنده و تپنده زندگئ جاويد مي بخشيد. و نگهبان اين هفت چشمه و هفت درخت سنگپشت (لاک پشت )  بود.

باري در دل خداوند نسبت به آدم كه اورا شناخته و بزرگي اش را دريافته بود، مهري شيرين زاده شد. آفريدگار نخواست آدم چون ديگر آفريدهايش پنج روزه باشد، خواست مانند خودش هميشه باشد. به اين مقصد از درخت لايموت يك دانه ميوه كند، به سنگپشت داد و امر داد كه آنرا به آدم رساند وبه او  چشاند. راه از باغ ايدن تا به منزل آدم دور بود، براي همين خداوند به اين كار سنگپشت تيزگرد(در زبان تاجیکی تیز به معنای شتاب وسریع است ) را مامور نمود.

در آن زمان دور سنگپشت مثل حالا سنگ بر پشت نداشت، دستان چابك و پاهاي سبُك داشت، اما از چه بود كه لاک پشت  پس از اين امر خداوند؛  نسبت به آدم در دل كينه برداشت. سنگپشت بدبخت را آتش رشك از دل جست و بر جگر نشست، از آن شش درخت نيز يك دانه ـ يك دانه ميوه كند، در انبانش افكند، بعد ثمر لايموت در دست جانب آدم رفت.

سنگپشت بادپا از ايدن تا به آدم هزار سال رفت. وي مي توانست اين راه را در يك سال طی کند، اما به اميدي كه شايد تا رسيدنش آدم بميرد و ميوه لايموت را نخورد، اينگونه تأخير كرد. اما از بخت بد وقتي سنگپشت رسيد، ديد آدم هنوز نمرده است، در زمين پر از سنگ جفت (شيار)  مي كند، سنگهارا چيده در سر وات غن (انباشه وروی هم چیده شده ) ميكند. سنگپشت نافرمان آن شش ميوه پنهان ر ا به آدم داد، ثمر لايموت را در دهان خود نهاد. خداوند كه اين همه وقت نيرنگ اورا دیده وصبر کرده بود ، از اين خيانت به غضب آمد و در يك آن سنگهاي از زمين براورده و سر وات(انباشته) جمع كرده آدم را بر پشتش بار كرد.

برای همین رشک؛ اينك سنگپشت يك توده سنگ بر پشتش هزار سال  به سختی  راه مي رود و هيچ گاه با مرگ خود نمي ميرد؛ يا مي كشند اورا يا مي خورند. و در سال يك روز ( همان روز كه ميوه لايموت را خورده بود) از بام تا شام مي گريد كه خدا از اين جفا رهايش كند. ولي گريه اش همه بيهده است.

 

درباره سرطان

بیماری سرطان از سه عامل مهم مرگ ومیر در کشور ما محسوب میشود ومتخصصین معتقد هستند از میان 100 در صد افراد جامعه 18 تا 20 درصد انها به سرطان مبتلا خواهند شد واین امار بدلایل مختلفی در کشور ما رو به افزایش است 

متاسفانه هنوز در جامعه ما وبخصوص در روستاها وشهرهای کوچک این بیماری را پنهان میکنند وانرا مثل پدیده ای بسیارشوم و زشت قلمداد میکنند ومی ترسند عنوان کنند که بیمار یا مریضشان با بیماری سرطان روبرو است . این نوع نگاه باعث میشود که اطلاع رسانی صورت نگیرد وبیمار هم از تجربیات دیگران محروم بماند .وقتی بیماری قلبی وعروقی وسکته قلبی ومغزی مهم است وما از همه جا در باره ان پرس وجو میکنیم وانرا با پزشکان ودوستان  وفامیل واشنایان مطرح میکنیم ودنبال دوا ودرمان میگردیم چرا بیماری سرطان را در پستوهای خانه هایمان نگه میداریم وبرای شناخت وعلاج ان دنبال راه ان نمی گردیم؟  چرا با عدم مطرح شدن ان به پیشگیری از ان کمک نمی کنیم ؟  این نوع رفتار به ........  ادامه مطلب

 

اخرین اطلاعات زیست محیطی جهان 

اعتیاد به انترنت غوغا میکند

 

کسی فکر نمیکرد که تکنولوژی در دنیای مجازی به این شدت خود به عامل مخربی تبدیل شود وباعث خانه نشینی وبی تحرکی بسیاری از افراد جامعه بخصوص جوانان شود اعتیادی که اکنون دیگر پیر وجوان نمی شناسد اعتیادی شیک وکم خرج  که رها کردنش کاری ست کارستان تا فردی بتواند از فیس بوک وانواع چت در وات ساپ و وی چت وصدها نمونه دیگر ارتباطی دست بردارد تازه اگر این وسط علاقه مفرطی به گیم هم داشته باشی دو صد چندان مشکل ساز میشود

کشورهای مختلفی برای مهار این اعتیاد ایده ونظر داده اند وسازمانهای مختلفی برای این امر نسخه پیچیده اند انگار که نه انگار.  دامنه ان نه تنها کمتر نشده بلکه روزبروز بر طرفداران پشت کامپیوتر وموبایل نشینی بیشتر شده نه خانواده ها توانسته اند حریف فرزندان خود شوند نه نهادهای اموزشی ودولتی تا کنون راهکار ثمربخشی برای ان ارائه داده اند همه توصیه ها چند روزی بیش دوام ندارد وهمه نظریه ها در عرض یک هفته در ذهن معتادان بسرعت برف در داغی دنیای مجازی اب میشود

براستی چاره چیست ایا تکنولوژی مقصر است یا ذهن ما توانایی خودرا در برابر این حریف قدر از دست داده است ایا تمنیات وکنجکاوی ما در کسب خبر واطلاعات در سالهای گذشته انباشته شده که اینک نمی توانیم به اشباع برسیم  یا اینکه بشر دوپا اشرف مخلوقات نمی تواند بر نفس خود فایق اید

دولت چین که در خیلی از جهات هم فروشنده بزرگ این محصولات وهم مصرف کننده بزرگ ان است بتازگی تدبیر دیگری اندیشیده که بد نیست به این شیوه تدبیر هم نگاه کنیم شاید زمان ان رسیده باشد با اهرم های سخت تر ومنظمتری به جنگ این اعتیاد رفت

سایت ستاره های اوز 3ژولای 2014

اردوی ترک اعتیاد جوانان به اینترنت در چین (+عکس)

 

دکان قدیم وسوپرمارکت های جدید اوز

 

برای دیدن مطلب وعکس های مغازه ها اینجا کلیک کنید

 

زندگی خسرو - قسمت بیست ونهم



برای دریافت قسمت های قبلی داستان  لطفا اینجا را کلیک کنید

ادامه دارد

مطالب گذشته در باره اوز واوزیها ومطالب تحلیلی

نامه یکی از عزیزان گراشی به سایت ستاره های اوز

ما حق نداریم مریض بشویم  

اصالت چیست ؟

هجوم ملخ وار خبرها

سایت ستاره های اوز از این به بعد کمتر به خبر می پردازد

زوبدی خانم

اصلاح سر با اعمال خوشایند

مسخ کافکا

سفری به الاسکا با عکس هایی از محمود شریفی

هفت درس بزرگ امارات

ترانه جهرمی / اهنگ / واسونک شیرازی / اهنگ ارام  / زلف دوتا  / پیر پس شعری از میرزینل   
بزرگترین عکس از شهر اوز




این بزرگترین وتازه ترین عکس از شهر اوز است که برای اولین بار همشهریان
 وبینندگان عزیز مشاهده میکنند  این عکس با تلاش یکی از همشهریان گرفته شده است




 

 

 
 
farhad.mahmooda@gmail.com
ادرس وایمیل تماس با سایت
اینجا تناسب وزن وقد خودرا امتحان کنید
وضعیت جریمه ماشین در امارات
 
وب سایت شهرداری اوز
وب سایت موسسه خیریه اوز  
سایت اوز امروز
بیمارستان امیدوار اوز

دانشگاه پیام نور مرکز اوز

هیئت فوتبال بخش اوز

انجمن ادبی تائب اوز

کانون شطرنج اوز

گپ ولپ

اوز فارس

کهنه اوز

هدهد بیدشهراوز

فیشور اوز

 گلار اوز

پایگاه خبری تحلیلی صحبت لار

سایت گریشنا گراش

صحبت نو لار

افتاب لارستان

شهر دوستدار کودک اوز

مدرس انجمن خوشنویسان اوز

 

 


 

Official Home of Asian Football

www.worldometers.info/fa/

تلفن های مهم اوز

تلفن های ضرور در دبی

در باره شهر اوز

لغت نامه دهخدا

صفحه موسیفی 

موسسه پژوهشی کودکان دنیاموسسه مادران امروز

مطالب گذشته وانتخابی سایت

صفحه پیام تسلیت شما

 

ارشیو مطالب گذشته

 
ژوئن 2015
می 2015
اوریل 2015
مارس 2015
فوریه 2015
ژانویه 2015
دسامبر 2014
نوامبر 2014
اکتبر 2014
سپتامبر 2014
اگوست 2014
ژولای 2014
ژوئن 2014
می 2014
اوریل 2014
مارس 2014
فوریه 2014
ژانویه 2014

دسامبر 2013

نوامبر 2013

اکتبر2013

سپتامبر2013

اگوست 2013

ژولای 2013

ژوئن2013

می 2013

اوریل 2013

مارس 2013

فوریه 2013

ژانویه 2013

دسامبر 2012

نوامبر 2012

اکتبر 2012

سپتامبر 2012

اگوست 2012

ژولای 2012

ژوئن 2012

می 2012

اوریل 2012

مارس 2012

فوریه 2012

ژانویه 2012

اارشیو 2011

دیسمبر 2011

سفرنامه تایلند
سری عکس ها ی تایلند
سفرنامه تاجیکستان

جدول رده بندی امتیازی بازیکنان بلیارد

زندگی خسرو

جوگندمی های اوزی

درهای قدیمی شهر اوز  

ویاد وتی

 وضعیت کاروانسراهای اوز

عکس های یادگاری

عکس های قدیمی از اوز

عکس های قدیمی ازمدرسه بدری اوز  

ضرب المثل های فارسی

در باره سرطان

للاستفسار عن الفاتوره دیوا
اطلاع از مصرف اب وبرق در دبی

تصاویر دیدنی

عکس وسایل قدیمی  اوز

 

Copyright © 2011 EWAZSTAR. All Rights Reserved. All Rights Reserved
Email: ewazstars@yahoo.com  / farhad.mahmooda@gmail.com